English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (5772 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
barrator U قاضی رشوه گیر رئیس یامتصدی کشتی که رشوه بگیرد
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
corrupted U معیوب کردن رشوه خوار رشوه دادن رشوه خواری
corrupt U معیوب کردن رشوه خوار رشوه دادن رشوه خواری
corrupting U معیوب کردن رشوه خوار رشوه دادن رشوه خواری
corrupts U معیوب کردن رشوه خوار رشوه دادن رشوه خواری
He is open to bribery. U اهل رشوه (رشوه گیری) است
corrupting U رشوه دادن رشوه خوار
corrupts U رشوه دادن رشوه خوار
corrupted U رشوه دادن رشوه خوار
corrupt U رشوه دادن رشوه خوار
manure U رشوه
payola U رشوه
bribes U رشوه
gifts and favours U رشوه
palmoil U رشوه
bribing U رشوه
bribe U رشوه
blackmailed U رشوه
blackmailing U رشوه
blackmails U رشوه
corruption U رشوه
boodle U رشوه
backhander U رشوه
bodle U رشوه
bribery U رشوه
baksheesh U رشوه
blackmail U رشوه
the golden U رشوه
bribed U رشوه
bribee U رشوه گیرنده
pay-off <idiom> U رشوه دادن
kickback <idiom> U رشوه دادن
briber U رشوه دهنده
bribable U رشوه گیر
corruptible U رشوه گیر
bribed U رشوه دادن
pull strings <idiom> U رشوه دادن
venality U رشوه گیری
bribery U رشوه خورای
bribery U رشوه دادن
superi or to bribery U رشوه با ارتشا
tamper with U رشوه دادن
clean fingered U رشوه نگرفته
corruptness U رشوه خواری
cottuptness U رشوه خواری
bribery U رشوه خواری
bribe U رشوه دادن
to get at U رشوه دادن
get at U رشوه دادن
give a bribe to U رشوه دادن به
tamper U رشوه دادن
receive a bribe U رشوه گرفتن
bribes U رشوه دادن
barrator U رشوه خوار
itchless U رشوه نخور
corruption U رشوه خواری
bribing U رشوه دادن
bribing U تطمیع کردن رشوه
itching palm U دست رشوه گیر
corruptible U رشوه خوار مرتشی
superi or to bribery U رشوه یا ارتشا مستغنی
buy over U با رشوه راضی کردن
bribe U تطمیع کردن رشوه
venal U فروتن رشوه خوار
rake off U رشوه یا پول غیرمشروع
the judgewas corrupted U داور به رشوه تطییع شد
rake-off U رشوه یا پول غیرمشروع
to oil one's hand U به کسی رشوه دادن
palms U کش رفتن رشوه دادن
palm U کش رفتن رشوه دادن
bribable U قابل رشوه بودن
bribed U تطمیع کردن رشوه
bribes U تطمیع کردن رشوه
greased U چرب کردن رشوه دادن
grease U چرب کردن رشوه دادن
bribe U رشوه پردازی پرداخت نامشروع
greasing U چرب کردن رشوه دادن
bribery U رشوه خواری پاره ستانی
bribes U رشوه پردازی پرداخت نامشروع
bribing U رشوه پردازی پرداخت نامشروع
bribed U رشوه پردازی پرداخت نامشروع
embracery U اعمال نفوذاز راه رشوه یا تهدیدوغیره
To oil someones palm. U سبیل کسی را چرب کردن ( رشوه دادن )
He is a corrupt official . U مأمور فاسدی است ( رشوه می گیرد وغیره )
incorruptibly U با ازادگی رشوه خواری بطور غیر قابل تطمیع
Every man has his price . U هر کسی یک قیمتی دارد ( قابل تطمیع وپذیرفتن رشوه )
treating U جمع اوری اراء با رشوه یا غذا و مشروب دادن به رای دهندگان
slush funds U بودجه یا پولیکه برای رشوه دادن یا تطمیع و غیره کنار گذاشته میشود
slush fund U بودجه یا پولیکه برای رشوه دادن یا تطمیع و غیره کنار گذاشته میشود
muck rack U کسی که عادتا" می خواهدکارمندان خدمات عمومی و یاجمیع مردم را به رشوه خواری و فساد و خلافکاری متهم کند
shipmaster U رئیس کشتی
mat chairman U رئیس تشک کشتی
figure head مجسمه ای که بر دماغه کشتی نصب میکنند [رئیس پوشالی]
curatorial U نگهبان یامتصدی کتابخانه یاموزه
arrest of judgment U سرباز زدن قاضی از صدورحکم پس از اعلام نظر هیات منصفه به علت مطالبی که درمدارک ارائه شده به نظررسیده و انهارا غلط یا قابل نقض قلمداد کند . به عبارت دیگر خودداری قاضی ازصدور رای است تا رفع اشتباهات موجود
lord high stew of england U رئیس تشریفات تاجگذاری رئیس دادگاه دادرسی
paymaster general U رئیس سررشته داری رئیس کارپردازی
letter of recall U نامهای است که رئیس یک کشور به رئیس کشور دیگرنوشته و از او تقاضای مرخص کردن سفیری را که کارش در مملکت مرسل الیه پایان یافته میکند
topgallant U سکوب بالای دکل کشتی بالاترین شکوب دکل کشتی وسایل بی مصرف کشتی
public relations officers U رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
emcees U بعنوان رئیس تشریفات عمل کردن رئیس تشریفات شدن
public relations officer U رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
emcee U بعنوان رئیس تشریفات عمل کردن رئیس تشریفات شدن
republics U حکومتی که در ان سمت رئیس کشور بالوراثه منتقل نمیشود و مدت ریاست کشور نیز غالب اوقات محدود است و انتخاب رئیس کشور از طریق مراجعه به اراء عمومی صورت می گیرد
republic U حکومتی که در ان سمت رئیس کشور بالوراثه منتقل نمیشود و مدت ریاست کشور نیز غالب اوقات محدود است و انتخاب رئیس کشور از طریق مراجعه به اراء عمومی صورت می گیرد
the d. take him U بلا بگیرد
to burn the food U بگذارند غذا ته بگیرد
he has raving mad U بودکه کسی جلواورانمیتوانست بگیرد
He muddles the water to catch fish . <proverb> U آب را گل آلود مى کند ماهى بگیرد .
cartful U انچه دریک گاری جا بگیرد
water bath U دیگی که دیگ کوچک تری در آن جا بگیرد
She found it hard to make up her mind. U برایش سخت بود که تصمیم بگیرد
double boiler U دیگی که دیگ کوچک تری در آن جا بگیرد
confidence level U احتمالی که یک عدد در محدوده قرار بگیرد
water quench U دیگی که دیگ کوچک تری در آن جا بگیرد
complete substitution U وقتی یک کالاجای کالای دیگر را بگیرد
waterbath U دیگی که دیگ کوچک تری در آن جا بگیرد
bain-marie U دیگی که دیگ کوچک تری در آن جا بگیرد
counter check U چکی که فقط کشنده چک میتواند ان را از بانک بگیرد
alternatives U چیزی که میتواند جای چیز دیگر را بگیرد
trundle bed U تختخواب چرخکدار کوتاهی که زیرتختخواب بزرگتری جا بگیرد
alternative U چیزی که میتواند جای چیز دیگر را بگیرد
CB U رادیوی موج کوتاه که میتواند این امواج را بگیرد
diaper pattern U طرح گل و بلبل تکراری [بطوری که کل متن فرش را در بر بگیرد.]
scuppered U سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppers U سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scupper U سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppering U سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
ship's manifest U صورت محمولههای کشتی فهرست کالاهای در حال حمل در کشتی
respondentia U وامی که به صاحب کشتی داده و کشتی او به رهن گرفته میشود
load line U خطی در اطراف کشتی که نمودار حداکثر فرفیت کشتی میباشد
hawse U سوراخهای دماغه کشتی که مخصوص عبورطناب است طنابهای نگاه دارنده کشتی درحوضچه
carry ship U کشتی حامل زندانیان جنگی کشتی غیر مسلحی که تضمین عبور داشته باشد
gunroom U مخزن مهمات کشتی سفره خانه افسران کشتی
lazar housek U عمارت یا کشتی برای قرنطینه 8 انبار عقب کشتی
waterline U خط بار گیری کشتی خط میزان و تراز کشتی باسطح اب
supercargo U نماینده مالک محمولات کشتی که با کشتی به سفر می رود
keel U حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
keels U حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
embarkation U بارگیری کشتی یا خودرو سوار شدن در کشتی یاخودرو
dan runner U کشتی رهاکننده علایم شناور در اب کشتی تعیین مسیر
bill of health U گواهی نامهای که هنگام حرکت کشتی پس ازمعاینه کشتی از لحاظ بیماریهای مسری به ناخداداده میشود
You cannot make a silk purse out of a sows ear . <proverb> U هیچکس نمى تواند از گوش ماده خو,ابریشم خالص بگیرد .
pretorian U قاضی
bencher U قاضی
judges U قاضی
recusatio judicis U رد قاضی
magistracy U قاضی
cadi U قاضی
judge U قاضی
pretor U قاضی
kadi or kadee U قاضی
judging U قاضی
judged U قاضی
usura maritima U دادن وام با بهره سنگین به مالک کشتی که در صورت سالم برگشتن کشتی قابل وصول است
the vessel was put a bout U جهت کشتی را تغییر دادند کشتی را برگردانند
betterment U خرجی که به منظور افزایش بازده یا تقلیل هزینه عملیات صورت بگیرد
arbitrator U قاضی تحکیم
arbitrators U قاضی تحکیم
Chief Justices U قاضی اعظم
judging U قاضی دادرس
Chief Justice U قاضی اعظم
personal knowledge of the judge U علم قاضی
interrogators U قاضی تحقیق
chaplains U قاضی عسگر
holy joe U قاضی عسکر
chaplain U قاضی عسگر
Chief Justices U قاضی القضات
judged U قاضی دادرس
judge advocate U قاضی عسکر
examinating magistrate U قاضی تحقیق
judicial interrogator U قاضی تحقیق
examing magistrate U قاضی تحقیق
arbiters U قاضی داور
provost marshal U قاضی نظامی
judges U قاضی دادرس
the chief justice U قاضی القضات
arbiter U قاضی داور
judge U قاضی دادرس
padre U قاضی عسکر
interrogator U قاضی تحقیق
Chief Justice U قاضی القضات
padres U قاضی عسکر
stylists U قاضی سلیقه
stylist U قاضی سلیقه
before the jvdges U در حضور قاضی
Justices of the Peace U قاضی صلحیه
Justice of the Peace U قاضی صلحیه
He is trying to run before he has learned do walk. <proverb> U او مى خواهد قبل از آنکه راه رفتن را یاد بگیرد شروع به دویدن کند.
regional breakpoint U نقط ه توقف که در هر جایی از برنامه میتواند قرار بگیرد تا رفع اشکال شود
to reckon with out one's host U تنها به قاضی رفتن
Soc U اصل استقلال قاضی
coram judice U در حضور قاضی اصاع
magistrate U قاضی دادگاه جنحه
king's counsel U قاضی دادگاه پادشاه
magistrates U قاضی دادگاه جنحه
samson U قاضی قدیم اسرائیل
county magestrate U قاضی دادگاه استان
windjammer U یکی از کارکنان کشتی کشتی بادبانی
When we get this project off the ground we can relax. U وقتی این پروژه پا بگیرد و با موفقیت شروع شود، دیگر خیالمان راحت است.
to bring somebody before the judge U کسی را در حضور قاضی آوردن
Recent search history Forum search
1 In last fit, DOS starts at high addresses and works downward
1رئیس ارگان
1اوباما چندمین رئیس جمهور آمریکا است؟
1روحانی چندمین رئیس جمهور است
0اسکله مخصوص تمیز کردن ویا تعمیر نمودن کشتی
0نحوه کار با نرم افزار waze
0 دستگاه یو پی اس چیست و چه وظیفه ای در سازمان دارد؟
0the rudder is put over
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com