Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
Life isn't about finding yourself. Life is about creating yourself.
U
زندگی پیدا کردن خود نیست بلکه ساختن خود است.
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Life in not a problem to be solved, but a reality to be experienced.
U
زندگی مسئله ای نیست، که نیاز به حل کردن داشته باشد، بلکه حقیقتی است که باید تجربه کرد.
necessaries
U
در CLمنحصر به مایحتاج اولیه زندگی نبوده بلکه به وضع زن و اطفال بستگی دارد
dampest
U
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp
U
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers
U
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
declaratory statute
U
قانون تاکیدی قانونی است که محتوی مطلب جدیدی نیست بلکه لازم الاجرابودن یک قانون سابق را تاکیدو تصریح میکند
The mountain peak is not in sight.
U
قله کوه پیدا نیست
the ship is hull down
U
کشتی چندان دوراست که تنه ان پیدا نیست
He cant be tied down to family life.
U
پای بند زندگی خانوادگی نیست
scareup
U
فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
haply
U
بلکه
rather
U
بلکه
not i but he
U
نه من بلکه او
yea
U
بلکه رای مثبت
not only he came but
U
نه تنها امد بلکه
it is impossible to live there
U
نمیشود در انجا زندگی کرد زندگی
parapherna
U
بخشی از دارایی زن که جزوجهیزیه نبود بلکه در اختیارخود زن بود
non procedural language
U
بلکه یک مجموعه قواعدی وضع میکند که اعمال می شوند
All is not gold that glitters.
<proverb>
U
هر آنچه میدرخشد طلا نیست(هر گردى گردو نیست).
pin point
U
پیدا کردن
to search out
U
پیدا کردن
average
U
پیدا کردن
averaged
U
پیدا کردن
detect
U
پیدا کردن
averages
U
پیدا کردن
averaging
U
پیدا کردن
gains
U
پیدا کردن
detected
U
پیدا کردن
gained
U
پیدا کردن
detecting
U
پیدا کردن
detects
U
پیدا کردن
gain
U
پیدا کردن
to figure up
پیدا کردن
smell out
U
با بو پیدا کردن
acquire
پیدا کردن
to look up
U
پیدا کردن
tracks
U
پیدا کردن
find
U
پیدا کردن
tracked
U
پیدا کردن
to pick up
U
پیدا کردن
to pluck up one's heart
U
دل پیدا کردن
track
U
پیدا کردن
finds
U
پیدا کردن
give tongue
U
عوعو کردن در پیدا کردن بوی شکار
winchester disk
U
دیسک سخت کوچک در یک واحد بسته که وقتی پر است یا لازم نیست , قابل جدا شدن از کامپیوتر نیست
This is important, not only today, but also and especially for the future.
U
این، نه تنها امروز، بلکه به ویژه برای آینده هم مهم است.
shield
U
حفاظ پیدا کردن
equation of payments
U
قاعده پیدا کردن
preempt
U
حق تقدم پیدا کردن
shields
U
حفاظ پیدا کردن
prove opplicable
U
مصداق پیدا کردن
qualify
U
شایستگی پیدا کردن
demonetize
U
تنزل پیدا کردن
dampen
U
رطوبت پیدا کردن
to spring a leaguer
U
رخنه پیدا کردن
touted
U
خریدار پیدا کردن
take to
U
تمایل پیدا کردن
dampened
U
رطوبت پیدا کردن
touting
U
خریدار پیدا کردن
to become a necessity
U
لزوم پیدا کردن
take to
U
تمایل پیدا کردن به
declines
U
شیب پیدا کردن
hade
U
تمایل پیدا کردن
to win fame
U
شهرت پیدا کردن
to think out
U
با فکر پیدا کردن
declining
U
شیب پیدا کردن
qualifies
U
شایستگی پیدا کردن
touts
U
خریدار پیدا کردن
to take umbra at
U
رنجش پیدا کردن از
converge
U
تقارت پیدا کردن
luff
U
لنگر پیدا کردن
converged
U
تقارت پیدا کردن
converges
U
تقارت پیدا کردن
converging
U
تقارت پیدا کردن
declined
U
شیب پیدا کردن
decline
U
شیب پیدا کردن
to work out something
U
حل چیزی را پیدا کردن
tout
U
خریدار پیدا کردن
dampening
U
رطوبت پیدا کردن
stammer
U
لکنت پیدا کردن
liaises
U
ارتباط پیدا کردن
in the doghouse
<idiom>
U
مشکل پیدا کردن با
liaised
U
ارتباط پیدا کردن
liaise
U
ارتباط پیدا کردن
stammers
U
لکنت پیدا کردن
stammered
U
لکنت پیدا کردن
To find a way out. To find a remedy.
U
چاره پیدا کردن
liaising
U
ارتباط پیدا کردن
come to an agreement
U
موافقت پیدا کردن
to take a ply
U
تمایل پیدا کردن
dampens
U
رطوبت پیدا کردن
closed jet tunnel
U
تونل بادی نه الزاما با مداربسته بلکه قسمت اصلی ان کاملا بسته است
to pick out
U
باگوش پیدا کردن دریافتن
to rummage out
U
با جستجوی زیاد پیدا کردن
read between the lines
<idiom>
U
پیدا کردن مفهوم ضمنی
out maneuver
U
برتری مانور پیدا کردن
wavers
U
فتور پیدا کردن دو دل بودن
overmaster
U
مهارت کامل پیدا کردن در
genealogize
U
شجره کسی را پیدا کردن
wavering
U
فتور پیدا کردن دو دل بودن
shocks
U
هول وهراس پیدا کردن
find and replace
U
پیدا کردن و جایگزین نمودن
cabbages
U
کش رفتن رشد پیدا کردن
to nerve oneself
U
قوت قلب پیدا کردن
to make the pot boi;
U
معاش خود را پیدا کردن
to pick up
U
فراگرفتن دوباره پیدا کردن
radar trapping
U
اختلال پیدا کردن رادار
pay dirt
<idiom>
U
زیر خاکی پیدا کردن
hit on/upon
<idiom>
U
پیدا کردن چیزی که میخواهی
cabbage
U
کش رفتن رشد پیدا کردن
wavered
U
فتور پیدا کردن دو دل بودن
respires
U
امید تازه پیدا کردن
to come to an understanding
U
پیدا کردن سازش پیداکردن
respired
U
امید تازه پیدا کردن
respire
U
امید تازه پیدا کردن
waver
U
فتور پیدا کردن دو دل بودن
shock
U
هول وهراس پیدا کردن
respiring
U
امید تازه پیدا کردن
deeping of capital
U
عمق پیدا کردن سرمایه
shocked
U
هول وهراس پیدا کردن
bilge
U
رخنه پیدا کردن تراوش کردن
asphyxiate
U
مختنق کردن خناق پیدا کردن
asphyxiated
U
مختنق کردن خناق پیدا کردن
asphyxiates
U
مختنق کردن خناق پیدا کردن
asphyxiating
U
مختنق کردن خناق پیدا کردن
swells
U
ورم کردن برجستگی پیدا کردن
fumbled
U
لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
fumble
U
لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
swelled
U
ورم کردن برجستگی پیدا کردن
fumbles
U
لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
swell
U
ورم کردن برجستگی پیدا کردن
waver
U
تردید پیدا کردن تبصره قانون
ruts
U
شور پیدا کردن فحل شدن
rubs
U
اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
to turn round
U
برگشتن عقاید دیگری پیدا کردن
rut
U
شور پیدا کردن فحل شدن
to get the upper hand
U
برتری جستن تفوق پیدا کردن
scare up
<idiom>
U
ازروی اثراتی چیزی را پیدا کردن
make out
U
معنی چیزی را پیدا کردن سردراوردن از
pull oneself together
U
بر اعصاب خود تسلط پیدا کردن
radio direction finding
U
پیدا کردن جهت بی سیم دشمن
short
U
اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
shorter
U
اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
unbalances
U
بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
unbalance
U
بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
to orient oneself
U
چهار سوی خود را پیدا کردن
to get a meat for a bird
U
برای مرغی جفت پیدا کردن
unbalancing
U
بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
rubbed
U
اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
wavered
U
تردید پیدا کردن تبصره قانون
surging
U
تکان خوردن لغزش پیدا کردن
to seek somebody out
U
جستجو برای پیدا کردن کسی
wavering
U
تردید پیدا کردن تبصره قانون
shortest
U
اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
rub
U
اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
wavers
U
تردید پیدا کردن تبصره قانون
habits
U
زندگی کردن
habit
U
زندگی کردن
step frame
U
استفاده از رشته ویدیویی به صورت یک فریم در هر لحظه برای زمانی که کامپیوتر قوی نیست یا آن قدر سریع نیست که تصاویر بلادرنگ را نشان دهد
canvasses
U
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvassed
U
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
plunges
U
غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
canvass
U
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
warm to one's work
U
در کارخود گرم شدن و هیجان پیدا کردن
to get to somebody
[something]
U
به کسی دسترسی پیدا کردن
[ به چیزی رسیدن]
to make friends
[to make connections]
U
رابطه پیدا کردن
[با مردم برای هدفی]
canvassing
U
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
leadingquestion
U
پرسشی که کمک به پیدا کردن پاسخ میدهد
plunge
U
غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
plunged
U
غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
to live to oneself
U
تنها زندگی کردن
to live in luxury
U
با تجمل زندگی کردن
lived
U
: زندگی کردن زیستن
to live in poverty
[want]
U
در تنگدستی زندگی کردن
walk of life
<idiom>
U
طرز زندگی کردن
freewheels
U
ازاد زندگی کردن
shanties
U
در کلبه زندگی کردن
To leade a dogs life .
U
مثل سگ زندگی کردن
To do well in life .
U
در زندگی ترقی کردن
cohabit
U
باهم زندگی کردن
to vegetate
U
پر از بدبختی زندگی کردن
knock about
U
نامرتب زندگی کردن
To embitter ones life.
U
زندگی رازهر کردن
relived
U
دوبار زندگی کردن
shanty
U
در کلبه زندگی کردن
live
U
: زندگی کردن زیستن
live in a small way
U
با قناعت زندگی کردن
relive
U
دوبار زندگی کردن
freewheel
U
ازاد زندگی کردن
freewheeled
U
ازاد زندگی کردن
reliving
U
دوبار زندگی کردن
chum
U
باهم زندگی کردن
chums
U
باهم زندگی کردن
cohabited
U
باهم زندگی کردن
cohabiting
U
باهم زندگی کردن
cohabits
U
باهم زندگی کردن
relives
U
دوبار زندگی کردن
to wipe out
U
پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
uncreate
U
نابود کردن نیست شدن معدوم کردن از میان بردن
proceed
U
ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com