English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (25 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
indulge U زیاده روی کردن شوخی کردن
indulged U زیاده روی کردن شوخی کردن
indulges U زیاده روی کردن شوخی کردن
indulging U زیاده روی کردن شوخی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
superheat U زیاده از حد گرم کردن
hypercriticize U زیاده خرده گیری کردن
to push your luck [British English] to press your luck [American English] U زیاده روی کردن [شورکاری را در آوردن] [اصطلاح مجازی]
to cut a joke U شوخی کردن
monkey business <idiom> U شوخی کردن
lark U شوخی کردن
to kid U شوخی کردن
to break a jest U شوخی کردن
to crack a joke U شوخی کردن
larks U شوخی کردن
josh U شوخی کردن
cut a joke U شوخی کردن
joked U شوخی کردن
tricking U شوخی کردن
joke U شوخی کردن
joking U شوخی کردن
trick U شوخی کردن
tricked U شوخی کردن
jokes U شوخی کردن
razz U شوخی کردن
fun U مطبوع شوخی کردن
to play a joke on any one U با کسی شوخی کردن
gayety U بشاشت شوخی کردن
sikt U شوخی طعنه امیز کردن
pranks U شوخی زننده تزئین کردن
prank U شوخی زننده تزئین کردن
to laugh off U با خنده و شوخی از سر خودرفع کردن
jest U ببازی گرفتن شوخی کردن
to play a trick on any one U زدن باکسی شوخی کردن
to be up to something U شیطنت کردن در چیزی [شوخی]
to get [be] up to mischief U شیطنت کردن در چیزی [شوخی]
jests U ببازی گرفتن شوخی کردن
to do something wrong U شیطنت کردن در چیزی [شوخی]
It wI'll boomerang. U کاری را بر حسب شوخی وتفریح کردن
Its no joke running a factory . U اداره کردن یک کارخانه شوخی نیست
Have a jock with somebody . U شوخی ( لطیفه ) برای کسی تعریف کردن
overweary U زیاده خسته کردن خسته شدن
A clumsy practical joke. U آدم شوخی است ( شوخی های یدی )
It is no joke . U این شوخی ندارد ( شوخی نیست )
kow-towed U زیاده
kow-towing U زیاده
kow-tow U زیاده
intemperate U زیاده رو
more and more U زیاده و زیاده
overmuch U زیاده از حد
kow-tows U زیاده
distemperate U زیاده رو
supernumerary U زیاده
excesses U زیاده از حد
excess U زیاده از حد
infrugal U زیاده رو
indulgent U زیاده رو
de trop U زیاده
fulsomely U زیاده از حد
overly U زیاده
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
extortion U زیاده ستانی
inordinacy U زیاده روی
immoderation U زیاده روی
extortionary U زیاده ستان
hyperpragia U زیاده اندیشی
inordinateness U زیاده روی
excess clearance U تولرانس زیاده از حد
to pieces <idiom> U خیلی زیاده
exorbitance U زیاده روی
extorsion U زیاده ستانی
extortionate U زیاده ستان
extorter U زیاده ستان
hairsplitting U موشکافی زیاده از حد
avarice U زیاده جویی
hyperaesthetic U زیاده از حد حساس
intemperance U زیاده روی
acquisitive U زیاده طلب
avaricious U طماع زیاده جو
ultraism U زیاده روی
self indulgence U زیاده روی
surfeit U زیاده روی
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
rich U زیاده چرب یا شیرین
austerity U ریاضت سادگی زیاده از حد
inexpressibly U بیش از اندازه زیاده از حد
richest U زیاده چرب یا شیرین
indulgences U زیاده روی افراط
richer U زیاده چرب یا شیرین
extravagances U زیاده روی بی اعتدالی
indulgence U زیاده روی افراط
extravagance U زیاده روی بی اعتدالی
insobriety U زیاده روی در میگساری
exceeding U زیاده روی زیادتی
He is too clever(smart,shrewd). U زیاده از حد زرنگ (نا قلا) است
intemperately U ازروی افراط با زیاده روی
crapulence U زیاده روی درخوردونوش بی اعتدالی
lay it on thick <idiom> U زیاده حداز کسی تمجیدکردن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
supererogation U زیاده روی درکار خوش خدمتی
crapulent U وابسته به هرزه خوری و زیاده روی
To go too far . U شور کاری را درآوردن ( زیاده روی )
over U پیشوندی بمعنی زیادو زیاده و بیش
over- U پیشوندی بمعنی زیادو زیاده و بیش
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
ultraist U کسیکه در مسائل دینی وسیاسی و مانند انها زیاده روی میکند
packing U قرار دادن حجم زیاده داده در فضاهای ذخیره سازی کوچک
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
withstands U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
sterilize U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
withstood U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
time U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
checks U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
woo U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
crossest U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
exploits U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
infringed U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
timed U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
married under a contract unlimited perio U زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
checked U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
sterilising U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringing U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringes U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
to use effort U کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
check U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
withstanding U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstand U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
infringe U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
sterilised U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilises U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizes U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
preaches U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preached U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
woos U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
sterilizing U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
corrects U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
support U حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
correcting U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
exploiting U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
preach U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
exploit U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
wooed U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
times U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
crosser U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crosses U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
cross U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
sterilized U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
correct U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
to wipe out U پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
point U اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
in a sober earnest U بی شوخی
funny bone U شوخی
funny bones U شوخی
humorousness U شوخی
good humouredly U به شوخی
humored U شوخی
fun U شوخی
jestingly U به شوخی
for fun U به شوخی
humoring U شوخی
jink U شوخی
jocosity U شوخی
bon mot U شوخی
prank U شوخی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com