Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (27 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
check
U
سرزنش کردن رسیدگی کردن
checked
U
سرزنش کردن رسیدگی کردن
checks
U
سرزنش کردن رسیدگی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to verify the accounts
رسیدگی به محاسبات کردن حساب ها را رسیدگی یا ممیزی کردن
sail into
U
به باد سرزنش گرفتن سرزنش کردن
checks
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checked
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
check
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
verified
U
رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
verify
U
رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
verifies
U
رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
verifying
U
رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
inquired
U
باز جویی کردن رسیدگی کردن
inquires
U
باز جویی کردن رسیدگی کردن
inquire
U
باز جویی کردن رسیدگی کردن
check up
U
رسیدگی کامل کردن ازمایش کردن
enquired
U
باز جویی کردن رسیدگی کردن
enquires
U
باز جویی کردن رسیدگی کردن
earful
<idiom>
U
پرخاش کردن ،سرزنش کردن
viyuperate
U
توهین کردن سرزنش کردن
blame
U
سرزنش کردن ملامت کردن
blaming
U
سرزنش کردن ملامت کردن
blamed
U
سرزنش کردن ملامت کردن
blames
U
سرزنش کردن ملامت کردن
supervising
U
برنگری کردن رسیدگی کردن
minding
U
نگهداری کردن رسیدگی کردن به
indagate
U
تجسس کردن رسیدگی کردن
minds
U
نگهداری کردن رسیدگی کردن به
mind
U
نگهداری کردن رسیدگی کردن به
supervised
U
برنگری کردن رسیدگی کردن
supervise
U
برنگری کردن رسیدگی کردن
supervises
U
برنگری کردن رسیدگی کردن
berated
U
سرزنش کردن
berates
U
سرزنش کردن
berating
U
سرزنش کردن
call down
U
سرزنش کردن
call over the coals
U
سرزنش کردن
upbraided
U
سرزنش کردن
reprimand
U
سرزنش کردن
lash vt
U
سرزنش کردن
censure
U
سرزنش کردن
rebukes
U
سرزنش کردن
reprimanded
U
سرزنش کردن
reprimanding
U
سرزنش کردن
rebuked
U
سرزنش کردن
tongue lash
U
سرزنش کردن
sneap
U
سرزنش کردن
bite someone's head off
<idiom>
U
سرزنش کردن
reprove
U
سرزنش کردن
natter
U
سرزنش کردن
nattered
U
سرزنش کردن
upbraids
U
سرزنش کردن
nattering
U
سرزنش کردن
ram (something) down one's throat
<idiom>
U
سرزنش کردن
reproved
U
سرزنش کردن
reproves
U
سرزنش کردن
upbraid
U
سرزنش کردن
reproving
U
سرزنش کردن
wigs
U
سرزنش کردن
wig
U
سرزنش کردن
censured
U
سرزنش کردن
rebuke
U
سرزنش کردن
censures
U
سرزنش کردن
censuring
U
سرزنش کردن
threap
U
سرزنش کردن
trounce
U
سرزنش کردن
give it to
<idiom>
U
سرزنش کردن
berate
U
سرزنش کردن
trounced
U
سرزنش کردن
trounces
U
سرزنش کردن
trouncing
U
سرزنش کردن
natters
U
سرزنش کردن
reprimands
U
سرزنش کردن
chiding
U
سرزنش کردن
rebuking
U
سرزنش کردن
dispraise
U
سرزنش کردن
repoach
U
سرزنش کردن
twits
U
سرزنش کردن
haze
U
سرزنش کردن
twit
U
سرزنش کردن
to dress down
U
سرزنش کردن
chides
U
سرزنش کردن
chided
U
سرزنش کردن
chide
U
سرزنش کردن
vituperate
U
سرزنش کردن
reprehend
U
سرزنش کردن
chid
U
سرزنش کردن
to take somebody to task
U
کسی را سرزنش کردن
to chide somebody
U
کسی را سرزنش کردن
scolded
U
زن غرولندو سرزنش کردن
to drop on
U
سرزنش یاتنبیه کردن
snub
U
جلوگیری سرزنش کردن
scold
U
زن غرولندو سرزنش کردن
to tell somebody off
U
کسی را سرزنش کردن
to tick somebody off
[British E]
U
کسی را سرزنش کردن
snubbed
U
جلوگیری سرزنش کردن
to hall over the couls
U
سرزنش یا توبیخ کردن
wite
U
توهین سرزنش کردن
(on the) safe side
<idiom>
U
سخت سرزنش کردن
to read one a lecture
U
کسیرا سرزنش کردن
snubs
U
جلوگیری سرزنش کردن
snubbing
U
جلوگیری سرزنش کردن
renounce
U
سرزنش یا متهم کردن
scolds
U
زن غرولندو سرزنش کردن
rebuke
U
توبیخ کردن سرزنش
renouncing
U
سرزنش یا متهم کردن
rebuked
U
توبیخ کردن سرزنش
rebuking
U
توبیخ کردن سرزنش
expostulate
U
سرزنش دوستانه کردن
renounces
U
سرزنش یا متهم کردن
renounced
U
سرزنش یا متهم کردن
rebukes
U
توبیخ کردن سرزنش
chidden
U
صداکردن سرزنش کردن
expostulates
U
سرزنش دوستانه کردن
expostulating
U
سرزنش دوستانه کردن
expostulated
U
سرزنش دوستانه کردن
audited
U
رسیدگی کردن
tries
U
رسیدگی کردن
examined
U
رسیدگی کردن
audits
U
رسیدگی کردن
to look in to
U
رسیدگی کردن
look into
U
رسیدگی کردن
auditing
U
رسیدگی کردن
to see about
U
رسیدگی کردن
to llok
U
رسیدگی کردن
deal with
U
رسیدگی کردن
verifies
U
رسیدگی کردن
consider
U
رسیدگی کردن
attend
U
رسیدگی کردن
considers
U
رسیدگی کردن
verify
U
رسیدگی کردن
verified
U
رسیدگی کردن
audit
U
رسیدگی کردن
attends
U
رسیدگی کردن
verifying
U
رسیدگی کردن
to see to
U
رسیدگی کردن
attending
U
رسیدگی کردن
try
U
رسیدگی کردن
go into
U
رسیدگی کردن
inspected
U
رسیدگی کردن
to do for
U
رسیدگی کردن به
examining
U
رسیدگی کردن
investigate
U
رسیدگی کردن
inspects
U
رسیدگی کردن
examine
U
با into رسیدگی کردن
investigates
U
رسیدگی کردن
examining
U
با into رسیدگی کردن
inspect
U
رسیدگی کردن
investigated
U
رسیدگی کردن
to go into
U
رسیدگی کردن
examined
U
با into رسیدگی کردن
examine
U
رسیدگی کردن
examines
U
رسیدگی کردن
examines
U
با into رسیدگی کردن
investigating
U
رسیدگی کردن
inspecting
U
رسیدگی کردن
rant
U
سرزنش کردن یاوه سرایی
ranted
U
سرزنش کردن یاوه سرایی
ranting
U
سرزنش کردن یاوه سرایی
skin alive
<idiom>
U
سرزنش کردن،کتک زدن
ranten
U
سرزنش کردن یاوه سرایی
chew out (someone)
<idiom>
U
به شدت سرزنش کردن (شخصی)
rants
U
سرزنش کردن یاوه سرایی
to go through
U
رسیدگی کردن گذشتن از
audit
U
ممیزی رسیدگی کردن
attends
U
توجه یا رسیدگی کردن
attend
U
توجه یا رسیدگی کردن
attending
U
توجه یا رسیدگی کردن
audits
U
ممیزی رسیدگی کردن
auditing
U
ممیزی رسیدگی کردن
audited
U
ممیزی رسیدگی کردن
think over
<idiom>
U
با دقت رسیدگی کردن
look into
<idiom>
U
رسیدگی یا وارسی کردن
prejudge
U
بدون رسیدگی قضاوت کردن
prejudged
U
بدون رسیدگی قضاوت کردن
cut both ways
<idiom>
U
به هردوطرف دعوا رسیدگی کردن
prejudges
U
بدون رسیدگی قضاوت کردن
to go into the matter
U
به این مطلب رسیدگی کردن
to check up
U
درست رسیدگی یاحساب کردن
to w up a company
U
امورشرکتی را رسیدگی وانرامنحل کردن
to go to
U
رسیدگی کردن انجام دادن
prejudging
U
بدون رسیدگی قضاوت کردن
taunt
U
دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
to e. with person on a thing
U
کسی را دوستانه برای چیزی سرزنش کردن
taunting
U
دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunted
U
دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunts
U
دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
spot checks
U
سرسری وبا عجله رسیدگی کردن
spot check
U
سرسری وبا عجله رسیدگی کردن
to have your share of something
[negative]
U
چیزی
[بدی]
را اجبارا تحمل کردن
[باران یا سرزنش]
to revisit a criminal case
[judicial proceedings]
U
یک پرونده جنایی
[رسیدگی قضائی]
را بازدید کردن
appose
U
موردانتقاد و ایراد قرار گرفتن رسیدگی کردن
to check off
U
رسیدگی کردن ودرصورت درستی باخط نشان گذاردن
sleep on it
<idiom>
U
به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
defferential assets
U
هیئت رسیدگی باختلافات هیئت رسیدگی به حسابها
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com