English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (36 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
incapacitate U ناتوان ساختن محجور کردن
incapacitated U ناتوان ساختن محجور کردن
incapacitates U ناتوان ساختن محجور کردن
incapacitating U ناتوان ساختن محجور کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
disabling U ناتوان ساختن
disable U ناتوان ساختن
disables U ناتوان ساختن
disable U ناتوان ساختن از کارانداختن
disables U ناتوان ساختن از کارانداختن
disabling U ناتوان ساختن از کارانداختن
disenable U ناتوان کردن
invalids U ناتوان کردن
invalidated U ناتوان کردن
invalid U ناتوان کردن
invalidate U ناتوان کردن
disables U ناتوان کردن
invalidates U ناتوان کردن
debilitate U ناتوان کردن
disable U ناتوان کردن
disabling U ناتوان کردن
interrupting U ناتوان کردن وقفه
interrupts U ناتوان کردن وقفه
enervate U ناتوان کردن بی اثرکردن
interrupt U ناتوان کردن وقفه
scareup U فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
incapable U محجور
non compos mentis U محجور
insolvent U محجور
under interdiction U محجور
addled <adj.> U گیج و ناتوان در درست فکر کردن
sui juris U غیر محجور
ward U محجور حفافت بخش
wards U محجور حفافت بخش
comment U ناتوان کردن موقت یک دستور با قرار دادن آن در محل توضیحات
commented U ناتوان کردن موقت یک دستور با قرار دادن آن در محل توضیحات
commenting U ناتوان کردن موقت یک دستور با قرار دادن آن در محل توضیحات
gruel U عاجز کردن ناتوان کردن
wards U اطاق عمومی بیماران بستری صغیری که تحت قیومت باشد محجور
ward U اطاق عمومی بیماران بستری صغیری که تحت قیومت باشد محجور
unfit <adj.> U ناتوان
impotent <adj.> U ناتوان
unable U ناتوان
handicapped U ناتوان
asthenic U ناتوان
disabled U ناتوان
impuissant U ناتوان
invalids U ناتوان
invalid U ناتوان
infirm U ناتوان
incapacitated <adj.> U ناتوان
incompetent <adj.> U ناتوان
incapable <adj.> U ناتوان
incapable U ناتوان
inable <adj.> U ناتوان
debilitation U ناتوان سازی
decaying U که ناتوان میشود
decay U که ناتوان میشود
feeble U ناتوان عاجز
impotent U ناتوان اکار
feebler U ناتوان عاجز
feeblest U ناتوان عاجز
decays U که ناتوان میشود
decayed U که ناتوان میشود
irretentive U ناتوان در نگاهداری
weaklings U ناتوان بی بنیه
debilitant U ناتوان کننده
sicklier U ناتوان رنجور
sickly U ناتوان رنجور
debilitative U ناتوان کننده
sickliest U ناتوان رنجور
weakling U ناتوان بی بنیه
dampest U دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp U دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers U دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
disable pulse U تپش ناتوان ساز
stalling torque U گشتاور پیچشی ناتوان
inability to box U ناتوان از ادامه دادن
prepares U اماده کردن ساختن ترکیب کردن
engineers U اداره کردن طرح کردن و ساختن
engineer U اداره کردن طرح کردن و ساختن
engineered U اداره کردن طرح کردن و ساختن
preparing U اماده کردن ساختن ترکیب کردن
To bear (put up) with somebody. U با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
make U درست کردن ساختن اماده کردن
makes U درست کردن ساختن اماده کردن
prepare U اماده کردن ساختن ترکیب کردن
gets U مجاب کردن ساختن
work up U ترکیب کردن ساختن
to lay it on thick U نصب کردن ساختن
getting U مجاب کردن ساختن
to manufacture [into] U ساختن [درست کردن] [به]
get U مجاب کردن ساختن
localizing U محلی کردن موضعی ساختن
localizes U محلی کردن موضعی ساختن
subdue U مقهور ساختن رام کردن
franking U باطل کردن مصون ساختن
assimilates U هم جنس کردن شبیه ساختن
surprise U متعجب ساختن غافلگیر کردن
perpetuate U دائمی کردن جاودانی ساختن
highlighting U روشن ساختن مشخص کردن
pt down U هرز اب ساختن منکوب کردن
surprises U متعجب ساختن غافلگیر کردن
assimilates U تلفیق کردن همانند ساختن
to hammer out U ساختن بکوشش درست کردن
entombing U دفن کردن مقبره ساختن
proscribing U ممنوع ساختن تحریم کردن
indicate U نمایان ساختن اشاره کردن بر
indicated U نمایان ساختن اشاره کردن بر
indicates U نمایان ساختن اشاره کردن بر
proscribes U ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribed U ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribe U ممنوع ساختن تحریم کردن
fraternises U برادری کردن متفق ساختن
localising U محلی کردن موضعی ساختن
preparing U مهیا ساختن مجهز کردن
subdues U مقهور ساختن رام کردن
fraternised U برادری کردن متفق ساختن
localize U محلی کردن موضعی ساختن
fructify U برومند کردن بارور ساختن
destroy U ویران کردن نابود ساختن
entombed U دفن کردن مقبره ساختن
franks U باطل کردن مصون ساختن
illuminates U درخشان ساختن زرنما کردن
emboss U مزین کردن پرجلوه ساختن
provides U میسر ساختن تامین کردن
provide U میسر ساختن تامین کردن
assimilated U تلفیق کردن همانند ساختن
admires U متحیر کردن متعجب ساختن
redargue U متهم ساختن تکذیب کردن
admired U متحیر کردن متعجب ساختن
trump up <idiom> U ساختن ،درمغز اختراع کردن
to bear with a person U باکسی ساختن یاسازش کردن
spellbind U مجذوب کردن مفتون ساختن
tepefy U ولرم کردن ملول ساختن
illuminate U درخشان ساختن زرنما کردن
pleases U خشنود ساختن کیف کردن
assimilated U هم جنس کردن شبیه ساختن
obliges U وادار کردن مرهون ساختن
illuminating U درخشان ساختن زرنما کردن
prepare U مهیا ساختن مجهز کردن
perpetuated U دائمی کردن جاودانی ساختن
detecting U کشف کردن نمایان ساختن
perpetuates U دائمی کردن جاودانی ساختن
entomb U دفن کردن مقبره ساختن
detects U کشف کردن نمایان ساختن
perpetuating U دائمی کردن جاودانی ساختن
assimilate U هم جنس کردن شبیه ساختن
destroying U ویران کردن نابود ساختن
assimilate U تلفیق کردن همانند ساختن
destroys U ویران کردن نابود ساختن
lane U کوچه ساختن منشعب کردن
oblige U وادار کردن مرهون ساختن
obliged U وادار کردن مرهون ساختن
please U خشنود ساختن کیف کردن
improvises U انا ساختن تعبیه کردن
detected U کشف کردن نمایان ساختن
improvising U انا ساختن تعبیه کردن
violate U بی حرمت ساختن مختل کردن
assimilating U هم جنس کردن شبیه ساختن
discompose U مضطرب ساختن پریشان کردن
surprize U متعجب ساختن غافلگیر کردن
assimilating U تلفیق کردن همانند ساختن
prey U دستخوش ساختن طعمه کردن
franker U باطل کردن مصون ساختن
prepares U مهیا ساختن مجهز کردن
inculcating U جایگیر ساختن تلقین کردن
internalized U باطنی ساختن داخلی کردن
detect U کشف کردن نمایان ساختن
reproducing U چاپ کردن دوباره ساختن
reproduces U چاپ کردن دوباره ساختن
reproduced U چاپ کردن دوباره ساختن
internalised U باطنی ساختن داخلی کردن
improvise U انا ساختن تعبیه کردن
internalises U باطنی ساختن داخلی کردن
internalising U باطنی ساختن داخلی کردن
internalize U باطنی ساختن داخلی کردن
franked U باطل کردن مصون ساختن
internalizes U باطنی ساختن داخلی کردن
internalizing U باطنی ساختن داخلی کردن
to cotton with each other U باهم ساختن یارفاقت کردن
to cotton together U باهم ساختن یارفاقت کردن
avouch U تضمین کردن مستقر ساختن
violated U بی حرمت ساختن مختل کردن
reproduce U چاپ کردن دوباره ساختن
inculcates U جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcated U جایگیر ساختن تلقین کردن
serialised U نوبتی کردن پیاپی ساختن
frank U باطل کردن مصون ساختن
attracted U جذب کردن مجذوب ساختن
serialize U نوبتی کردن پیاپی ساختن
attract U جذب کردن مجذوب ساختن
frankest U باطل کردن مصون ساختن
serialized U نوبتی کردن پیاپی ساختن
serializes U نوبتی کردن پیاپی ساختن
serializing U نوبتی کردن پیاپی ساختن
fraternizes U برادری کردن متفق ساختن
fraternized U برادری کردن متفق ساختن
agonise U معذب ساختن متاثر کردن
fraternize U برادری کردن متفق ساختن
localises U محلی کردن موضعی ساختن
fraternising U برادری کردن متفق ساختن
subduing U مقهور ساختن رام کردن
entombs U دفن کردن مقبره ساختن
serialising U نوبتی کردن پیاپی ساختن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com