Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (34 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
missile
U
موشک باران کردن
missiles
U
موشک باران کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
sprints
U
نوعی موشک ضد موشک هدایت شونده زمین به هوا با کلاهک اتمی
sprinted
U
نوعی موشک ضد موشک هدایت شونده زمین به هوا با کلاهک اتمی
sprint
U
نوعی موشک ضد موشک هدایت شونده زمین به هوا با کلاهک اتمی
missilry
U
موشک شناسی مبحث ساختمان وپرتاب موشک
missilery
U
موشک شناسی مبحث ساختمان وپرتاب موشک
rainstorm
U
باد و باران باران شدید
rainstorms
U
باد و باران باران شدید
rainsquall
U
باد و باران باران شدید
sand blast
U
شن باران کردن
little john
U
موشک هانست جان کوچک نوعی موشک زمین به زمین توپخانه
celestial guidance
U
سیستم هدایت نجومی موشک هدایت موشک یا قمرمصنوعی با استفاده از صورفلکی
shoots
U
تیر باران کردن
shoot
U
تیر باران کردن
cannonade
U
گلوله باران کردن
slugged
U
گلوله باران کردن
shell off
U
گلوله باران کردن
slugs
U
گلوله باران کردن
slug
U
گلوله باران کردن
cut off velocity
U
سرعت موشک در لحظه جداشدن موتور سرعت صعودنهایی موشک
midcourse guidance
U
هدایت موشک در مسیر میانه یا مسیر پرواز ازاد موشک
subroc
U
موشک نصب شده روی زیردریایی موشک مخصوص زیردریایی
launches
U
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launching
U
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launch
U
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launched
U
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
To stone someone .
U
کسی راسنگ باران ( سنگسار) کردن
bombing
U
بمباران کردن گلوله باران کردن
bombards
U
بمباران کردن گلوله باران کردن
bombard
U
بمباران کردن گلوله باران کردن
bombarded
U
بمباران کردن گلوله باران کردن
bombarding
U
بمباران کردن گلوله باران کردن
launch a missile
U
موشک پرتاب کردن
aborts
U
سقوط کردن موشک یا هواپیما
aborted
U
سقوط کردن موشک یا هواپیما
abort
U
سقوط کردن موشک یا هواپیما
aborting
U
سقوط کردن موشک یا هواپیما
refire time
U
زمان لازم بد از پرتاب موشک برای اماده شدن سکوی پرتاب برای موشک بعد
to have your share of something
[negative]
U
چیزی
[بدی]
را اجبارا تحمل کردن
[باران یا سرزنش]
surface missile
U
موشک زمین به زمین موشک سطح به سطح موشک سطحی
skyrocket
U
مثل موشک بهوا پرتاب کردن
skyrocketing
U
مثل موشک بهوا پرتاب کردن
skyrockets
U
مثل موشک بهوا پرتاب کردن
skyrocketed
U
مثل موشک بهوا پرتاب کردن
bombardment
U
گلوله باران کردن تک به هدف به وسیله اتش هوایی یا توپخانه
bombardments
U
گلوله باران کردن تک به هدف به وسیله اتش هوایی یا توپخانه
shelling
U
بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
shells
U
بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
shell
U
بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
reventment
U
روکش کردن سطح زمین به منظور جلوگیری از فرسایش ناشی از باد و باران
rearming
U
تجدیداماد مهمات درانبارها مسلح کردن مجدد ماسوره یاچاشنی بمب یا موشک
quail
U
نوعی موشک فریبنده که برای کور کردن رادارها و یاسیستم پدافند هوایی دشمن ازهواپیما پرتاب میشود
quails
U
نوعی موشک فریبنده که برای کور کردن رادارها و یاسیستم پدافند هوایی دشمن ازهواپیما پرتاب میشود
apogee
U
زاویه انحراف ثقل موشک زاویه انحراف مرکز ثقل موشک در روی مسیر
pluvian
U
باران زا
rains
U
باران
rainless
U
بی باران
rain
U
باران
pluvine
U
باران زا
rainwater
U
اب باران
hydrometeor
U
باران
rained
U
باران
fine rain
U
باران
pluvial
U
باران زا
rain water
آب باران
raining
U
باران
rainy
U
پر باران
drizzle
U
نم نم باران
drizzled
U
نم نم باران
drizzles
U
نم نم باران
drizzling
U
نم نم باران
rain proof
U
ضد باران
rain check
U
بلیط باران
showers
U
درشت باران
sprinkles
U
پوش باران
showering
U
درشت باران
sprinkle
U
پوش باران
sprinkled
U
پوش باران
rain ga
U
باران سنج
to send down rain
U
باران فرستادن
drizzled
U
نرمه باران
catchment
U
باران گیر
blood rain
U
باران سرخ
drizzling
U
نرمه باران
drizzle
U
نرمه باران
drizzles
U
نرمه باران
showered
U
درشت باران
pluvimeter
U
باران سنج
plover
U
مرغ باران
plovers
U
مرغ باران
dotterel
U
مرغ باران
golden rain
آتش باران
storm water overflow
U
سرریز اب باران
fine rain
U
باران ریز
rainstorm
U
طوفان باران
rain shower
باران شدید
rain cats and dogs
<idiom>
U
باران شدید
orographic rain
U
باران کوهزاد
hyetometer
U
باران سنج
hydrometer
U
باران سنج
shower
U
درشت باران
bombardments
U
گلوله باران
cyclonic rain
U
باران چرخهای
bombardment
U
گلوله باران
rainstorms
U
طوفان باران
fall out
U
باران رادیواکتیو
raindrop
U
قطره باران
raintight
U
باران ناپذیر
rainmaking
U
ایجاد باران
bombards
U
گلوله باران
sleet
U
برف و باران
rain gage
U
باران سنج
bombarding
U
گلوله باران
pluviometry
U
باران سنجی
bombarded
U
گلوله باران
rainfall area
U
پهنه باران
rainfall gauge
U
باران سنج
killdeer
U
مرغ باران
acid rain
U
باران اسیدی
sleeted
U
برف و باران
pash
U
باران شدید
petrel
U
مرغ باران
plenty of rain
U
باران فراوان
plenty of rain
U
باران کافی
pluvial dendation
U
باران ستردگی
rainproof
U
عایق باران
pluviometer
U
باران سنج
sleeting
U
برف و باران
pluviosity
U
باران خیزی
udometer
U
باران سنج
sleets
U
برف و باران
rainfall recorder
U
باران نگار
much rain
U
باران زیاد
mizzle
U
باران ریز
rain laden
U
باران ساز
pride of the morning
U
مه یا باران بامداد
raindrops
U
قطره باران
much rain
U
باران بسیار
rainmaker
U
باران ساز
bombard
U
گلوله باران
ombrology
U
مبحث باران
rainfall index
U
نمایه باران
ombrometer
U
باران سنج
rain gauge
U
باران سنج
storm water retention tank
U
منبعهای نگهدارنده اب باران
storm sewer
U
لوله فاضلاب اب باران
rainsquall
U
باران توام باتوفان
rainstorms
U
باران بوام باتوفان
rainproof
U
مانع نفوذ باران
weatherbeaten
U
باد و باران دیده
stager
U
گرگ باران دیده
continuous rain
بارش باران دائمی
typhoons
U
توفان همراه با باران
rainstorm
U
باران بوام باتوفان
too much rain
باران بیش از اندازه
standard rain gage
باران سنج معمولی
intermittent rain
بارش متناوب باران
rain or shine
چه باران باشد چه آفتاب
raindrop imprints
U
اثرهای چکه باران
rainfall
U
ریزش باران بارنغگی
totalizer
U
باران سنج دخیرهای
isoheyt
U
خط شاخص نقاط هم باران
nimbus
U
وندی به معنای باران زا
rain gauge station
U
ایستگاه باران سنجی
typhoon
U
توفان همراه با باران
killdee
U
یکجور مرغ باران
monsoon
U
باد و باران موسمی
monsoons
U
باد و باران موسمی
isohyetal map
U
نقشه خطوط هم باران
impluvium
U
حوض باران گیر
weather moulding
U
سنگی که اب باران راردمیکند
It was raining hard.
U
باران سختی می با رید
rain prints
U
اثرهای چکه باران
nimbuses
U
وندی به معنای باران زا
pitter-patter
U
چک چک باران و غیره ضربان
pluviograph
U
باران سنج خودکار
raindrop impressions
U
اثرهای چکه باران
A wolf which has been drenched by rain .
<proverb>
U
گرگ باران دیده .
pitter patter
U
چک چک باران و غیره ضربان
Not all clouds bring rain.
<proverb>
U
هر ابرى باران نیاورد.
It was raining fast.
U
باران تندی می آمد
dripstone
U
سنگی که اب باران راردمیکند ابریز
adjustable leaping weir
سر ریز آب باران با تیغه متحرک
drizzly day
U
روزی که باران سیرمی بارد
We were caught in the rain ( rainstorm) .
U
وسط باران گیر کردیم
rain wash
U
فرسایش ناشی از ریزش باران
window panes
U
باران با صدا به پنجره می خورد
rainwash
U
شسته شده بوسیله باران
rainwash
U
شستشوی چیزی بوسیله باران
antimissile missile
U
موشک ضد موشک
ballistic missiles
U
موشک
ballistic missile
U
موشک
missile
U
موشک
rocket
U
موشک
rocketed
U
موشک
missiles
U
موشک
rockets
U
موشک
rocketing
U
موشک
weatherworn
U
فرسوده در اثر باد و باران وهوا
shellproof
U
محفوظ در برابر بمباران وگلوله باران
pratincole
U
سکجور مرغ باران که به پرستو می ماند
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com