Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 210 (32 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
hot roll
U
نورد کردن داغ
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
mill
U
نورد کردن فرز کردن اسیاب
mills
U
نورد کردن فرز کردن اسیاب
roll
U
نورد کردن
rolled
U
نورد کردن
rolls
U
نورد کردن
bar work
U
نورد کردن میله
cog down
U
به سمت پایین نورد کردن
cold reduce
U
نورد کردن در حالت سرد
cold roll
U
نورد کردن در حالت سرد
Other Matches
roll
U
نورد
rollers
U
نورد
roller
U
نورد
beams
U
نورد
rolls
U
نورد
drummed
U
نورد
drum
U
نورد
rolled
U
نورد
beam
U
نورد
carriages
U
نورد
inking roller
U
نورد
rolled copper strips
U
مس نورد
carriage
U
نورد
roll pass
U
رخده نورد
shipman
U
دریا نورد
mountaineers
U
کوه نورد
mountaineer
U
کوه نورد
cosmonauts
U
کیهان نورد
cosmonaut
U
کیهان نورد
seagoer
U
دریا نورد
mill
U
کارخانه نورد
sailer
U
دریا نورد
roll pass
U
کالیبر نورد
rolling mill
U
دستگاه نورد
roll stand
U
مقام نورد
shipper
U
دریا نورد
roughing roll
U
پیش نورد
roller
U
قرقره نورد
seagoing
U
دریا نورد
sheet roll
U
نورد ورق
blooming roll
U
نورد شمشه
sailors
U
دریا نورد
sailor
U
دریا نورد
blooming train
U
مسافت نورد
break down roll
U
پیش نورد
breaking down roll
U
نورد شکست
alpinist
U
کوه نورد
carriage control
U
کنترل نورد
carriage return
U
بازگشت نورد
center disc roll
U
نورد دیسکی
breast
U
نورد پایین
warp beam
U
نورد بالا
rollers
U
قرقره نورد
cross country mill
U
نورد چلیپایی
cragsman
U
کوه نورد
seafarer
U
دریا نورد
cr
U
بازگشت نورد
seafarers
U
دریا نورد
cross roll
U
نورد عرضی
continous rolling
U
نورد دائمی
dummy roll
U
نورد کور
grooved roll
U
نورد شیاردار
universal roll
U
نورد یونیورسال
rolling
U
نورد زدن
mills
U
کارخانه نورد
breaking down stand
U
مقام پیش نورد
sheet mill stand
U
مقام نورد ورق
tube rolling
U
نورد کاری لوله
plate mill
U
غستگاه نورد صفحه
roughing stand
U
مقام پیش نورد
single stand mill
U
دستگاه نورد یک مقامه
blooming stand
U
مقام پیش نورد
rolled iron or steel
U
فولاد نورد خورده
plate roll
U
غستگاه نورد صفحه
drawing mill
U
دستگاه نورد کششی
rolled profile
U
نیمرخ نورد خورده
roll housing
U
پایه دستگاه نورد
rolled glass
U
شیشه نورد خورده
wire rolling mill
U
دستگاه نورد سیم
wire rod mill
U
کالیبر نورد سیم
hot strip mill
U
مسیر نورد گرم
beam rolling mill
U
نورد کاری تیر
plug mill
U
دستگاه نورد توپی
seamanlike
U
مثل دریا نورد
ingots slab mill
U
دستگاه نورد لوحه
roll piercing process
U
روش نورد مایل
slabbing mill
U
دستگاه نورد لوحه
tire rolling mill
U
دستگاه نورد لاستیک
intermediate roll stand
U
مقام نورد میانی
cogging mill
U
دستگاه نورد شمشه
carriage control tape
U
نوار کنترل نورد
chilled roll
U
نورد سخت کننده
manufactoring tape milling machine
U
دستگاه نورد صنعتی
compressed asphalt
U
اسفالت نورد شده
tire mill
U
دستگاه نورد لاستیک
cogging stand
U
مقام پیش نورد
muck mill
U
دستگاه نورد فولاد
cogging stand
U
مقام دستگاه نورد
narrow strip mill
U
نورد نوار باریک
cold rolling mill
U
دستگاه نورد سرد
bar mill
U
دستگاه نورد میله گرد
wide strip mill
U
دستگاه نورد نوار پهن
armor plate rolling mill
U
دستگاه نورد ورق زرهی
cogging mill train
U
مسیر دستگاه نورد شمش
cogging roll
U
دستگاه نورد اولیه شمش
hot rolled strip
U
باریکه نورد شده داغ
sheet roller
U
کارخانه نورد ورق فلزی
continous rod mill
U
دستگاه نورد سیم دائمی
double two high rolling mill
U
دستگاه نورد مضاعف دوبل
corrugated rolling mill
U
دستگاه نورد ورق موجدار
smoothing rolls
U
دستگاه نورد نرم کننده
rolling
U
نیمرخهای فولادی را با عمل نورد تهیه میکنند
platen
U
نگهدارنده کاغذ در چاپگر نورد ماشین تحریر
fielder
U
بازیکن میدان فوتبال وغیره صحرا نورد
platen
U
صفحه پهن فلز قالب ریزی و ریخته گری نورد ماشین تحریر و غیره
plate milling stand
U
مقام دستگاه فرز غلطکی مقام دستگاه نورد صفحه
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
U
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
orienting
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination
U
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveys
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper
[metal or glass]
U
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
to inform on
[against]
somebody
U
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
concentrate
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serve
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrating
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
buck up
U
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
tae
U
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
to appeal
[to]
U
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
calk
U
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assign
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
soft pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
preached
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
exploits
U
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
withstand
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstanding
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstands
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
woo
U
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
wooed
U
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
woos
U
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
withstood
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
sterilised
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
to wipe out
U
پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
sterilizes
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizing
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringe
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringes
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringing
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
married under a contract unlimited perio
U
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
checks
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checked
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
preach
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
sterilized
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
time
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
to use effort
U
کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
preaches
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
sterilises
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilising
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilize
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
check
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
exploiting
U
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
crosser
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
point
U
اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
crosses
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
cross
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crossest
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
infringed
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
correcting
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
corrects
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
exploit
U
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
support
U
حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
correct
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
transliterate
U
عین کلمه یاعبارتی را اززبانی بزبان دیگر نقل کردن حرف بحرف نقل کردن نویسه گردانی کردن
surcharges
U
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharge
U
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
institutionalizes
U
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalises
U
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalize
U
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com