English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (35 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
withstand U مخالفت کردن استقامت ورزیدن
withstanding U مخالفت کردن استقامت ورزیدن
withstands U مخالفت کردن استقامت ورزیدن
withstood U مخالفت کردن استقامت ورزیدن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
holdout U استقامت کردن
resisted U استقامت کردن
holdouts U استقامت کردن
reluct U استقامت کردن
resisting U استقامت کردن
resists U استقامت کردن
resist U استقامت کردن
malax U نرم کردن ورزیدن
malaxate U نرم کردن ورزیدن
grudged U رشک ورزیدن به غرغر کردن
grudge U رشک ورزیدن به غرغر کردن
grudges U رشک ورزیدن به غرغر کردن
resisting U مخالفت کردن با
resist U مخالفت کردن با
resisted U مخالفت کردن با
buck U مخالفت کردن با
oppugn U مخالفت کردن با
resists U مخالفت کردن با
bucks U مخالفت کردن با
object U مخالفت کردن
indirect objects U مخالفت کردن
objects U مخالفت کردن
objecting U مخالفت کردن
direct objects U مخالفت کردن
repugn U مخالفت کردن با
to set ones face against U مخالفت کردن با
blackball U مخالفت کردن
blackballed U مخالفت کردن
blackballing U مخالفت کردن
blackballs U مخالفت کردن
objected U مخالفت کردن
to be in disagreement [with somebody] U مخالفت کردن [با کسی]
disagree U نساختن با مخالفت کردن با
disagrees U نساختن با مخالفت کردن با
disagreeing U نساختن با مخالفت کردن با
disagreed U نساختن با مخالفت کردن با
kill off U سرعت گرفتن غیرعادی درمسابقه دو استقامت برای خسته کردن حریفان
to be at odds [with somebody] [on / over something] ) U مخالفت کردن [با کسی] [سر چیزی]
thwart U عقیم گذاردن مخالفت کردن با
to be at strife [with somebody] [over something] U مخالفت کردن [با کسی] [سر چیزی]
to be split [over something] [with somebody] U مخالفت کردن [با کسی] [سر چیزی]
contends U مخالفت کرده با رقابت کردن
thwarted U عقیم گذاردن مخالفت کردن با
contended U مخالفت کرده با رقابت کردن
contend U مخالفت کرده با رقابت کردن
controvert U هم ستیز کردن مخالفت کردن
oppose U ضدیت کردن مخالفت کردن
opposes U ضدیت کردن مخالفت کردن
endurance U استقامت
strenght U استقامت
stand-up U با استقامت
perseverant U با استقامت
perseverance U استقامت
stand up U با استقامت
dogged persererance U استقامت سخت
muscular endurance U استقامت عضلانی
fartlek U تمرین دو استقامت
staminal U با اسطقس با استقامت
perseveringly U با استقامت مصرانه
enduro U مسابقه استقامت
distance runner U دونده استقامت
assiduity U استقامت مداومت
backbones U استقامت استواری
power endurance U توان استقامت
endurance race U مسابقه استقامت
stamina U طاقت استقامت
backbone U استقامت استواری
distance man U دونده استقامت
shear strength U استقامت برشی
perseveres U استقامت بخرج دادن
enduro U مسابقه اتومبیلرانی استقامت
endurance race U مسابقه اتومبیلرانی استقامت
persevered U استقامت بخرج دادن
persevere U استقامت بخرج دادن
interval trailing U تمرین استقامت و اماده سازی
marathon U یک نوع مسابقه ورزشی استقامت
marathons U یک نوع مسابقه ورزشی استقامت
thermoduric U قادر به استقامت در برابرحرارت زیاد
kneading U ورزیدن
knead U ورزیدن
kneads U ورزیدن
kneaded U ورزیدن
middle distance race U دو نیمه استقامت 008 تا0051 متر
deutsch rivet U نوعی پرچ کور با استقامت زیاد
trained U پروردن ورزیدن
trains U پروردن ورزیدن
hang on U سماجت ورزیدن
despite U کینه ورزیدن
train U پروردن ورزیدن
deviate U انحراف ورزیدن
to bear enmity U کینه ورزیدن
sin U گناه ورزیدن
sinned U گناه ورزیدن
sinning U گناه ورزیدن
show partiality U غرض ورزیدن
to bear enmity U دشمنی ورزیدن
defult U کوتاهی ورزیدن
adoring U عشق ورزیدن
grudge U بخل ورزیدن
adored U عشق ورزیدن
rework U دوباره ورزیدن
reworked U دوباره ورزیدن
balking U امتناع ورزیدن
adores U عشق ورزیدن
reworking U دوباره ورزیدن
reworks U دوباره ورزیدن
balks U امتناع ورزیدن
baulked U امتناع ورزیدن
baulking U امتناع ورزیدن
baulks U امتناع ورزیدن
grudged U بخل ورزیدن
defaulted U غفلت ورزیدن
default U غفلت ورزیدن
bear agrudge U غرض ورزیدن
grudges U بخل ورزیدن
balked U امتناع ورزیدن
balk U امتناع ورزیدن
deviated U انحراف ورزیدن
deviates U انحراف ورزیدن
deviating U انحراف ورزیدن
defaulting U غفلت ورزیدن
overindulge U افراط ورزیدن
spite U کینه ورزیدن
heartburn U حسدیاخصومت ورزیدن
insist U اصرار ورزیدن
greed U طمع ورزیدن
insisted U اصرار ورزیدن
defaults U غفلت ورزیدن
adore U عشق ورزیدن
insists U اصرار ورزیدن
insisting U اصرار ورزیدن
tolerance dose U دوز دریافتی قابل استقامت ازتشعشعات اتمی
Let's see how much you can take. <idiom> U ببینیم تا چه حد توانایی [استقامت] داری . [اصطلاح روزمره]
dote U عشق ابلهانه ورزیدن
doted U عشق ابلهانه ورزیدن
dotes U عشق ابلهانه ورزیدن
hang out U اویختن سماجت ورزیدن
fail U رد شدن قصور ورزیدن
failed U رد شدن قصور ورزیدن
to offer at any thing U بکاری مبادرت ورزیدن
fails U رد شدن قصور ورزیدن
to sin agaist god U بخدا گناه ورزیدن
doat U ابلهانه تعشق ورزیدن
madison U مسابقه دوچرخه سواری استقامت 6 روزه بین 2 تیم
distance medley U دو استقامت امدادی شامل 004 008 0021 و 0061متر
hating U بیزار بودن کینه ورزیدن
hate U بیزار بودن کینه ورزیدن
hates U بیزار بودن کینه ورزیدن
hated U بیزار بودن کینه ورزیدن
factions U مخالفت
defiance U مخالفت
disaccord U مخالفت
divided <adj.> U در مخالفت
faction U مخالفت
disgreement U مخالفت
oppugnation U مخالفت
oppugnancy U مخالفت
opposeless U بی مخالفت
opponency U مخالفت
opposition U مخالفت
obj U مخالفت
contrariness U مخالفت
renitency U مخالفت
antagonism U مخالفت
recusance or sancy U مخالفت
gainsay U مخالفت
disagreement U مخالفت
gainsaying U مخالفت
contrariety U مخالفت
gainsays U مخالفت
disagreements U مخالفت
remonstrance U مخالفت
gainsaid U مخالفت
opposable U مخالفت کردنی
oppugner U مخالفت کننده
aversions U مخالفت ناسازگاری
paradoxy U مخالفت با عقایدعمومی
obscurantism U مخالفت باروشنفکری
aversion U مخالفت ناسازگاری
contrarious U مخالفت امیز
indulged U مخالفت نکردن
indulging U مخالفت نکردن
indulges U مخالفت نکردن
indulge U مخالفت نکردن
vetoing U نشانه مخالفت
antagonistic U مخالفت امیز
vetoes U نشانه مخالفت
repugnance U تناقض مخالفت
to kick against a proposal U با پیشنهادی مخالفت
incongruousness U تباین مخالفت
resistance U سختی مخالفت
abolitionism U مخالفت با بردگی
veto U نشانه مخالفت
defiantly U از روی مخالفت
vetoed U نشانه مخالفت
obscurantism U مخالفت با علم ومعرفت
negative voice U منع نشانه مخالفت
objection U مخالفت استدلال مخالف
paradoxicality U مخالفت باعقاید عمومی
objections U مخالفت استدلال مخالف
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com