English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (30 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
contend U مخالفت کرده با رقابت کردن
contended U مخالفت کرده با رقابت کردن
contends U مخالفت کرده با رقابت کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
competitory U رقابت کننده- رقابت امیز
repugn U مخالفت کردن با
object U مخالفت کردن
objected U مخالفت کردن
blackballed U مخالفت کردن
objecting U مخالفت کردن
objects U مخالفت کردن
bucks U مخالفت کردن با
buck U مخالفت کردن با
blackballs U مخالفت کردن
blackballing U مخالفت کردن
blackball U مخالفت کردن
resisting U مخالفت کردن با
to set ones face against U مخالفت کردن با
indirect objects U مخالفت کردن
direct objects U مخالفت کردن
resist U مخالفت کردن با
resisted U مخالفت کردن با
resists U مخالفت کردن با
oppugn U مخالفت کردن با
disagree U نساختن با مخالفت کردن با
disagreeing U نساختن با مخالفت کردن با
disagreed U نساختن با مخالفت کردن با
to be in disagreement [with somebody] U مخالفت کردن [با کسی]
disagrees U نساختن با مخالفت کردن با
to be split [over something] [with somebody] U مخالفت کردن [با کسی] [سر چیزی]
withstood U مخالفت کردن استقامت ورزیدن
thwart U عقیم گذاردن مخالفت کردن با
to be at strife [with somebody] [over something] U مخالفت کردن [با کسی] [سر چیزی]
withstand U مخالفت کردن استقامت ورزیدن
to be at odds [with somebody] [on / over something] ) U مخالفت کردن [با کسی] [سر چیزی]
withstanding U مخالفت کردن استقامت ورزیدن
thwarted U عقیم گذاردن مخالفت کردن با
withstands U مخالفت کردن استقامت ورزیدن
compete U رقابت کردن
rivals U رقابت کردن
vie U رقابت کردن
emulate U رقابت کردن با
competes U رقابت کردن
emulates U رقابت کردن با
competed U رقابت کردن
vies U رقابت کردن
vied U رقابت کردن
emulated U رقابت کردن با
emulating U رقابت کردن با
corrival U رقابت کردن
rivaled U رقابت کردن
rival U رقابت کردن
rivaling U رقابت کردن
rivalled U رقابت کردن
rivalling U رقابت کردن
scarf joint U جایی که دو سر تیر رانیم ونیم کرده با هم جفت کرده باشند
burger U تکهای گوشت سرخ کرده یاکباب کرده که برای تهیه ساندویچ بکارمیرود
burgers U تکهای گوشت سرخ کرده یاکباب کرده که برای تهیه ساندویچ بکارمیرود
swiss steak U گوشت خرد کرده مخلوط با اردوچاشنی سرخ کرده
To try to keep up with the joneses. U چشم وهم چشمی کردن ( رقابت )
controvert U هم ستیز کردن مخالفت کردن
opposes U ضدیت کردن مخالفت کردن
oppose U ضدیت کردن مخالفت کردن
I have a tooth abscess. U دندانم ماده کرده ( چرک کرده )
paragon U رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
paragons U رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
competed U رقابت کردن با هم چشمی کردن
competes U رقابت کردن با هم چشمی کردن
challenges U رقابت کردن سرپیچی کردن
compete U رقابت کردن با هم چشمی کردن
challenged U رقابت کردن سرپیچی کردن
challenge U رقابت کردن سرپیچی کردن
de- U کرده را خنثی کردن
gird U احاطه کرده محاصره کردن نیرومندکردن
cartels U اتحادیه کمپانیهای تولید و عرضه کننده کالا به منظور قبضه کردن بازارکشور یا حتی جهان و تعیین قیمتها به میل خود وجلوگیری از رقابت
cartel U اتحادیه کمپانیهای تولید و عرضه کننده کالا به منظور قبضه کردن بازارکشور یا حتی جهان و تعیین قیمتها به میل خود وجلوگیری از رقابت
intestate U کسی که پیش از وصیت کردن فوت کرده است
gainsaying U مخالفت
gainsaid U مخالفت
faction U مخالفت
renitency U مخالفت
factions U مخالفت
oppugnancy U مخالفت
opponency U مخالفت
contrariety U مخالفت
contrariness U مخالفت
opposeless U بی مخالفت
gainsay U مخالفت
opposition U مخالفت
gainsays U مخالفت
remonstrance U مخالفت
disagreements U مخالفت
oppugnation U مخالفت
disagreement U مخالفت
antagonism U مخالفت
recusance or sancy U مخالفت
defiance U مخالفت
obj U مخالفت
divided <adj.> U در مخالفت
disgreement U مخالفت
disaccord U مخالفت
indulged U مخالفت نکردن
oppugner U مخالفت کننده
indulges U مخالفت نکردن
indulge U مخالفت نکردن
to kick against a proposal U با پیشنهادی مخالفت
resistance U سختی مخالفت
contrarious U مخالفت امیز
vetoes U نشانه مخالفت
abolitionism U مخالفت با بردگی
indulging U مخالفت نکردن
opposable U مخالفت کردنی
aversion U مخالفت ناسازگاری
vetoed U نشانه مخالفت
veto U نشانه مخالفت
paradoxy U مخالفت با عقایدعمومی
vetoing U نشانه مخالفت
obscurantism U مخالفت باروشنفکری
aversions U مخالفت ناسازگاری
incongruousness U تباین مخالفت
antagonistic U مخالفت امیز
defiantly U از روی مخالفت
repugnance U تناقض مخالفت
reactionary U مخالفت گرای بی منطق
objection U مخالفت استدلال مخالف
negative voice U منع نشانه مخالفت
antagonistically U از روی مخالفت یا دشمنی
adversarial U وابسته به مخالفت یا دشمنی
obscurantism U مخالفت با علم ومعرفت
reactionaries U مخالفت گرای بی منطق
objections U مخالفت استدلال مخالف
paradoxicality U مخالفت باعقاید عمومی
rivalry U رقابت
rivalries U رقابت
racing U رقابت
competitions U رقابت
contentions U رقابت
contention U رقابت
played U رقابت
contest U رقابت
competition U رقابت
competitions U رقابت ها
plays U رقابت
emulation U رقابت
playing U رقابت
contests U رقابت ها
rivalship U رقابت
play U رقابت
competition U رقابت
nem con U بدون مخالفت کسی است
monopolistic competition U رقابت انحصاری
free competition U رقابت ازاد
perfect competition U رقابت کامل
keen U قابل رقابت
dice U رقابت فشرده
keenest U قابل رقابت
competitive U رقابت امیز
partial competition U رقابت جزئی
competitively U از روی رقابت
sibling rivalry U رقابت هم شیرها
perfecting bail competition U رقابت کامل
competence U روح رقابت
pure competition U رقابت محض
competition conditions U شرایط رقابت
competitive conditions U شرایط رقابت
pure competition U رقابت خالص
contests U رقابت دعوا
conditions of (the) competition U شرایط رقابت
workable competition U رقابت عملی
pure competition U رقابت کامل
contested U رقابت دعوا
imperfect competition U رقابت ناقص
contest U رقابت دعوا
vying U رقابت کننده
destructive competition U رقابت مخرب
unfair competition U رقابت ناعادلانه
pandering contest U رقابت در خودشیرینی
diced U رقابت فشرده
contesting U رقابت دعوا
autocompetition U رقابت با خود
atomistic competition U رقابت ذرهای
natural competition U رقابت طبیعی
cut throat competition U رقابت ادمکشانه
antagonistically U ازروی رقابت
retinal rivalry U رقابت شبکیهای
dicing U رقابت فشرده
competitiveness U رقابت امیز
competetive U رقابت امیز
contestation U رقابت مرافعه
dumping U رقابت مکارانه
dices U رقابت فشرده
competition rules U قوانین رقابت
theoretical competition U رقابت فرضی
theoretical competition U رقابت نظری
fair competition U رقابت عادلانه
fair competition U رقابت منصفانه
cut throat competition U رقابت بیرحمانه
up for grabs <idiom> U آماده رقابت شدن
hardball U رقابت شدید و بیرحمانه
destructive competition U رقابت زیان اور
nonprice competition U رقابت غیر قیمتی
competitive U قابل رقابت رقابتی
sturt U ازار دادن رقابت
theory of monoplistic competition U نظریه رقابت انحصاری
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com