English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 209 (21 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
schedule U زمان بندی کردن
scheduled U زمان بندی کردن
schedules U زمان بندی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
time U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time U 1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
timed U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed U 1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
times U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times U 1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
Other Matches
references U نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
reference U نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
scheduling U زمان بندی
scheduling queue U صف زمان بندی
timing U زمان بندی
attack timing U زمان بندی تک
valve timing U زمان بندی سوپاپ
event scheduling U زمان بندی رویدادها
dynamic scheduling U زمان بندی پویا
time table U جدول زمان بندی
non scheduled U زمان بندی نشده
schedule U برنامه زمان بندی
project schedule U زمان بندی پروژه
scheduled U برنامه زمان بندی
scheduling algorithm U الگوریتم زمان بندی
schedules U برنامه زمان بندی
schedule U برنامه زمان بندی فهرست
schedule maintenance U نگهداشت زمان بندی شده
scheduled U برنامه زمان بندی فهرست
schedules U برنامه زمان بندی فهرست
Manchester coding U و نیمه دوم برای سیگنال زمان بندی است
hazarded U خطای سخت افزاری مربوط به زمان بندی زمانی نادرست
hazard U خطای سخت افزاری مربوط به زمان بندی زمانی نادرست
hold U پاسهای زمان بندی سفکرون برای سیگنال زمانی تلویزیون
hazarding U خطای سخت افزاری مربوط به زمان بندی زمانی نادرست
holds U پاسهای زمان بندی سفکرون برای سیگنال زمانی تلویزیون
hazards U خطای سخت افزاری مربوط به زمان بندی زمانی نادرست
synchronous U شبکهای که تمام اتصالات آن با یک سیگنال زمان بندی همان شده است
pipelines U زمان بندی ورودیهای ریزپردازنده وقتی چیزی رخ نداده است برای افزایش سرعت
pipeline U زمان بندی ورودیهای ریزپردازنده وقتی چیزی رخ نداده است برای افزایش سرعت
resource leveling U زمان بندی فعالیت ها بازمان شناور به منطور بهینه سازی بهره گیری از منابع
isochronous network U شبکهای که در آن تمام قط عات شبکه از یک ساعت عمومی استفاده می کنند تا زمان بندی یکسان باشد
It will be some time before the new factory comes online, and until then we can't fulfill demand. U آغاز به کار کردن کارخانه جدید مدتی زمان می برد و تا آن زمان قادر به تامین تقاضا نخواهیم بود.
synchronous U . شبکه ارتباطی که در آن تمام عملیات شبکه با یک سیگنال زمان بندی کنترل میشود
ratings U طبقه بندی کردن درجه بندی
rating U طبقه بندی کردن درجه بندی
grades U درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
grade U درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
grade U دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
group U دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grades U دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
groups U دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
timing disc U علامت حک شده روی موتورپیستونی برای کمک به تعیین دقیق وضعیت زاویهای میل لنگ به منظور زمان بندی صحیح کارکرد موتور
raced U وضعیت خطا در یک مدار دیجیتا که وضعیت یا خروجی مدربستگی به زمان بندی دقیق بین سیگنالهای ورودی دارد.
races U وضعیت خطا در یک مدار دیجیتا که وضعیت یا خروجی مدربستگی به زمان بندی دقیق بین سیگنالهای ورودی دارد.
race U وضعیت خطا در یک مدار دیجیتا که وضعیت یا خروجی مدربستگی به زمان بندی دقیق بین سیگنالهای ورودی دارد.
Windows Explorer U گونهای از ویندوز که حاوی توابع ابتدایی اشتراک فایل peer-to-Peer است و نیز پست الکترونیکی , فکس و امکان زمان بندی
laggin U اب بندی کردن اب بندی ناوها
downgrades U کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrading U کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgraded U کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrade U کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
crystal U قطعه کوچک از کریستال کوارتز که در فرکانس خاص به لرزش در می آید که به عنوان یک سیگنال ساعت خیلی دقیق برای کامپیوتر یا سایر برنامههای کاربردی زمان بندی شده به کار می رود
crystals U قطعه کوچک از کریستال کوارتز که در فرکانس خاص به لرزش در می آید که به عنوان یک سیگنال ساعت خیلی دقیق برای کامپیوتر یا سایر برنامههای کاربردی زمان بندی شده به کار می رود
gift wrap U بسته بندی کردن در کاغذ بسته بندی روبان دارپیچیدن
loom time U مدت زمان بافت [از زمان چله کشی تا جدا کردن فرش بافته شده از دار و مبنای تعیین ساعات کار مفید، وقت حقیقی لازم جهت اتمام فرش و قیمت نسبی فرش می باشد.]
line haul U زمان لازم برای حمل بار به وسیله ستون زمان حمل باریا زمان حرکت ستون موتوری
declassification U از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
cache memory U مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
cache U مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
caches U مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
force tabs U نمودار یا طرح گسترش یکانهایا نیروها طرح زمان بندی شده گسترش نیروها
realtime U زمان حقیقی یا زمان خالص ارسال و دریافت پیامها
circuits U روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
circuit U روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
road time U یا زمان تخلیه جاده زمان عبور ستون
synchronises U همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronising U همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronised U همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronizes U همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronize U همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
evaluation rating U درجه بندی اطلاعات یا طبقه بندی ان از نظر اعتبار وصحت و دقت
revamps U دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
rigged U نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
rigs U نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
revamped U دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamp U دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
rig U نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
revamping U دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
contemporize U هم زمان کردن
To do something slapdash. U کاری را سرهم بندی کردن ( سمبل کردن )
bollix U سرهم بندی کردن قاطی پاتی کردن
overpacking U دوباره لفاف کردن یا بسته بندی کردن
bumble U اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumbles U اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumbled U اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
classifications U طبقه بندی کردن طبقه بندی
classification U طبقه بندی کردن طبقه بندی
add time U زمان جمع کردن
timing U زمان عمل کردن
waste time U تلف کردن زمان
lose time U تلف کردن زمان
time slicing U قطعه کردن زمان
word warp U فرمت بندی مجدد پس از حذف ها و اصلاحات ویژگی که درصورت جانگرفتن یک کلمه درخط اصلی ان را به ابتدای خط بعدی می برد سطر بندی
carpet classification U طبقه بندی [درجه بندی] فرش
access time U کل زمان لازم برای رسانه ذخیره سازی از وقتی که تقاضای داده میشود تا زمان بازگشت داده
IAM U فضای حافظه که زمان دستیابی بین زمان حافظه اصلی و سیستم بر پایه دیسک دارد
presents U زمان حاضر زمان حال
seek time U زمان جستجو زمان طلب
presenting U زمان حاضر زمان حال
arrival U زمان حضور زمان رسیدن
arrivals U زمان حضور زمان رسیدن
present U زمان حاضر زمان حال
presented U زمان حاضر زمان حال
response time U زمان جواب زمان پاسخگویی
underpins U پی بندی کردن
underpinned U پی بندی کردن
underpin U پی بندی کردن
sealing U اب بندی کردن
to mull a mull of U سر هم بندی کردن
seals U اب بندی کردن
to nails up U سر هم بندی کردن
batten down U اب بندی کردن
caulk U اب بندی کردن
lacevi U بندی کردن
to make a mess of U سر هم بندی کردن
to pin up U بی بندی کردن
to take a snack U ته بندی کردن
to make a muddle of U سر هم بندی کردن
seal U اب بندی کردن
vamp U وصله کردن سرهم بندی کردن
partitions U جدا کردن جزء بندی کردن
portion U تسهیم کردن سهم بندی کردن
types U ماشین کردن طبقه بندی کردن
partition U جدا کردن جزء بندی کردن
break down U تجزیه کردن طبقه بندی کردن
to put on U شرط بندی کردن تحمیل کردن
gaduate U درجه بندی کردن تغلیظ کردن
portions U تسهیم کردن سهم بندی کردن
sort U دسته کردن طبقه بندی کردن
grade U طبقه بندی کردن کلاسه کردن
type U ماشین کردن طبقه بندی کردن
typed U ماشین کردن طبقه بندی کردن
resorted U جدا کردن طبقه بندی کردن
grades U طبقه بندی کردن کلاسه کردن
resort U جدا کردن طبقه بندی کردن
segregation U جدا کردن درجه بندی کردن
sorted U دسته کردن طبقه بندی کردن
sorts U دسته کردن طبقه بندی کردن
resorts U جدا کردن طبقه بندی کردن
gradate U درجه بندی کردن مخلوط کردن
read time U زمان اماده شدن اطلاعات زمان در دسترس قرار گرفتن اطلاعات کامپیوتری
subsumed U رده بندی کردن
ratings U دسته بندی کردن
paricle size analysis U دانه بندی کردن
hoodwink U چشم بندی کردن
degree U رتبه بندی کردن
ranks U رتبه بندی کردن
formulate U فرمول بندی کردن
parceling U بسته بندی کردن
partitions U جزء بندی کردن
refomulate U از نو فرمول بندی کردن
subsume U رده بندی کردن
rating U دسته بندی کردن
formulated U فرمول بندی کردن
systematization U رده بندی کردن
systemize U طبقه بندی کردن
formulates U فرمول بندی کردن
degrees U رتبه بندی کردن
packet U بسته بندی کردن
prioritised U اولویت بندی کردن
formulating U فرمول بندی کردن
paginate U صفحه بندی کردن
tabulates U جدول بندی کردن
triangulation U مثلث بندی کردن
jerry build U سرهم بندی کردن
partition U جزء بندی کردن
compartmentalized U فصل بندی کردن
tabulated U جدول بندی کردن
packets U بسته بندی کردن
grades U درجه بندی کردن
hoodwinked U چشم بندی کردن
prioritising U اولویت بندی کردن
bungle U سرهم بندی کردن
bungled U سرهم بندی کردن
bungles U سرهم بندی کردن
bungling U سرهم بندی کردن
aggroup U طبقه بندی کردن
hoodwinking U چشم بندی کردن
hoodwinks U چشم بندی کردن
put up U بسته بندی کردن
prioritize U اولویت بندی کردن
grade U دسته بندی کردن
grades U دسته بندی کردن
prioritized U اولویت بندی کردن
grade U درجه بندی کردن
to form into groups U دسته بندی کردن
to form into groups U گروه بندی کردن
to erect into U دسته بندی کردن به
graduate U درجه بندی کردن
to knock together U سرهم بندی کردن
to lay out U خیابان بندی کردن
to lay out U باغچه بندی کردن
put-up U بسته بندی کردن
graduating U تقسیم بندی کردن
to provide against U پیش بندی کردن
compartmentation U تقسیم بندی کردن
rank U رتبه بندی کردن
take stock <idiom> U جمع بندی کردن
tabulate U جدول بندی کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com