English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 319 (42 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
embark U شروع کردن
embarked U شروع کردن
embarking U شروع کردن
embarks U شروع کردن
commence U شروع کردن
commenced U شروع کردن
commences U شروع کردن
commencing U شروع کردن
put in hand U شروع کردن
set in U شروع کردن
streek U شروع کردن
tee off U شروع کردن
to strike into U شروع کردن
get one's feet wet <idiom> U شروع کردن
kick off <idiom> U شروع کردن
set about <idiom> U شروع کردن
take up <idiom> U شروع کردن
embark upon U شروع کردن
to get cracking U شروع کردن [به کاری] [اصطلاح روزمره]
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
click U دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
clicked U دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
clicks U دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
launch U شروع کردن اقدام کردن
launch U به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launch U شروع کردن حمله
launched U شروع کردن اقدام کردن
launched U به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launched U شروع کردن حمله
launches U شروع کردن اقدام کردن
launches U به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launches U شروع کردن حمله
launching U شروع کردن اقدام کردن
launching U به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launching U شروع کردن حمله
indent U شروع کردن یک خط متن با فضایی در حاشیه سمت چپ
indenting U شروع کردن یک خط متن با فضایی در حاشیه سمت چپ
indents U شروع کردن یک خط متن با فضایی در حاشیه سمت چپ
group U کد مشخص کردن شروع و خاتمه گروهی از رگوردهای مربوط به هم یا داده ها
groups U کد مشخص کردن شروع و خاتمه گروهی از رگوردهای مربوط به هم یا داده ها
attempt U قصد کردن شروع به جرم
attempted U قصد کردن شروع به جرم
attempting U قصد کردن شروع به جرم
attempts U قصد کردن شروع به جرم
initiate U اغاز کردن شروع کردن
initiated U اغاز کردن شروع کردن
initiates U اغاز کردن شروع کردن
initiating U اغاز کردن شروع کردن
cold U روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
colder U روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
coldest U روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
colds U روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
trigger U شروع کردن حمله یاکار
triggered U شروع کردن حمله یاکار
triggers U شروع کردن حمله یاکار
reopen U دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopened U دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopening U دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopens U دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
blast off U شروع بپرواز کردن
blast-off U شروع بپرواز کردن
debut U نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
debuts U نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
set to U با اشتیاق شروع کردن
set-to U با اشتیاق شروع کردن
set-tos U با اشتیاق شروع کردن
begin U اغاز نهادن شروع کردن
begins U اغاز نهادن شروع کردن
mode U وارد کردن دستور در حالت مستقیم برای شروع اجرای برنامه
modes U وارد کردن دستور در حالت مستقیم برای شروع اجرای برنامه
cancellation U عمل متوقف کردن فرآیند شروع شده
attempting to commit murder U شروع کردن به قتل عمد
attempting to commit rape U شروع کردن به تجاوز جنسی
attempting to steal U شروع کردن به سرقت
do up U شروع بکار کردن
load point U شروع بخش ضبط کردن در نوار مغناطیسی
open fire U شروع به تیراندازی کردن
pipe up U شروع به نی زدن کردن
restart U بازاغازی دوباره شروع کردن
set up U مشخص کردن یا مقدار دهی اولیه کردن یا شروع یک برنامه کاربردی یاسیستم
staging area U فاصله بین منطقه اماده کردن اتومبیل و نقطه شروع
start off U شروع کردن شروع شدن
take off U جهش کردن شروع به پرواز به پروازدرامدن
to be fever began to a bate U تب شروع کردبه فروکش کردن یا فرونشستن
to f. a laughing U شروع بخنده کردن
to fall to U شروع بخوردن یاجنگ کردن بخوردن افتادن
to gather way U شروع بحرکت کردن
to get to U شروع کردن دست گرفتن
to open fire U شروع به اتش کردن
to push off U شروع کردن بیرون رفتن
to set about U شروع کردن مبادرت کردن بکاری
to struck up U بهم زدن شروع بزدن کردن
tune up U شروع باواز کردن
wake up U تنظیم کردن یا شروع یا مقدار اولیه دادن
warm up U شروع کردن به کار
To start from scratch. U از اول شروع کردن ( از اول بسم الله )
To start from scratch . U از هیچ شروع کردن
back to the drawing board <idiom> U کاری را از اول شروع کردن
come to blows <idiom> U شروع به جنگیدن کردن
come to one's senses <idiom> U شروع به فکر صحیح کردن
dig in <idiom> U شروع به خوردن کردن
get in on the ground floor <idiom> U ازابتدا شروع کردن
get off on the wrong foot <idiom> U بد شروع کردن
go off <idiom> U شروع به زنگ زدن کردن
lead off <idiom> U شروع کردن ،باز کردن
off the wagon <idiom> U دوباره شروع به خوردن الکل کردن
pick up <idiom> U ادامه دادن ،دوباره شروع کردن
push off <idiom> U ترک کردن ،شروع کردن
scratch the surface <idiom> U تازه شروع به کار کردن
start up <idiom> U بازی را شروع کردن
turn on <idiom> U روشن کردن،بازکردن،شروع کردن
to wipe the slate clean <idiom> U شروع تازه ای کردن [تخلفات قبلی را کاملا از پرونده پاک کردن] [اصطلاح]
to start from the beginning [to start afresh] U از آغاز شروع کردن
to break into a run U شروع کردن به دویدن
to start quarrelling <idiom> U شروع به دعوی کردن [اصطلاح روزمره]
to go [fall] together by the ears [outdated] <idiom> U شروع به دعوی کردن
run-up [start-up] U نزدیکی به مکان شروع با دویدن [برای جهش یا پرتاب کردن] [ورزش]
to start U شروع کردن به دویدن
to start a fight with somebody U با کسی شروع به بگو و مگو [جر و بحث] کردن
to start an argument with somebody U با کسی شروع به بگو و مگو [جر و بحث] کردن
Other Matches
set up U مدت زمان بین سیگنال شروع یک برنامه و شروع آن
to start [for] U شروع کردن رفتن [به]
to come to one's senses U شروع به فکر عاقلانه کردن
to tie into something [ American E] U با هیجان و پر انرژی کاری را شروع کردن
to turn on the waters U یکدفعه شروع به گریه کردن [اصطلاح روزمره]
to get down to business U کار و بار را شروع کردن [اصطلاح روزمره]
launching area U منطقه شروع پرواز منطقه شروع عملیات اب خاکی
initiation U شروع کار شروع
kick off U شروع
beginning U شروع
opening U شروع
openings U شروع
Redo it. Do it over again. U از سر شروع کن
beginnings U شروع
get-go <idiom> U شروع
right of begin U حق شروع
kick-off <idiom> U شروع
open fire U شروع
inchoation U شروع
inception U شروع
onset U شروع
incipience or ency U شروع
line of departure U خط شروع حمله
lis mota U شروع دعوی
initialling U نقط ه شروع
initialled U نقط ه شروع
valuing U نقط ه شروع
initialing U نقط ه شروع
initial U نقط ه شروع
scratch line U خط شروع مسابقه
dozier U شروع به فسادکرده
doziest U شروع به فسادکرده
germinated U شروع به رشدکردن
dozy U شروع به فسادکرده
rise and shine U شروع بیداری
germinates U شروع به رشدکردن
germinating U شروع به رشدکردن
values U نقط ه شروع
initialed U نقط ه شروع
starters U شروع کننده
germinate U شروع به رشدکردن
starter U شروع کننده
attempted theft U شروع به سرقت
burgeon U شروع برشدکردن
burgeoned U شروع برشدکردن
burgeoning U شروع برشدکردن
zero U محل شروع
launch an attack U شروع حمله
shove off <idiom> U شروع ،ترک
resumption U تجدید شروع
touch off <idiom> U شروع کاری
take on <idiom> U شروع به همکاری
take up <idiom> U شروع یک سرگرمی
trig U خط شروع مسابقه
zeroes U محل شروع
began U شروع کرده
hash mark U خط شروع مسابقه
warm start U شروع گرم
kick off U شروع حمله
zeros U محل شروع
start in <idiom> U شروع کار
restart U شروع مجدد
restart U شروع دوباره
incipit U شروع و اغاز
headstart U امتیاز در شروع
alpha U اغاز شروع
alphas U اغاز شروع
burgeons U شروع برشدکردن
beginning of negotiations U شروع مذاکره
splash line U خط شروع غواصی
outbreaks U شروع حادثه
initials U نقط ه شروع
origin U نقطه شروع
come to <idiom> U شروع کاری
origins U نقطه شروع
outbreak U شروع حادثه
firing line U خط شروع تیراندازی
starting platform U سکوی شروع
cold start U شروع سرد
starting gate U دروازه شروع
commencer U شروع کننده
sorties U شروع حرکت
sortie U شروع حرکت
start bit U بیت شروع
initial point U نقطه شروع
start element U عنصر شروع
start key کلید شروع
start of heading U شروع عنوان
start of taxt U شروع متن
starting block U سکوی شروع
get the ball rolling <idiom> U شروع چیزی
beginning of message U شروع پیغام
jump off U شروع بحمله
set out U شروع بکارکردن
start signal U علامت شروع
attempting U شروع به جرم
here goes nothing <idiom> U آماده شروع
attempted U شروع به جرم
attempts U شروع به جرم
proceed with deliberations U شروع مذاکرات
attempt U شروع به جرم
terminus a que U نقطه شروع
value U نقط ه شروع
jump off U شروع حمله
beginning of message U شروع پیام
d day U روز شروع عملیات
preflight U قبل از شروع پرواز
initial point U نقطه شروع عملیات
force U شروع به عمل یا کار
launch an attack U اجرای حمله شروع تک
forcing U شروع به عمل یا کار
bomb out U شروع شیرجه از هواپیما
forces U شروع به عمل یا کار
commencement of employment U زمان شروع اشتغال
dday U روز شروع بکاری
start the ball rolling <idiom> U شروع انجام کار
launching area U منطقه شروع حمله
proem U مقدمه سخنرانی شروع
self-starter U خودبخود شروع شونده
begun U شروع کرده یا شده
pitch in U شروع به خوردن غذاکردن
post position U محل اسب در شروع
zero hour U ساعت شروع عملیات
gambit U شروع بازی شطرنج
gambits U شروع بازی شطرنج
playtime U موقع شروع نمایش
get set <idiom> U آماده شروع شدن
line haul U کشیدن نخ در شروع ماهیگیری
burst advertising U شروع تبلیغات شدید
get down to <idiom> U رسیدن به نقطه شروع
kick off U شروع مسابقه فوتبال
get off the ground <idiom> U شروع خوب داشتن
point U محل شروع چیزی
postponemnet of inception U تعویق شروع کار
self-starters U خودبخود شروع شونده
post time U زمان شروع اسبدوانی
knuckle down <idiom> U مشتاقانه شروع به کارکردن
staging area U منطقه شروع عملیات
gather headway U شروع به جلو رفتن
gather sternway U شروع به عقب رفتن
h hour U ساعت شروع عملیات
track production U شروع تعقیب هدف
trailhead U نقطه شروع مسیر
launching U شروع یا اجرای یک برنامه
atemmpting the imposible U شروع به جرم محال
attempted murder U شروع به قتل عمد
launched U شروع یا اجرای یک برنامه
start U آغاز [ابتدا] [شروع]
source U نقط ه اصلی یا شروع
launches U شروع یا اجرای یک برنامه
redone U شروع مجدد از ابتدا
flying start U شروع مسابقه اتومبیلرانی
gates U دروازه شروع اسکی
redoing U شروع مجدد از ابتدا
redo U شروع مجدد از ابتدا
redid U شروع مجدد از ابتدا
som U شروع پیام essage
gate U دروازه شروع اسکی
thrust line U خط شروع حمله ناگهانی
redoes U شروع مجدد از ابتدا
attempter U شروع کننده به جرم
launch U شروع یا اجرای یک برنامه
attempting to inflict injury U شروع به ایراد جرح
white to play and win U سفید شروع میکند و می برد
pitch in U با سعی و جدیت شروع بکارکردن
grid U موقعیت اتومبیلها در شروع مسابقه
jumping off place U شروع بکاری نقطه عزیمت
get the show on the road <idiom> U شروع کار روی چیزی
post parade U رژه اسبها تا محل شروع
early start U زودترین زمان شروع یک فعالیت
penalty bully U شروع بازی پس ازخطای پنالتی
entry U نقطه شروع پرش یا چرخش
originates U شروع شدن یا نشات گرفتن
get down to brass tacks <idiom> U فورا شروع به تصمیم گیری
landing threshold U نقطه شروع عملیات اب خاکی
launch U اجرای حمله شروع عملیات
originate U شروع شدن یا نشات گرفتن
originating U شروع شدن یا نشات گرفتن
There you go again ! U باز که دوباره شروع کردی !
drill call U شیپور شروع مشق صف جمع
initial setting time of concrete U زمان شروع گرفتن سیمان
initiating directive U دستورالعمل شروع عملیات اب خاکی
sinnet U شیپورعلامت شروع نمایش یا ختم ان
offsetting U مبدا نقطه شروع مسابقه
launched U اجرای حمله شروع عملیات
originated U شروع شدن یا نشات گرفتن
grids U موقعیت اتومبیلها در شروع مسابقه
kick over <idiom> U موتوری که شروع به کار میکند
auto restart U شروع دوباره به صورت خودکار
false starts U اغاز نادرست خطا در شروع
false start U اغاز نادرست خطا در شروع
launching U اجرای حمله شروع عملیات
he began to speak U شروع کردبه حرف زدن
offset U مبدا نقطه شروع مسابقه
charity begins at home. <proverb> U صدقه از خانه شروع می شود .
rem U REاعلان شروع یک توضیح فرمان
underway U شروع حرکت قایق در اب باکنترل
basic date U تاریخ شروع خدمت در هردرجه
launches U اجرای حمله شروع عملیات
send off U حرکت اسبها از دروازه شروع
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com