Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (38 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
to sight gun
U
نشان کردن اسلحه
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
inspection arms
U
سلاح برای بازدید حاضر بازدید اسلحه اسلحه رابازدید کنید
heister
[American E]
U
دزدی که با زور و خشونت
[با اسلحه یا تهدید اسلحه]
دزدی میکند
preyer
U
دزدی که با زور و خشونت
[با اسلحه یا تهدید اسلحه]
دزدی میکند
brigand
U
دزدی که با زور و خشونت
[با اسلحه یا تهدید اسلحه]
دزدی میکند
bandit
U
دزدی که با زور و خشونت
[با اسلحه یا تهدید اسلحه]
دزدی میکند
raider
U
دزدی که با زور و خشونت
[با اسلحه یا تهدید اسلحه]
دزدی میکند
robber
U
دزدی که با زور و خشونت
[با اسلحه یا تهدید اسلحه]
دزدی میکند
hold up
U
با اسلحه سرقت کردن
ranging
U
تنظیم کردن اسلحه
to decommission weapons
U
اسلحه ها را غیردایر کردن
hold-ups
U
با اسلحه سرقت کردن
hold-up
U
با اسلحه سرقت کردن
to carry a weapon
U
اسلحه ای با خود حمل کردن
to pack a weapon
[colloquial]
U
اسلحه ای با خود حمل کردن
cant
U
اسلحه را درهدفگیری کمی کج کردن
to call to arms
U
اعلام دست به اسلحه کردن
to be packing
[heat]
[colloquial]
U
اسلحه ای با خود حمل کردن
boresight
U
میزان کردن لوله و مگسک اسلحه در هدفگیری
assembly
U
بستن و سوار کردن قطعات اسلحه اجتماع یکانها
marks
U
نشان کردن نشان
mark
U
نشان کردن نشان
puncuation
U
نشان گذاری نقطه و نشان هایی که برای بخش ها بکار میرود
garter
U
عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
garters
U
عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
discretionary
U
خط پیوندی که نشان دهنده قط ع شدن کلمه در آخر خط است ولی در حالت معمولی نشان داده نمیشود
silver star
U
نشان ستاره نقره یا عالیترین نشان خدمتی
scarry
U
دارای نشان داغ یا نشان جراحت وزخم
introduce
U
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduced
U
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduces
U
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introducing
U
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
to take a
U
نشان کردن
to draw a beads on
U
نشان کردن
sight
U
نشان کردن
ear mark
U
نشان کردن
sights
U
نشان کردن
symbolises
U
نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
symbolising
U
نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
symbolize
U
نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
symbolized
U
نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
symbolizes
U
نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
symbolizing
U
نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
symbolised
U
نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
bare handed
U
بی اسلحه
unarmed
U
بی اسلحه
armless
U
بی اسلحه
weapon
U
اسلحه
weapons
U
اسلحه
inlaying
U
گوهر نشان کردن
point
U
خاطر نشان کردن
dagger
U
خنجر نشان کردن
inlays
U
گوهر نشان کردن
asterisk
U
با ستاره نشان کردن
traced
U
رد یابی کردن نشان
inlay
U
گوهر نشان کردن
to impress on the mind
U
خاطر نشان کردن
to imprint on the mind
U
خاطر نشان کردن
traces
U
رد یابی کردن نشان
stamp on the mind
U
خاطر نشان کردن
trace
U
رد یابی کردن نشان
asterisks
U
با ستاره نشان کردن
to have a shy at
U
باسنگ نشان کردن
daggers
U
خنجر نشان کردن
to stamp on the mind
U
خاطر نشان کردن
to aim ones gun at
U
باتفنگ نشان کردن
thumb
U
شستی اسلحه
fire arms
U
اسلحه ی گرم
antiaircraft
U
اسلحه ضد هوایی
weapons
U
اسلحه حربه
d. armour
U
اسلحه دفاع
holster
U
جلد اسلحه
light armed
U
سبک اسلحه
thumbed
U
شستی اسلحه
stoppages
U
گیر در اسلحه
stoppage
U
گیر در اسلحه
arm
U
اسلحه گرم
arm of precision
U
اسلحه دقیق
armouries
U
اسلحه خانه
thumbing
U
شستی اسلحه
thumbs
U
شستی اسلحه
Elaborate
U
اسلحه بزرگ
armouries
U
اسلحه قوزخانه
armorer
U
اسلحه ساز
holsters
U
جلد اسلحه
cold steel
U
اسلحه سرد
heavy armed
U
سنگین اسلحه
trigger
U
ماشه اسلحه
weaponry
U
اسلحه سازی
triggered
U
ماشه اسلحه
weapon
U
اسلحه حربه
misfired
U
گیرکردن اسلحه
misfires
U
گیرکردن اسلحه
armoury
U
اسلحه خانه
armourer
U
اسلحه ساز
side arms
U
اسلحه کمری
triggers
U
ماشه اسلحه
repeating firearm
U
اسلحه خودکار
ordnance
U
اسلحه ومهمات
side arm
U
اسلحه کمری
misfire
U
گیرکردن اسلحه
Ten firearms .
U
ده قبضه اسلحه
pieces
U
اسلحه گرم
piece
U
اسلحه گرم
safety lock
U
ضامن اسلحه
armory
U
اسلحه خانه
armoury
U
اسلحه قوزخانه
weaponary
U
مربوط به اسلحه
firearm
U
اسلحه گرم
shooting iron
U
اسلحه گرم
firearms
U
اسلحه گرم
maximum range
U
بردنهایی اسلحه
single shot
U
اسلحه تک تیر
project
U
فاهر کردن نشان دادن
projects
U
فاهر کردن نشان دادن
projected
U
فاهر کردن نشان دادن
display
U
نشان دادن ابراز کردن
sights
U
دید زدن نشان کردن
earmark
U
نشان کردن اختصاص دادن
earmarks
U
نشان کردن اختصاص دادن
displaying
U
نشان دادن ابراز کردن
displayed
U
نشان دادن ابراز کردن
represent
U
بیان کردن نشان دادن
suspension ribbon
U
لنت اویزان کردن نشان
to set out
U
نشان دادن تعیین کردن
sight
U
دید زدن نشان کردن
displays
U
نشان دادن ابراز کردن
represents
U
بیان کردن نشان دادن
represented
U
بیان کردن نشان دادن
marking
U
نشان دار سازی نشان
markings
U
نشان دار سازی نشان
poniter
U
نشان دهنده نشان گیرنده
armory
U
کارخانهء اسلحه سازی
missiles
U
اسلحه پرتاب کردنی
chamber
U
خزانه فشنگ در اسلحه
biathlon
U
اسکی صحرانوردی با اسلحه
missile
U
اسلحه پرتاب کردنی
velite
U
سرباز سبک اسلحه
to decommission weapons
U
اسلحه ها را از کار انداختن
poppers
U
اسلحه صدا دار
chambers
U
خزانه فشنگ در اسلحه
muzzle
U
دهانه لوله اسلحه
disassemble
U
بازکردن اسلحه یا موتور
muzzled
U
دهانه لوله اسلحه
muzzles
U
دهانه لوله اسلحه
popper
U
اسلحه صدا دار
muzzling
U
دهانه لوله اسلحه
gunrunner
U
قاچاقچی اسلحه و مهمات
light infantry
U
پیاده سبک اسلحه
magazine
U
مخزن خشاب اسلحه
lift fire
U
زیادکردن برد اسلحه
armor bearer
U
حامل اسلحه زرهدار
armorer
U
نگهبان اسلحه زراد
magazines
U
مخزن خشاب اسلحه
stock
U
دسته ابزار و اسلحه
cleaning rod
U
سمبه نظافت اسلحه
ordnance
U
مربوط به اسلحه و مهمات
To lay down ones arms .
U
اسلحه رابزمین گذاشتن
flags
U
یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
flag
U
یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
belying
U
خیانت کردن به عوضی نشان دادن
simulate
U
تقلید نشان دادن وانمود کردن
to give publicity to
U
بعموم نشان دادن یا معرفی کردن
feature
U
نمایان کردن بطوربرجسته نشان دادن
featured
U
نمایان کردن بطوربرجسته نشان دادن
features
U
نمایان کردن بطوربرجسته نشان دادن
brazen
U
بی پروایی نشان دادن گستاخی کردن
demonstrates
U
نشان دادن تظاهر به عمل کردن
featuring
U
نمایان کردن بطوربرجسته نشان دادن
brazenly
U
بی پروایی نشان دادن گستاخی کردن
demonstrating
U
نشان دادن تظاهر به عمل کردن
stamp
U
نشان دار کردن کلیشه زدن
demonstrate
U
نشان دادن تظاهر به عمل کردن
simulates
U
تقلید نشان دادن وانمود کردن
damaskeen
U
ابدارکردن زرنشان یاسیم نشان کردن
belied
U
خیانت کردن به عوضی نشان دادن
belies
U
خیانت کردن به عوضی نشان دادن
belie
U
خیانت کردن به عوضی نشان دادن
punctuating
U
نشان گذاری کردن نقطه دار
punctuates
U
نشان گذاری کردن نقطه دار
punctuated
U
نشان گذاری کردن نقطه دار
punctuate
U
نشان گذاری کردن نقطه دار
stamps
U
نشان دار کردن کلیشه زدن
demonstrated
U
نشان دادن تظاهر به عمل کردن
simulating
U
تقلید نشان دادن وانمود کردن
free
U
کمی محدودیت نوع اسلحه
firing pin
U
سوزن گلنگدن اسلحه اتشی
shooting position
U
حالت بدن و اسلحه در تیراندازی
arm
U
اسلحه دستهء صندلی یا مبل
gun-running
U
واردکردن اسلحه درکشوری بطورقاچاق
gun running
U
واردکردن اسلحه درکشوری بطورقاچاق
clangs
U
صدای بهم خوردن اسلحه
clanging
U
صدای بهم خوردن اسلحه
clang
U
صدای بهم خوردن اسلحه
light horse
U
سوار نظام سبک اسلحه
freed
U
کمی محدودیت نوع اسلحه
caliber
U
قطر داخلی لوله اسلحه
bore
U
قطر داخلی لوله اسلحه
bores
U
قطر داخلی لوله اسلحه
gunfighter
U
کسیکه با اسلحه گرم میجنگد
To drow ( pull ) a gun on some one .
U
بروی کسی اسلحه کشیدن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com