English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
have over <idiom> U شخصی را به خانه خود دعوت کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
lararium U [اتاق کوچک در خانه های رومی برای عبادت شخصی]
ara U محراب کلیسا [در خانه های شخصی برای توسل به خدا]
pigenhole U کاغذ دان جعبه مخصوص نامه ها خانه خانه کردن
knife boy U خانه شاگردی که کارش پاک کردن کاردهای سفره است خانه شاگرد
honeycomb U ارایش شش گوش خانه خانه کردن
honeycombs U ارایش شش گوش خانه خانه کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
to invite [to] U دعوت کردن [به]
ask U دعوت کردن
asked U دعوت کردن
convocate U دعوت کردن
to call in U دعوت کردن
asks U دعوت کردن
asking U دعوت کردن
invites U دعوت کردن
invite U دعوت کردن
invited U دعوت کردن
call to order U به حفظ انتظام دعوت کردن نظم مجلسی را برقرار کردن
to proffer an invitation U رسما دعوت کردن
f.drss U جامه شخصی که باتفتن شخصی دوخته درمجلس رقص بپوشند
propositioned U پیشنهاد کردن به دعوت بمقاربت جنسی کردن
proposition U پیشنهاد کردن به دعوت بمقاربت جنسی کردن
propositions U پیشنهاد کردن به دعوت بمقاربت جنسی کردن
propositioning U پیشنهاد کردن به دعوت بمقاربت جنسی کردن
to throw down the glove U بجنگ تن بتن دعوت کردن
To cancel ( an invitation , a passport, a cheque). U باطل کردن (دعوت ،گذرنامه ،چک )
invite to tender U دعوت به مناقصه یا مزایده کردن
to fling down the gauntlet U بجنگ تن بتن دعوت کردن
subscribers U 1-شخصی که یک تلفن دارد.2-شخصی که مبلغی می پردازد تا به سرویس مثل BBS دستیابی یابد
subscriber U 1-شخصی که یک تلفن دارد.2-شخصی که مبلغی می پردازد تا به سرویس مثل BBS دستیابی یابد
to take a rain check [ raincheck] on an offer [American E] U رد کردن درخواستی و قول دعوت بعدی
to bechon to a person to come U اشاره بکسی کردن برای دعوت وی
treat someone <idiom> U پول کسی را پرداختن ،دعوت کردن
convoke U برای تشکیل جلسه وشورایاکمیسیون دعوت کردن
bid U امر کردن دعوت کردن
bids U امر کردن دعوت کردن
honey comb U خانه خانه کردن
in one's hair <idiom> U عصبانی کردن شخصی
individualization of punshment U شخصی کردن مجازاتها
lady help U زنی که بابانوی خانه هم صحبت است واورادرکارهای خانه یاری میکن
it is but a step to my house U تا خانه ما گامی بیش نیست یک قدم است تا خانه ما
chew out (someone) <idiom> U به شدت سرزنش کردن (شخصی)
get a grip of oneself <idiom> U کنترل کردن احساسات شخصی
talk shop <idiom> U درموردکار شخصی صحبت کردن
mansion house U خانه بزرگ خانه رسمی شهردار لندن
clip someone's wings <idiom> U محدود کردن فعالیت یاامکانات شخصی
make ends meet <idiom> U باپول شخصی گذران روزگار کردن
whistle a different tune <idiom> U عوض کردن میل شخصی ویاعقیده گذشته
Give the benefit of the doubt <idiom> U [باور کردن اظهارات شخصی بدون مدرک]
tricotine U پارچه زبر لباسی خانه خانه
hound's tooth check U طرح خانه خانه مورب پارچه
toft U عرصه خانه ومتعلقات ان خانه رعیتی
homebody U ادم خانه نشین یا علاقمند به خانه
our neighbour door U کسیکه خانه اش پهلوی خانه ماست
houndstooth check U طرح خانه خانه مورب پارچه
talk into <idiom> U موافقت شخصی برای انجام کاری راجلب کردن
head-hunting <idiom> U جستجو کردن برای یافتن شخصی شایسته ولایق
Honey comb design U طرح خانه زنبوری [یا بندی لوزی که بطور تکراری کل متن فرش را در بر گرفته و داخل خانه ها با اشکال و گل های مختلف تزپین شده است.]
zero in on <idiom> U تمام توجه شخصی را جلب کردن(میخ کسی شدن)
cover one's tracks <idiom> U پنهان کردن یا نگفتن اینکه شخصی کجا بوده (پنهان کاری کردن)
dishouse U بی خانه کردن
cellular U لانه زنبوری خانه خانه
bagnio U فاحشه خانه جنده خانه
garde manger U سرد خانه اشپز خانه
weigh house U قپاندار خانه ترازودار خانه
keep house U خانه داری کردن
to bring to ruin U خانه خراب کردن
to keep house U خانه داری کردن
upholster U مبلمان کردن خانه
to do up U خانه خراب کردن
houseclean U خانه تکانی کردن
graticule U چهار خانه کردن
houseclean U خانه راتمیز کردن
housekeep U خانه داری کردن
To rent(lease) a house. U خانه ای رااجاره کردن
page U خانه شاگرد پیشخدمتی کردن
To collect (pack)the household goods. U اسباب خانه را جمع کردن
to repair the roof U بام [خانه] را تعمیر کردن
pages U خانه شاگرد پیشخدمتی کردن
paged U خانه شاگرد پیشخدمتی کردن
move in U به خانه تازه اسباب کشی کردن
cells U جلوگیری از تغییر محتوای یک خانه مشخص یا تعدادی خانه مشخص
i do not know your house U خانه شما را بلد نیستم نمیدانم خانه شما کجاست
cell U جلوگیری از تغییر محتوای یک خانه مشخص یا تعدادی خانه مشخص
invitation U دعوت
summons U دعوت
invitations U دعوت
summon U دعوت
bidding U دعوت
summonsed U دعوت
summonses U دعوت
calling U دعوت
summoned U دعوت
summonsing U دعوت
To vacate a house. U خانه ای را خالی کردن ( بلند شدن از محل )
formula U الگویی در برنامه صفحه گسترده برای یافتن یک مقدار در خانهای از داده در سایر خانه ها با استفاده از همان فرمول در سایر خانه ها با مترجم فرمول
formulas U الگویی در برنامه صفحه گسترده برای یافتن یک مقدار در خانهای از داده در سایر خانه ها با استفاده از همان فرمول در سایر خانه ها با مترجم فرمول
formulae U الگویی در برنامه صفحه گسترده برای یافتن یک مقدار در خانهای از داده در سایر خانه ها با استفاده از همان فرمول در سایر خانه ها با مترجم فرمول
letter of invitation U دعوت نامه
challenges U دعوت بجنگ
challenge U دعوت بجنگ
callers U دعوت کننده
letter of invitation U رقعه دعوت
caller U دعوت کننده
boarding call U دعوت به بازدید
invitation to tender U دعوت به مناقصه
invitation to treat U دعوت به مذاکره
convocator U دعوت کننده
invitation to tender U دعوت به مزایده
uninvited U دعوت نشده
invitation to treat U دعوت به معامله
conference call U دعوت به سخنرانی
unbidden U دعوت نشده
invitatory U متضمن دعوت
challenged U دعوت بجنگ
to go to U ترک کردن [خانه یا شهر] برای چند مدتی
to go away U ترک کردن [خانه یا شهر] برای چند مدتی
invitee U شخص دعوت شده
defiance U دعوت به جنگ بی اعتنایی
I am invited tonight of all nights . U دعوت شدم آن هم امشب
tender notice U اگهی دعوت به مناقصه
gauntlet U دستکش اهنی دعوت بمبارزه
rain check U نوید یا قول دعوت بعدی
to crash in [to a party] U بدون دعوت وارد شدن
gauntlets U دستکش اهنی دعوت بمبارزه
to barge in U بدون دعوت وارد شدن
invisible hand U فرد در تعقیب منافع شخصی خود بطورخودکار به حداکثر کردن منافع جامعه کمک میکند
ranged U یک خانه یا تعدادی خانه
range U یک خانه یا تعدادی خانه
ranges U یک خانه یا تعدادی خانه
call a metting U تعیین وقت و دعوت برای جلسه
to disinvite somebody from an event U دعوت [نامه] کسی به جشنی را پس گرفتن
I'd like to ask her out. U من دوست داشتم او [زن] را به بیرون دعوت کنم.
crash the gate <idiom> U بی دعوت رفتن ،پابرهنه وسط پریدن
gantlope U باند برای دست دعوت به مارزه
gantelope U باند برای دست دعوت به مبارزه
I accept your invitation most gratefully . I accept your invitation and regard it as a favour . U دعوت شما را با منت قبول می کنم
to withdraw the invitation to an event U دعوت [نامه] کسی به جشنی را پس گرفتن
report program generator U زبان برنامه نویسی درکامپیوترهای شخصی برای آماده کردن گزارشات تجاری که به دادههای درون فایل , پایگاه داده ها و...امکان شامل شدن میدهد
repondez s'il vous plait [RSVP] U لطفا پاسخ بدهید [به دعوت نوشته شده ای]
raise a fuss <idiom> U قول برای تکرار دعوت درتاریخی دیگر
pax britannica U اشتی که انگلیس کشورهای جنگجوربدان دعوت میکند
gatecrasher U کسیکه به محفلی که در آن دعوت نشده است میرود
please reply U لطفا پاسخ بدهید [به دعوت نوشته شده ای]
gatecrashers U کسیکه به محفلی که در آن دعوت نشده است میرود
the house is in my possession U خانه در تصرف من است خانه در دست من است
I fiddled afew invitation cards. U باهر کلکی بود چند تا کارت دعوت گیر آوردم
master tournament U مسابقه ازاد سالانه گلف بین قهرمانان دعوت شده
to ask somebody out for dinner U کسی را برای شام به رستوران دعوت کرن [بیشتر دوست دختر و پسر]
informal U شخصی
privates U شخصی
private U شخصی
ones U شخصی
some one U شخصی
civil U شخصی
persona U شخصی
personae U شخصی
personas U شخصی
personal U شخصی
civilian U شخصی
civilians U شخصی
one U شخصی
personable U شخصی
proenomen U نام شخصی
personal requirment U حوائج شخصی
personal requirment U احتیاجات شخصی
personal remarks U انتقادات شخصی
personalty U اموال شخصی
private property U دارایی شخصی
A private car. U اتوموبیل شخصی
very own <adj.> U خصوصی [شخصی]
personal right U حقوق شخصی
under one's thumb <idiom> U زیرنظر شخصی
personalty U دارایی شخصی
personalized form letter U فرم شخصی
personal service U خدمت شخصی
personal staff U ستاد شخصی
personal saving U پس انداز شخصی
ea state in severalty U ملک شخصی
under one's belt <idiom> U میل شخصی
personal service U ابلاغ شخصی
self interest U نفع شخصی
self-employed U کار شخصی
idols of the cave U اوهام شخصی
idiograph U نشان شخصی
paraphernalia U اموال شخصی زن
ibm personal computer U IBکامپیوتر شخصی
self-interest U نفع شخصی
somebody U یک شخص شخصی
personal pronoun U ضمیر شخصی
personal computers U کامپیوتر شخصی
personal computer U کامپیوتر شخصی
personal pronouns U ضمائر شخصی
backcourt foul U خطای شخصی
who U چه شخصی چه اشخاصی
particular good U عین شخصی
whoso U هر شخصی که باشد
whosoever U هر شخصی که باشد
self employed U کار شخصی
self interest U غرض شخصی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com