Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
champerty
U
شرکت در دعوا
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
letterheads
U
مشخصات شرکت که برروی نامههای ان شرکت چاپ شده است
letterhead
U
مشخصات شرکت که برروی نامههای ان شرکت چاپ شده است
compaq computer corporation
U
شرکت کامپیوتری کامپک شرکت سازنده انواع گوناگون ریزکامپیوتر سازگار باریزکامپیوتر
constituent company
U
شرکت وابسته به شرکت یاشرکتهای دیگر
limited company
U
شرکت با مسئولیت محدود شرکت سهامی
international finance corporation
U
شرکت مالی بین المللی شرکت تاسیس شده به وسیله بانک جهانی که هدفش تشویق و ترویج موسسات تولیدی بخش خصوصی درکشورهای توسعه نیافته است
parent company
U
شرکت مادر شرکت مرکزی
privates
U
رابط ه تلفن کوچک در شرکتها برای برقراری تماس بین افراد درون شرکت یا شماره گیری با افراد خارج از شرکت
private
U
رابط ه تلفن کوچک در شرکتها برای برقراری تماس بین افراد درون شرکت یا شماره گیری با افراد خارج از شرکت
outsource
U
به کار گرفتن شرکت دیگر برای مدیریت و تامین شبکه برای شرکت شی
dragger
U
شرکت کننده در مسابقه اتومبیلرانی سرعت شرکت کننده درمسابقه سرعت موتورسیکلت رانی شرکت کننده در مسابقه قایقرانی سرعت
strife
U
دعوا
night brawler
U
شب دعوا کن
dustup
U
دعوا
contests
U
رقابت دعوا
quarrel
U
دعوا ستیزه
quarreling
U
دعوا ستیزه
quarrelled
U
دعوا ستیزه
quarrelling
U
دعوا ستیزه
To be itching fo r a fight . To be on the war path.
U
سر دعوا داشتن
quarrels
U
دعوا ستیزه
quiteclaim
U
ترک دعوا
he has nostomach for the fight
U
سر دعوا ندارد
discord
U
دعوا نزاع
disclamation
U
ترک دعوا
contesting
U
رقابت دعوا
contested
U
رقابت دعوا
action
U
اقامهء دعوا
callet
U
دعوا و غوغا
dust-ups
U
جنگ و دعوا
actions
U
اقامهء دعوا
imparlance
U
تعویق دعوا
dust-up
U
جنگ و دعوا
squeal
U
دعوا نزاع
wrangler
U
دعوا کننده
squealed
U
دعوا نزاع
squeals
U
دعوا نزاع
contest
U
رقابت دعوا
quarreled
U
دعوا ستیزه
bust-up
U
دعوا-مشاجره
cat-and-dog
<adj.>
U
پر جنگ و دعوا
nonjoinder
U
عدم ورود در دعوا
rivalled
U
طرف مقابل دعوا
rivalling
U
طرف مقابل دعوا
kick up a row
U
دعوا راه انداختن
to instigate an argument
U
تحریک به دعوا کردن
rivals
U
طرف مقابل دعوا
to instigate an argument
U
دعوا راه انداختن
rivaling
U
طرف مقابل دعوا
to quarrel with somebody
<idiom>
U
با کسی دعوا کردن
brabble
U
مشاجره کردن دعوا
debatable ground
U
زمین یامرزمورد دعوا
rival
U
طرف مقابل دعوا
rivaled
U
طرف مقابل دعوا
jars
U
دعوا و نزاع طنین انداختن
disclaim
U
ترک دعوا کردن نسبت به
disclaimed
U
ترک دعوا کردن نسبت به
jar
U
دعوا و نزاع طنین انداختن
cut both ways
<idiom>
U
به هردوطرف دعوا رسیدگی کردن
disclaims
U
ترک دعوا کردن نسبت به
disclaiming
U
ترک دعوا کردن نسبت به
To settle upon a price during a dispute.
<proverb>
U
میان دعوا نرخ طى کردن .
jarred
U
دعوا و نزاع طنین انداختن
components
U
اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
component
U
اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
paperless
U
شرکت الکترونیکی یا شرکتی که از کامپیوتر و سایر قط عات الکترونیکی برای کارهای شرکت استفاده میکند و از کاغذ استفاده نمیکند
to stir
[things]
up
U
دعوا راه انداختن
[اصطلاح روزمره]
They fight like cat and dog .
U
باهم مثل سگ وگربه دعوا می کنند
have a bone to pick
U
بهانه برای دعوا یا شکایت پیداکردن
the nature of the case
U
ماهیت دعوا یا موضوع خوش خویی
to live like cat and dog
U
دائما با هم جنگ و دعوا داشتن
[زن و شوهر]
houses
U
1-روش هجی کردن و ساختار کلمه که توسط شرکت نشر در همه کتابهایش به کار می رود. 2-طرح محصولات شرکت برای معرفی کردن محصولات رقیب به آنها
house
U
1-روش هجی کردن و ساختار کلمه که توسط شرکت نشر در همه کتابهایش به کار می رود. 2-طرح محصولات شرکت برای معرفی کردن محصولات رقیب به آنها
housed
U
1-روش هجی کردن و ساختار کلمه که توسط شرکت نشر در همه کتابهایش به کار می رود. 2-طرح محصولات شرکت برای معرفی کردن محصولات رقیب به آنها
In a quarrel they do not distribute sweetmeat.
<proverb>
U
توى دعوا یلوا پخش نمى کنند.
body corporate
U
شرکت شرکت سهامی
business group
U
شرکت سهامی
[شرکت]
interplead
U
پیش از اقامه دعوا بر کسی باهم دعوای حقوقی را خاتمه دادن
army component
U
نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات یکان زمینی شرکت کننده در عملیات مشترک قسمت زمینی
component command
U
قرارگاه نیروی شرکت کننده درعملیات فرماندهی نیروی مسلح شرکت کننده درعملیات
oppugn
U
مبارزه کردن با دعوا کردن
enterprise
U
شرکت
concern
U
شرکت
concerns
U
شرکت
business
U
شرکت
businesses
U
شرکت
enterprises
U
شرکت
cahoot
U
شرکت
participation
U
شرکت
associations
U
شرکت
association
U
شرکت
consociation
U
شرکت
firmest
U
شرکت
company
U
شرکت
firms
U
شرکت
firmer
U
شرکت
handing
U
شرکت
hand
U
شرکت
partnership
U
شرکت
firm
U
شرکت
contributions
U
شرکت
partnerships
U
شرکت
contribution
U
شرکت
incorporation
U
شرکت
corporations
U
شرکت
house
U
شرکت
corporation
U
شرکت
housed
U
شرکت
EIS
U
ول شرکت
companies
U
شرکت
fellowsh
U
شرکت
houses
U
شرکت
acting company
U
شرکت عامل
affiliated company
U
شرکت وابسته
joint stock
U
شرکت سهامی
participating
U
شرکت کننده
joint stock company
U
شرکت سهامی
corporatism
U
شرکت گرایی
invalidation of company
U
بطلان شرکت
inveluntary partnership
U
شرکت قهری
proprietary company
U
شرکت خصوصی
participative
U
شرکت کننده
society
U
شرکت کمیته
societies
U
شرکت کمیته
subsidiary
U
شرکت تابعه
subsidiaries
U
شرکت تابعه
ncr corporation
U
شرکت NCR
parent company
U
شرکت اصلی
parent company
U
شرکت مادر
parcenary
U
شرکت مشاع
parcenary
U
شرکت در ارث
pall bearer
U
شرکت میکند
participable
U
شرکت کردنی
microsoft corporation
U
شرکت مایکروسافت
participable
U
شرکت بردار
corporately
U
بصورت شرکت
joint-stock company
U
شرکت سهامی
joint-stock companies
U
شرکت سهامی
proportional liability partnership
U
شرکت نسبی
private enterprise
U
شرکت خصوصی
private corporation
U
شرکت خصوصی
private company
U
شرکت خصوصی
memorandom of association
U
اساسنامه شرکت
memorandum of association
U
اساسنامه شرکت
article of a company
U
اساسنامه شرکت
doctor to the company
U
پزشک شرکت
stock company
U
شرکت سهامی
sit out
U
شرکت نداشتن در
compulsory partnership
U
شرکت قهری
general partnership
U
شرکت تضامنی
company union
U
اتحادیه شرکت
company secretary
U
منشی شرکت
company seal
U
مهر شرکت
company network
U
شبکه شرکت
company law
U
قوانین شرکت
trading company
U
شرکت تجارتی
unlimited liability company
U
شرکت تضامنی
giant corporation
U
شرکت بزرگ
commercial firm
U
شرکت تجارتی
subsidiary company
U
شرکت فرعی
take a hand at
U
شرکت کردن در
dissolution of partner ship
U
فسخ شرکت
winding up of a company
U
انحلال شرکت
dissolution of a company
U
انحلال شرکت
economic unit
U
خانوار شرکت
tandy corporation
U
شرکت Tandy
datapro
U
یک شرکت تحقیقاتی
to play at
U
شرکت کردن در
corporativism
U
شرکت گرایی
corporate appraisal
U
ارزیابی شرکت
cooperative society
U
شرکت تعاونی
mutual company
U
شرکت تعاونی
electric company
U
شرکت برق
cooperative
U
شرکت تعاونی
employer's liability insurance company
U
شرکت بیمه
commercial company
U
شرکت تجاری
associativity
U
شرکت پذیری
associative
U
شرکت پذیر
cooperative company
U
شرکت تعاونی
associated company
U
شرکت وابسته
artieles of association
U
شرکت ناور
article of association
U
اساسنامه شرکت
insurance company
U
شرکت بیمه
intel corporation
U
شرکت اینتل
sit in on
<idiom>
U
شرکت درجلسه
play ball with someone
<idiom>
U
شرکت منصفانه
go into
U
شرکت کردن در
to sit out
U
شرکت نداشتن در
winding up
U
انحلال شرکت
shipping company
U
شرکت کشتیرانی
airline
U
شرکت هواپیمایی
civil partnership
U
شرکت مدنی
holding company
U
شرکت مرکزی
holding company
U
شرکت مالک
certificate of incorporation
U
شرکت نامه
airlines
U
شرکت هواپیمایی
C.O
U
مخفف شرکت
house flag
U
پرچم شرکت
shipping agent
U
شرکت حمل
branch of a company
U
شعبه شرکت
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com