Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (35 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
participate
U
شرکت کردن سهیم شدن
participated
U
شرکت کردن سهیم شدن
participates
U
شرکت کردن سهیم شدن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
nominal partner
U
شریکی که درسود و زیان شرکت سهیم نیست و فقط از اسمش استفاده میشود
interests
U
سهیم کردن
interest
U
سهیم کردن
participated
U
سهیم شدن در مشارکت کردن
profit sharing
U
سهیم کردن کارگر در سودکارخانه
participate
U
سهیم شدن در مشارکت کردن
participates
U
سهیم شدن در مشارکت کردن
profit-sharing
U
سهیم کردن کارگر در سودکارخانه
house
U
1-روش هجی کردن و ساختار کلمه که توسط شرکت نشر در همه کتابهایش به کار می رود. 2-طرح محصولات شرکت برای معرفی کردن محصولات رقیب به آنها
houses
U
1-روش هجی کردن و ساختار کلمه که توسط شرکت نشر در همه کتابهایش به کار می رود. 2-طرح محصولات شرکت برای معرفی کردن محصولات رقیب به آنها
housed
U
1-روش هجی کردن و ساختار کلمه که توسط شرکت نشر در همه کتابهایش به کار می رود. 2-طرح محصولات شرکت برای معرفی کردن محصولات رقیب به آنها
participator
U
سهیم
privy
U
سهیم
allottee
U
سهیم
sharer
U
سهیم
letterhead
U
مشخصات شرکت که برروی نامههای ان شرکت چاپ شده است
letterheads
U
مشخصات شرکت که برروی نامههای ان شرکت چاپ شده است
compaq computer corporation
U
شرکت کامپیوتری کامپک شرکت سازنده انواع گوناگون ریزکامپیوتر سازگار باریزکامپیوتر
participant
U
انباز سهیم
partaking
U
سهیم شدن
partaking
U
سهیم بودن در
partakes
U
سهیم شدن
partaken
U
سهیم شدن
revenue sharing
U
سهیم در درامد
partaken
U
سهیم بودن در
partake
U
سهیم شدن
partakes
U
سهیم بودن در
participants
U
انباز سهیم
partake
U
سهیم بودن در
contributing structures
U
ساختارهای سهیم
take part
U
سهیم بودن
take part
U
سهیم شدن
to cast in one lot with others
U
بادیگران سهیم شدن
to be glad for somebody's sake
U
در شادی کسی سهیم شدن
to be pleased for somebody
U
در شادی کسی سهیم شدن
courtesy runner
U
بازیگر سهیم در بازیهای غیررسمی
copartner
U
سهیم وشریک در تجارت وغیره
to be psyched for somebody
[American E]
U
در شادی کسی سهیم شدن
limited company
U
شرکت با مسئولیت محدود شرکت سهامی
constituent company
U
شرکت وابسته به شرکت یاشرکتهای دیگر
international finance corporation
U
شرکت مالی بین المللی شرکت تاسیس شده به وسیله بانک جهانی که هدفش تشویق و ترویج موسسات تولیدی بخش خصوصی درکشورهای توسعه نیافته است
parent company
U
شرکت مادر شرکت مرکزی
privates
U
رابط ه تلفن کوچک در شرکتها برای برقراری تماس بین افراد درون شرکت یا شماره گیری با افراد خارج از شرکت
private
U
رابط ه تلفن کوچک در شرکتها برای برقراری تماس بین افراد درون شرکت یا شماره گیری با افراد خارج از شرکت
partook
U
شرکت کردن
partaken
U
شرکت کردن
partaking
U
شرکت کردن
go into
U
شرکت کردن در
take a hand at
U
شرکت کردن در
partakes
U
شرکت کردن
partake
U
شرکت کردن
participate
U
شرکت کردن
participated
U
شرکت کردن
participates
U
شرکت کردن
to play at
U
شرکت کردن در
stand in
U
شرکت کردن
stand-in
U
شرکت کردن
stand-ins
U
شرکت کردن
contribute
U
شرکت کردن
contributed
U
شرکت کردن
contributes
U
شرکت کردن
contributing
U
شرکت کردن
participation
U
شرکت کردن
outsource
U
به کار گرفتن شرکت دیگر برای مدیریت و تامین شبکه برای شرکت شی
dragger
U
شرکت کننده در مسابقه اتومبیلرانی سرعت شرکت کننده درمسابقه سرعت موتورسیکلت رانی شرکت کننده در مسابقه قایقرانی سرعت
sit for an examination
U
در امتحانی شرکت کردن
To sit for an examination.
U
درامتحان شرکت کردن
join
U
شرکت کردن در پیوستن
intercommon
U
باهم شرکت کردن
to enter into p with another
U
باکسی شرکت کردن
joins
U
شرکت کردن در پیوستن
take part
U
دخالت یا شرکت کردن
joined
U
شرکت کردن در پیوستن
contributes
U
شرکت کردن در همکاری وکمک کردن
contribute
U
شرکت کردن در همکاری وکمک کردن
contributed
U
شرکت کردن در همکاری وکمک کردن
contributing
U
شرکت کردن در همکاری وکمک کردن
conspired
U
درنقشه خیانت شرکت کردن
conspire
U
درنقشه خیانت شرکت کردن
partaken
U
شرکت کردن شریک شدن در
totake parts in something
U
در چیزی شرکت یادخالت کردن
partake
U
شرکت کردن شریک شدن در
to ride a race
U
در اسب دوانی شرکت کردن
conspiring
U
درنقشه خیانت شرکت کردن
partakes
U
شرکت کردن شریک شدن در
to subscribe to a charity
U
در دادن اعانهای شرکت کردن
partaking
U
شرکت کردن شریک شدن در
to a oneself in
U
شرکت کردن یاشریک شدن
conspires
U
درنقشه خیانت شرکت کردن
to undergo training
U
در یک دوره آموزشی شرکت کردن
to row a race
U
در مسبابقه کرجی رانی شرکت کردن
see to (something)
<idiom>
U
شرکت کردن یا کاری را انجام دادن
to empower somebody to participate
U
به کسی اجازه شرکت کردن دادن
components
U
اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
component
U
اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
paperless
U
شرکت الکترونیکی یا شرکتی که از کامپیوتر و سایر قط عات الکترونیکی برای کارهای شرکت استفاده میکند و از کاغذ استفاده نمیکند
to move one's operation offshore
U
شرکت خود را به خارج
[از کشور]
منتقل کردن
to bar somebody from a competition
U
شرکت در مسابقه ای را برای کسی ممنوع کردن
take part
U
مداخله کردن شرکت کردن
enter into partnership with someone
U
شرکت کردن شراکت کردن
to go a mumming
U
در دسته نقاب پوشان و لال بازان شرکت کردن
go in for
<idiom>
U
شرکت کردن در،تصمیم گیری برای انجام کاری
to go on a picnic
U
بگردش دسته جمعی رفتن درسوردانگی شرکت کردن
to call a meeting of the board of directors
U
برای شرکت در جلسه هیئت مدیره احضار کردن
body corporate
U
شرکت شرکت سهامی
business group
U
شرکت سهامی
[شرکت]
army component
U
نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات یکان زمینی شرکت کننده در عملیات مشترک قسمت زمینی
subscribing
U
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribe
U
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribed
U
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribes
U
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
play off
U
درمسابقه حذفی شرکت کردن وابسته به مسابقات حذفی مسابقه حدفی
introduce
U
بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
introduced
U
بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
introduces
U
بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
introducing
U
بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
component command
U
قرارگاه نیروی شرکت کننده درعملیات فرماندهی نیروی مسلح شرکت کننده درعملیات
housed
U
شرکت
enterprises
U
شرکت
enterprise
U
شرکت
houses
U
شرکت
handing
U
شرکت
hand
U
شرکت
partnerships
U
شرکت
partnership
U
شرکت
firms
U
شرکت
firmest
U
شرکت
corporations
U
شرکت
concerns
U
شرکت
businesses
U
شرکت
business
U
شرکت
cahoot
U
شرکت
association
U
شرکت
EIS
U
ول شرکت
company
U
شرکت
fellowsh
U
شرکت
concern
U
شرکت
associations
U
شرکت
companies
U
شرکت
contribution
U
شرکت
incorporation
U
شرکت
house
U
شرکت
firm
U
شرکت
corporation
U
شرکت
participation
U
شرکت
firmer
U
شرکت
consociation
U
شرکت
contributions
U
شرکت
corporations
U
شرکت سهامی
principals
U
شرکت اصلی
joint stock
U
شرکت سهامی
entry
U
شرکت کننده
participable
U
شرکت کردنی
private company
U
شرکت خصوصی
parcenary
U
شرکت در ارث
house flag
U
پرچم شرکت
private corporation
U
شرکت خصوصی
proprietary company
U
شرکت خصوصی
insurance company
U
شرکت بیمه
intel corporation
U
شرکت اینتل
parent company
U
شرکت مادر
equities
U
حق صاحبان شرکت
equity
U
حق صاحبان شرکت
microsoft corporation
U
شرکت مایکروسافت
memorandum of association
U
اساسنامه شرکت
memorandom of association
U
اساسنامه شرکت
parent company
U
شرکت اصلی
ncr corporation
U
شرکت NCR
pall bearer
U
شرکت میکند
proportional liability partnership
U
شرکت نسبی
invalidation of company
U
بطلان شرکت
unity
U
وحدت شرکت
inveluntary partnership
U
شرکت قهری
corporation
U
شرکت سهامی
parcenary
U
شرکت مشاع
participable
U
شرکت بردار
participative
U
شرکت کننده
joint stock company
U
شرکت سهامی
artieles of association
U
شرکت ناور
articles of assosiation
U
اساسنامه شرکت
article of association
U
اساسنامه شرکت
article of a company
U
اساسنامه شرکت
aiding and abetting
U
شرکت در جرم
affiliated company
U
شرکت وابسته
principal
U
شرکت اصلی
associated company
U
شرکت وابسته
company law
U
قوانین شرکت
commercial firm
U
شرکت تجارتی
commercial company
U
شرکت تجاری
champerty
U
شرکت در دعوا
certificate of incorporation
U
شرکت نامه
branch of a company
U
شعبه شرکت
associativity
U
شرکت پذیری
associative
U
شرکت پذیر
corporatism
U
شرکت گرایی
accession
U
شرکت در مالکیت
contributors
U
شرکت کننده
acting company
U
شرکت عامل
participating
U
شرکت کننده
contributor
U
شرکت کننده
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com