Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (20 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
indicate
U
نمایان ساختن اشاره کردن بر
indicated
U
نمایان ساختن اشاره کردن بر
indicates
U
نمایان ساختن اشاره کردن بر
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
detecting
U
کشف کردن نمایان ساختن
detects
U
کشف کردن نمایان ساختن
detected
U
کشف کردن نمایان ساختن
detect
U
کشف کردن نمایان ساختن
implying
U
اشاره داشتن بر اشاره کردن
imply
U
اشاره داشتن بر اشاره کردن
implies
U
اشاره داشتن بر اشاره کردن
innuendoes
U
اشاره تلویحا اشاره کردن
innuendo
U
اشاره تلویحا اشاره کردن
innuendos
U
اشاره تلویحا اشاره کردن
feature
U
نمایان کردن بطوربرجسته نشان دادن
features
U
نمایان کردن بطوربرجسته نشان دادن
featuring
U
نمایان کردن بطوربرجسته نشان دادن
featured
U
نمایان کردن بطوربرجسته نشان دادن
scareup
U
فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
mentions
U
اشاره کردن
to touch on
U
اشاره کردن
hints
U
اشاره کردن
hinted
U
اشاره کردن
hint
U
اشاره کردن
nudge
U
اشاره کردن
nudged
U
اشاره کردن
nudges
U
اشاره کردن
abodes
U
اشاره کردن
alludes
U
اشاره کردن
abode
U
اشاره کردن
nudging
U
اشاره کردن
to throw out
U
اشاره کردن
infer
U
اشاره کردن بر
to touch upon
U
اشاره کردن
beckon
U
اشاره کردن
alluding
U
اشاره کردن
suggested
U
اشاره کردن بر
suggest
U
اشاره کردن بر
beckoned
U
اشاره کردن
beckoning
U
اشاره کردن
beckons
U
اشاره کردن
suggesting
U
اشاره کردن بر
alluded
U
اشاره کردن
allude
U
اشاره کردن
to bring up
U
اشاره کردن
inferred
U
اشاره کردن بر
inferring
U
اشاره کردن بر
tuch
U
اشاره کردن
to raise
U
اشاره کردن
infers
U
اشاره کردن بر
suggests
U
اشاره کردن بر
motioned
U
اشاره کردن
mention
U
اشاره کردن
mentioning
U
اشاره کردن
to make a motion
U
اشاره کردن
motions
U
اشاره کردن
motion
U
اشاره کردن
point
U
اشاره کردن
motioning
U
اشاره کردن
point
U
اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
circular
U
فایل دادهای که شروع و خاتمه قابل دیدن ندارد. هر موضوع به محل موضوع بعد اشاره میکند و آخرین به اولین اشاره میکند
circulars
U
فایل دادهای که شروع و خاتمه قابل دیدن ندارد. هر موضوع به محل موضوع بعد اشاره میکند و آخرین به اولین اشاره میکند
pinpoints
U
با دقت اشاره کردن به
pinpointing
U
با دقت اشاره کردن به
winking
U
باچشم اشاره کردن
winks
U
باچشم اشاره کردن
pinpoint
U
با دقت اشاره کردن به
winked
U
باچشم اشاره کردن
pinpointed
U
با دقت اشاره کردن به
to point to something
U
به چیزی اشاره کردن
wink
U
باچشم اشاره کردن
connote
U
اشاره ضمنی کردن
to smack of something
<idiom>
U
اشاره کردن
[اصطلاح مجازی]
to bechon to a person to come
U
اشاره بکسی کردن برای دعوت وی
glance
U
اشاره کردن ورد شدن برق زدن خراشیدن
glances
U
اشاره کردن ورد شدن برق زدن خراشیدن
glanced
U
اشاره کردن ورد شدن برق زدن خراشیدن
sensible
U
نمایان
salient
U
نمایان
seeming
U
نمایان
ostensible
U
نمایان
visible
U
نمایان
insinuated
U
داخل کردن اشاره کردن
cues
U
: اشاره کردن راهنمایی کردن
insinuates
U
داخل کردن اشاره کردن
refer
U
اشاره کردن نشان کردن
referred
U
اشاره کردن نشان کردن
insinuate
U
داخل کردن اشاره کردن
cue
U
: اشاره کردن راهنمایی کردن
refers
U
اشاره کردن نشان کردن
gesticulate
U
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulated
U
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulating
U
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulates
U
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
rousing
U
نمایان رایج
feat
U
فتح نمایان
feats
U
فتح نمایان
standaway
U
نمایان بر بدن
dominant
U
نمایان عمده
detection
U
نمایان سازی
egregious
U
برجسته نمایان
visible
U
نمایان قابل رویت
peered
U
نمایان شدن بنظررسیدن
peer
U
نمایان شدن بنظررسیدن
gest
U
کار نمایان هم صحبت
peering
U
نمایان شدن بنظررسیدن
he smells of oil
U
اثارمطالعه از او نمایان است
geste
U
کار نمایان هم صحبت
sensibly
U
بطور نمایان یا محسوس
gallery hit or stroke
U
ضربه یاضربت نمایان
libration of the moon
U
جنبش نمایان ماه
bubble horizon
U
افق نمایان از زیر ابر
actimeter
U
نمایان ساز
[جنبش بدن]
inartistically
U
بی انکه نشان هنراز ان نمایان باشد
NCR paper
U
نوشته هم روی کاغذ نمایان میشود
relictoin
U
پایین رفتن اب و نمایان شدن زیر اب
dampers
U
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest
U
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp
U
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
parpen
U
سنگ تراشی مه از توی دیواری گذر کرده و ازدوسوی ان نمایان باشد
To cry wolf .
U
آی گرگ آی گرگ کردن ( اشاره بداستان چوپان دروغگه )
prepare
U
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
engineer
U
اداره کردن طرح کردن و ساختن
preparing
U
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
makes
U
درست کردن ساختن اماده کردن
prepares
U
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
engineers
U
اداره کردن طرح کردن و ساختن
To bear (put up) with somebody.
U
با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
engineered
U
اداره کردن طرح کردن و ساختن
make
U
درست کردن ساختن اماده کردن
to manufacture
[into]
U
ساختن
[درست کردن]
[به]
getting
U
مجاب کردن ساختن
gets
U
مجاب کردن ساختن
get
U
مجاب کردن ساختن
work up
U
ترکیب کردن ساختن
to lay it on thick
U
نصب کردن ساختن
pull down menu
U
فهرستی که میتواند توسط تیک کردن اشاره گر ماوس بر روی عنوان ان و یا توسط فشردن دکمه صفحه کلیدنمایش داده
attract
U
جذب کردن مجذوب ساختن
localizes
U
محلی کردن موضعی ساختن
assimilated
U
تلفیق کردن همانند ساختن
localize
U
محلی کردن موضعی ساختن
prey
U
دستخوش ساختن طعمه کردن
oblige
U
وادار کردن مرهون ساختن
assimilated
U
هم جنس کردن شبیه ساختن
localizing
U
محلی کردن موضعی ساختن
perpetuated
U
دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuates
U
دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuate
U
دائمی کردن جاودانی ساختن
attracts
U
جذب کردن مجذوب ساختن
perpetuating
U
دائمی کردن جاودانی ساختن
attracting
U
جذب کردن مجذوب ساختن
attracted
U
جذب کردن مجذوب ساختن
assimilate
U
تلفیق کردن همانند ساختن
localising
U
محلی کردن موضعی ساختن
surprises
U
متعجب ساختن غافلگیر کردن
serialize
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialising
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
trump up
<idiom>
U
ساختن ،درمغز اختراع کردن
highlighting
U
روشن ساختن مشخص کردن
serialises
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialised
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
provides
U
میسر ساختن تامین کردن
provide
U
میسر ساختن تامین کردن
franked
U
باطل کردن مصون ساختن
serialized
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
assimilates
U
هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilates
U
تلفیق کردن همانند ساختن
surprise
U
متعجب ساختن غافلگیر کردن
localises
U
محلی کردن موضعی ساختن
serializing
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
assimilating
U
هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilating
U
تلفیق کردن همانند ساختن
serializes
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
pt down
U
هرز اب ساختن منکوب کردن
obliged
U
وادار کردن مرهون ساختن
illuminating
U
درخشان ساختن زرنما کردن
subdue
U
مقهور ساختن رام کردن
emboss
U
مزین کردن پرجلوه ساختن
tumify
U
اماس کردن متورم ساختن
admired
U
متحیر کردن متعجب ساختن
illuminates
U
درخشان ساختن زرنما کردن
to cotton together
U
باهم ساختن یارفاقت کردن
spellbind
U
مجذوب کردن مفتون ساختن
avouch
U
تضمین کردن مستقر ساختن
fructify
U
برومند کردن بارور ساختن
subdues
U
مقهور ساختن رام کردن
admires
U
متحیر کردن متعجب ساختن
internalized
U
باطنی ساختن داخلی کردن
prepare
U
مهیا ساختن مجهز کردن
improvise
U
انا ساختن تعبیه کردن
improvises
U
انا ساختن تعبیه کردن
prepares
U
مهیا ساختن مجهز کردن
improvising
U
انا ساختن تعبیه کردن
preparing
U
مهیا ساختن مجهز کردن
subduing
U
مقهور ساختن رام کردن
illuminate
U
درخشان ساختن زرنما کردن
incapacitate
U
ناتوان ساختن محجور کردن
incapacitated
U
ناتوان ساختن محجور کردن
fraternize
U
برادری کردن متفق ساختن
surprize
U
متعجب ساختن غافلگیر کردن
fraternized
U
برادری کردن متفق ساختن
fraternizes
U
برادری کردن متفق ساختن
destroy
U
ویران کردن نابود ساختن
tepefy
U
ولرم کردن ملول ساختن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com