English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (23 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
pre appoint U قبلا معین کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
prefigure U قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigures U قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefiguring U قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigured U قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
to express one's heartfelt U قبلا سپاس گزاری کردن تشکرات قلبی خودرا تقدیم کردن
predetermine U قبلا تعیین کردن
preheated U قبلا گرم کردن
prenominate U قبلا ذکر کردن
pretypify U قبلا اعلام کردن
preheats U قبلا گرم کردن
forespeak U قبلا اماده کردن
predestine U قبلا تعیین کردن
preconceive U قبلا تصور کردن
preheat U قبلا گرم کردن
to prerecord U قبلا ضبط کردن
predetermine U قبلا مقدر کردن
destine U قبلا انتخاب کردن
preview U قبلا رویت کردن
prifix U قبلا تعیین کردن
prifixal U قبلا تعیین کردن
predigest U قبلا هضم کردن
previews U قبلا رویت کردن
forearms U قبلا اماده کردن
forearm U قبلا اماده کردن
pretreat U قبلا معالجه کردن
prerecord U قبلا ثبت کردن
prearrange U قبلا تهیه کردن
preselect U قبلا انتخاب کردن
premeditate U قبلا فکر چیزی را کردن مطالعه قبلی کردن
false attack U حمله معین شمشیرباز درانتظار واکنش معین
predicts U قبلا پیش بینی کردن
predict U قبلا پیش بینی کردن
predicting U قبلا پیش بینی کردن
prevue U قبلا رویت کردن اطلاع قبلی
preform U قبلا شکل چیزی رامعین کردن
bespeak U قبلا درباره چیزی صحبت کردن
forebode U قبلا بدل کسی اثر کردن
define U معین کردن
limit U معین کردن
settle U معین کردن
figure out U معین کردن
designating U معین کردن
inset U : معین کردن
denominate U معین کردن
designates U معین کردن
allocate U معین کردن
settles U معین کردن
specifying U معین کردن
specify U معین کردن
allocates U معین کردن
specifies U معین کردن
defining U معین کردن
defines U معین کردن
defined U معین کردن
insets U : معین کردن
designate U معین کردن
draw the line <idiom> U معین کردن
allocating U معین کردن
pre appoint U از پیش معین کردن
dates U مدت معین کردن
To lay down certain conditions . U شرایطی معین کردن
date U مدت معین کردن
time U وقت معین کردن
timed U وقت معین کردن
to map out U جز بجز معین کردن
times U وقت معین کردن
allotting U معین کردن سهم دادن
sanctioning U ضمانت اجرایی معین کردن
locating U جای چیزی را معین کردن
sanction U ضمانت اجرایی معین کردن
sanctioned U ضمانت اجرایی معین کردن
allotted U معین کردن سهم دادن
to locate the enemy U جای دشمنی را معین کردن
allot U معین کردن سهم دادن
allots U معین کردن سهم دادن
locate U جای چیزی را معین کردن
located U جای چیزی را معین کردن
delineate U ترسیم نمودن معین کردن
delineated U ترسیم نمودن معین کردن
delineates U ترسیم نمودن معین کردن
delineating U ترسیم نمودن معین کردن
locates U جای چیزی را معین کردن
sanctions U ضمانت اجرایی معین کردن
to keep regular hours U هر کاری را درساعت معین کردن
destine U مقدر کردن سرنوشت معین کردن
officer U افسر معین کردن فرماندهی کردن
officers U افسر معین کردن فرماندهی کردن
area blocking U سد راه کردن رقیب در منطقه معین
parses U اجزاء وترکیبات جمله را معین کردن
parsed U اجزاء وترکیبات جمله را معین کردن
to set measures to anything U برای چیزی اندازه یا حد معین کردن
parse U اجزاء وترکیبات جمله را معین کردن
titrate U عیارچیزی را معین کردن عیار گرفتن
to impose a curfew U خاموشی در ساعت معین شب بر قرار کردن
overstay U بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
cages U قفل کردن یک ژایرو دروضعیت ثابت و معین
cage U قفل کردن یک ژایرو دروضعیت ثابت و معین
to settle an a U برای کسی مقر ری سالیانه معین کردن
overstays U بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstaying U بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstayed U بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
set up U اماده کردن اتومبیل برای مسابقه درمسیر معین
time charter U اجاره کردن وسیله نقلیه برای مدت معین
ascertaining U ثابت کردن معین کردن
ascertained U ثابت کردن معین کردن
defining U معین کردن معنی کردن
specifying U معین کردن تصریح کردن
defines U معین کردن معنی کردن
defined U معین کردن معنی کردن
ascertain U ثابت کردن معین کردن
define U معین کردن معنی کردن
ascertains U ثابت کردن معین کردن
delimits U معین کردن مرزیابی کردن
delimit U معین کردن مرزیابی کردن
specify U معین کردن معلوم کردن
specifying U معین کردن معلوم کردن
delimiting U معین کردن مرزیابی کردن
delimited U معین کردن مرزیابی کردن
specifies U معین کردن تصریح کردن
specifies U معین کردن معلوم کردن
specify U معین کردن تصریح کردن
rain check <idiom> رد کردن درخواستی برای یک تاریخ معین و موکول آن به زمان دیگر
so U علامتی برای معین کردن قابلیتهای فقط فرستادنی تجهیزات
tick mark U علامت گذاری در طول یک ترازو برای معین کردن مقادیر
hobbles U وسیلهای به پای اسب برای وادار کردن او به گامهای معین در ارابه رانی
ratioing U کوچک و بزرگ کردن عکس به مقیاس معین برای استفاده در موزاییکهای عکسی
hobble U وسیلهای به پای اسب برای وادار کردن او به گامهای معین در ارابه رانی
hobbled U وسیلهای به پای اسب برای وادار کردن او به گامهای معین در ارابه رانی
hobbling U وسیلهای به پای اسب برای وادار کردن او به گامهای معین در ارابه رانی
hopple U وسیلهای به پای اسب برای وادار کردن او به گامهای معین در ارابه رانی
authorization to copy U اجازه ناشر نرم افزار به کاربر برای کپی کردن از برنامه در تعدادی معین
tabulation U 1-مرتب کردن جدول اعداد.2-حرکت نوک چاپ یا نشانه گر در یک فاصله معین شده در امتداد یک خط
the reinbefore U قبلا
previously U قبلا"
erstwhile U قبلا
erst U قبلا
supra U قبلا
formerly U قبلا
already U قبلا
aforehand U قبلا
time charter U اجاره وسیله نقلیه برای مدت معین اجاره کشتی برای مدت معین
pre arrange U قبلا قرارگذاشتن
i went before U من قبلا` رفتم
beforehand U قبلا اماده
prescient U قبلا اگاه
prerecord U قبلا ضبط
presentient U قبلا متوجه
presentient U قبلا مستعد
prepay U قبلا پرداختن
heretofore U سابقا قبلا
foretoken U قبلا اگاهانیدن
set U 1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
sets U 1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
setting up U 1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
periphrastic conjugation U صرف افعال با استعمال غیرضروری فعلهای معین بجای ساده صرف کردن
foresee U قبلا تهیه دیدن
primes U قبلا تعلیم دادن
as previously agreed upon <adv.> U همینطور که قبلا موافقت شد
primed U قبلا تعلیم دادن
prepossess U قبلا بتصرف اوردن
presanctified U قبلا تقدیس شده
foresees U قبلا تهیه دیدن
premonish U قبلا برحذر داشتن
advance U قبلا تجهیز شده
pretypify U قبلا نشان دادن
advancing U قبلا تهیه شده
preheated U قبلا حرارت دادن
preheat U قبلا حرارت دادن
I have a reservation. من قبلا رزرو کردم.
prenominate U قبلا ذکر شده
prenominate U قبلا نامبرده شده
preheats U قبلا حرارت دادن
advances U قبلا تجهیز شده
advances U قبلا تهیه شده
advancing U قبلا تجهیز شده
preordain U قبلا مقرر داشتن
prepaid U قبلا" پرداخت شده
advance U قبلا تهیه شده
preexist U قبلا وجود داشتن
as already mentioned <adv.> U همانطور که قبلا اشاره شد
as previously mentioned <adv.> U همانطور که قبلا اشاره شد
predesignate U قبلا تعیین شده
as already mentioned <adv.> U همانطور که قبلا ذکر شد
as previously mentioned <adv.> U همانطور که قبلا ذکر شد
prime U قبلا تعلیم دادن
preassigned U قبلا تعیین شده
preform U قبلا تصمیم گرفتن
preform U قبلا تشکیل دادن
preform U قبلا بشکل دراوردن
prearrange U قبلا ترتیب دادن
preconceive U قبلا عقیده پیداکردن
preassigned U قبلا تخصیص داده شده
preconcert U قبلا فرار ومدار گذاردن
preset U قبلا چیدن و قرار دادن
put in <idiom> U اضافه چیزی که قبلا گفته شد
reversion U هبه کردن مال غیر منقول بخ کسی به شرط حدوث امری در خارج یا گذشتن مدت معین هبه مشروط
thereinbefore U در سطور قبل همان قرارداد قبلا"
pre U آنچه قبلا توافق شده است
predefined U آنچه قبلا معرفی شده است
postpaid U مخارج پستی قبلا پرداخت شده
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com