English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (53 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
rumored U شایعه گفتن و یا پخش کردن
rumors U شایعه گفتن و یا پخش کردن
rumour U شایعه گفتن و یا پخش کردن
rumoured U شایعه گفتن و یا پخش کردن
rumours U شایعه گفتن و یا پخش کردن
rumor U شایعه گفتن و یا پخش کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
reported U شایعه
rumored U شایعه
grapevines U مو شایعه
grapevine U مو شایعه
rumour U شایعه
on dit U شایعه
rumours U شایعه
rumors U شایعه
rumoured U شایعه
hear say U شایعه
report U شایعه
rumor U شایعه
buzzing U شایعه
reports U شایعه
old wives' tales U شایعه
buzzed U شایعه
old wives' tale U شایعه
buzz U شایعه
buzzes U شایعه
noises U شایعه و تهمت
noise U شایعه و تهمت
rumormonger U کسیکه شایعه میسازد
reportedly U طبق گزارش یا شایعه
The rumour is gaining ground that … U این شایعه قوت گرفته است که ...
Hear it on the grapevine <idiom> U [شنیدن شایعه در مورد شخصی یا چیزی]
sass U بابی احترامی صحبت کردن با گستاخانه سخن گفتن با بیشرمانه گفتگو کردن
greets U درود گفتن تبریک گفتن
greet U درود گفتن تبریک گفتن
to answer in the a U اری گفتن بله گفتن
greeted U درود گفتن تبریک گفتن
complement U تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complements U تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complementing U تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complemented U تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
ranted U لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
rant U لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
ranten U لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
ranting U لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
rants U لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
declare U افهار کردن گفتن
declares U افهار کردن گفتن
declaring U افهار کردن گفتن
come out with <idiom> U بیان کردن ،گفتن
turn thumbs down <idiom> U رد کردن،نپذیرفتن ،نه گفتن
have it <idiom> U گفتن ،ادعا کردن
abdicates U تفویض کردن ترک گفتن
hallucinate U هذیان گفتن اشتباه کردن
iterate U دوباره گفتن بازگو کردن
lectures U سخنرانی کردن خطابه گفتن
welcomed U خوشامد گفتن پذیرایی کردن
lecturing U سخنرانی کردن خطابه گفتن
cited U اتخاذ سند کردن گفتن
hallucinated U هذیان گفتن اشتباه کردن
hallucinates U هذیان گفتن اشتباه کردن
hallucinating U هذیان گفتن اشتباه کردن
enunciate U اعلام کردن صریحا گفتن
cites U اتخاذ سند کردن گفتن
abdicate U تفویض کردن ترک گفتن
welcome U خوشامد گفتن پذیرایی کردن
enouce U بیان کردن بصراحت گفتن
abdicated U تفویض کردن ترک گفتن
abdicating U تفویض کردن ترک گفتن
enunciated U اعلام کردن صریحا گفتن
enunciates U اعلام کردن صریحا گفتن
gratulate U تبریک گفتن سلام کردن
welcomes U خوشامد گفتن پذیرایی کردن
lectured U سخنرانی کردن خطابه گفتن
enunciating U اعلام کردن صریحا گفتن
tongues U گفتن دارای زبانه کردن
welcoming U خوشامد گفتن پذیرایی کردن
cite U اتخاذ سند کردن گفتن
citing U اتخاذ سند کردن گفتن
lecture U سخنرانی کردن خطابه گفتن
droned U وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
affirmed U بطور قطع گفتن تصدیق کردن
droning U وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
drone U وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
to mince matters U از گفتن راستی فرو گذار کردن
drones U وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
Easier said than done . <proverb> U گفتن سهل تر از عمل کردن است .
affirming U بطور قطع گفتن تصدیق کردن
jaber U وراجی کردن تند و ناشمرده گفتن
affirms U بطور قطع گفتن تصدیق کردن
to be rude to any one U به کسی بی احترامی کردن کسیرا ناسزا گفتن
taunting U دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunts U دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunt U دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunted U دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
to speak one's mind U اندیشه خود را اشکار کردن رک سخن گفتن
to wheeze out U باخس خس گفتن با سینه تنگ ادا کردن
sputtered U تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
sputters U تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
sputter U تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
cant U باناله سخن گفتن بالهجه مخصوصی صحبت کردن
straight from the shoulder <idiom> U راست وپوست کنده گفتن ،بیغل غش صحبت کردن
dogmatize U امرانه افهار عقیده کردن مقتدرانه سخن گفتن
to recount something to someone [formal] U برای کسی چیزی را تعریف کردن [یکایک گفتن] [بازگفتن]
to talk in a whisper U بیخ گوشی سر گوشی سخن گفتن شرشر کردن
say U سخن گفتن صحبت کردن سخن
says U سخن گفتن صحبت کردن سخن
relate U گفتن
relates U گفتن
mouthed U گفتن
saith U گفتن
to give utterance to U گفتن
tells U گفتن
utters U گفتن
pshaw U اه گفتن
mouth U گفتن
mouthing U گفتن
utter U گفتن
uttered U گفتن
informs U گفتن
informing U گفتن
inform U گفتن
mouths U گفتن
rehearses U گفتن
bubble U گفتن
bubbled U گفتن
bubbles U گفتن
rehearsed U گفتن
bubbling U گفتن
utterance U گفتن
adduse U گفتن
viyuperate U بد گفتن
iteration U گفتن
let (someone) know <idiom> U گفتن
to weep out U گفتن
tell U گفتن
let out <idiom> U گفتن
rehearsing U گفتن
vituperate U بد گفتن
to tell a story U گفتن
says U گفتن
utterances U گفتن
telling-off U گفتن
get out U گفتن
rehearse U گفتن
say U گفتن
to bellow out U بانعره گفتن
to put it on U اغراق گفتن
giggled U سخن گفتن
applauded U افرین گفتن
hyperbolize U اغراق گفتن
shush U هیس گفتن
applauding U افرین گفتن
whiff U دروغ گفتن
to bid welcome U خوشامد گفتن
weasel U دروغ گفتن
congratulate U تبریک گفتن
congratulate U شادباش گفتن
to pull U اغراق گفتن
congratulated U تبریک گفتن
congratulated U شادباش گفتن
congratulates U تبریک گفتن
scream U ناگهانی گفتن
screamed U ناگهانی گفتن
to a. oneself U سخن گفتن
giggles U سخن گفتن
congratulating U شادباش گفتن
congratulating U تبریک گفتن
screams U ناگهانی گفتن
restating U باز گفتن
rejoining U در پاسخ گفتن
applauds U افرین گفتن
to bid a U وداع گفتن
to bid a U بدرود گفتن
to bellow forth U با نعره گفتن
giggling U سخن گفتن
rejoins U در پاسخ گفتن
rejoin U در پاسخ گفتن
restate U باز گفتن
rejoined U در پاسخ گفتن
restated U باز گفتن
restates U باز گفتن
congratulates U شادباش گفتن
fabulize U افسانه گفتن
weasels U دروغ گفتن
to tell a joke U جوکی گفتن
acclaiming U افرین گفتن
acclaims U افرین گفتن
swear U ناسزا گفتن
to throw the hatchet U اغراق گفتن
to pile it on U اغراق گفتن
to draw the long bow U اغراق گفتن
to draw the long U اغراق گفتن
fable U حکایت گفتن
fables U حکایت گفتن
to trot out U شر و ور تکراری گفتن
to regurgitate U شر و ور تکراری گفتن
extemporizing U بالبداهه گفتن
extemporizes U بالبداهه گفتن
extemporized U بالبداهه گفتن
extemporize U بالبداهه گفتن
extemporising U بالبداهه گفتن
extemporises U بالبداهه گفتن
acclaim U افرین گفتن
acclaimed U افرین گفتن
extemporised U بالبداهه گفتن
repeats U باز گفتن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com