Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (32 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
ingurgitate
U
فرا گرفتن زیاد پر کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
lionize
U
مورد توجه زیاد قرار گرفتن شیر کردن
Other Matches
overrent
U
اجاره زیاد گرفتن از
to rate up
U
بیمه زیاد گرفتن از
To keep one s distmce from some one .
U
از کسی فاصله گرفتن ( زیاد صمیمی نشدن )
to have a binge
U
حسابی جشن گرفتن
[با مشروب خیلی زیاد و غیره ...]
to have a spree
U
حسابی جشن گرفتن
[با مشروب خیلی زیاد و غیره ...]
to be on the razzle
U
حسابی جشن گرفتن
[با مشروب خیلی زیاد و غیره ...]
surcharge
U
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharges
U
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
overbuild
U
زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
load call
U
وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
compression ignition
U
احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
I didnt get much sleep.
U
زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
frequenting
U
مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequents
U
مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequented
U
مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequent
U
مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
overspend
U
زیاد خرج یا مصرف کردن افراط کردن
propagates
U
زیاد کردن
propagated
U
زیاد کردن
propagate
U
زیاد کردن
heighten
U
زیاد کردن
heightened
U
زیاد کردن
heightening
U
زیاد کردن
increases
U
زیاد کردن
add
زیاد کردن
increased
U
زیاد کردن
to run rup
U
زیاد کردن
heightens
U
زیاد کردن
propagating
U
زیاد کردن
intensification
U
زیاد کردن
overloads
U
زیاد پر کردن
overloaded
U
زیاد پر کردن
grnish
U
زیاد کردن
overload
U
زیاد پر کردن
overstock
U
زیاد پر کردن
increase
U
زیاد کردن
overrated
U
زیاد براورد کردن
overrates
U
زیاد براورد کردن
overrating
U
زیاد براورد کردن
overloads
U
زیاد بار کردن
ransacks
U
زیاد کاوش کردن
raises
U
پروراندن زیاد کردن
raise
U
پروراندن زیاد کردن
overcharges
U
زیاد حساب کردن
overload
U
زیاد بار کردن
overloaded
U
زیاد بار کردن
to overexert
U
تقلای زیاد کردن
ransacking
U
زیاد کاوش کردن
add
U
زیاد کردن برد
overrate
U
زیاد براورد کردن
over excite
U
زیاد تحریک کردن
propagating
U
زیاد کردن پروردن
over refine
U
زیاد موشکافی کردن
propagates
U
زیاد کردن پروردن
propagated
U
زیاد کردن پروردن
ransack
U
زیاد کاوش کردن
propagate
U
زیاد کردن پروردن
adds
U
زیاد کردن برد
overfreight
U
زیاد بار کردن
overcharging
U
زیاد حساب کردن
overcharged
U
زیاد حساب کردن
adding
U
زیاد کردن برد
overcharge
U
زیاد حساب کردن
overpress
U
زیاد پافشاری کردن در
ransacked
U
زیاد کاوش کردن
overheats
U
زیاد گرم کردن
overheat
U
زیاد گرم کردن
overworking
U
کار زیاد کردن
overestimates
U
زیاد براورد کردن
overwork
U
کار زیاد کردن
elevation of security
U
زیاد کردن تامین
strain
U
کوشش زیاد کردن
overworked
U
کار زیاد کردن
to overwork oneself
U
زیاد کار کردن
to overstrain oneself
U
تقلای زیاد کردن
expanded , capacity
U
زیاد کردن گنجایش
oversimplifying
U
زیاد ساده کردن
overestimate
U
زیاد براورد کردن
overestimating
U
زیاد براورد کردن
overestimated
U
زیاد براورد کردن
superheat
U
گرم کردن زیاد
oversimplification
U
زیاد ساده کردن
strains
U
کوشش زیاد کردن
overheated
U
زیاد گرم کردن
oversimplified
U
زیاد ساده کردن
make much of
U
استفاده زیاد کردن از
oversimplifies
U
زیاد ساده کردن
oversimplify
U
زیاد ساده کردن
overworks
U
کار زیاد کردن
extorting
U
اخاذی کردن زیاد ستاندن
to rummage out
U
با جستجوی زیاد پیدا کردن
extorts
U
اخاذی کردن زیاد ستاندن
extort
U
اخاذی کردن زیاد ستاندن
extorted
U
اخاذی کردن زیاد ستاندن
overpress
U
زیاداصرار کردن در زیاد فشاراوردن بر
gaps
U
اختلاف زیاد شکافدار کردن
To live a long life .
U
عمر طولانی (زیاد ) کردن
to bolt
U
با سرعت زیاد حرکت کردن
give or take
<idiom>
U
از مقدار چیزی کم یا زیاد کردن
call of more
U
حق تقاضای زیاد کردن مبیع
to lavisheffort
U
زیاد تلاش یا کوشش کردن
gap
U
اختلاف زیاد شکافدار کردن
overbear
U
مغلوب کردن زیاد میوه دادن
haunts
U
زیاد رفت وامد کردن در دیدارمکررکردن
overset
U
زینت دادن زیاد بار کردن
haunt
U
زیاد رفت وامد کردن در دیدارمکررکردن
enlarge
U
توسعه دادن زیاد بحث کردن
task
U
زیاد خسته کردن بکاری گماشتن
tasks
U
زیاد خسته کردن بکاری گماشتن
slash
U
تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
slashed
U
تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
to overrun oneself
U
از دویدن زیاد خود را خسته کردن
to overeach oneself
U
زیاد جلو افتادن و خودراخسته کردن
enlarged
U
توسعه دادن زیاد بحث کردن
enlarging
U
توسعه دادن زیاد بحث کردن
slashes
U
تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
enlarges
U
توسعه دادن زیاد بحث کردن
to hold somebody in great respect
U
کسی را زیاد محترم داشتن
[احترام زیاد گذاشتن به کسی]
overstay
U
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overwind
U
بیش از اندازه کوک کردن زیاد پیچیدن
overstaying
U
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstays
U
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstayed
U
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
to dwell on
U
زیاد وقت صرف کردن روی کشیدن
to occupy much space
U
فضای زیادی را اشغال کردن زیاد جا بردن
married under a contract unlimited perio
U
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
inflating
U
پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
to piss off the wrong people
<idiom>
U
آدمهای دارای نفوذ و قدرت زیاد را عصبانی کردن
overstock
U
زیاد ذخیره کردن موجودی بیش از حدلزوم داشتن
inflates
U
پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
inflate
U
پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
to work hard
U
سخت و با زحمت زیاد کار کردن
[اصطلاح روزمره]
pick and choose
U
در سوا کردن چیزی دقت ووسواس زیاد داشتن
inflame
U
اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflaming
U
اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflames
U
اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
multiple
U
حاوی قط عات زیاد بودن یا عمل کردن به روشهای مختلف
religionize
U
دینداری زیاد نشان دادن مذهبی یا مذهب دار کردن
overrate
U
بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
decimates
U
از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
overrated
U
بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
overrates
U
بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
decimate
U
از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
overrating
U
بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
decimated
U
از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
decimating
U
از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
seizes
U
ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seize
U
ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seized
U
ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
shim
U
واشر نازکی از جنس فلز بادقت زیاد جهت پر کردن فاصله بین دو قطعه
circled
U
گرفتن احاطه کردن
surrender
U
پس گرفتن و تبدیل کردن
surrendered
U
پس گرفتن و تبدیل کردن
hunt down
U
دنبال کردن و گرفتن
surrenders
U
پس گرفتن و تبدیل کردن
educe
U
گرفتن استخراج کردن
circle
U
گرفتن احاطه کردن
obtained
U
فراهم کردن گرفتن
bevel
U
پخ کردن لبه گرفتن
circles
U
گرفتن احاطه کردن
obtain
U
گرفتن یا دریافت کردن
obtain
U
فراهم کردن گرفتن
to smell out
U
گرفتن وپیدا کردن
obtains
U
گرفتن یا دریافت کردن
obtained
U
گرفتن یا دریافت کردن
to fill up
U
گرفتن تکمیل کردن
engages
U
گرفتن استخدام کردن
engage
U
گرفتن استخدام کردن
abalienate
U
منتقل کردن پس گرفتن
embracing
U
در بر گرفتن بغل کردن
circling
U
گرفتن احاطه کردن
embraces
U
در بر گرفتن بغل کردن
embraced
U
در بر گرفتن بغل کردن
fogs
U
تیره کردن مه گرفتن
embrace
U
در بر گرفتن بغل کردن
hold
U
جا گرفتن تصرف کردن
fog
U
تیره کردن مه گرفتن
holds
U
جا گرفتن تصرف کردن
strike root
U
ریشه کردن گرفتن
obtains
U
فراهم کردن گرفتن
to take medical advice
U
دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
jest
U
ببازی گرفتن شوخی کردن
embed
U
دور گرفتن جاسازی کردن
pass
U
سبقت گرفتن از خطور کردن
run down
<idiom>
U
انتقاد کردن ،ایراد گرفتن
passes
U
سبقت گرفتن از خطور کردن
embeds
U
دور گرفتن جاسازی کردن
take on
U
گرفتن کارگر هیاهو کردن
hugs
U
بغل کردن محکم گرفتن
passed
U
سبقت گرفتن از خطور کردن
hug
U
بغل کردن محکم گرفتن
hold
U
دریافت کردن گرفتن توقف
holds
U
دریافت کردن گرفتن توقف
hugging
U
بغل کردن محکم گرفتن
hugged
U
بغل کردن محکم گرفتن
wail
U
ناله کردن ماتم گرفتن
wailed
U
ناله کردن ماتم گرفتن
resigns
U
کناره گرفتن تفویض کردن
resign
U
کناره گرفتن تفویض کردن
mourns
U
ماتم گرفتن گریه کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com