Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (34 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
hobble
U
وسیلهای به پای اسب برای وادار کردن او به گامهای معین در ارابه رانی
hobbled
U
وسیلهای به پای اسب برای وادار کردن او به گامهای معین در ارابه رانی
hobbles
U
وسیلهای به پای اسب برای وادار کردن او به گامهای معین در ارابه رانی
hobbling
U
وسیلهای به پای اسب برای وادار کردن او به گامهای معین در ارابه رانی
hopple
U
وسیلهای به پای اسب برای وادار کردن او به گامهای معین در ارابه رانی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
toe weight
U
وزنه فلزی وصل به سم جلویی اسب در ارابه رانی برای تنظیم گامهای اسب
harness race
U
مسابقه ارابه رانی
harness racing
U
ارابه رانی تک اسبه
matinees
U
مسابقه ارابه رانی در روز
harness horse
U
اسب مخصوص ارابه رانی
matinee
U
مسابقه ارابه رانی در روز
matinTes
U
مسابقه ارابه رانی در روز
kite track
U
مسیر ارابه رانی به شکل گلابی
key signature
U
گامهای کوتاه و بلندی که پس ازکلیدموسیقی برای نشان دادن نوع ک لیدنوشته میشود
to set measures to anything
U
برای چیزی اندازه یا حد معین کردن
limiter
U
وسیلهای که خروجی ان درازای همه ورودیهای بالاتر از حد معین ثابت است
aerodynamic blockage thrust reverser
U
وسیلهای برای معکوس کردن نیروی جلوبر
degausser
U
وسیلهای برای پاک کردن فیلدها مغناطیسی زیادی از دیسک یا نوار یا نوک ضبط کردن
to settle an a
U
برای کسی مقر ری سالیانه معین کردن
time charter
U
اجاره وسیله نقلیه برای مدت معین اجاره کشتی برای مدت معین
time charter
U
اجاره کردن وسیله نقلیه برای مدت معین
set up
U
اماده کردن اتومبیل برای مسابقه درمسیر معین
degausser
U
وسیلهای برای پاک کردن اطلاعات از دستگاه ضبط مغناطیسی
rain check
<idiom>
رد کردن درخواستی برای یک تاریخ معین و موکول آن به زمان دیگر
tick mark
U
علامت گذاری در طول یک ترازو برای معین کردن مقادیر
so
U
علامتی برای معین کردن قابلیتهای فقط فرستادنی تجهیزات
ratioing
U
کوچک و بزرگ کردن عکس به مقیاس معین برای استفاده در موزاییکهای عکسی
devices
U
کد مخصوص ارسال شده به وسیلهای برای مشخص کردن انجام یک سری توابع خاص
bottoming reamer
U
وسیلهای برای میزان و بزرگ ردن سوراخ به اندازه دلخواه بدون کج کردن لبه ها
device
U
کد مخصوص ارسال شده به وسیلهای برای مشخص کردن انجام یک سری توابع خاص
handicaps
U
مسابقه ارابه رانی با دادن امتیاز از محل شروع به نسبت مسابقه امتیاز دادن به شرکت کنندگان
handicap
U
مسابقه ارابه رانی با دادن امتیاز از محل شروع به نسبت مسابقه امتیاز دادن به شرکت کنندگان
authorization to copy
U
اجازه ناشر نرم افزار به کاربر برای کپی کردن از برنامه در تعدادی معین
control lock
U
وسیلهای برای قفل کردن سطوح فرامین و جلوگیری ازحرکت انها وقتیکه هواپیمامتوقف است
stroboscope
U
وسیلهای برای بی حرکت کردن فاهری جسم دوار یانوسان دار توسط پرتوافکنی متناوب
cleco fastener
U
وسیلهای مانند فنر برای محکم کردن صفحات فلزی به یکدیگر تا اتمام مراحل پرچکاری
baud
U
وسیلهای که سیگنالهای زمانی متفاوت برای یکسان کردن دادههای با نرخ مختلف را تولید میکند
baud rate
U
وسیلهای که سیگنالهای زمانی متفاوت برای یکسان کردن دادههای با نرخ مختلف را تولید میکند
tumbrel or bril
U
ارابه دو چرخه برای بردن مهمات و ادوات
pooler
U
وسیلهای برای یکپارچه کردن و یا تبدیل داده کلیدی ورودی به صورتی که قابل قبول کامپیوتر اصلی باشد
gaiting strap
U
تسمه مخصوص ارابه برای جلوگیری از انحراف اسب
offensive weapon
U
در CL به هر نوع وسیلهای اطلاق میشود که برای ازار بدنی ساخته یاتغییر داده شده باشد یا حامل ان را برای این منظور حمل کند
retraction lock
U
وسیله مکانیکی برای جلوگیری از جمع شدن غیرعمدی ارابه فرود
dump
U
شکست دادن حریف درمسابقه موتورسیکلت رانی یااتومبیل رانی یا قایق قایقرانی سرعت
senior
U
مسابقه گلف برای بازیگران بالاترازسن معین بازیگر سالمند مسابقه دو برای بالاترین سطح بدون شرط سنی
seniors
U
مسابقه گلف برای بازیگران بالاترازسن معین بازیگر سالمند مسابقه دو برای بالاترین سطح بدون شرط سنی
anti spin
U
سیستمی برای جلوگیری ازچرخش چرخهای هواپیماهنگامیکه ارابه فرود خارج از هواپیما قرار دارد
lap money
U
جایزه نقدی برای موفقیت درهر دور مسابقه اتومبیل رانی
off roader
U
شرکت کننده درمسابقه موتورسیکلت رانی درزمینهای ناهموار برای چندصد مایل
boomeranging
U
وسیلهای برای رسیدن بهدفی یا
enclosure
U
پوشش محافظ برای وسیلهای
enclosures
U
پوشش محافظ برای وسیلهای
boomerang
U
وسیلهای برای رسیدن بهدفی یا
compensator
U
وسیلهای برای کاستن لگداسلحه
boomerangs
U
وسیلهای برای رسیدن بهدفی یا
boomeranged
U
وسیلهای برای رسیدن بهدفی یا
named airport of departure
U
فرودگاه معین برای حرکت
telescope
U
وسیلهای برای گرفتن تابشهای الکترومگنتیک
viscosimeter
U
وسیلهای برای اندازه گیری ویسکوزیته
lured
U
وسیلهای برای ماهیگیری باچند قلاب
lures
U
وسیلهای برای ماهیگیری باچند قلاب
telescopes
U
وسیلهای برای گرفتن تابشهای الکترومگنتیک
lure
U
وسیلهای برای ماهیگیری باچند قلاب
luring
U
وسیلهای برای ماهیگیری باچند قلاب
tc
U
اجاره دربست برای مدت معین
burner
U
وسیلهای برای ترکیب سوخت با جریان هوا
densitometer
U
وسیلهای برای اندازه گیری دانسیته اپتیکی
burners
U
وسیلهای برای ترکیب سوخت با جریان هوا
bottoming tap
U
وسیلهای برای دراوردن دندانه در یک سوراخ کور
applied
U
برای هدف معین بکار رفته کاربسته
punch down block
U
وسیلهای که در شبکه محلی برای اتصال کابل UTP
block
U
یک دوره مسابقه بیلیارد برای رسیدن به امتیاز معین
blocks
U
یک دوره مسابقه بیلیارد برای رسیدن به امتیاز معین
blocked
U
یک دوره مسابقه بیلیارد برای رسیدن به امتیاز معین
starters
U
وسیلهای برای گرداندن محرک اصلی در طول مدت استارت
starter
U
وسیلهای برای گرداندن محرک اصلی در طول مدت استارت
pits
U
منطقه خارج ازمسیر برای رسیدگی به انها که ضمن مسابقه اتومبیل رانی به کمک نیازدارند شکاف عمودی درکوه
pit
U
منطقه خارج ازمسیر برای رسیدگی به انها که ضمن مسابقه اتومبیل رانی به کمک نیازدارند شکاف عمودی درکوه
blanket
U
لایهای از عایق حرارتی برای حفافت یک جزء یا قطعه معین
blankets
U
لایهای از عایق حرارتی برای حفافت یک جزء یا قطعه معین
blanketed
U
لایهای از عایق حرارتی برای حفافت یک جزء یا قطعه معین
configured in
U
وسیلهای که مشخصات آن بیان کننده آماده بودن آن برای استفاده است
dtr
U
سیگنال از وسیلهای که آمادگی خود را برای ارسال داده بیان میکند
capacitor
U
وسیلهای از که فرفیت یک ماده برای ذخیره سازی داده استفاده میکند
brouter
U
وسیلهای که توابع bridge , router را برای اتصال به شبکه ترکیب میکند
configured off
U
وسیلهای که مشخصات آن بیان کننده عدم آمادگی آن برای استفاده است
configured out
U
وسیلهای که مشخصات آن بیان کننده عدم آمادگی آن برای استفاده است
tack weld
U
وسیلهای برای سنجش ونمایش سرعت شفت گردنده جوش موقتی
signals
U
علامتهای رمزی قراردادی بین اعضای تیم برای مانورهای معین
assessed value
U
ارزشی که به منظور خاص برای یکی از اقلام دارایی معین میشود
code level
U
تعداد بیت هایی که برای نمایش یک کاراکتر معین بکارمی روند
pit board
U
تخته برای دادن اطلاعات لازم به راننده معین در گروه کمکی
capacitor
U
وسیلهای با فرفیت خیلی بالا و کوچک که میتواند برای قط عات RAM فرار
radiation shield
U
وسیلهای برای جلوگیری ازتابشهای ناخواسته که دراندازه گیری کمیت موردنظرتاثیر میگدارند
calling sequence
U
مجموعهای مشخص ازدستورالعمل و داده که برای فراخوانی یک ریزبرنامه معین ضروری است
bend allowance
U
فاصله خطی اضافی روی ورقه ها برای ایجاد خم هایی با شعاع معین
spooling device
U
وسیلهای که نوار را نگه می دارد و اطلاعات را از دیسک برای ذخیره سازی دریافت میکند
spooler
U
وسیلهای که نوار را نگه می دارد و اطلاعات را از دیسک برای ذخیره سازی دریافت میکند
cartridge actuated device
U
وسیلهای که با فشار گازفشنگ کار میکند وسیله فشنگی برای پرتاب صندلی خلبان
convertor
U
وسیلهای که سیگنال آنالوگ را به دیجیتال تبدیل میکند تا قابل فهم برای کامپیوتر شود
converter
U
وسیلهای که سیگنال آنالوگ را به دیجیتال تبدیل میکند تا قابل فهم برای کامپیوتر شود
regular steps
U
گامهای منظمو
persuade
U
وادار کردن
induced
U
وادار کردن
persuades
U
وادار کردن
force
U
وادار کردن
forces
U
وادار کردن
inducing
U
وادار کردن
induces
U
وادار کردن
persuading
U
وادار کردن
enforcing
U
وادار کردن
compels
U
وادار کردن
forcing
U
وادار کردن
enforced
U
وادار کردن
enforce
U
وادار کردن
impelling
U
وادار کردن
impelled
U
وادار کردن
compelling
U
وادار کردن
enforces
U
وادار کردن
compelled
U
وادار کردن
impel
U
وادار کردن
endue
U
وادار کردن
induce
U
وادار کردن
compel
U
وادار کردن
impels
U
وادار کردن
holotype
U
نمونهای که نویسنده یا دانشمندی برای معرفی یک راسته یا دسته ازجانوران وگیاهان معین میکند
invited
U
حرف خاص ارسالی برای بیان به وسیلهای که کامپیوتر میزبان آماده دریافت پیام است
invite
U
حرف خاص ارسالی برای بیان به وسیلهای که کامپیوتر میزبان آماده دریافت پیام است
analog
U
وسیلهای که سیگنال ورودی آنالوگ را به دیجیتال تبدیل میکند تا قابل فهم برای کامپیوتر شود
cards
U
وسیلهای که داده کارت پانچ را به حالتی کا قابل دریافت برای کامپیوتر باشد تبدیل میکند
invites
U
حرف خاص ارسالی برای بیان به وسیلهای که کامپیوتر میزبان آماده دریافت پیام است
card
U
وسیلهای که داده کارت پانچ را به حالتی کا قابل دریافت برای کامپیوتر باشد تبدیل میکند
stutter step
U
گامهای فریبنده در حال دو
surefooted
U
دارای گامهای ثابت
to persuade in to an act
U
وادار بکاری کردن
to make repeat
U
وادار به تکرار کردن
pacified
U
به صلح وادار کردن
hustle
U
بزور وادار کردن
entrap into
U
با اغفال وادار کردن به .....
coerced
U
بزور وادار کردن
hustled
U
بزور وادار کردن
coercing
U
بزور وادار کردن
hustles
U
بزور وادار کردن
coerces
U
بزور وادار کردن
coerce
U
بزور وادار کردن
penance
U
وادار به توبه کردن
intimidates
U
با تهدید وادار کردن
hustling
U
بزور وادار کردن
pacifying
U
به صلح وادار کردن
pacify
U
به صلح وادار کردن
pacifies
U
به صلح وادار کردن
enforce
U
وادار کردن مجبورکردن
enforced
U
وادار کردن مجبورکردن
enforces
U
وادار کردن مجبورکردن
enforcing
U
وادار کردن مجبورکردن
bring on
U
وادار به عمل کردن
pacification
U
به صلح وادار کردن
intimidate
U
با تهدید وادار کردن
overpersuade
U
کسی را بر خلاف میلش به کردن کاری وادار کردن
orthodromy
U
کشتی رانی در دایره بزرگ درست کشتی رانی
orthodromics
U
کشتی رانی در دایره بزرگ درست کشتی رانی
false attack
U
حمله معین شمشیرباز درانتظار واکنش معین
styluses
U
وسیلهای مشابه قلم که در سیستمهای گرافیک کامپیوتری برای بیان محل نشانه گر در صفحه به کار می رود
stylus
U
وسیلهای مشابه قلم که در سیستمهای گرافیک کامپیوتری برای بیان محل نشانه گر در صفحه به کار می رود
styli
U
وسیلهای مشابه قلم که در سیستمهای گرافیک کامپیوتری برای بیان محل نشانه گر در صفحه به کار می رود
buffer
U
فضای ذخیره سازی موقت برای وسیلهای که دادهای دریافت کرده ولی آماده پردازش نیست
splits
U
زمان ثبت شده برای فواصل معین یک مسابقه زمان ثبت شده برای قهرمان دو 004متر
jogger
U
دونده با گامهای اهسته ومنظم
joggers
U
دونده با گامهای اهسته ومنظم
constraining
U
بزور وفشار وادار کردن تحمیل کردن
constrain
U
بزور وفشار وادار کردن تحمیل کردن
to instigate something
U
چیزی را برانگیختن
[اغوا کردن ]
[وادار کردن ]
constrains
U
بزور وفشار وادار کردن تحمیل کردن
have
U
مجبور بودن وادار کردن
having
U
مجبور بودن وادار کردن
obliges
U
وادار کردن مرهون ساختن
to lead on
U
وادار به اقدامات بیشتری کردن
oblige
U
وادار کردن مرهون ساختن
to persuade somebody of something
U
کسی را وادار به چیزی کردن
obliged
U
وادار کردن مرهون ساختن
platforms
U
سخن رانی کردن
to go on the stump
U
سخن رانی کردن
boat
U
قایق رانی کردن
to gratify ones passions
U
شهوت رانی کردن
to give a lecture
U
سخن رانی کردن
boats
U
قایق رانی کردن
platform
U
سخن رانی کردن
recorders
U
وسیلهای همراه موتور, نوک خواندن / نوشتن ومدار برای ضبط سیگنالهای الکتریکی روی نوار مغناطیسی
recorder
U
وسیلهای همراه موتور, نوک خواندن / نوشتن ومدار برای ضبط سیگنالهای الکتریکی روی نوار مغناطیسی
carbon seal
U
وسیلهای مقاوم در برابرگرما که در موتورهای توربینی برای جلوگیری ازخروج یا نشت روغن ازمحفظه یاتاقان بکار میرود
to step out
U
گامهای بلند برداشتن پابیرون نهادن
imprest
U
وادار بخدمت لشکری یادریایی کردن
change of engagement
U
وادار کردن حریف به تغییرمسیر شمشیر
to put any one through a book
U
کسیرا وادار بخواندن کتابی کردن
trick someone into doing somethings
U
با حیله کسی را وادار به کاری کردن
controlled airspace
U
قسمتی از هوا یا فضا در ابعادو اندازههای معین که سرویس کنترل هوایی برای ان تدارک دیده شده است
inciting
U
باصرار وادار کردن تحریک کردن
enforce
U
مجبور کردن وادار کردن به کاری
enforces
U
مجبور کردن وادار کردن به کاری
incited
U
باصرار وادار کردن تحریک کردن
enforcing
U
مجبور کردن وادار کردن به کاری
incite
U
باصرار وادار کردن تحریک کردن
incites
U
باصرار وادار کردن تحریک کردن
enforcement
U
مجبور کردن وادار کردن به اکراه
enforced
U
مجبور کردن وادار کردن به کاری
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com