English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 216 (36 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
fuel U سوخت گیری کردن
fueled U سوخت گیری کردن
fuelled U سوخت گیری کردن
fuelling U سوخت گیری کردن
fuels U سوخت گیری کردن
refuel U سوخت گیری کردن
refueled U سوخت گیری کردن
refueling U سوخت گیری کردن
refuelled U سوخت گیری کردن
refuelling U سوخت گیری کردن
refuels U سوخت گیری کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
fuel U تقویت سوخت گیری کردن
fueled U تقویت سوخت گیری کردن
fuelled U تقویت سوخت گیری کردن
fuelling U تقویت سوخت گیری کردن
fuels U تقویت سوخت گیری کردن
Other Matches
refueling U سوخت گیری
refueled U سوخت گیری
refuel U سوخت گیری
refuelled U سوخت گیری
fueling U سوخت گیری
refuelling U سوخت گیری
refuels U سوخت گیری
fule level gage U دستگاه اندازه گیری سطح سوخت
staging area U منطقه بارگیری پرسنل و وسایل دربین راه منطقه سوخت گیری و اماده شدن برای پرواز
central refueling provisions U سیم سوخت رسانی هواپیماکه در ان تمام تانکهای سوخت از یک نقطه تغذیه میشوند
air metering force U نیروی در کاربوراتور وسیستمهای تزریق سو سوخت که لوله وانتوری و فشارهوا را مقدار سوخت را کنترل میکند
combustion starter U مکانیزمی که در ان احتراق یک سوخت ترکیب سوخت و هواانرژی لازم برای شروع دوران موتور را تامین میکند
bipropellant U سوخت راکت متشکل از دو جزء سوخت و اکسیدکننده
atomizer U سوخت پاش انژکتور پودرکن سوخت
charge U جرم کل سوخت در راکتهای سوخت جامد
atomisers U سوخت پاش انژکتور پودرکن سوخت
atomizers U سوخت پاش انژکتور پودرکن سوخت
charges U جرم کل سوخت در راکتهای سوخت جامد
refuelled U تجدید سوخت کردن
refuels U تجدید سوخت کردن
refuelling U تجدید سوخت کردن
refuel U تجدید سوخت کردن
refueling U تجدید سوخت کردن
refueled U تجدید سوخت کردن
torch pot [محفظه مشعل سوخت محفظه سوخت پاش توربینی]
writes U سوخت شده محسوب کردن شرح چیزی را نوشتن
write U سوخت شده محسوب کردن شرح چیزی را نوشتن
ullage U فضای خالی داخل محفظه سوخت موشک فضای بازداخل محفظه سوخت
tips U باکهای خارجی سوخت باکهای بیرونی سوخت
staging base U پایگاه تجدید سوخت یابارگیری مجدد یا جابجا کردن کالاها در کشتی یا هواپیما
He's a wet blanket. U او [مرد] آدم روح گیری [نا امید کننده ای یا ذوق گیری] است.
corrects U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correcting U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correct U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
shoot U زدن با تیر پرتاب کردن اندازه گیری کردن ارتفاع خورشید
shoots U زدن با تیر پرتاب کردن اندازه گیری کردن ارتفاع خورشید
decoppering U مس گیری کردن
ensue U پی گیری کردن
ensues U پی گیری کردن
ensued U پی گیری کردن
follow up U پی گیری کردن
prevent U پیش گیری کردن
targetted U هدف گیری کردن
precludes U پیش گیری کردن
precluded U پیش گیری کردن
preclude U پیش گیری کردن
emends U غلط گیری کردن
shell U سبوس گیری کردن
retire U کناره گیری کردن
shelling U سبوس گیری کردن
shells U سبوس گیری کردن
dry cleanse U لکه گیری کردن
emending U غلط گیری کردن
targets U هدف گیری کردن
emend U غلط گیری کردن
emended U غلط گیری کردن
cavils U خرده گیری کردن
cavilled U خرده گیری کردن
caviling U خرده گیری کردن
caviled U خرده گیری کردن
cavil U خرده گیری کردن
target U هدف گیری کردن
retires U کناره گیری کردن
targeting U هدف گیری کردن
petrol U بنزین گیری کردن
precluding U پیش گیری کردن
emendate U غلط گیری کردن
proofreads U غلط گیری کردن
factorize U فاکتور گیری کردن
over refine U زیادنکته گیری کردن
crack down on <idiom> U سخت گیری کردن
proofreading U غلط گیری کردن
To remove the stains . U لکه گیری کردن
proofread U غلط گیری کردن
dry-clean U لکه گیری کردن
tup U جفت گیری کردن
dry-cleaned U لکه گیری کردن
dry-cleaning U لکه گیری کردن
dry-cleans U لکه گیری کردن
targeted U هدف گیری کردن
caulk U بتونه گیری کردن
point U هدف گیری کردن
to seclude oneself U کناره گیری کردن
measure U اندازه گیری کردن
desalt U نمک گیری کردن از
decarbonize U کاربن گیری کردن
decarbonate U کاربن گیری کردن
throw up U کناره گیری کردن از
deburr U پلیسه گیری کردن
ranging U قلق گیری کردن
seceding U کناره گیری کردن
secedes U کناره گیری کردن
fussiness U ایراد گیری کردن
to take measures U اندازه گیری کردن
intercepts U جلو گیری کردن
intercepting U جلو گیری کردن
intercepted U جلو گیری کردن
intercept U جلو گیری کردن
to split hairs U نکته گیری کردن
secede U کناره گیری کردن
seceded U کناره گیری کردن
hold aloof U کناره گیری کردن
to give wide berth to U کناره گیری کردن از
to keep one's distance U کناره گیری کردن
targetting U هدف گیری کردن
prevents U پیش گیری کردن
preventing U پیش گیری کردن
prevented U پیش گیری کردن
to retire in to oneself U از جامعه کناره گیری کردن
to keep oneself to oneself U کناره گیری ازمردم کردن
to snuff out U در نتیجه گل گیری خاموش کردن
to throw up U کناره گیری کردن از استعفادادن از
hypercriticize U زیاده خرده گیری کردن
intercross U تقاطع کردن جفت گیری
mate U جفت گیری یاعمل جنسی کردن
abdicate U کناره گیری کردن استعفا دادن
metres U بامتر اندازه گیری کردن سنجیدن
mates U جفت گیری یاعمل جنسی کردن
meter U بامتر اندازه گیری کردن سنجیدن
dispart U تقسیم شدن هدف گیری کردن
carp U از روی خرده گیری صحبت کردن
meters U بامتر اندازه گیری کردن سنجیدن
mated U جفت گیری یاعمل جنسی کردن
take something into account <idiom> U بخاطر آوردن وتصمیم گیری کردن
fussing U ایراد گرفتن خرده گیری کردن
abdicated U کناره گیری کردن استعفا دادن
fussed U ایراد گرفتن خرده گیری کردن
abdicates U کناره گیری کردن استعفا دادن
interceded U میانجی شدن میانه گیری کردن
interceding U میانجی شدن میانه گیری کردن
intercede U میانجی شدن میانه گیری کردن
abdicating U کناره گیری کردن استعفا دادن
fuss U ایراد گرفتن خرده گیری کردن
take something to heart <idiom> U به صورت جدی تصمیم گیری کردن
aimed U قصد داشتن هدف گیری کردن
aims U قصد داشتن هدف گیری کردن
metre U بامتر اندازه گیری کردن سنجیدن
intercedes U میانجی شدن میانه گیری کردن
aim U قصد داشتن هدف گیری کردن
fusses U ایراد گرفتن خرده گیری کردن
quantize U با تئوری و فرمول صفات وکیفیت چیزی را تعیین کردن نیرو را با فرمول اندازه گیری کردن
to send in one's papers U کناره گیری از کار کردن استعفا دادن
to retire from [to] a place U از [به] جایی کناره گیری کردن [یا منزوی شدن]
to correct yhe press U چیز چاپ شده غلط گیری کردن
to be round with any one U با کسی رک حرف زدن وسخت گیری کردن
methodize U در اصول وعقاید دینی سخت گیری کردن
dispart U شکاف مگسک هدف گیری کردن تفنگ
outbreed U جفت گیری کردن انواع مختلف جانوران
metres U اندازه گیری کردن بصورت مسجع ومقفی دراوردن
metre U اندازه گیری کردن بصورت مسجع ومقفی دراوردن
meters U اندازه گیری کردن بصورت مسجع ومقفی دراوردن
meter U اندازه گیری کردن بصورت مسجع ومقفی دراوردن
zero U قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
zeros U قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
go in for <idiom> U شرکت کردن در،تصمیم گیری برای انجام کاری
zeroes U قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
phones U شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phoned U شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phone U شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phoning U شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
counter flood U اب گیری ضد انحراف ناو متعادل کردن ناو با پر کردن مخازن ان
batch U اندازه گیری و وزن کردن شن ماسه سیمان و اب برای مخلوط بتن
range U تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
ranges U تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
batches U اندازه گیری و وزن کردن شن ماسه سیمان و اب برای مخلوط بتن
ranged U تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
his severity relaxed U از سخت گیری خود کاست سخت گیری وی کمتر شد
lineup U اماده ومجهز کردن ترتیب جای بازیکنان فوتبال طرز قرار گیری
selective clock stetching U تکنیک برطرف کردن اختلافات زمان گیری دیجیتال بین عناصر سیستم
digamy U دو زن گیری دو شوهر گیری
firing U سوخت
burner frame U سوخت
fuel U سوخت
propellant U سوخت
catabolism U سوخت
power fuel U سوخت
dissimilation U سوخت
gasoline U سوخت
fuelling U سوخت
propellants U سوخت
fuelled U سوخت
fueled U سوخت
stoker U سوخت
fuels U سوخت
combustion U سوخت
stream gaging U اندازه گیری ابراهه ها اندازه گیری رودخانه
measuring converter U مبدل اندازه گیری ترانسفورماتور اندازه گیری
with the utmost rigour U با کمال سخت گیری با سخت گیری هر چه بیشتر
fire teazer U سوخت انداز
fuels U سوخت دادن
fuel tap U شیر سوخت
fuel economy U اقتصاد سوخت
burners U سوخت پاش
firer U سوخت انداز
tanker U مخزن سوخت
fuel manifold U چندراهی سوخت
fuel meter U سوخت سنج
fuel injection U سوخت رسانی
fuels U سوخت موتور
fuel grade U درجه سوخت
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com