English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 212 (32 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
vie U هم چشمی کردن
vied U هم چشمی کردن
vies U هم چشمی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
compete U رقابت کردن با هم چشمی کردن
competed U رقابت کردن با هم چشمی کردن
competes U رقابت کردن با هم چشمی کردن
emulate U هم چشمی کردن با
emulated U هم چشمی کردن با
emulates U هم چشمی کردن با
emulating U هم چشمی کردن با
dip the eye U وصل کردن چشمی طنابهابهم
To try to keep up with the joneses. U چشم وهم چشمی کردن ( رقابت )
Other Matches
eyes U چشمی
eyepieces U چشمی
rivalling U هم چشمی
rivalship U هم چشمی
rivalled U هم چشمی
competitions U هم چشمی
competition U هم چشمی
eyepiece U چشمی
rival U هم چشمی
rivaling U هم چشمی
eye U چشمی
eyeing U چشمی
eying U چشمی
rivaled U هم چشمی
uniocular U یک چشمی
ophtalmic U چشمی
emulation U هم چشمی
rivals U هم چشمی
becket U چشمی
ocular U چشمی
monocular U یک چشمی
rivalled U هم چشمی کننده
rival U هم چشمی کننده
bridle U بند چشمی
thimble eye U چشمی فلزی
bridled U بند چشمی
bridles U بند چشمی
monocle U عینک یک چشمی
bollard eye U چشمی موت
binocular deprivation U محرومیت دو چشمی
bullring U چشمی سینه
monocles U عینک یک چشمی
bridling U بند چشمی
eyepiece U عدسی چشمی
thoroughfoot U اتصال چشمی
three eyed union plate U صفحه سه چشمی
rivals U هم چشمی کننده
rivalling U هم چشمی کننده
vier U هم چشمی کننده
sight check U مقابله چشمی
bullrings U چشمی سینه
rivaling U هم چشمی کننده
all eyes U چهار چشمی
hawse pipe U چشمی لنگر
soft eye U چشمی ساده
rivaled U هم چشمی کننده
flemish eye U چشمی بافته
eyepieces U عدسی چشمی
optic U چشمی بصری
eyeing U چشمی طناب
emulous U هم چشمی کننده
emulously U ازروی هم چشمی
metascope U دوربین تک چشمی
eying U چشمی طناب
ocular lens U عدسی چشمی
eyes U چشمی طناب
entoptic U درون چشمی
monocular vision U بینایی یک چشمی
eye U چشمی طناب
thimbles U چشمی فلزی
half-glasses عینک یک چشمی
thimble U چشمی فلزی
eye splice U پیوند چشمی
penuriousness U تنگ چشمی
emolously U از روی هم چشمی
eyes of the ship U چشمی ناو
monocular deprivation U محرومیت یک چشمی
emulative U هم چشمی کننده
swivelled U چشمی خود گرد
foul house U چشمی گرفته لنگر
loup U ذره بین چشمی
binocular fusion U در هم امیزی دید دو چشمی
binocular disparity U ناهمخوانی دید دو چشمی
parsimoniously U بزفتی باتنگ چشمی
peep U نگاه زیر چشمی
peeps U نگاه زیر چشمی
swivel U چشمی خود گرد
runners U طناب چشمی دار
suborbital U زیر کاسه چشمی
british antilewisite U نوعی پماد چشمی
union plate U صفحه چند چشمی
peeping U نگاه زیر چشمی
bull nose U چشمی سینه ناو
peeped U نگاه زیر چشمی
outrival U در هم چشمی پیش افتادن از
runner U طناب چشمی دار
eyes in the back of one's head <idiom> U چهار چشمی پاییدن
swivels U چشمی خود گرد
ophthalmic U چشمی وابسته به چشم
chock U چشمی فلزی روی پل
eye bolt U مهره چشمی دار
reduced eye U چشمی باریک شده
eyebolt U پیچ چشمی دار
competition U هم چشمی سبقت جویی
running bow line U چشمی زدن به طناب
competitions U هم چشمی سبقت جویی
keep up with the Joneses <idiom> U چشم وهم چشمی
eyeplate U صفحه چشمی دار
roller clock U چشمی بسته قرقره دار
optical U نشانه روی بصری چشمی
slink U نظر چشمی نگاه دزدکی
slinking U نظر چشمی نگاه دزدکی
slinks U نظر چشمی نگاه دزدکی
external rectus U عضله مستقیم برون چشمی
wall eye U چشمی که سفیدی ان زیادوعنبیه ان کمرنگ باشد
borescope U ابزار چشمی برای بازرسی قطعات
To be all eyes. To watch like a hawk. U چهار چشمی پاییدن ( مراقب بودن )
pelorus U دستگاه سمت یاب چشمی نسبت به اجرام سماوی
stadia points U تارهای فاصله سنج دردوربینهای چشمی و نقشه برداری
eyestrings U ضمائم چشمی که سابقا معتقد بودند هنگام کوری ومرگ از هم گسیخته می گردد
eyewitness U گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
eye-witnesses U گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
eyewitnesses U گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
soft-pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
woo U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
withstands U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstanding U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
cross U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
withstood U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
woos U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
withstand U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
wooed U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
time U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
sterilizes U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
crosses U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crossest U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
preach U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preached U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preaches U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
sterilizing U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringing U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
sterilized U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilize U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilising U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilises U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
point U اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
married under a contract unlimited perio U زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
sterilised U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
checks U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checked U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
check U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
crosser U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
infringed U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
support U حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
exploit U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
times U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
exploits U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
timed U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
corrects U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correcting U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
to wipe out U پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
infringes U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
correct U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
infringe U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
to use effort U کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com