Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (34 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
subsist
U
زیست کردن
subsisted
U
زیست کردن
subsisting
U
زیست کردن
subsists
U
زیست کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
to tip something
[British E]
U
رسوب کردن چیزی
[محیط زیست]
[بوم شناسی]
[حفاظت محیط زیست]
to tip something
[British E]
U
ذخیره کردن چیزی
[محیط زیست]
[بوم شناسی]
[حفاظت محیط زیست]
Other Matches
to tip something
[British E]
U
ته نشین شدن چیزی
[محیط زیست]
[بوم شناسی]
[حفاظت محیط زیست]
eco-branch
U
شعبه زیست بوم
[شاخه اقتصاد مناسب با زیست بوم]
environmental preservation
U
نگهداشت زیست محیطی حفافت زیست محیطی
bio-
U
زیست -
subsistence
U
زیست
biogen
U
زیست زا
performance of the dam
U
زیست سد
symbion
U
هم زیست
biospher
U
زیست کره
biopolymer
U
زیست بسپار
biome
U
اقلیم زیست
biomass
U
زیست توده
bioluminescence
U
زیست تابی
biometrics
U
زیست سنجی
biometrics
U
زیست سنجش
biome
U
زیست بوم
biometry
U
زیست سنجی
biomechanics
U
زیست مکانیک
biotype
U
زیست گروه
eco-
U
زیست بوم
biophysics
U
زیست- فیزیک
biological
U
زیست شناختی
biologically
U
زیست شناختی
worked
U
زیست عمل
work
U
زیست عمل
libidos
U
زیست مایه
libido
U
زیست مایه
biogas
U
زیست گاز
biogases
U
زیست گاز
existence
U
زیست موجودیت
existences
U
زیست موجودیت
biological clock
U
زیست گشت
life space
U
فضای زیست
life force
U
زیست نیرو
libidinal
U
زیست مایهای
biosphere
U
زیست کره
biosphere
U
فضای زیست
biosphere
U
زیست سپهر
joie de vivre
U
زیست شادی
livability
U
زیست پذیری
liveware
U
زیست افزار
subsistence
U
وسایل زیست
subsistence
U
مربوط به زیست
viability
U
زیست پذیری
modus vivendi
U
شیوه زیست
biological chemistry
U
زیست شیمی
homelands
U
زیست بوم
homeland
U
زیست بوم
biogenesis
U
زیست زاد
biogenetic
U
زیست زادی
biogenic
U
زیست زاییده
biogenosphere
U
زیست کره
biogenosphere
U
زیست سپهر
biogeographic
U
زیست جغرافیایی
biogeography
U
زیست جغرافی
environments
U
محیط زیست
biochemistry
U
زیست- شیمی
biochemistry
U
زیست شیمی
environment
U
محیط زیست
biologism
U
زیست شناسی
biochemist
U
زیست شیمیدان
colony
U
زیست گاه
biology
U
زیست شناسی
exvia
U
برون زیست
biologist
U
زیست شناس
biotechnology
U
زیست فناوری
inhabitant
U
زیست کننده در
settlement
U
زیست گاه
settlements
U
زیست گاه
biochemists
U
زیست شیمیدان
human biometric
U
زیست سنجی انسانی
environmental benefit
U
فواید زیست محیطی
saltwater
U
زیست کننده در اب شور
biodegradable
U
زیست تجزیه پذیر
environmental conservation
U
حفافت محیط زیست
environmental costs
U
مضار زیست محیطی
stenobathic
U
درعمق کم زیست کننده
environmentalism
U
محیط زیست گرایی
biomass pyramid
U
هرم زیست توده
biologism
U
زیست شناختی نگری
biological control
U
کنترل زیست شناختی
environmental impact
U
نشانزد زیست محیطی
coexistent
U
باهم زیست کننده
bioclimatology
U
زیست اقلیم شناسی
biocid
U
زیست کش مانع حیات
biochron
U
زیست زمان جانداران
environmentalism
U
محیط زیست شناسی
eco-tech
U
فناوری زیست بوم
biochemical catalyst
U
کاتالیزور زیست شیمیایی
eco-technology
U
فناوری زیست بوم
viable
U
زیست پذیر ماندنی
lacustrine
U
زیست کننده دردریاچه
environmentalists
U
محیط زیست شناس
environmentalist
U
محیط زیست شناس
geobiology
U
زمین زیست شناسی
life zone
U
منطقه زیست شناسی
limicoline
U
زیست کننده درساحل
limnetic
U
زیست کننده در اب شیرین
amylum
U
نشاسته
[زیست شیمی]
environmentalist
U
محیط زیست گرا
biochemistry
U
بیوشیمی
[زیست شیمی]
biological chemistry
U
بیوشیمی
[زیست شیمی]
fluvial
U
زیست کننده در رودخانه
environmentalists
U
محیط زیست گرا
limnic
U
زیست کننده در اب شیرین
proclimax
U
منطقه زیست جانوریاگیاهی
phenology
U
زیست پدیده شناسی
environmental protection
U
حفاظت محیط زیست
psychobiology
U
روانشناسی زیست شناختی
mesarch
U
زیست کننده درناحیه مرطوب
biochemical oxygen demand
U
نیاز زیست شیمیایی به اکسیژن
biological oxygen demand
U
نیاز زیست شیمیایی به اکسیژن
live-in
U
زیست کننده در محل کار
may fly
U
حشرهای که یک روز زیست میکند
biologic
U
زیست شناسی معرفت الحیات
host
U
ارگانیسم میزبان
[زیست شناسی]
to be parasitic
[on]
U
انگلی شدن
[زیست شناسی]
to be parasitic
[on]
U
پارازیتی شدن
[زیست شناسی]
genetic analysis
U
بررسی ژن
[پزشکی]
[زیست شناسی]
gene analysis
U
بررسی ژن
[پزشکی]
[زیست شناسی]
host organism
U
ارگانیسم میزبان
[زیست شناسی]
green PC
U
رایانه زیست بوم دوستانه
limnologist
U
زیست شناس جانوران اب شیرین
genetic screen
U
بررسی ژن
[پزشکی]
[زیست شناسی]
b.o.d
U
نیاز زیست شیمیایی به اکسیژن
lentic
U
زیست کننده در ابهای راکد
saxatile
U
درسنگ زیست کننده یا روییده
xerophilous
U
قابل زیست درمحیطهای خشک
bionic
U
وابسته به زیست سازه شناسی
xerophile
U
قابل زیست در محیطهای خشک
bio-
U
پیشوند وابسته به زیست یا زیستشناسی
biomass feedstock
U
مواد اولیه زیست توده
starch
[Amylum]
U
نشاسته
[زیست شیمی]
[غذا و آشپزخانه]
gene analysis
U
بررسی ژنتیکی
[پزشکی]
[زیست شناسی]
medial meniscus
U
منیسک داخلی
[زیست شناسی]
[کالبدشناسی]
pharyngeal tonsil
U
لوزه سوم
[کالبدشناسی]
[زیست شناسی]
adenoid
U
لوزه سوم
[کالبدشناسی]
[زیست شناسی]
genetic analysis
U
بررسی ژنتیکی
[پزشکی]
[زیست شناسی]
xerophyte
U
گیاه زیست کننده درنواحی خشک و بی اب
genetic screen
U
بررسی ژنتیکی
[پزشکی]
[زیست شناسی]
paleontology
U
مبحث زیست شناسی دوران قدیم
environmental services
U
دوایر خدمات بهسازی محیط زیست
biotecture
U
[معماری تاثیر گرفته از زیست شناسی]
nasopharyngeal tonsil
U
لوزه سوم
[کالبدشناسی]
[زیست شناسی]
halobiont
U
موجود زیست کننده دراب شور
stenohaline
U
زیست کننده در اب شور به غلظت بخصوصی
lotic
U
زیست کننده بر روی امواج سریع السیر
biology
U
زیست شناسی زندگی حیوانی وگیاهی هرناحیه
java sparrow
U
نوعی مرغ جولا که در جاوه زیست میکند
the Green Dot®
[recycling symbol]
U
علامت نقطه سبز
[بازچرخی در محیط زیست]
pond life
جانوران بی مهره
[که دراستخرها و حوض ها زیست می کنند.]
endobiotic
U
زیست کننده درمیان بافتهای میزبان خود
paleontologist
U
ویژه گر زیست شناسی دوران قدیم یا کهنه سنگی
radiobiology
U
مبحث زیست شناسی مربوط به تشعشعات رادیو اکتیو
genetics
U
شاخهای از علم زیست شناسی که در باره انتقال وراثت
to greenwash
U
نشان دادن که انگاری نگران محیط زیست باشند
biodegraability
U
قابلیت تجزیه بیولوژیکی پذیرندگی فروافت زیست شناختی
phenology
U
مبحث رابطه بین اب وهواوتغییرات حاصله در پدیدههای زیست شناسی
sere
U
تغییر وسیر تکاملی محیط زیست گیاهان وجانوران خشک
limnology
U
بخشی از زیست شناسی که درباره موجودات اب شیرین بحث میکند
hematology
U
شاخهای از زیست شناسی که درباره خون ودستگاههای خونساز بحث میکند
greenwash
U
نمایش سطحی یا ریاکارانه توسط یک سازمان که نگران محیط زیست است
Plans for the dam have been rejected by environmentalists.
U
برنامه ریزیها برای سد از طرف محیط زیست شناسان رد شده است.
biocenology
U
رشتهای از زیست شناسی که از اجتماعی موجودات و تاثیرانها بریکدیگر بحث میکند
biogeography
U
رشتهای از زیست شناسی که درباره طرزانتشار و پخش حیوانات ونباتات بحث میکند
biotechnology
U
ان قسمت از مباحث فنی که مربوط به اعمال قواعد زیست شناسی درانسان وماشین الات است
psychbiology
U
علم مطالعه ارتباط میان روانشناسی وزیست شناسی زیست شناسی روانی
bionomics
U
زیوه شناسی شاخهای از علم زیست شناسی که از رابطه موجودات زنده بامحیطبحث میکند
colony
U
گروهی از جانوران یا گیاهان یا جانوران تک سلولی هم نوع که با هم زندگی یا رشد می کنند
[زیست شناسی]
biochemists
U
متخصص شیمی حیاتی والی ویژه گر زیست شیمی
agrobiology
U
مطالعهء مواد غذایی خاک زیست شناسی خاک
biochemist
U
متخصص شیمی حیاتی والی ویژه گر زیست شیمی
lateral meniscus
U
منیسک خارجی
[کالبد شناسی]
[زیست شناسی]
immunogenetics
U
رشتهای از اتم شناسی که درباره روابط مرض و وراثبت یا نژاد بحث میکند مطالعه ارتباط داخلی از لحاظ زیست شناسی
post diluvian
U
زیست کننده پس از طوفان پس از طوفان رخ داده
biological chemistry
U
شیمی حیات
[زیست شیمی]
biochemistry
U
شیمی حیات
[زیست شیمی]
environmental test
U
ازمایش محیط زیست ازمایش محیط فیزیکی
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster
U
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
cross examination
U
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
to temper
[metal or glass]
U
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orients
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com