English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (4730 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
duramen U میان درخت
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
medoterranean U واقع در میان چند زمین میان زمینی
rootery U توده ریشه وکنده درخت درباغها که درخت روی ان میکارند
papaw U درخت پاپااو یا درخت نخل امریکای جنوبی
ceiba U درخت گل ابریشم گرمسیری درخت پنبه هندی
underbrush U درخت کوچک روینده درزیر درخت
intervenient U در میان اینده واقع در میان
futtock U میان چوب میان تیر
myrica U درخت شیشعان درخت موم
gambier U درخت کاد هندی درخت کاد اصفر
gambir U درخت کاد هندی درخت کاد اصفر
Cypress design U طرح درخت سرو [سرو بعنوان اسطوره سرسبزی و سرافرازی و قامت بلند در اکثر طرح های ایران خصوصا فرش، جای خاص خود را داشته و عده ای طرح بته جقه را جلوه ای از درخت سرو دانسته اند.]
psychophysics U علم روابط میان روان وتن علم روابط میان روان شناسی وفیزیک
centers U میان
middling U میان
waist U میان
waistline U میان
waistlines U میان
mesocarp U میان بر
crosscut U میان بر
between U میان
half back U میان
midrib U رگ میان
stagger U یک در میان
mongst U میان
staggering U یک در میان
staggers U یک در میان
amid U در میان
omphalos U میان
overthwart U از میان
in the midden of U در میان
shortcut U میان بر
in our midst U در میان ما
middle part U میان
thru U از میان
middles U میان
mean line U خط میان
centered U میان
middle U میان
per U از میان
amongst U در میان
waists U میان
diameters U میان بر
diameter U میان بر
intershoot U در میان
among U میان
through U از میان
into U در میان
center U میان
cross country U میان بر
mean water U میان اب
centred U میان
centre U میان
diaphragms U میان پرده
intermural U میان دیواری
short cut U راه میان بر
short cuts U راه میان بر
middle age U میان سال
interjacency U وقوع در میان
internode U میان گره
interposition U پا میان گذاری
meant U میان مشترک
interjectory U در میان اورده
interlocate U در میان گذاردن
interlay U در میان گذاردن
diaphragm U میان پرده
of middle a U میان سال
interjectory U در میان انداخته
middle-aged U میان سال
middle aged U میان سال
intersegmental U میان قطعهای
navel U میان وسط
navels U میان وسط
intergroup U میان گروهی
interfluves U میان دو رود
interjacency U میان بودن
interlucent U میان تاب
intercurrent U در میان اینده
intermontane U میان کوه
inter se U میان خودشان
intercurreace U در میان امدن
intercellular U میان یاختهای
waist U میان تنه
interjects U در میان اوردن
an a days U یک روز در میان
merlon U میان دو تیرکش
interposing U پا به میان گذاردن
centration U میان گرایی
interposes U پا به میان گذاردن
interposed U پا به میان گذاردن
interpose U پا به میان گذاردن
meddles U میان وسط
meddled U میان وسط
meddle U میان وسط
ambivert U میان گرا
ambiversion U میان گرایی
insuperable U از میان برنداشتنی
interpersonal U میان فردی
interindividual U میان فردی
enclosure U میان بار
enclosures U میان بار
interpolations U میان یابی
interpolation U میان یابی
interdisciplinary U میان رشتهای
midweek U میان هفته
cross cultural U میان فرهنگی
cross-cultural U میان فرهنگی
cutoff U راه میان بر
cut across U میان بر کردن
cut of a corner U میان بر کردن
interject U در میان اوردن
heart wood U میان چوب
heartwood U میان چوب
abrogates U از میان برده
abrogate U از میان برده
ambiequal U میان حال
inter nos U در میان خودمان
inter vivos U در میان زنده ها
spotty U چنددر میان
bummer U چرخ میان
halt back U میان بازی کن
interjected U در میان اوردن
halfback U میان بازیکن
decussate U یکی در میان
diaphrgam U میان پرده
double space U یک سطر در میان
entracte U میان پرده
floret of the disk U گلچه میان
intervenes U در میان امدن
intervened U در میان امدن
intervene U در میان امدن
half back U میان بازی کن
interjecting U در میان اوردن
waists U میان تنه
midbrain U میان مغز
midrange U میان دامنه
shortcut U راه میان بر
hollows U میان تهی
hollow U میان تهی
midsection U میان بخش
middleweight U میان وزن
mezzo-soprano U میان صدا
midcourse U میان راه
mezzo soprano U میان صدا
middle finger U انگشت میان
middle sized U میان اندازه
middle weight U میان وزن
middlemost U میان ترین
midmost U میان ترین
middleware U میان افزار
the means and the extremes U دو میان و دو کرانه
to cut off a corner U میان برکردن
to gird up one's loins U میان بستن
to make mincemeat of U از میان بردن
triple space U دو سطر در میان
blow in U حمله از میان خط
parenthetical U میان دو کمانک
medium term U میان مدت
osculant U در میان چندچیز
high-pitched U میان فراز
short circuiting U میان بر زدن
shortcut U میان برکردن
slim jim U لاغر میان
staggered riveting U پرچکاری یک در میان
extra-mural U میان دانشگاهی
midrib U رگ میان برگ
mezzo-sopranos U میان صدا
mesoderm U میان پوست
mediastinum U میان پرده
intervascular U واقع در میان رگ ها
intertrial U میان کوششی
mesencephalon U میان مغز
medius U انگشت میان
hollow <adj.> U میان تهی
mesosphere U میان کره
mesosphere U میان- سپهر
midships U در میان کشتی
via U میان راه
With a slender waist. U میان با ریک
among each other <adv.> U میان خودشان
mesothorax U میان سیه
quincunx U درخت به
flower U درخت گل
flowers U درخت گل
quince U درخت به
tamarisk U درخت گز
vines U درخت مو
tree U درخت
thick with trees U پر از درخت
woody U پر درخت
xyloid U پر درخت
vine U درخت مو
copaiba U درخت
quinces U درخت به
butted U ته درخت
treeless U بی درخت
abat U سد درخت
butts U ته درخت
butt U ته درخت
barytone U میان صدای مردانه
between group variance U پراکنش میان گروهی
Recent search history Forum search
1affixation
1یک روز در میان
1The only thing standing between you and your goal is the bullshit story you keep telling
0معادل انگلیسی بچه تیر که تیری است به اندازه نصف و یا کمتر از نصف تیر معمولی برای پرتاب با کمان به کمک یک ساقه نیم استوانه ای بریده شده از درخت بامبو به اندازه طول یک تیر معمولی برای زدن هدفی در دوردست
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com