English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (6215 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
To be itching fo r a fight . To be on the war path. U سر دعوا داشتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
to live like cat and dog U دائما با هم جنگ و دعوا داشتن [زن و شوهر]
Other Matches
night brawler U شب دعوا کن
strife U دعوا
dustup U دعوا
squeals U دعوا نزاع
quarrels U دعوا ستیزه
quarrelling U دعوا ستیزه
contesting U رقابت دعوا
actions U اقامهء دعوا
imparlance U تعویق دعوا
contests U رقابت دعوا
dust-ups U جنگ و دعوا
dust-up U جنگ و دعوا
wrangler U دعوا کننده
quarrelled U دعوا ستیزه
squeal U دعوا نزاع
quarreled U دعوا ستیزه
quarrel U دعوا ستیزه
disclamation U ترک دعوا
contested U رقابت دعوا
cat-and-dog <adj.> U پر جنگ و دعوا
squealed U دعوا نزاع
callet U دعوا و غوغا
he has nostomach for the fight U سر دعوا ندارد
bust-up U دعوا-مشاجره
champerty U شرکت در دعوا
quiteclaim U ترک دعوا
action U اقامهء دعوا
contest U رقابت دعوا
discord U دعوا نزاع
quarreling U دعوا ستیزه
to quarrel with somebody <idiom> U با کسی دعوا کردن
debatable ground U زمین یامرزمورد دعوا
rivaled U طرف مقابل دعوا
rivals U طرف مقابل دعوا
rivalling U طرف مقابل دعوا
rivalled U طرف مقابل دعوا
rivaling U طرف مقابل دعوا
rival U طرف مقابل دعوا
kick up a row U دعوا راه انداختن
nonjoinder U عدم ورود در دعوا
to instigate an argument U دعوا راه انداختن
brabble U مشاجره کردن دعوا
to instigate an argument U تحریک به دعوا کردن
To settle upon a price during a dispute. <proverb> U میان دعوا نرخ طى کردن .
disclaims U ترک دعوا کردن نسبت به
jar U دعوا و نزاع طنین انداختن
jarred U دعوا و نزاع طنین انداختن
jars U دعوا و نزاع طنین انداختن
disclaimed U ترک دعوا کردن نسبت به
disclaim U ترک دعوا کردن نسبت به
cut both ways <idiom> U به هردوطرف دعوا رسیدگی کردن
disclaiming U ترک دعوا کردن نسبت به
have a bone to pick U بهانه برای دعوا یا شکایت پیداکردن
the nature of the case U ماهیت دعوا یا موضوع خوش خویی
They fight like cat and dog . U باهم مثل سگ وگربه دعوا می کنند
to stir [things] up U دعوا راه انداختن [اصطلاح روزمره]
In a quarrel they do not distribute sweetmeat. <proverb> U توى دعوا یلوا پخش نمى کنند.
longer U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
money to burn <idiom> U بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
longed U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long- U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
interplead U پیش از اقامه دعوا بر کسی باهم دعوای حقوقی را خاتمه دادن
to keep up U از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
to keep down U زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
mean U مقصود داشتن هدف داشتن
abhors U بیم داشتن از ترس داشتن از
to have by heart U ازحفظ داشتن درسینه داشتن
proffers U تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffered U تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffering U تقدیم داشتن عرضه داشتن
abhorred U بیم داشتن از ترس داشتن از
abhorring U بیم داشتن از ترس داشتن از
meaner U مقصود داشتن هدف داشتن
meanest U مقصود داشتن هدف داشتن
differs U اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differing U اختلاف داشتن تفاوت داشتن
cost U قیمت داشتن ارزش داشتن
differed U اختلاف داشتن تفاوت داشتن
reside U اقامت داشتن مسکن داشتن
hoping U انتظار داشتن ارزو داشتن
proffer U تقدیم داشتن عرضه داشتن
resides U اقامت داشتن مسکن داشتن
hoped U انتظار داشتن ارزو داشتن
differ U اختلاف داشتن تفاوت داشتن
hope U انتظار داشتن ارزو داشتن
hopes U انتظار داشتن ارزو داشتن
resided U اقامت داشتن مسکن داشتن
upkeep U بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
oppugn U مبارزه کردن با دعوا کردن
long for U اشتیاق چیزی را داشتن ارزوی چیزی را داشتن
to have something in reserve U چیزی بطوراندوخته داشتن چیزی درپس داشتن
lead a dog's life <idiom> U زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
having U داشتن
doubting U شک داشتن
doubts U شک داشتن
doubt U شک داشتن
own U داشتن
intercommon U داشتن
owned U داشتن
owning U داشتن
owns U داشتن
to go hot U تب داشتن
relieving U داشتن
to have f. U تب داشتن
to hold a meeting U داشتن
to be feverish U تب داشتن
to be in a f. U تب داشتن
relieve U داشتن
monogyny U داشتن یک زن
relieves U داشتن
redolence U بو داشتن
lackvt U کم داشتن
doubted U شک داشتن
lacked U کم داشتن
bear U داشتن
bear U در بر داشتن
to possess U داشتن
to have possession of U داشتن
bears U داشتن
bears U در بر داشتن
want U کم داشتن
possesses U داشتن
possessing U داشتن
have U داشتن
lack U کم داشتن
lacks U کم داشتن
possess U داشتن
to hold U داشتن
wanted U کم داشتن
to have U داشتن
to send away U اعزام داشتن
contesting U اعتراض داشتن بر
to run on U ادامه داشتن
to put to a pause U نگاه داشتن
disguise U نهان داشتن
vary U فرق داشتن
differs U فرق داشتن
to show f. U سرجنگ داشتن
to give support to U نگاه داشتن
to hold in contempt U سبک داشتن
occupying U مشغول داشتن
to have the pull of U برتری داشتن بر
occupy U مشغول داشتن
to have patience U شکیبایی داشتن
resembling U شباهت داشتن
disguised U نهان داشتن
disguises U نهان داشتن
resemble U شباهت داشتن
resembled U شباهت داشتن
contest U اعتراض داشتن بر
contested U اعتراض داشتن بر
to hold in respect U محترم داشتن
to hold in reverence U محترم داشتن
to regard with reverence U محترم داشتن
differing U فرق داشتن
resembles U شباهت داشتن
differed U فرق داشتن
adjudge مقرر داشتن
differ U فرق داشتن
contests U اعتراض داشتن بر
disguising U نهان داشتن
to have in view U در نظر داشتن
to have in stock U موجود داشتن
aspires U ارزو داشتن
to bear any one a grudge U به کسی لج داشتن
to bear enmity U دشمنی داشتن
to bring good luck U شگون داشتن
to carry authority U نفوذیاقدرت داشتن
to drive at U قصد داشتن از
to drive at U توجه داشتن به
to fondle to the heart U گرامی داشتن
expects U چشم داشتن
protend U بسط داشتن
aspire U ارزو داشتن
expecting U چشم داشتن
aspired U هوش داشتن
aspired U ارزو داشتن
aspire U هوش داشتن
keep U نگاه داشتن
to bear a grudge U لج یاکینه داشتن
keeps U نگاه داشتن
expect U چشم داشتن
expected U چشم داشتن
abominating U تنفر داشتن
retain U نگاه داشتن
play-acted U نقش داشتن
play-act U نقش داشتن
to have an steem for U محترم داشتن
trepan U تمایل داشتن
to rold in steem U محترم داشتن
occupies U مشغول داشتن
to have in remembrance U یاد داشتن
retains U نگاه داشتن
to have a bee in ones bonnet U کک درتنبان داشتن
retained U نگاه داشتن
play-acts U نقش داشتن
lends U معطوف داشتن
Recent search history Forum search
1nonconversation
1i go out with you
1what about the plans to put automatic machines in the factories?
1 facing man power issue if some day my rigger will be free I provide you, project in on going and I send rigger to Jalalabad and Kundoz I am also
1Given that the admittance matrix will not be full, further savings in storage requirements can be made.
2to keep someone up
1incubation
0هوای کسی را داشتن
1كلمه attention در verb معني داره؟ يا فقط noun هست
0مثل کوه پشت همدیگر را داشتن
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com