Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (35 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
to forfeit something
U
مال کسی را بعنوان جریمه ضبط کردن
to lose something
U
مال کسی را بعنوان جریمه ضبط کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
surcharges
U
بعنوان جریمه گرفتن
surcharge
U
بعنوان جریمه گرفتن
to forfeit something
U
چیزی را بعنوان جریمه از دست دادن
to lose something
U
چیزی را بعنوان جریمه از دست دادن
finable
U
جریمه دار محکوم بدادن جریمه سزاوارجریمه
penalising
U
جریمه کردن
penalized
U
جریمه کردن
penalize
U
جریمه کردن
forfeited
U
جریمه کردن
fined
U
جریمه کردن
penalises
U
جریمه کردن
forfeit
U
جریمه کردن
penalised
U
جریمه کردن
forfeits
U
جریمه کردن
sconce
U
جریمه کردن
penalizing
U
جریمه کردن
forfeiting
U
جریمه کردن
penalizes
U
جریمه کردن
fine
U
جریمه کردن
finest
U
جریمه کردن
mulct
U
عیب جریمه کردن
assess
U
جریمه کردن ارزیابی
assessed
U
جریمه کردن ارزیابی
assessing
U
جریمه کردن ارزیابی
assesses
U
جریمه کردن ارزیابی
penalizing
U
کیفری یا جزایی قلمداد کردن جریمه کردن
penalizes
U
کیفری یا جزایی قلمداد کردن جریمه کردن
penalized
U
کیفری یا جزایی قلمداد کردن جریمه کردن
penalises
U
کیفری یا جزایی قلمداد کردن جریمه کردن
penalize
U
کیفری یا جزایی قلمداد کردن جریمه کردن
penalised
U
کیفری یا جزایی قلمداد کردن جریمه کردن
penalising
U
کیفری یا جزایی قلمداد کردن جریمه کردن
fine
U
جریمه گرفتن از صاف کردن
finest
U
جریمه گرفتن از صاف کردن
fined
U
جریمه گرفتن از صاف کردن
instance
U
بعنوان مثال ذکر کردن
record as target
U
ثبت کردن بعنوان هدف
parent
U
بعنوان والدین عمل کردن
to present oneself
[as]
U
خود را اهداء کردن
[بعنوان]
instances
U
بعنوان مثال ذکر کردن
officiated
U
بعنوان داور مسابقات را اداره کردن
to tutor
U
بعنوان معلم سرخانه کار کردن
officiating
U
بعنوان داور مسابقات را اداره کردن
officiates
U
بعنوان داور مسابقات را اداره کردن
officiate
U
بعنوان داور مسابقات را اداره کردن
To stipulate.
U
شرط کردن (بعنوان شرایط قرار دادن )
writes
U
بعنوان یادداشت و برای ثبت نوشتن درج کردن
write
U
بعنوان یادداشت و برای ثبت نوشتن درج کردن
paragons
U
رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
paragon
U
رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
mulches
U
که بعنوان پوشش اولیه درمهار کردن شنهای روان ازان استفاده میشود
mulch
U
که بعنوان پوشش اولیه درمهار کردن شنهای روان ازان استفاده میشود
to put in one's oar
U
بعنوان کمک فضولی کردن کمک ناخواسته کردن
to see something as something
[ to construe something to be something]
U
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن
[تعبیر کردن]
to regard something as something
U
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن
[تعبیر کردن]
to depict somebody or something
[as something]
U
کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن
[وصف کردن]
[شرح دادن ]
[نمایش دادن]
bituminous paint
U
رنگی ضخیم و سنگین که جزء اصلی ان قیر بوده و بعنوان رنگ ضد اسید برای کم کردن خوردگی حاصل از بخارات والکترولیت موجود در باطری استفاده میشود
forfeit
U
جریمه
forfeits
U
جریمه
forfeited
U
جریمه
amercement
U
جریمه
finest
U
جریمه
sconce
U
جریمه
penalties
U
جریمه
penalty
U
جریمه
response cost
U
جریمه
forfeiture
U
جریمه
forfeiting
U
جریمه
mulct
U
جریمه
fined
U
جریمه
fine
U
جریمه
forfeit
U
جریمه دادن
demurrage
U
جریمه تاخیر
amerceable
U
قابل جریمه
mulct
U
جریمه دادن
pecuniary
U
جریمه دار
they mulcted him
U
او را جریمه کردند
surtax
U
جریمه مالیاتی
forfeitable
U
مستوجب جریمه
forfoitable
U
جریمه بردار
forfeiting
U
جریمه دادن
finable
U
جریمه بردار
liable to fine
U
مشمول جریمه
backwardation
U
جریمه دیرکرد
penalties
U
تاوان جریمه
penalty
U
تاوان جریمه
forfeited
U
جریمه دادن
forfeits
U
جریمه دادن
undwe the t. of
U
بعنوان
by way of
U
بعنوان
penalty clauses
U
ماده یا بند جریمه
part
[ial]
payment of a fine
U
پرداخت قسمتی از جریمه
misconduct penalty
U
جریمه 01 دقیقه اخراج
penalty clause
U
ماده یا بند جریمه
emcee
U
بعنوان رئیس تشریفات عمل کردن رئیس تشریفات شدن
emcees
U
بعنوان رئیس تشریفات عمل کردن رئیس تشریفات شدن
under cover of frind ship
U
بعنوان دوستی
preparatorily
U
بعنوان تهیه
under the plea of
U
بعنوان به بهانه
forfeits
U
بطور جریمه یاتاوان گرفتن
sanctions
U
مجوز جریمه ضمانت اجرا
sanction
U
مجوز جریمه ضمانت اجرا
sanctioned
U
مجوز جریمه ضمانت اجرا
surcharges
U
مبلغ جریمه نرخ اضافی
surcharge
U
مبلغ جریمه نرخ اضافی
forfeiting
U
بطور جریمه یاتاوان گرفتن
forfeited
U
بطور جریمه یاتاوان گرفتن
forfeit
U
بطور جریمه یاتاوان گرفتن
sanctioning
U
مجوز جریمه ضمانت اجرا
scot ant lot
U
جریمه یامالیات دسته جمعی
supervisory
U
بعنوان بررسی کننده
pattern
U
بعنوان الگو بکاربردن
co-opts
U
بعنوان همقطار پذیرفتن
co-opting
U
بعنوان همقطار پذیرفتن
patterns
U
بعنوان الگو بکاربردن
co option
U
پذیرفتن بعنوان همکار
co optation
U
پذیرفتن بعنوان همکار
co opt
U
بعنوان همقطار پذیرفتن
under the notion of
U
بعقیده بفکر بعنوان
armlet
U
بازوبند
[بعنوان جواهر]
co-opt
U
بعنوان همقطار پذیرفتن
co-opted
U
بعنوان همقطار پذیرفتن
to get off lightly
U
بدون جریمه سنگین رها یافتن
liquidated damages
U
پرداختن جریمه جهت فسخ قرارداد
to get off easy
U
بدون جریمه سنگین رها یافتن
to get off cheaply
U
بدون جریمه سنگین رها یافتن
as
U
بهمان اندازه بعنوان مثال
mark
U
بعنوان سیگنال استفاده میکند
sit in
U
حضور درمحلی بعنوان اعتراض
sit-in
U
حضور درمحلی بعنوان اعتراض
sit-ins
U
حضور درمحلی بعنوان اعتراض
on the score of neglect
U
بعنوان غفلت ازاین بابت
historicize
U
بعنوان تاریخ نشان دادن
marks
U
بعنوان سیگنال استفاده میکند
bait fish
U
ماهی کوچک بعنوان طعمه
You are ( most ) welcome . It is a mere nothing . It is not fit to drink .
U
قابل ندارد ( بعنوان تعارف )
under the guize of
U
بعنوان به بهانه درهیئت درزی
I pulled him by the ears.
U
گوشش را کشیدم ( بعنوان تنبیه )
to take something as a joke
U
چیزی را بعنوان شوخی گرفتن
Mountaineering . Mountain - climbing .
U
کوه نوردی ( بعنوان ورزش )
tax incentive
U
مالیات بعنوان یک محرک اقتصادی
I went scot - free .
U
خیلی مفت دررفتم ( بدون جریمه یا تنبیه)
brush
U
دم روباه شکارشده بعنوان نشانه پیروزی
taskwork
U
کاری که بعنوان وفیفه انجام میشود
lapboard
U
تختهای که بعنوان میز تحریربکار میرود
for keeps
U
برای نگهداری همیشگی بعنوان یادگار
brushes
U
دم روباه شکارشده بعنوان نشانه پیروزی
sand trap
U
قطعه زمین پر از ماسه بعنوان مانع
he was engagedon probation
U
بعنوان کاراموزی اورا استخدام کردند
prototypes
U
اولین کالاهایی که بعنوان نمونه ساخته میشود
pattern
U
بعنوان نمونه یا سرمشق بکار رفتن نظیربودن
patterns
U
بعنوان نمونه یا سرمشق بکار رفتن نظیربودن
prototype
U
اولین کالاهایی که بعنوان نمونه ساخته میشود
tail group
U
مجموعه دم که بعنوان یک واحد یا جزئی از هواپیمامسوب میشود
He has been exposed as a traitor.
U
هویت مخفی او
[مرد]
بعنوان خائن افشا شد.
bucktail
U
نوعی حشره بعنوان طعمه ماهیگیری در زیر اب
The letter is addressed to you .
U
نامه بعنوان شما نوشته شده است
court of record
U
در CL فقط اینگونه محاکم حق صدور حکم جریمه و زندان را دارند
bags
U
قطعه برزنت چهارگوش وصل به زمین بعنوان پایگاه
baseboard
U
چوب یا تختهای که بعنوان ستون یا پایه بکار میرود
head hunt
U
بریدن سردشمن وبردن ان بعنوان غنیمت ونشانه پیروزی
. Why,what was the harm?
U
چرا اینکه دیگر ایرادی نداشت؟ ( بعنوان اعتراض )
May I use your name as a reference?
U
اجازه میدهید شما را بعنوان توصیه کننده بگویم؟
May I use your name as a reference?
U
اجازه میدهید شما را بعنوان معرف ذکر بکنم؟
lupulin
U
خاکه تلخه که بعنوان داروی مسکن استعمال میشود
Pickles are often eaten as a relish .
U
خیار شور درا اغلب بعنوان مزه می خورند
bag
U
قطعه برزنت چهارگوش وصل به زمین بعنوان پایگاه
sprag
U
قطعه چوب یا الواری که بعنوان شمع درمعدن بکارمیرود
queen of
U
دختری که در بازیهای روزیکم می بعنوان ملکه برگزیده میشود
eryngo
U
ریشه شقاقل که بعنوان مقوی باء مصرف میشود
bugs
U
نوعی حشره مصنوعی بعنوان طعمه ماهیگیری روی اب
bugging
U
نوعی حشره مصنوعی بعنوان طعمه ماهیگیری روی اب
bug
U
نوعی حشره مصنوعی بعنوان طعمه ماهیگیری روی اب
treasury stock
U
سهم منتشره شرکت که بعنوان سرمایه منظور میگردد
May I use your name as a reference?
U
اجازه میدهید شما را بعنوان سفارش کننده نام ببرم؟
head
U
طول سر اسب بعنوان مقیاس فاصله برنده از نفر بعد
thyratron
U
پریود تخلیه که بعنوان سویچ رله یا ژنراتور بکار میرود
fumigant
U
ماده فراری که بعنوان ضدعفونی برای دفع افات بکارمیرود
aperitif
U
نوشابهء الکلی که بعنوان محرک اشتها قبل از غذامی نوشند
designated hitter
U
بازیگر تعیین شده بعنوان توپزن بجای توپ انداز
to kiss hands
U
دست پادشاه بزرگی راهنگام رفتن به ماموریت بعنوان بدرود بوسیدن
cut-out
U
روزنهای در هواپیماهی دارای کابین با فشار تنظیم شده بعنوان در پنجره و غیره
amphetamine
U
مادهای بفرمول N31H9C که بصورت بخور یا محلول بعنوان مسکن استعمال میشود
cereals
U
حبوبات غذایی که از غلات تهیه شده وباشیر بعنوان صبحانه مصرف میشود
cereal
U
حبوبات غذایی که از غلات تهیه شده وباشیر بعنوان صبحانه مصرف میشود
cut-outs
U
روزنهای در هواپیماهی دارای کابین با فشار تنظیم شده بعنوان در پنجره و غیره
Perspex
U
خانوادهای از پلاستیکها که بعنوان شیشه یا پلاستیکهای شفاف و نوگذران در هواپیماکاربرد فراوان دارد
amphetamines
U
مادهای بفرمول N31H9C که بصورت بخور یا محلول بعنوان مسکن استعمال میشود
prize fellow
U
شاگردی که در امتحانات سرامد شده وامتیازی بعنوان جایزه باو داده اند
land plaster
U
صخره گچی فریفی که بعنوان کود برای اصلاح خاک بکار میرود
glass wool
U
تودهای ازرشتههای شیشهای که بعنوان عایق گرما یا درتصفیه هوا بکار میر ود
contempt
U
در CLممکن است این جرم به وسیله جریمه یا زندان یا هردو کیفر داده شود اهانت
veil of money
U
نظریهای که براساس ان پول فقط بعنوان پوشش برای کالاها و خدمات بحساب می اید
benzocaine
U
ماده متبلورسفیدی بفرمول 2NO11H9C که بعنوان داروی بیحس کننده موضعی مصرف میشود
grand tour
U
سفر وسیاحتی که جوانان اشراف زاده انگلیسی بعنوان قسمتی ازتعلیم وتربیت خود میکردند
scrim
U
پارچه استری مبل وغیره کرباس نازکی که بعنوان بتونه قاب چوبی وامثال ان بکارمیبرند
grand tours
U
سفر وسیاحتی که جوانان اشراف زاده انگلیسی بعنوان قسمتی ازتعلیم وتربیت خود میکردند
cryoelectronic storage
U
یک وسیله ذخیره شامل موادی که در دماهای بسیار پایین بعنوان هادیهای عالی عمل می کنند
differential spoilers
U
اسپویلرهای روی بال که بعنوان سطوح کنترل اولیه وثانویه برای حرکت حول محور طولی بکار میروند
purging a contempt of court
U
جریمه اهانت به دادگاه غرامت توهین به دادگاه
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com