English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
mercantilism U سیاست موازنه بازرگانی کشور
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
The policy of balance of power. U سیاست موازنه قدرت
mercantilist U طرفدار سیاست موازنه اقتصادی
favorable balance of trade U موازنه مساعد بازرگانی تراز مثبت تجاری
mercantilism U سیاست بازرگانی
commercial policy U سیاست بازرگانی
favourble balance of trade U تعادل مطلوب تجارتی موازنه مثبت بیشتر بودن صادرات یک کشور ازوارداتش
interstate commerce U بازرگانی در میان ایالتهای یک کشور
inland duty U حقوقی که از بازرگانی دردرون کشور گرفته میشود
geopolitics U درمشی سیاسی و سیاست خارجی کشور
bagger my neihbour trade palicy U سیاست فقیر ساختن کشورهمسایه به منظور ابادساختن کشور خود با استثماران
policy of contianment U سیاست بازدارندگی اعمال سیاستی که باعث تحدید و توقف اقدامات سیاسی کشور دیگری بشود
imperialism U استعمار طلبی سیاست مبتنی بر توسعه یک کشور تا حد یک امپراطوری ویا حفظ چنین قلمرویی درصورت وجود
We are firm believers that party politics has no place in foreign policy. U ما کاملا متقاعد هستیم که سیاست حزب جایی در سیاست خارجی ندارد .
monetrarist keynesian debate U اینکه ایا سیاست پولی موثر است یا سیاست مالی
policy maker U سیاست ساز و سیاست افرین تعیین کننده خط مشی سیاسی
republics U حکومتی که در ان سمت رئیس کشور بالوراثه منتقل نمیشود و مدت ریاست کشور نیز غالب اوقات محدود است و انتخاب رئیس کشور از طریق مراجعه به اراء عمومی صورت می گیرد
republic U حکومتی که در ان سمت رئیس کشور بالوراثه منتقل نمیشود و مدت ریاست کشور نیز غالب اوقات محدود است و انتخاب رئیس کشور از طریق مراجعه به اراء عمومی صورت می گیرد
Burundi U کشور بروندی در مرکز خاوری افریقا و شرق کشور زئیر
secession U تجزیه جدایی یک قسمت از خاک کشور و خروج ان از حاکمیت کشور منفصل منه
extraditing U مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extradite U مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extradites U مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extradited U مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
provincialism U اعتقاد به لزوم عدم تمرکز دراداره کشور و تقسیم اختیارات و مسئولیتها بین ایالات ونواحی کشور
innocent passage U مثل حالتی که دولتی قوای خود را جهت سوار کردن به کشتی از خاک کشور دیگری با رضایت ان کشور بدون حالت تهاجمی عبور دهد
letter of recall U نامهای است که رئیس یک کشور به رئیس کشور دیگرنوشته و از او تقاضای مرخص کردن سفیری را که کارش در مملکت مرسل الیه پایان یافته میکند
monetarists U طرفداران مکتب پولی گروهی که معتقدند که سیاست پولی در رابطه باایجاد ثبات اقتصادی و تثبیت اشتغال و درامد نقش موثرتری نسبت به سیاست مالی دارد . همچنین این عده اعتقاد دارند که اقتصاد بخودی خود تثبیت خواهد شد
counterbalanced U موازنه
equilibrium U موازنه
balance U موازنه
balances U موازنه
counterbalance U موازنه
equilibrator U موازنه
equilibrium U موازنه موازنه
equilibration U موازنه
counterbalances U موازنه
nonaligned U کشور غیر متعهد از نظرسیاسی کشور غیر وابسته
counterbalances U موازنه کردن
compensation level U تراز موازنه
compensation point U نقطه موازنه
balance of payments U موازنه پرداختها
libratory U موازنه کننده
equilibrate U موازنه کردن
equilibrium U موازنه و تعادل
trade balance U موازنه تجارتی
to strike a balance U موازنه دراوردن
to rule off U موازنه کردن
active balance U موازنه مثبت
adverse balance U موازنه منفی
balances of payments U موازنه پرداختها
counterbalanced U موازنه کردن
counterbalance U موازنه کردن
material balance U موازنه مواد
mass balance U موازنه جرم
trade balance U موازنه تجاری
compensating reservoir U حوض موازنه
balancing reservoir U حوض موازنه
balance of trade U موازنه تجاری
charge balance U موازنه بار
equilibrist U طرفدارسیاست موازنه
balanced reaction U واکنش موازنه شده
balance U موازنه تتمه حساب
stabilized U بحالت موازنه دراوردن
stabilizes U به حالت موازنه در اوردن
stabilizes U بحالت موازنه دراوردن
balances U موازنه صورت وضعیت
stabilises U به حالت موازنه در اوردن
stabilises U بحالت موازنه دراوردن
balances U موازنه تتمه حساب
balance U موازنه صورت وضعیت
stabilised U به حالت موازنه در اوردن
stabilised U بحالت موازنه دراوردن
balance U موازنه کردن تعادل
strike a balance U موازنه بدست اوردن
stabilising U بحالت موازنه دراوردن
stabilising U به حالت موازنه در اوردن
stabilized U به حالت موازنه در اوردن
balances U موازنه کردن تعادل
stabilize U به حالت موازنه در اوردن
stabilize U بحالت موازنه دراوردن
deficits U کسر موازنه کمبود سرمایه
balance of international payment U موازنه پرداختهای بین المللی
birling U مسابقه موازنه روی تیرشناور در اب
deficit U کسر موازنه کمبود سرمایه
skid fin U باله موازنه در هواپیمای دوباله
english hand balance U بالانس ژیمناست روی چوب موازنه
poise U وزنه متحرک بحالت موازنه دراوردن
deficit U کسر موازنه مازاد بدهی بر موجودی کمبود
candlesticks U بالانس بایک شانه روی چوب موازنه
deficits U کسر موازنه مازاد بدهی بر موجودی کمبود
roadwheel arm U بازوی چرخ جاده اهرم موازنه شنی
swan scale U تعادل ژیمناست روی یک پاروی چوب موازنه
long run equilibrium U موازنه بلند مدت قیمتها قیمت عادی
thermostatics U اصول نظری یا فرضیه علمی درباره موازنه گرما
dish rag U حالت افقی بدن ژیمناست درامتداد چوب موازنه
country cover diagram U دیاگرام نشان دهنده اجرای عکاسی هوایی در هر کشور دیاگرام پوشش عکاسی هوایی در سطح کشور
emporetic U بازرگانی
merchantry U بازرگانی
mercantile agent U بازرگانی
commercial U بازرگانی
trading U بازرگانی
traded U بازرگانی
commerce U بازرگانی
mercantile U بازرگانی
trade U بازرگانی
relating to business <adj.> U بازرگانی
for-profit <adj.> U بازرگانی
corporate [commercial] <adj.> U بازرگانی
commercial <adj.> U بازرگانی
business <adj.> U بازرگانی
business cycle U دور بازرگانی
business activity U فعالیت بازرگانی
board of trade U وزارت بازرگانی
board of trade U هیئت بازرگانی
business union U اتحادیه بازرگانی
sea borne commerce U بازرگانی دردریا
bill exchange U برات بازرگانی
quasi commercial U نیمه بازرگانی
bilateral trade U بازرگانی دو طرفه
chamber of commerce U اطاق بازرگانی
commercial attache U وابسته بازرگانی
trade fair U نمایشگاه بازرگانی
business enterprise U بنگاه بازرگانی
trade fairs U نمایشگاه بازرگانی
jobbing U واسطه بازرگانی
trade secrets U اسرار بازرگانی
trade secret U اسرار بازرگانی
volume of trade U حجم بازرگانی
trade mark U علامت بازرگانی
trade deficit U کسری بازرگانی
quasi commercial U شبه بازرگانی
business fluctuations U نوسانات بازرگانی
chamber of trade U اتاق بازرگانی
merchant marine U ناوگان بازرگانی
trades unions U اتحادیه بازرگانی
mart U مرکز بازرگانی
maritime commerce U بازرگانی دریایی
trade unions U اتحادیه بازرگانی
internal trade U بازرگانی داخلی
foreign trade U بازرگانی خارجی
commercial banks U بانکهای بازرگانی
domestic trade U بازرگانی داخلی
merchantman U کشتی بازرگانی
merchant banks U بانک بازرگانی
balance of trade U تراز بازرگانی
commercial representative U نمایندگی بازرگانی
idiograph U نشان بازرگانی
commercial revolution U انقلاب بازرگانی
commercial tax U مالیات بازرگانی
chamber of commerce U اتاق بازرگانی
emporia U مرکز بازرگانی
emporium U مرکز بازرگانی
emporiums U مرکز بازرگانی
commercial bank U بانگ بازرگانی
merchant bank U بانک بازرگانی
trade union U اتحادیه بازرگانی
business U موسسه بازرگانی
businesses U موسسه بازرگانی
commercially U از راه بازرگانی
union <adj.> U اتحادیه بازرگانی
business transaction U داد و ستد بازرگانی
trade journal U روزنامه یا مجله بازرگانی
broker U واسطه معاملات بازرگانی
mentoring U مرشدی [تجارت و بازرگانی]
business U کسب و کار بازرگانی
maritime U وابسته به بازرگانی دریایی
businesses U کسب و کار بازرگانی
business cycle U دور فعالیت بازرگانی
business economics U علم اقتصاد بازرگانی
brokering U واسطه معاملات بازرگانی
brokers U واسطه معاملات بازرگانی
firm U کارخانه موسسه بازرگانی
ideograph U سمبل و علامت بازرگانی
firmer U کارخانه موسسه بازرگانی
commercial intercourse U معامله یا مراوده بازرگانی
firmest U کارخانه موسسه بازرگانی
hanse U اتحادیه بازرگانی یا سیاسی
brokered U واسطه معاملات بازرگانی
firms U کارخانه موسسه بازرگانی
master mariner U ناخدای کشتی بازرگانی
kingcraft U سیاست
policies U سیاست
politics U سیاست
king craft U سیاست
policy U سیاست
politcs U سیاست
politic U سیاست
diplomacy U فن سیاست
overseas trade fair U نمایشگاه بین المللی بازرگانی
emporiums U جای بازرگانی مرکز فروش
foreign trade multiplier U ضریب فزاینده بازرگانی خارجی
emporia U جای بازرگانی مرکز فروش
emporium U جای بازرگانی مرکز فروش
jaycee U عضو اطاق بازرگانی جوانان
international chamber of commerce U اتاق بازرگانی بین المللی
microeconomics U اقتصاد خرد [تجارت و بازرگانی]
chamber of commerce U اتاق بازرگانی و صنایع ومعادن
industries and mines U اتاق بازرگانی و صنایع ومعادن
indiaman U کشتی ای که در بازرگانی باهندبکار میرود
dealing U مکاتبات و ارتباط دوستانه یا بازرگانی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com