Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (32 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
cere
U
موم مالی کردن یا روغن مالی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
anoint
U
روغن مالی کردن
anointing
U
روغن مالی کردن
anoints
U
روغن مالی کردن
anele
U
تدهین یا روغن مالی کردن
embrocate
U
روغن مالی کردن
inuct
U
روغن مالی کردن
Other Matches
embrocations
U
روغن مالی
inunction
U
روغن مالی
illinition
U
روغن مالی
embrocation
U
روغن مالی
unction
U
روغن مالی
anointment
U
روغن مالی تدهین
fiscal drag
U
اثر کند کنندگی مالی هنگامیکه سیاست مالی نتواندرشد اقتصادی را حفظ نماید .
financial statement
U
صورت مالی گزارش مالی
sparge
U
گل مالی کردن
whitewash
U
سفید کاری کردن ماست مالی کردن
tar down
U
بتونه مالی کردن مسدود کردن سوراخها
roughest
U
دست مالی کردن
scrabbling
U
دست مالی کردن
felt
U
نمد مالی کردن
scrabbles
U
دست مالی کردن
scrabbled
U
دست مالی کردن
spiel
U
شیره مالی کردن
scrabble
U
دست مالی کردن
tallow
U
پیه مالی کردن
To whitewash . To do a perfunctory job. To do a patch - up of work.
U
ماست مالی کردن
rough
U
دست مالی کردن
To deliberately fudge the issue . To gloss it over .
U
موضوعی را ماست مالی کردن
groped
U
دست مالی کورمالی کردن
gropes
U
دست مالی کورمالی کردن
grope
U
دست مالی کورمالی کردن
groping
U
دست مالی کورمالی کردن
financing
U
درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
financed
U
درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
finance
U
درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
finances
U
درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
quando acciderint
U
وقتی مدیرترکه در مقابل غرماء متوفی به دفاع در دست نبودن مالی از متوفی متوسل میشودمحکمه با صدور حکمی باعنوان بالا مقرر می دارد که هر گاه مالی از متوفی بدست اید باید به غرماء داده شود
usufruct
U
از عین ونمائات مالی استفاده کردن حق عمری و رقبی داشتن
accounting classification
U
کد مالی
finances
U
مالی
fiscal
U
مالی
financing
U
مالی
financial
U
مالی
pecuniary
U
مالی
monetary
U
مالی
financed
U
مالی
finance
U
مالی
financial management
U
مدیریت مالی
sustentation
U
استعانت مالی
slobbery
U
لجن مالی
financial inventory
U
ذخایر مالی
non pecuniary
U
غیر مالی
financial intermediary
U
واسطه مالی
sustention
U
استعانت مالی
financially
U
از نظر مالی
fiscal control
U
نظارت مالی
fiscal policy
U
سیاست مالی
fiscally
U
ازلحاظ مالی
pecuniary penalty
U
مجازات مالی
financial status
U
وضع مالی
financial secretary
U
مشاور مالی
financial relations
U
روابط مالی
financial position
U
وضعیت مالی
financial policy
U
سیاست مالی
financial plan
U
برنامه مالی
financial period
U
دوره مالی
fiscal control
U
کنترل مالی
taction
U
دست مالی
fiscal years
U
سال مالی
fiscal year
U
دوره مالی
spiel
U
شیره مالی
rough usage
U
دست مالی
fiscal years
U
دوره مالی
subsidy
U
کمک مالی
Mali
U
کشور مالی
financial market
U
بازار مالی
financiers
U
متخصص مالی
in low water
U
در تنگی مالی
subsidization
U
کمک مالی
subvention
U
کمک مالی
financier
U
متخصص مالی
snow job
U
ماست مالی
judgment debt
U
محکوم به مالی
padding
U
لگد مالی
fiscal year
U
سال مالی
financial years
U
سال مالی
financial year
U
سال مالی
self support
U
استقلال مالی
fiscal
U
سال مالی
subsidies
U
کمکهای مالی
mart
U
بازار مالی
waxing
U
موم مالی
financial e.
U
متخصص مالی
chamberlains
U
نافر مالی
financial data
U
اطلاعات مالی
felting
U
نمد مالی
financial assets
U
موجودی مالی
committee of ways and means
U
کمیسیون مالی
financial bill
U
لایحه مالی
financial affairs
U
امور مالی
financial budget
U
بودجه مالی
financial capital
U
سرمایه مالی
financial centers
U
مراکز مالی
credit
U
اعتبار مالی
financial crisis
U
بحران مالی
funded
U
اعتبار مالی
roughcast
U
گل مالی شده
credited
U
اعتبار مالی
fund
U
اعتبار مالی
chamberlain
U
نافر مالی
finance markets
U
بازارهای مالی
finance officer
U
افسر مالی
finance house
U
موسسه مالی
capital commitment
U
تعهدات مالی
financial ability
U
تمکن مالی
anointment
U
پماد مالی
financial circles
U
محافل مالی
financial adviser
U
مشاور مالی
credits
U
اعتبار مالی
financial expenses
U
هزینههای مالی
financial assets
U
دارائیهای مالی
crediting
U
اعتبار مالی
financial feasibility
U
امکان مالی
finances
U
قسمت مالی یا دارایی
salvaged
U
مالی را از خطرنجات دادن
annual financial statement
U
گزارش مالی سالانه
finance company
U
شرکت تامین مالی
accountable disbursing officer
U
افسر ذیحساب مالی
financing
U
قسمت مالی یا دارایی
active fiscal policy
U
سیاست مالی فعال
restrictive fiscal policy
U
سیاست مالی انقباضی
pure fiscal policy
U
سیاست مالی خالص
austere fiscal policy
U
سیاست مالی مضیق
current income
U
درامد یک سال مالی
tools of fiscal policy
U
ابزار سیاست مالی
fiscal
U
مربوط به مالی یامالیه
chief financial officer
[CFO]
U
مدیر امور مالی
means tests
U
سنجش استطاعت مالی
means test
U
سنجش استطاعت مالی
expansionary fiscal policy
U
سیاست مالی انبساطی
discretionary fiscal policy
U
سیاست مالی اختیاری
disbursing officer
U
افسر ذیحساب مالی
compensatory fiscal policy
U
سیاستهای مالی ترمیمی
contractionary fiscal policy
U
سیاست مالی انقباضی
aid package
U
بسته کمک مالی
corporate treasurer
U
مدیر امور مالی
mud bath
U
گل مالی تن برای درمان
financial statement
U
صورت وضعیت مالی
finance
U
قسمت مالی یا دارایی
salvaging
U
مالی را از خطرنجات دادن
to come into a property
U
مالی را صاحب شدن
financial planning
U
برنامه ریزی مالی
salvages
U
مالی را از خطرنجات دادن
salvage
U
مالی را از خطرنجات دادن
financial investment
U
سرمایه گذاری مالی
functional finance
U
سیاست مالی اصولی
financial intermediary
U
موسسه مالی واسطه
financed
U
قسمت مالی یا دارایی
financial accounts
حساب های مالی
financial mission
U
هئیت مامورین مالی
deficit financing
U
اداره امور مالی با کسرموازنه
financial data
U
اطلاعات مربوط به امور مالی
company secretary
U
مسئول مالی و حقوقی شرکت
subsidies
U
مکهای مالی دولت , سوبسید
Monetary systems.
U
سیستم های پولی ( مالی )
administrative(financial,legal)process.
U
جریان اداری (مالی .حقوقی )
waxer
U
کسیکه موم مالی میکند
passive fiscal policy
U
سیاست مالی غیر فعال
feel the pinch
<idiom>
U
در تنگنای مالی قرار گرفتن
financial planning system
U
سیستم برنامه ریزی مالی
jigger
U
ماشین نم مالی جرثقیل ابی
financiers
U
کارشناس علم مالیه متخصص مالی
deforciant
U
کسی که مالی را از دیگری بزور می گیرد
deficit financing
U
تامین مالی از راه کسر بودجه
scrabble
U
سرسری چیز نوشتن دست مالی
in the hole
<idiom>
U
قرض داشتن ،عقب ماندگی مالی
bills
U
سند مالی لایحه یا طرح قانونی
bill
U
سند مالی لایحه یا طرح قانونی
scrabbling
U
سرسری چیز نوشتن دست مالی
financier
U
کارشناس علم مالیه متخصص مالی
scrabbled
U
سرسری چیز نوشتن دست مالی
scrabbles
U
سرسری چیز نوشتن دست مالی
larceny petty
U
بیشتر دزدی مالی که کمتر از 11شیلینگ بهاداشت
current budget
U
بودجهای که برای یک سال مالی تدوین شود
capital expenditure
U
هزینهای که فایده اش محدود به یک دوره مالی نباشد
homes
U
امور مالی شخصی و پردازش کلمه است
home
U
امور مالی شخصی و پردازش کلمه است
current expenditure
U
هزینهای که فایده ان منحصر به یک دوره مالی باشد
industrial wealth
U
مالی که از راه پیشه و هنربدست امده باشد
accountability
U
ذیحسابی مسئولیت نگهداری سوابق پولی و مالی
procurator
U
معاون رئیس کلانتری یا دادستان مامور مالی
consignee
U
کسی که جنس یا مالی بعنوانش ارسال شده
merger
U
حالتی که مالی درمال دیگر مستغرق شود
treasurers
U
مسئول امور مالی شرکت خزانه دار
mergers
U
حالتی که مالی درمال دیگر مستغرق شود
procurators
U
معاون رئیس کلانتری یا دادستان مامور مالی
She is comfortably off.
U
ازنظرمالی راحت است ( تأمین مالی دارد )
bailout
U
کمک مالی
[برای جلوگیری از ورشکستگی]
[اقتصاد]
treasurer
U
مسئول امور مالی شرکت خزانه دار
To drive someone up the wall.
U
کسی رابتنگ آوردن (تحت فشار مالی )
Our company has some pecuniary difficulties .
U
شرکت ما گرفتاریهای مالی پیدا کرده است
I am pinched for money.
U
دست وبالم تنگ است (تحت فشار مالی )
functional finance
U
سیاست مالی دولت برای تثبیت وضع اقتصادی
e. of pleas
U
دادگاهی که اصولا برای رسیدگی به کارهای مالی بود
We've never had it so good.
<idiom>
U
وضع
[مالی]
ما تا حالا اینقدر خوب نبوده است.
provident fund
U
وجوه متراکم شده برای تامین مالی دوره بازنشستگی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com