English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
acceptance of goods U قبول کردن کالا
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
barter with someone U با کسی دادوستد کالا با کالا کردن
to barter [to trade by barter] U دادوستد کالا با کالا کردن
law of demand U براساس قانون تقاضا مقدار تقاضای کالا باقیمت ان کالا رابطه معکوس دارد . هر چه قیمت کالا بالاتررود مقدار تقاضا برای کالاکمتر میشود
Lets play that again . قبول ندارم. [قبول نیست دربازی وغیره ]
supporting goods U موادی که در کالا بکاربرده نمیشودولی جهت تولید کالا لازم میباشد
cob web theorem U ه کالا در هر زمان تابع قیمت ان کالا در دوره زمانی قبلی است .
transire U برگ ترخیص کالا از گمرک اجازه عبور کالا
department store U فروشگاه بزرگی که انواع مختلف کالا در ان بفروش میرسد و هر کالا در بخش خاص خود عرضه میگردد
department stores U فروشگاه بزرگی که انواع مختلف کالا در ان بفروش میرسد و هر کالا در بخش خاص خود عرضه میگردد
passed U قبول کردن
honour U قبول کردن
admit U قبول کردن
honoured U قبول کردن
admits U قبول کردن
pass U قبول کردن
admitting U قبول کردن
honours U قبول کردن
adhibit U قبول کردن
entertained U قبول کردن
entertains U قبول کردن
entertain U قبول کردن
passes U قبول کردن
accorded U قبول کردن
accept U قبول کردن
accepting U قبول کردن
accords U قبول کردن
to take in U قبول کردن
accepts U قبول کردن
honored U قبول کردن
accord U قبول کردن
honouring U قبول کردن
honors U قبول کردن
adopt U قبول کردن
adopts U قبول کردن
honoring U قبول کردن
adopting U قبول کردن
shelf life U مدت زمانی که کالا از تولید تاتوزیع به مصرف کننده درقسمتهای مختلف می ماند مدت گردش کالا در انبارها
disapproves U قبول نکردن رد کردن
To accept an invitation . دعوتی را قبول کردن
disapprove U قبول نکردن رد کردن
to incur a risk U ریسکی را قبول کردن
To assume responsibility . U قبول مسئولیت کردن
to take up the glove U قبول مبارزه کردن
to take up the gauntlet U قبول مبارزه کردن
take to <idiom> U سریعا قبول کردن
matriculate U قبول کردن پذیرفتن
accepting U پسندیدن قبول کردن
honored U یاحوالهای را قبول کردن
honours U یاحوالهای را قبول کردن
matriculated U قبول کردن پذیرفتن
matriculates U قبول کردن پذیرفتن
accepts U پسندیدن قبول کردن
honoring U یاحوالهای را قبول کردن
matriculating U قبول کردن پذیرفتن
honors U یاحوالهای را قبول کردن
honouring U یاحوالهای را قبول کردن
honour U یاحوالهای را قبول کردن
honoured U یاحوالهای را قبول کردن
say's law U از قوانین اقتصادی دوره کلاسیک مبنی بر این که تولیداضافی یک کالا ممکن نیست چه هر کس کالا را جهت معاوضه با کالای دیگر ایجادمیکند و بنابراین عرضه هرچیز تقاضای ان را به وجودمی اورد
cash on delivery U فروش نقد پس از تحویل کالا وصول وجه در حین تحویل کالا
keep an appointment U قبول کردن قرار ملاقات
passed U تصویب کردن قبول شدن
To adopt a child ( an infant ) . U کودکی را بفرزندی قبول کردن
pass U تصویب کردن قبول شدن
shell out U هزینه چیزی را قبول کردن
passes U تصویب کردن قبول شدن
vicarious U به نیابت قبول کردن جانشین
freightliner U شرکت حمل و نقل کننده کالا قطار سریع السیر جهت حمل کالا در مسافتهای دور قطاری که کانتینر حمل می نمایدfreight
demand elasticity U درصد تغییرتقاضای یک کالا نسبت به درصد تغییر قیمت ان کالا
objecting U کالا اعتراض کردن
direct objects U کالا اعتراض کردن
to boycott goods U تحریم کردن کالا
to discharge goods U کالا را تخلیه کردن
objects U کالا اعتراض کردن
objected U کالا اعتراض کردن
to offer U عرضه کردن [ کالا]
released U ترخیص کردن کالا
releases U ترخیص کردن کالا
indirect objects U کالا اعتراض کردن
release U ترخیص کردن کالا
object U کالا اعتراض کردن
throughput capacity U فرفیت عبور دهی کالا فرفیت تخلیه و عبوردهی بارانداز یا اسکله فرفیت گذراندن کالا
refuses U قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
refused U قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
refuse U قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
refusing U قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
To import goods [from abroad] کالا از خارج وارد کردن
lot U کالا بقطعات تقسیم کردن
plundrage U غارت کردن کالا ازعرشه کشتی
lighter U با قایق باری کالا حمل کردن
lighters U با قایق باری کالا حمل کردن
stowage U حق انبارداری انبار کردن کالا در کشتی
snake out U خارج کردن کالا از انبار ناو
consignee U گیرنده کالا برای بارنامه گیرنده اصلی کالا
adopting U قبول کردن اتخاذ کردن
ratifies U قبول کردن تصویب کردن
ratifying U قبول کردن تصویب کردن
ratified U قبول کردن تصویب کردن
adopts U قبول کردن اتخاذ کردن
ratify U قبول کردن تصویب کردن
stocked U عرضه کردن کالا برای فروش سرسلسله
stock U عرضه کردن کالا برای فروش سرسلسله
c & f U قیمت کالا وهزینه حمل ان بدون بیمه دریایی و تولید کننده پس ازتسلیم کالا به شرکت کشتیرانی و پرداخت هزینه حمل از خودسلب مسئولیت میکند و حق بیمه تا مقصد به عهده خریدار است
passing action U عملیات رد و بدل کردن کالا وتدارکات مبادله تدارکات
rig the market U با احتکار کالا افزایش وکاهش مصنوعی در قیمت هاایجاد کردن
roll on roll off U سوار کردن و حرکت دادن سریع بار و کالا بین انبارها
interchanging U مبادله کردن عوض کردن مبادله کالا بین دو کشتی
interchanged U مبادله کردن عوض کردن مبادله کالا بین دو کشتی
interchange U مبادله کردن عوض کردن مبادله کالا بین دو کشتی
interchanges U مبادله کردن عوض کردن مبادله کالا بین دو کشتی
pooler U وسیلهای برای یکپارچه کردن و یا تبدیل داده کلیدی ورودی به صورتی که قابل قبول کامپیوتر اصلی باشد
adopted types U انواع تجهیزات مورد قبول انواع تجهیزات قبول شده
to make a complaint [about] U شکایت کردن [درباره] [مثال: ناراضی بودن درباره کالا یا سرویس]
naturalizing U اعطای تابعیت قبول تابعیت کردن
naturalize U اعطای تابعیت قبول تابعیت کردن
naturalizes U اعطای تابعیت قبول تابعیت کردن
naturalises U اعطای تابعیت قبول تابعیت کردن
naturalising U اعطای تابعیت قبول تابعیت کردن
cartel U اتحادیه کمپانیهای تولید و عرضه کننده کالا به منظور قبضه کردن بازارکشور یا حتی جهان و تعیین قیمتها به میل خود وجلوگیری از رقابت
cartels U اتحادیه کمپانیهای تولید و عرضه کننده کالا به منظور قبضه کردن بازارکشور یا حتی جهان و تعیین قیمتها به میل خود وجلوگیری از رقابت
communication U بافری در گیرنده که به یک وسیله جانبی کند اجازه قبول داده از یک وسیله جانبی سریع میدهد بدون کم کردن سرعت
cost center U قسمت هزینه در یک موسسه واحدی در یک موسسه که وفیفه اش تعیین قیمت کالا ازطریق توزیع و سرشکن کردن هزینه هاست
field storage U انبار کردن کالا در صحرا انبار مهمات در فضای باز کوپه مهمات روباز
acceptance U قبول
intromission U قبول
imprimatur U قبول
reception U قبول
acknowledgment U قبول
acceptances U قبول
receptions U قبول
admission U قبول
admissions U قبول
adoption U قبول
compliance U قبول
accepter U قبول کننده
acceptancy U اماده قبول
acceptant U قبول کننده
acceptably U بطورقابل قبول
acceptor U قبول کننده
impossible [colloquial] <adj.> U غیرقابل قبول
the g. or refusal of anything U قبول یا ردچیزی
acceptation tacite U قبول ضمنی
disclaim U قبول نکردن
allowable U قابل قبول
received U مورد قبول
I agree. U قبول دارم.
acknowladgement of debt U قبول بدهی
aceptive U قابل قبول
the optio to accept or reject U اختیار قبول یا رد
acceptability U قابلیت قبول
acceptance U قبول قرارداد
non acceptance U عدم قبول
disclaiming U قبول نکردن
believable U قابل قبول
unacceptably U غیرقابل قبول
unacceptable U غیرقابل قبول
ineligible U غیرقابل قبول
passable U قابل قبول
offer and acceptance U ایجاب و قبول
acceptable U قابل قبول
adoption U قبول به فرزندی
acceptability U قبول شدگی
accept U قبول شدن
accepting U قبول شدن
accepts U قبول شدن
acceptance limit U حد قابل قبول
disallowance U عدم قبول
naturalization U قبول تابعیت
acceptance by words U قبول قولی
acceptance by conduct U قبول فعلی
disclaims U قبول نکردن
agreements U قرار قبول
agreement U قرار قبول
acceptances U قبول قرارداد
disclaimed U قبول نکردن
embracement U قبول اتخاذ
withdraws U قبول نکردن
withdraw U قبول نکردن
receivable U قابل قبول
implied acceptance U قبول ضمنی
ready acceptance U حسن قبول
intolerance U عدم قبول
incompliance U عدم قبول
satisfactory <adj.> U قابل قبول
admissible U قابل قبول
tolerable U قابل قبول
reasonable U قابل قبول
express acceptance U قبول صریح
sufficiently <adv.> U قابل قبول
compliantly U با قبول و رضایت
compliancy U قبول اجابت
valid U قابل قبول
acceptable <adj.> U قابل قبول
adequate <adj.> U قابل قبول
good [sufficient] <adj.> U قابل قبول
compliant U قبول کننده
sufficient <adj.> U قابل قبول
Agreed . that is a deal . U قبول ( قبوله )
sufficing <adj.> U قابل قبول
reply paid U جواب قبول
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com