English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (33 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
dismiss U منفصل کردن یکان مرخص
dismisses U منفصل کردن یکان مرخص
dismissing U منفصل کردن یکان مرخص
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
force augmentation U تقویت یکان اضافه کردن به نیروی یکان
detachment U یکان جزء یک قسمت یکان کوچک دسته یا قسمت جدا شده از یکان بزرگترقسمت قرارگاه
detachments U یکان جزء یک قسمت یکان کوچک دسته یا قسمت جدا شده از یکان بزرگترقسمت قرارگاه
severs U منفصل کردن
severing U منفصل کردن
severed U منفصل کردن
sever U منفصل کردن
expulse U منفصل کردن
disconnect U منفصل کردن
disconnects U منفصل کردن
disconnecting U منفصل کردن
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge U منفصل یااخراج کردن
discharges U منفصل یااخراج کردن
sends U مرخص کردن
dismisses U مرخص کردن
released U مرخص کردن
let go U مرخص کردن
discharge U مرخص کردن
assoil U مرخص کردن
send U مرخص کردن
dismissing U مرخص کردن
release U مرخص کردن
sending U مرخص کردن
releases U مرخص کردن
dismiss U مرخص کردن
discharges U مرخص کردن
discharge U مرخص کردن پس دادن
relieve U مرخص کردن نگهبانها
to fall out U مرخص کردن [ارتش]
dismissal of the armey U مرخص کردن از ارتش
relieves U مرخص کردن نگهبانها
relieving U مرخص کردن نگهبانها
to dismiss [American E] U مرخص کردن [ارتش]
discharges U مرخص کردن پس دادن
dismissing U منفصل کردن موضوعی را مختومه کردن
expelling U منفصل کردن بزور خارج کردن
expels U منفصل کردن بزور خارج کردن
dismiss U منفصل کردن موضوعی را مختومه کردن
expelled U منفصل کردن بزور خارج کردن
dismisses U منفصل کردن موضوعی را مختومه کردن
expel U منفصل کردن بزور خارج کردن
license U پروانه دادن مرخص کردن
licences U پروانه دادن مرخص کردن
furlough U مرخصی دادن به مرخص کردن
licensing U پروانه دادن مرخص کردن
licence U پروانه دادن مرخص کردن
licenses U پروانه دادن مرخص کردن
to dismiss [remove] the board of managers U مرخص کردن [معاف کردن] هیئت مدیره
lincense or cence U مرخص کردن اجازه استفاده از چیزی
let out <idiom> U روانه کردن یا مرخص شدن (ازکلاس)
zeroed out U ازرده خارج شدن یکان رسیدن استعداد رزمی یکان به صفر
visit of courtesy U بازدیدرسمی دوستانه فرمانده یک یکان از یکان دیگر
tenants U یکان مستقر در یک محل یاتاسیسات یکان پادگانی
tenant U یکان مستقر در یک محل یاتاسیسات یکان پادگانی
dismisses U مرخص کردن معاف کردن
dismiss U مرخص کردن معاف کردن
dismissing U مرخص کردن معاف کردن
combat arms U یکان رزمی یکان درگیر در رزم
subactivity U یکان زیردست یک قسمت یا یکان یا موسسه
line replacement U یکان تعویض کننده یکان جبهه
detail U شرح مفصل یکان بقیه یکان
detailing U شرح مفصل یکان بقیه یکان
designations U عنوان یکان یاشخص معرف یکان
designation U عنوان یکان یاشخص معرف یکان
parent U یکان سازمانی یکان مادر یا اصلی
transfer processing U امور اداری نقل و انتقال وتسویه حساب با یکان اولیه برای انتقال به یکان دیگر
tactical element U یکان رزمی یکان تاکتیکی
unit mill U سوخت استحقاقی یکان به حسب خودروهای موجودسوخت مصرفی خودروهای یکان در یک ستون
discharges U مرخص کردن هیات منصفه از دادگاه نقض حکم یا دستور دادگاه
discharge U مرخص کردن هیات منصفه از دادگاه نقض حکم یا دستور دادگاه
inactivate U غیر فعال کردن ناو از رده خارج کردن یکان
shadower U یکان مامور تعاقب دشمن یکان اخذ تماس با دشمن
disjunct U منفصل
off line U منفصل
disconnected U منفصل
detached U منفصل
regroups U دور هم جمع کردن یکان
regrouping U دور هم جمع کردن یکان
regrouped U دور هم جمع کردن یکان
regroup U دور هم جمع کردن یکان
command information program U برنامه اطلاعاتی یکان برنامه اگاه سازی یکان
acondylose U منفصل بی اتصال
acondylous U منفصل بی اتصال
broken U منقطع منفصل
to get the mitten U منفصل شدن
freed U مجاز منفصل
accessories U نمائات منفصل
free U مجاز منفصل
to get one's mittimus U منفصل شدن
freeing U مجاز منفصل
discontinuous U منفصل ناپیوسته
frees U مجاز منفصل
caste U طبقه منفصل
castes U طبقه منفصل
disconnectedly U بطور منفصل
disarticulate U منفصل شدن
disjoin U منفصل متلاشی
detaches U جداکردن جدا کردن از یکان اصلی
detaching U جداکردن جدا کردن از یکان اصلی
suppresses U سرکوب کردن اتش یافعالیت یک یکان
passage of lines U عبور کردن ازخط یک یکان دیگر
suppressing U سرکوب کردن اتش یافعالیت یک یکان
suppress U سرکوب کردن اتش یافعالیت یک یکان
detach U جداکردن جدا کردن از یکان اصلی
reinforcing U در حال تقویت کردن یک یکان دیگر
reduced employees U کارمندان منفصل گردیده
caste system U نظام طبقهای منفصل
detached shock wave U موج ضربهای منفصل
commands U یکان عمده قرارگاه فرماندهی کردن امر دادن
command U یکان عمده قرارگاه فرماندهی کردن امر دادن
flanked U پهلوی یکان احاطه کردن دور زدن پهلوها
flank U پهلوی یکان احاطه کردن دور زدن پهلوها
flanking U پهلوی یکان احاطه کردن دور زدن پهلوها
commanded U یکان عمده قرارگاه فرماندهی کردن امر دادن
dismass U مرخص
readiness condition U وضعیت امادگی رزمی وضعیت امادگی یکان شرایط اماده باش یکان
beachmaster's unit U یکان عملیات بارانداز یکان عملیات اسکله
letter of recall U نامهای است که رئیس یک کشور به رئیس کشور دیگرنوشته و از او تقاضای مرخص کردن سفیری را که کارش در مملکت مرسل الیه پایان یافته میکند
May I take my leave ? May I be excused ? U مرخص می فرمایید ؟
dismass U بدو مرخص
dimissory U مرخص کننده
the boys were excused U شاگردان مرخص شدند
close station U خدمه بدو مرخص
close station U افراد بدو مرخص
dismissive U وابسته به مرخص سازی
Consider yourself dismissed. U حساب کنید که شما مرخص شده اید.
After his discharge from the army, he came to Tehran . پس از اینکه از خدمت ارتش مرخص شد آمد تهران.
aeromedical unit U یکان تخلیه پزشکی هوایی یکان مسئول تخلیه پزشکی
casualty staging unit U یکان بارگیری بیماران وزخمیها درهواپیما یکان بارگیری بیماران
cirrus U لایهای از ابرهای سفیدرنگ منفصل و رشتهای در ارتفاع تقریبی 0057 متری از سطح زمین
staging unit U یکان خدمات بارگیری یکان بارگیری
guiden U پرچم یکان پرچم نماینده یکان
division slice U یکان استاندارد لشگری یکان لشگری
cellular unit U یکان قسمت به قسمت یکان مبنا
suppression U خنثی کردن یک یکان از نظر اتش یا فعالیت سرکوبی اتش
unit loading U بارگیری کردن یکانها برای حمل و نقل بارگیری یکان
duty with troops U در یکان رزمی خدمت کردن شغل رزمی گرفتن
secession U تجزیه جدایی یک قسمت از خاک کشور و خروج ان از حاکمیت کشور منفصل منه
singly U یکان یکان
formation U یکان
unit U یکان
units U یکان
composite U یکان مرکب
organisations U یکان قسمت
motorized U یکان موتوری
serviced U قسمت یکان
fire unit U یکان اتش
troop unit U یکان سربازدار
troop unit U یکان صنفی
troop basis U مبنای یکان
retraining command U یکان بازاموزی
service U قسمت یکان
organizations U یکان قسمت
force basis U مبنای یکان
first seargeant U سرگروهبان یکان
combat , echelon U یکان رزمی
pertinent U یکان لاحق
single unit U یکان مستقل
service unit U یکان خدمات
distinguished unit U یکان ممتاز
divisional unit U یکان لشگری
intercommand U بین یکان
unit structure U سازمان یکان
unit supply U تدارکات یکان
unit train U بنه یکان
unit training U اموزش یکان
mobility U تحرک یکان
service force U یکان خدمات
composite U یکان مختلط
shock troops U یکان ضربت
single unit U یکان منفرد
organization U یکان قسمت
exempted station U یکان مخصوص
frontalier U یکان مرزی
sergeant U سرگروهبان یکان
straggler U گم شده از یکان
straggler U دورافتاده از یکان
stragglers U گم شده از یکان
stragglers U دورافتاده از یکان
unit structure U استخوانبندی یکان
presence U فرستی در یکان
combatcommand U یکان رزمی
combined arms U یکان مرکب
combined command U یکان مرکب
trains U بنه یکان
trained U عقبه یکان
trained U بنه یکان
march unit U یکان راهپیمایی
command net U شبکه یکان
command strength U استعداد یکان
train U عقبه یکان
train U بنه یکان
advance gruard U یکان جلودار
administrative command U یکان اداری
trains U عقبه یکان
active U یکان کادر
support command U یکان پشتیبانی
beach organization U یکان ساحلی
base unit U یکان مبنا
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com