English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (41 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
come to blows <idiom> U شروع به جنگیدن کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
campaigns U رزم نبرد کردن جنگیدن
campaign U رزم نبرد کردن جنگیدن
campaigning U رزم نبرد کردن جنگیدن
campaigned U رزم نبرد کردن جنگیدن
cocks U :مثل خروس جنگیدن گوش ها را تیز وراست کردن
cock U :مثل خروس جنگیدن گوش ها را تیز وراست کردن
cocking U :مثل خروس جنگیدن گوش ها را تیز وراست کردن
start off U شروع کردن شروع شدن
set up U مدت زمان بین سیگنال شروع یک برنامه و شروع آن
fight U جنگیدن
militate U جنگیدن
militates U جنگیدن
militated U جنگیدن
militating U جنگیدن
fights U جنگیدن
combated U رزم جنگیدن با
at loggerheads <idiom> U باهم جنگیدن
stand up for <idiom> U جنگیدن برای
combats U رزم جنگیدن با
combat U رزم جنگیدن با
in arms <idiom> U آماده جنگیدن
take up arms <idiom> U آماده جنگیدن
come to grips with <idiom> U با نظریهای جنگیدن
lay about one U سخت جنگیدن
combating U رزم جنگیدن با
fight tooth and nail <idiom> U باچنگ ودندان جنگیدن
they itch for a fight U کرم جنگیدن دارند
fight tooth and nail <idiom> U با چنگ و دندان جنگیدن
rough and tumble <idiom> U با خشونت تمام جنگیدن
bone of contention <idiom> U دلیل برای جنگیدن
cast the first stone <idiom> U همیشه آماده جنگیدن است
tactic U روش جنگیدن در میدان جنگ
close ranks <idiom> U برای جنگیدن درکنارهم جمع شدن
launch U به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launching U به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launches U به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launched U به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
set up U مشخص کردن یا مقدار دهی اولیه کردن یا شروع یک برنامه کاربردی یاسیستم
to wipe the slate clean <idiom> U شروع تازه ای کردن [تخلفات قبلی را کاملا از پرونده پاک کردن] [اصطلاح]
get off on the wrong foot <idiom> U بد شروع کردن
commencing U شروع کردن
embarks U شروع کردن
embarking U شروع کردن
embarked U شروع کردن
streek U شروع کردن
tee off U شروع کردن
embark U شروع کردن
embark upon U شروع کردن
kick off <idiom> U شروع کردن
get one's feet wet <idiom> U شروع کردن
to strike into U شروع کردن
set about <idiom> U شروع کردن
take up <idiom> U شروع کردن
commences U شروع کردن
commenced U شروع کردن
set in U شروع کردن
put in hand U شروع کردن
commence U شروع کردن
get in on the ground floor <idiom> U ازابتدا شروع کردن
do up U شروع بکار کردن
launch U شروع کردن حمله
to open fire U شروع به اتش کردن
To start from scratch . U از هیچ شروع کردن
to start U شروع کردن به دویدن
open fire U شروع به تیراندازی کردن
attempting to steal U شروع کردن به سرقت
tune up U شروع باواز کردن
pipe up U شروع به نی زدن کردن
warm up U شروع کردن به کار
start up <idiom> U بازی را شروع کردن
to f. a laughing U شروع بخنده کردن
to start [for] U شروع کردن رفتن [به]
to go [fall] together by the ears [outdated] <idiom> U شروع به دعوی کردن
blast-off U شروع بپرواز کردن
launched U شروع کردن حمله
blast off U شروع بپرواز کردن
set-to U با اشتیاق شروع کردن
to break into a run U شروع کردن به دویدن
to gather way U شروع بحرکت کردن
set to U با اشتیاق شروع کردن
to start from the beginning [to start afresh] U از آغاز شروع کردن
launches U شروع کردن حمله
set-tos U با اشتیاق شروع کردن
dig in <idiom> U شروع به خوردن کردن
launching U شروع کردن حمله
turn on <idiom> U روشن کردن،بازکردن،شروع کردن
to set about U شروع کردن مبادرت کردن بکاری
attempting to commit rape U شروع کردن به تجاوز جنسی
restart U بازاغازی دوباره شروع کردن
to come to one's senses U شروع به فکر عاقلانه کردن
back to the drawing board <idiom> U کاری را از اول شروع کردن
attempting to commit murder U شروع کردن به قتل عمد
trigger U شروع کردن حمله یاکار
begin U اغاز نهادن شروع کردن
to get to U شروع کردن دست گرفتن
attempts U قصد کردن شروع به جرم
attempted U قصد کردن شروع به جرم
begins U اغاز نهادن شروع کردن
attempting U قصد کردن شروع به جرم
attempt U قصد کردن شروع به جرم
to push off U شروع کردن بیرون رفتن
come to one's senses <idiom> U شروع به فکر صحیح کردن
scratch the surface <idiom> U تازه شروع به کار کردن
go off <idiom> U شروع به زنگ زدن کردن
triggered U شروع کردن حمله یاکار
triggers U شروع کردن حمله یاکار
to struck up U بهم زدن شروع بزدن کردن
to be fever began to a bate U تب شروع کردبه فروکش کردن یا فرونشستن
to get cracking U شروع کردن [به کاری] [اصطلاح روزمره]
to tie into something [ American E] U با هیجان و پر انرژی کاری را شروع کردن
take off U جهش کردن شروع به پرواز به پروازدرامدن
to start quarrelling <idiom> U شروع به دعوی کردن [اصطلاح روزمره]
off the wagon <idiom> U دوباره شروع به خوردن الکل کردن
pick up <idiom> U ادامه دادن ،دوباره شروع کردن
cancellation U عمل متوقف کردن فرآیند شروع شده
indent U شروع کردن یک خط متن با فضایی در حاشیه سمت چپ
to turn on the waters U یکدفعه شروع به گریه کردن [اصطلاح روزمره]
to start a fight with somebody U با کسی شروع به بگو و مگو [جر و بحث] کردن
to start an argument with somebody U با کسی شروع به بگو و مگو [جر و بحث] کردن
indents U شروع کردن یک خط متن با فضایی در حاشیه سمت چپ
wake up U تنظیم کردن یا شروع یا مقدار اولیه دادن
to get down to business U کار و بار را شروع کردن [اصطلاح روزمره]
indenting U شروع کردن یک خط متن با فضایی در حاشیه سمت چپ
load point U شروع بخش ضبط کردن در نوار مغناطیسی
launching area U منطقه شروع پرواز منطقه شروع عملیات اب خاکی
launching U شروع کردن اقدام کردن
launches U شروع کردن اقدام کردن
launched U شروع کردن اقدام کردن
lead off <idiom> U شروع کردن ،باز کردن
push off <idiom> U ترک کردن ،شروع کردن
launch U شروع کردن اقدام کردن
initiating U اغاز کردن شروع کردن
initiate U اغاز کردن شروع کردن
initiates U اغاز کردن شروع کردن
initiated U اغاز کردن شروع کردن
coldest U روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
cold U روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
colder U روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
colds U روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
staging area U فاصله بین منطقه اماده کردن اتومبیل و نقطه شروع
debuts U نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
debut U نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
group U کد مشخص کردن شروع و خاتمه گروهی از رگوردهای مربوط به هم یا داده ها
groups U کد مشخص کردن شروع و خاتمه گروهی از رگوردهای مربوط به هم یا داده ها
initiation U شروع کار شروع
modes U وارد کردن دستور در حالت مستقیم برای شروع اجرای برنامه
mode U وارد کردن دستور در حالت مستقیم برای شروع اجرای برنامه
run-up [start-up] U نزدیکی به مکان شروع با دویدن [برای جهش یا پرتاب کردن] [ورزش]
reopening U دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopened U دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopen U دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopens U دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
clicks U دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
click U دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
clicked U دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
To start from scratch. U از اول شروع کردن ( از اول بسم الله )
to fall to U شروع بخوردن یاجنگ کردن بخوردن افتادن
beginnings U شروع
inception U شروع
open fire U شروع
beginning U شروع
get-go <idiom> U شروع
kick-off <idiom> U شروع
openings U شروع
right of begin U حق شروع
inchoation U شروع
kick off U شروع
incipience or ency U شروع
opening U شروع
onset U شروع
Redo it. Do it over again. U از سر شروع کن
initialling U نقط ه شروع
valuing U نقط ه شروع
terminus a que U نقطه شروع
proceed with deliberations U شروع مذاکرات
firing line U خط شروع تیراندازی
touch off <idiom> U شروع کاری
alpha U اغاز شروع
jump off U شروع بحمله
values U نقط ه شروع
sortie U شروع حرکت
attempts U شروع به جرم
sorties U شروع حرکت
dozy U شروع به فسادکرده
burgeon U شروع برشدکردن
jump off U شروع حمله
germinate U شروع به رشدکردن
germinated U شروع به رشدکردن
dozier U شروع به فسادکرده
beginning of negotiations U شروع مذاکره
starter U شروع کننده
burgeoning U شروع برشدکردن
incipit U شروع و اغاز
starters U شروع کننده
set out U شروع بکارکردن
burgeons U شروع برشدکردن
doziest U شروع به فسادکرده
beginning of message U شروع پیام
burgeoned U شروع برشدکردن
alphas U اغاز شروع
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com