Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
precipitative
U
مربوط به تعجیل کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
acceleration
U
تعجیل
precipitancy
U
تعجیل بسیار
precipitance
U
تعجیل بسیار
acceleration
تعجیل افزایش
precipitator
U
تعجیل یا تسریع کننده
post-
U
صندوق پست تعجیل
posted
U
صندوق پست تعجیل
post
U
صندوق پست تعجیل
posts
U
صندوق پست تعجیل
haste makes waste
U
تعجیل موجب تعطیل است
program loans
U
قرضههای مربوط به برنامههای رشد و توسعه وامهای مربوط به اجرای برنامه ها
tactically
U
مربوط به فن به کاربردن یکانها در نبرد مربوط به فن جنگ از نظر نظامی
tactical
U
مربوط به فن به کاربردن یکانها در نبرد مربوط به فن جنگ از نظر نظامی
inference
U
روش تغییر نتیجه اطلاعات مربوط به شخص با استفاده از دادههای مختلف مربوط به افراد
inferences
U
روش تغییر نتیجه اطلاعات مربوط به شخص با استفاده از دادههای مختلف مربوط به افراد
victual
U
مربوط به تهیه اذوقه مربوط به تامین خوار و بار
bioclimatic
U
مربوط به اقلیم شناسی مربوط به اب و هوا و نحوه زندگی
elevation guidance
U
دستورات مربوط به صعودهواپیما راهنماییهای مربوط به صعود هواپیما
genital
U
مربوط به توالد و تناسل مربوط به دستگاه تناسلی
auditory
U
مربوط بشنوایی یا سامعه مربوط به ممیزی وحسابداری
supervisory
U
مربوط به نظارت مربوط به نافر امور
connect
U
اتصال دادن متصل کردن مربوط کردن
connects
U
اتصال دادن متصل کردن مربوط کردن
connect
U
مربوط کردن
connects
U
مربوط کردن
relative
U
که حرکت نشانه گرروی صفحه نمایش مربوط مربوط به حرکت وسیله ورودی است
acoustic
U
مربوط به صدا مربوط به سامعه
acoustical
U
مربوط به صدا مربوط به سامعه
alludes
U
افهار کردن مربوط بودن به
alluding
U
افهار کردن مربوط بودن به
identifying
U
مربوط کردن تشخیص دادن
identified
U
مربوط کردن تشخیص دادن
alluded
U
افهار کردن مربوط بودن به
relays
U
ربط دادن مربوط کردن
allude
U
افهار کردن مربوط بودن به
relayed
U
ربط دادن مربوط کردن
relay
U
ربط دادن مربوط کردن
identify
U
مربوط کردن تشخیص دادن
identifies
U
مربوط کردن تشخیص دادن
preparative
U
تدارکی مربوط به تهیه کردن چیزی
gun pointing data
U
عناصر مربوط به روانه کردن توپ
orthopaedic
U
مربوط بفن درست کردن اندامهای ناقص
batch
U
با مقیاس تقسیم کردن عملیات مربوط به بتن
tailor
U
برش دادن ازنظر رزمی به هم مربوط کردن
batches
U
با مقیاس تقسیم کردن عملیات مربوط به بتن
tailors
U
برش دادن ازنظر رزمی به هم مربوط کردن
distance angle
U
زاویه مربوط به برد سلاح زاویه مربوط به مسافت هدف
xenial
U
مربوط به مهمان نوازی مربوط به مناسبات بین مهمان و میزبان
range component
U
عنصر مربوط به مسافت عامل مسافت شاخه مربوط به برد
access procedures
U
روشهای مربوط به کشف وخنثی کردن و تخریب موادمنفجره یا بی اثر کردن موادمنفجره
collating
U
به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
collates
U
به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
collated
U
به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
collate
U
به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
to shoot oneself in the foot
<idiom>
U
بد اداره کردن
[چیزی مربوط به خود شخص]
[اصطلاح]
group
U
کد مشخص کردن شروع و خاتمه گروهی از رگوردهای مربوط به هم یا داده ها
fitcall finding
U
پیدا کردن عیب کوچک مربوط به راننده یا رده یکم
groups
U
کد مشخص کردن شروع و خاتمه گروهی از رگوردهای مربوط به هم یا داده ها
armstrong
U
سیستم اجرای فرامین مربوط به مسلح کردن ماسوره موشکها
emunctory
U
مربوط به پاک کردن بینی عضو دافع فضولات بدن
civil appropriation
U
اعتبارات مربوط به امورپرسنلی اعتبارات مربوط به امور غیرنظامی
privacy
U
حق یک شخص برای کسترش دادن یا محدود کردن دستیابی به داده مربوط به خودش
applied
U
هزینه مربوط به هر خدمت یاکالا را به طور ویژه تعیین کردن و به ان اختصاص دادن
boolean algebra
U
قوانین مربوط به معرفی ساده کردن و تغییر توابع منط قی بر پایه عبارت درست و نادرست
job to job transition
U
فرایند جستجوی یک برنامه وفایلهای مربوط به ان واماده کردن کامپیوتر جهت اجرای یک کار خاص
formulae
U
مقررات مربوط به ساختمان اتومبیل مقررات مربوط به ساختمان قایق مسابقه
formulas
U
مقررات مربوط به ساختمان اتومبیل مقررات مربوط به ساختمان قایق مسابقه
formula
U
مقررات مربوط به ساختمان اتومبیل مقررات مربوط به ساختمان قایق مسابقه
hypobaric
U
مربوط به ارزیابی اثار کم شدن فشار جو مربوط به کم شدن فشار جو
pertinenet
U
مربوط
eight bit system
U
مربوط به یک
cretaceous
U
مربوط به گچ
apposite
U
مربوط
irrelevant
U
نا مربوط
affined
U
مربوط
as for
U
مربوط به
caprine
U
مربوط به بز
pertinent
U
مربوط
pertinent
U
مربوط به
curatorial
U
مربوط به
correspondents
U
مربوط به
related
U
مربوط
lineal
U
مربوط به خط
vespertinal
U
مربوط به شب
correspondent
U
مربوط به
for
U
مربوط به
hydraulic
U
مربوط به اب
coherent
U
مربوط
coordinate
U
مربوط
proper
U
مربوط
relevant
U
مربوط
pertaining
U
مربوط به
condequent
U
مربوط
germane
U
مربوط
What's it to you?
<idiom>
U
به تو چه؟
[به تو چه مربوط است؟]
numeric
U
1-مربوط به اعداد. 2-
speculative
U
مربوط به اندیشه
to be
U
مربوط باینده
ovarian
U
مربوط به تخمدان
self-
U
مربوط به خود
ghostly
U
مربوط به روح
meteorological
U
مربوط به هواسنجی
baronial
U
مربوط به بارون
acetarious
U
مربوط به سالاد
metabolical
U
مربوط به متابولیزم
communist
U
مربوط به کمونیسم
communists
U
مربوط به کمونیسم
technologically
U
مربوط به فناوری
occupational
U
مربوط به شغل
basal
U
مربوط به ته یابنیان
ovarial
U
مربوط به تخمدان
bear on
U
مربوط بودن
dictoral
U
مربوط به دکتری
osteal
U
مربوط باستخوان
graphic
U
مربوط به نقاشی
to be in rapport
U
مربوط بودن
norse
U
مربوط به اسکاندیناوی
What do I care?
U
به من چه مربوط است؟
fossil
U
مربوط بادوارگذشته
polar
U
مربوط به قطب
polar
U
مربوط به قط بها
feminine
U
مربوط به جنس زن
left wing
U
مربوط به جناح چپ
bardic
U
مربوط به رامشگری
left-wing
U
مربوط به جناح چپ
affiliate
U
مربوط ساختن
agrologic
U
مربوط بخاکشناسی
bawdy
U
مربوط به جاکشی
to the point
U
مربوط بموضوع
photo-
U
مربوط به نور
circumstantial
U
مربوط به موقعیت
pertian
U
مربوط بودن
pertain to
U
مربوط بودن به
acrobatic
U
مربوط به بندبازی
bears
U
مربوط بودن
technological
U
مربوط به فناوری
numerical
U
مربوط به اعداد
bear
U
مربوط بودن
paratroop
U
مربوط به چتربازی
fossils
U
مربوط بادوارگذشته
concerns
U
مربوط بودن به
anal
U
مربوط به مقعد
nuclear
U
مربوط به اتمی
sensorimotor
U
مربوط به حس حرکت
senile
U
مربوط به پیری
cerebellar
U
مربوط به مخچه
post
U
مربوط به پست
narcotic
U
مربوط به موادمخدره
personal
U
مربوط به کسی
collegial
U
مربوط به دانشکده
vindicative
U
مربوط به توجیه
commisural
U
مربوط به درزوپیوندگاه
substantival
U
مربوط به اسم
futuristic
U
مربوط به اینده
vespertine
U
مربوط به شب شبانه
congressional
U
مربوط به کنگره
computational
U
مربوط به یک محاسبه
villatic
U
مربوط به دهکده
organizational
U
مربوط به سازمان
thematic
U
مربوط بموضوع
treat
U
مربوط بودن به
treated
U
مربوط بودن به
dependent
U
مربوط محتاج
post-
U
مربوط به پست
materials
U
مربوط جسم
material
U
مربوط جسم
outbound
U
مربوط به خارج
posted
U
مربوط به پست
weaponary
U
مربوط به اسلحه
centenarian
U
مربوط به قرن
centenarians
U
مربوط به قرن
chromatic
U
مربوط به رنگها
chromic
U
مربوط به کرومیوم
my
U
مربوط بمن
mammary
U
مربوط به پستان
mammary
U
مربوط به پستانداران
zibelline
U
مربوط به سمور
vehicular
U
مربوط به خودرو
shipboard
U
مربوط به ناو
yester
U
مربوط به دیروز
woodsy
U
مربوط به جنگل
churchly
U
مربوط به کلیسا
posts
U
مربوط به پست
concern
U
مربوط بودن به
britannic
U
مربوط به بریتانیا
treats
U
مربوط بودن به
coherently
U
بطور مربوط
testamentary
U
مربوط به وصیتنامه
climatic
U
مربوط به اب وهوا
pyrotechnic
U
مربوط به فن اتشبازی
pyric
U
مربوط به سوختن
quadrantal
U
مربوط به تراز
c
U
مربوط به کامپیوتر
thermal
U
مربوط به گرما
textuary
U
مربوط به متن
nasal
U
مربوط به بینی
brumal
U
مربوط به زمستان
nautical
U
مربوط به کشتیرانی
procephalic
U
مربوط به جلو سر
professorate
U
مربوط به استادی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com