English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (40 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to go with the tide U طبق مقتضیات رفتار کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
temporalize U مطابق مقتضیات وقت عمل کردن
circumstances U مقتضیات
accommodations U سازش با مقتضیات محیط
accommodation U سازش با مقتضیات محیط
Act your age [and not your shoe size] ! U به سن خودت رفتار بکن ! [مثل بچه ها رفتار نکن !]
functional shift U تغییر یک کلمه یا عبارت برحسب مقتضیات دستوری
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
doctrinaire U کسیکه نظریات واصول خود رابدون توجه به مقتضیات میخواهد اجرا کند
doctrinaire U کسی که می خواهد نظریات و اصول خودرا بدون توجه به مقتضیات اجرا کند
demeaned U رفتار کردن
demean U رفتار کردن
treat U رفتار کردن با
to deport oneself U رفتار کردن
treats U رفتار کردن با
treated U رفتار کردن با
treats U رفتار کردن
demeans U رفتار کردن
treat U رفتار کردن
to demean oneself U رفتار کردن
treated U رفتار کردن
patronizes U رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
prince U مثل شاهزاده رفتار کردن سروری کردن
princes U مثل شاهزاده رفتار کردن سروری کردن
patronised U رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
patronises U رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
patronize U رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
patronized U رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
shoot straight <idiom> U منصفانه رفتار کردن
baby U مانندکودک رفتار کردن
babies U مانندکودک رفتار کردن
to get up to nonsense U ابلهانه رفتار کردن
jitter U با عصبانیت رفتار کردن
despotize U مستبدانه رفتار کردن
wronging U غیر منصفانه رفتار کردن
to wrong U غیر منصفانه رفتار کردن
wrong U غیر منصفانه رفتار کردن
wrongs U غیر منصفانه رفتار کردن
to act [be] one's age <idiom> <verb> U طبق سن خود رفتار کردن
to lump them all together <idiom> U با همه یکسان رفتار کردن
matronize U مانند رئیسه رفتار کردن
befriend U دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
befriended U دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
befriends U دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
befriending U دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
schoolmasters U مثل رئیس مدرسه رفتار کردن
grandmother U مثل مادر بزرگ رفتار کردن
to cultivate good manners U کوشش کردن با ادب رفتار بکنند
schoolmaster U مثل رئیس مدرسه رفتار کردن
live up to one's principles U موافق مرام خود رفتار کردن
stereotype U یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
grandmothers U مثل مادر بزرگ رفتار کردن
crosses U خلاف میل کسی رفتار کردن
crossest U خلاف میل کسی رفتار کردن
stereotyping U یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
stereotypes U یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
cross U خلاف میل کسی رفتار کردن
crosser U خلاف میل کسی رفتار کردن
princess U مثل شاهزاده خانم رفتار کردن
princesses U مثل شاهزاده خانم رفتار کردن
princesse U مثل شاهزاده خانم رفتار کردن
make oneself at home <idiom> U مثل خونه خود رفتار کردن
stereotypy U یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
to make [commit] a faux pas U اشتباه اجتماعی کردن [در رابطه با رفتار بین مردم]
to go easy on somebody [something] U با کسی [چیزی] مهربان [آهسته] [ملایم] رفتار کردن
To treat them all alike. (indiscriminately). U همه رابا یک چوب راندن ( یکسان رفتار کردن )
emulate U کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
emulated U کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
emulates U کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
emulating U کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
handle U رفتار کردن استعمال کردن
conducting U رفتار کردن رهبری کردن
conducts U رفتار کردن رهبری کردن
conducted U رفتار کردن رهبری کردن
conduct U رفتار کردن رهبری کردن
handles U رفتار کردن استعمال کردن
dynamic condition U شرایط و مقتضیات پویای اقتصادی تغییر شرایط اقتصادی ناشی از تحول سلیقه تقاضا کنندگان وهزینه و مخارج تولید ونسبت جمعیت
simulate U کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
conduct U هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
simulates U کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
simulating U کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
conducted U هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducting U هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducts U هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
comport U رفتار
conducted U رفتار
comporting U رفتار
comported U رفتار
conducts U رفتار
geste U رفتار
dealing U رفتار
gest U رفتار
ergasia U رفتار
ethic U رفتار
conducting U رفتار
comports U رفتار
demarch U رفتار
demarche U رفتار
treatment U رفتار
misconduct U رفتار بد
bad conduct U سو رفتار
gesturing U رفتار
behavio U رفتار
behavior U رفتار
gesture U رفتار
action U رفتار
actions U رفتار
behaviour U رفتار
demeanor U رفتار
demeanour U رفتار
exploits U : رفتار
conduct U رفتار
havings U رفتار
haviour U رفتار
gestured U رفتار
comportment U رفتار
exploit U : رفتار
thews U رفتار
treatments U رفتار
treament U رفتار
deportment U رفتار
behaviuor U رفتار
exploiting U : رفتار
affable <adj.> U خوش رفتار
automatic behavior U رفتار خودکار
ethogram U شرح رفتار
expressive behavior U رفتار بیانگر
misconduct U سوء رفتار
implicit behavior U رفتار نااشکار
explicit behavior U رفتار اشکار
overt behavior U رفتار اشکار
ambivalent behavior U رفتار دو سوگرا
anancasm U رفتار وسواسی
anancastia U رفتار وسواسی
chilly <adj.> U سرد [رفتار]
verbal behavior U رفتار کلامی
etiquette U روش رفتار
brusqurie U خشونت در رفتار
manner U رفتار ادب
iron fist U رفتار خشنوفالمانهدولتبارعیت
carried away U رفتار احمقانهوهمراهباهیجانزدگی
collective behavior U رفتار جمعی
bearing U رفتار سلوک
behavior therapy U رفتار درمانی
behavior repertoire U خزانه رفتار
elicited behavior U رفتار فراخوانده
anankaslia U رفتار وسواسی
elastic behavior U رفتار ارتجاعی
attitudes U روش و رفتار
attitude U روش و رفتار
unsports manlike conduct U رفتار ناجوانمردانه
macho U نرینه رفتار
behavior modification U تغییر رفتار
behavior rehearsal U تمرین رفتار
covert behavior U رفتار نااشکار
conducts U رفتار اخلاقی
conducted U رفتار اخلاقی
cruelty U سوء رفتار
get on one's high horse <idiom> U رفتار با تکبر
conducting U رفتار اخلاقی
illtreat U سوء رفتار
propriety of behaviour U درستی رفتار
maternal behavior U رفتار مادری
illtreatment U سوء رفتار
target behavior U رفتار اماج
brusque U خشن در رفتار
fair shake <idiom> U رفتار درست
nonverbal behavior U رفتار غیرکلامی
immoral U زشت رفتار
regressive behavior U رفتار واپس رو
maladdress U رفتار ناهنجار
social behavior U رفتار اجتماعی
learned behavior U رفتار اموخته
conduct U رفتار اخلاقی
spontaneous behavior U رفتار خودانگیخته
fal lal U رفتار فریفانه
incipient behavior U رفتار اغازین
avoidance behavior U رفتار اجتنابی
stereotypy U رفتار قالبی
frivolous U سبک رفتار
image response U رفتار فرکانس تصویر
locomotor behavior U رفتار جابه جایی
correctional custudy U روش اصلاح رفتار
levity U رفتار سبک لوسی
to misbehave oneself U درست رفتار نکردن
last word U بیان یا رفتار قاطع
play off <idiom> U رفتار مختلف با اشخاص
high frequency performance U رفتار فرکانس بالا
confrontational U رفتار همراهبا اعتراض
well behaved U خوش رفتار با ادب
butch U خشن و مرد رفتار
contact behavior U رفتار تماس جویانه
iam a of such conduct U از این رفتار شرمنده ام
stereotyped U دارای رفتار قالبی
well-behaved U خوش رفتار با ادب
mannish U دارای رفتار مردانه
misbehavior U بدرفتاری سوء رفتار
consumer behaviour U رفتار مصرف کننده
douceur U شیرینی وفرافت رفتار
organizational citizenship behavior U رفتار شهروندی سازمانی
problem behavior U رفتار مشکل افرین
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com