English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (29 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
couplement U عمل امتزاج و جفت کردن جفت شدگی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
gelation U بسته شدگی سفت شدگی
intermixture U امتزاج
alloyage U امتزاج
fusions U امتزاج
fusion U امتزاج
mergers U امتزاج
mixtures U امتزاج
merger U امتزاج
mixture U امتزاج
blending U امتزاج
synthesis U امتزاج
syntheses U امتزاج
miscible U امتزاج پذیر
amalgamation U امتزاج ملقمه
immiscible U امتزاج ناپذیر
immixture U اختلاط و امتزاج
miscibility U امتزاج پذیری
immiscibility U امتزاج ناپذیری
imminution U کم شدگی باریک شدگی
immiscible solvent U حلال امتزاج ناپذیر
alligation U قائده اختلاط و امتزاج
the mast has raked U کج شدگی
dostortion U کج شدگی
embeddeness U حک شدگی
necks U نخ شدگی
erections U شق شدگی
erection U شق شدگی
depressions U کم شدگی
neck U نخ شدگی
depression U کم شدگی
geniculation U خم شدگی
bottling U نخ شدگی
mixable U امیزش پذیر امتزاج پذیر
ecotype U بخش فرعی از نوع مستقل جانور یا گیاه که افراد ان باهم اختلاط و امتزاج نموده و بخش واحد فرعی تشکیل میدهند
conglomeration U گلوه شدگی
bronchocele U بزرگ شدگی
tight coupling U جفت شدگی
conglomerations U گلوه شدگی
depression U گود شدگی
acetification U ترش شدگی
expulsions U بیرون شدگی
coupling U جفت شدگی
strobilation U باریک شدگی
scleriasis U سفت شدگی
depressions U گود شدگی
expulsion U بیرون شدگی
narrowing U تنگ شدگی
blots U پاک شدگی
blot U پاک شدگی
translocation U جابجا شدگی
turn over U واژگون شدگی
contraction U جمع شدگی
contractions U جمع شدگی
damnation U لعنت شدگی
elongation U دراز شدگی
dispersion U پخش شدگی
encrustation U دلمه شدگی
encrustations U دلمه شدگی
blotted U پاک شدگی
blotting U پاک شدگی
shrinkage U چروک شدگی
leakage U فاش شدگی
leakages U فاش شدگی
pucker U جمع شدگی
puckered U جمع شدگی
puckering U جمع شدگی
puckers U جمع شدگی
hardening U سفت شدگی
sclerosis U سخت شدگی
shortening U کوتاه شدگی
locking U قفل شدگی
petrification U سنگ شدگی
smelting U ذوب شدگی
removal U جدا شدگی
gelidity U بسته شدگی
liquescence U مایع شدگی
distotion factor U ضریب کج شدگی
polarization U قطبی شدگی
congestion U جمع شدگی
dilution U رقیق شدگی
diminution U کم شدگی تحقیر
desuetude U موقوف شدگی
detruncation U کوتاه شدگی
necking U باریک شدگی
fading U محو شدگی
nigrescence U سیاه شدگی
occlusion U بسته شدگی
occlusion U جفت شدگی
lateral yield U له شدگی جانبی
invagination U غلاف شدگی
gasification U تبخیر شدگی
flocculence U قلنبه شدگی
flagginess U ول شدگی اویختگی
homogenization U هم جنس شدگی
fixedness U تثبیت شدگی
expurgation U پاک شدگی
expunction U پاک شدگی
incalescence U گرم شدگی
eviration U هذیان زن شدگی
diffusion U پخش شدگی
erasure U پاک شدگی
scarlet U سرخ شدگی
intensification U افزون شدگی
offsetting U دوخم شدگی
carburization U پودر شدگی
acceptability U قبول شدگی
concretion U سفت شدگی
comminution U خرد شدگی
puchery U جمع شدگی
coagulation U دلمه شدگی
choking U اب بند شدگی
pulverization U خرد شدگی
purler U پرت شدگی از سر
hybridization U هیبرید شدگی
recvrvature U دولا شدگی
sprains U رگ برگ شدگی
sprained U رگ برگ شدگی
sprain U رگ برگ شدگی
offset U دوخم شدگی
spraining U رگ برگ شدگی
paralysation U فلج شدگی
crookedness U انحناء و کج شدگی
pairing U جفت شدگی
petrifaction U سنگ شدگی
varicosity U گشاد شدگی سیاهرگ
constrictions U فشار تنگ شدگی
constriction U فشار تنگ شدگی
delusion of control U هذیان کنترل شدگی
hyperostosis U کلفت شدگی استخوان
digression U پرت شدگی ازموضوع
gerontomorphosis U پیر شدگی نژاد
depression U گود شدگی فرودافت
hepatization U سفت شدگی بافته
degree of shrinkage U ضریب جمع شدگی
depressions U گود شدگی فرودافت
condensation U جمع شدگی تکاثف
scleroma U سفت شدگی بافتها
encephalomalacia U نرم شدگی مغز
diffraction broadening U پهن شدگی پراشی
disseisin U محروم شدگی ازتصرف
sclerosis U سفت شدگی بافتها
accru U اجتماع فراهم شدگی
breaking U پاره گی قطع شدگی
edge triggered U با رها شدگی لبهای
shrinkage U وابست جمع شدگی
shrinks U انقباض چوروک شدگی
shrinking U انقباض چوروک شدگی
shrink U انقباض چوروک شدگی
shrinkage stress U خستگی جمع شدگی
shrinkage coefficient U ضریب جمع شدگی
yielding U تسلیم شدگی فلز
supersession U جانشینی لغو شدگی
scloroderma U سفت شدگی پوست
erasure U حک جای پاک شدگی
erethism U تحریک شدگی زیاد
malposition U جابجا شدگی جنین
malady U فاسد شدگی بیماری
maladies U فاسد شدگی بیماری
fixations U خیره شدگی تعلق خاطر
depigmentation U بیرنگ شدگی رنگ رفتگی
scrappiness U اوراق شدگی ستیزه جویی
incarcerated hernia U جمع شدگی کیسه فتق
strobilization U تشکیل رشته باریک شدگی
dc coupling U جفت شدگی جریان مستقیم
domesticity U زندگانی خانگی رام شدگی
fixation U خیره شدگی تعلق خاطر
scoliosis U کج شدگی تیره پشت ازپهلو
shrinkage prevention U وسیله جلوگیری از جمع شدگی
dipole dipole coupling U جفت شدگی دو قطبی- دوقطبی
coupling U جفت شدگی اتصال درگیری
enlarged tonsils U بزرگ شدگی لوزه ها [پزشکی]
hydrargyia or rism U مسموم شدگی از جیوه ناخوشی سیمابی
senile keratosis U کلفت شدگی پوست درنتیجه پیری
individuation U تک شدگی تشخیص فرد در جمع شخصیت
budding U تولید مثل غیرجنسی از طریق ایجاد قلمبه شدگی در بخشی از بدن جاندار
self insurance U بیمه شدگی توسط خویشتن بیمه شدن پیش خود
lobation U قطعه قطعه شدگی مقطع زائده اویخته
acceptance test آزمایش کوچک شدگی آزمایش برداشت
hyprostosis U رویش غیر طبیعی استخوان کلفت شدگی استخوان برامدگی استخوان
slough U پوست دله زخم پوسته پوسته شدگی پوست انداختن
shoulders U [اصطلاحا جمع شدگی یا کیس شدن فرش در یک قسمت از آن می باشد که یا در اثر ترافیک و یا قرار دادن نامناسب مبلمان بوجود می آید. در صورتی که برآمدگی فرش برطرف نشود به الیاف آسیب زیادی می رسد و پاره می شود.]
cleavage U ورقه ورقه شدگی
arborization U شاخه شاخه شدگی
delamination U لایه لایه شدگی
wrick U برگ برگ شدگی
cleavages U ورقه ورقه شدگی
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com