English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (37 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
hit the high spots <idiom> U روی نکته اصلی تمرکز کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to come straight to the point <idiom> U مستقیما [رک ] به نکته اصلی آمدن
concentrates U تمرکز دادن تمرکز اتش تمرکز قوا
concentrate U تمرکز دادن تمرکز اتش تمرکز قوا
concentrating U تمرکز دادن تمرکز اتش تمرکز قوا
concentrations U تمرکز اتش تمرکز غلظت مواد شیمیایی موجود در هوا بازداشتگاه اسرا
concentration U تمرکز اتش تمرکز غلظت مواد شیمیایی موجود در هوا بازداشتگاه اسرا
to split hairs U نکته گیری کردن
point U اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
to beg the question U نکته مورد منازعه رامسلم فرض کردن
concentrate U تمرکز کردن
concentrating U تمرکز کردن
concentrates U تمرکز کردن
centralises U تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralised U تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralising U تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralize U تمرکز دادن تمرکزی کردن
concenter U تمرکز دادن تغلیظ کردن
centralizes U تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralizing U تمرکز دادن تمرکزی کردن
pool U قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
centralised U تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
pools U قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
centralises U تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
centralising U تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
localization U تمرکز درنقطه بخصوصی محلی کردن
centralize U تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
pooled U قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
center U کانونی کردن تمرکز یافتن مرکز
centralizing U تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
centralizes U تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
condenser U الت جمع کردن و تمرکز دادن برق
source U 1-لیست کردن متن به صورت اصلی . 2-لیست کردن برنامه اصلی
DIMM U سیستم مرتب کردن قط عات حافظه RAM در دوطرف کارت کوچک که قابل درج روی تخته اصلی کامپیوتر است تا حافظه اصلی بروز شود
elegant U یک برنامه با کمترین مقدارحافظه اصلی طراحی یک برنامه کارا که با کم کردن تعداد دستورالعملهای بکاربرده شده برای انجام کارهای گوناگون از حداقل ممکن حافظه اصلی استفاده کند
VL bus U مین کنترل مستقیم از طریق باس اصلی روی پردازنده اصلی و برقراری ارسال داده خیلی سریع بین حافظه اصلی و کارت جانبی بدون استفاده از پردازنده
VL local bus U مین کنترل مستقیم از طریق باس اصلی روی پردازنده اصلی و برقراری ارسال داده خیلی سریع بین حافظه اصلی و کارت جانبی بدون استفاده از پردازنده
exactly <adv.> U نکته به نکته
MOTs U نکته
point U نکته
MOT U نکته
faithfully <adv.> U نکته به نکته
word for word <adv.> U نکته به نکته
verbatim <adv.> U نکته به نکته
to the letter <adv.> U نکته به نکته
poniter U نکته
letter for letter <adv.> U نکته به نکته
remarking U نکته
remarks U نکته
remarked U نکته
remark U نکته
punctiliously U نکته سنج
prigs U نکته گیر
nifty U نکته دان
niftiest U نکته دان
an inappropriate remark U نکته ای بیجا
punctiliousness U نکته گیری
an uncalled-for remark U نکته ای ناخوانده
prig U نکته گیر
quodlibet U نکته عالی
quodlibet U نکته قابل
finesse U نکته بینی
red herring U نکته انحرافی
generalities U نکته کلی
generality U نکته کلی
mosul U نکته کلمه
punctilious U نکته سنج
scrutator U نکته سنج
nicely U نکته باریک
niftier U نکته دان
subtility U نکته باریک دقیقه
epigrammatical U نکته دار هجوامیز
punctual U لایتجزی نکته دار
hypergnosis U نکته پردازی بیمارگون
gist U لب کلام نکته مهم
shortcoming U نکته ضعف کمبود
hypergnosia U نکته پردازی بیمارگون
shortcomings U نکته ضعف کمبود
particular U دقیق نکته بین
get to the heart of <idiom> U مهمترین نکته را گرفتن
master data file U پرونده مشخصات اصلی امادنظامی پروند خصوصیات اصلی اماد
master U سیستم با کامپیوتر کنترل اصلی و یک فرعی که از اصلی دستور می گیرد
masters U سیستم با کامپیوتر کنترل اصلی و یک فرعی که از اصلی دستور می گیرد
mastered U سیستم با کامپیوتر کنترل اصلی و یک فرعی که از اصلی دستور می گیرد
acciaccatura U نت سریعی که نیم پرده کوتاه تر ازنت اصلی است وقبل از نت اصلی نواخته میشود
punctilio U نکته دقیق در ایین رفتار
that point was of p interest U ان نکته جالبیست ویژهای داشت
It is a very subtle point. U نکته بسیار ظریفی است
on board U که در تخته اصلی یا PCB اصلی قرار دارد
decomposing U تجزیه کردن و جدا کردن عناصر اصلی یک ماده مرکب
there is time and place for everything <proverb> U هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد
talking point U نکته یا دلیل مهم بحث وگفتگو
high light U تشکیل نکته روشن یاجالب دادن
talking points U نکته یا دلیل مهم بحث وگفتگو
I'll give you that [much] . U دراین نکته اعتراف می کنم [که حق با تو است] .
initial reserves U ذخایر اصلی احتیاط اولیه یا اصلی
generation U کپی اصلی تصویر اصلی یا متن
prototypal U وابسته به طرح اصلی یا نمونه اصلی
generations U کپی اصلی تصویر اصلی یا متن
stapling U جزء اصلی هر چیزی قلم اصلی
first generation computer U کپی اصلی تصویر یا متن اصلی
prototypic U وابسته به طرح اصلی یا نمونه اصلی
staple U جزء اصلی هر چیزی قلم اصلی
stapled U جزء اصلی هر چیزی قلم اصلی
main guard U نیروی جلودار اصلی حفاظ اصلی
centralization U تمرکز
concentrations U تمرکز
yeep joung U تمرکز
centralisation U تمرکز
concentration U تمرکز
focusing U تمرکز
centering U تمرکز
issue of fact U نکته موضوع بحث که درنتیجه انکار مطلبی پیدامیشود
he rode me off on a side issue U نکته فرعی پیش اورده مراازاصل مطلب پرت کرد
concentration U تمرکز عده ها
center U تمرکز یافتن
center spuare U زاویه تمرکز
centering tool U ابزار تمرکز
concentative U تمرکز دهنده
totalitarianism U تمرکز گرایی
concentration of fire U تمرکز اتش
cathexis U تمرکز روانی
concentrating U تمرکز دادن
concentrates U تمرکز دادن
retains U تمرکز دادن
horizontal integration U تمرکز افقی
automatic focusing U تمرکز خودکار
retaining U تمرکز دادن
crossover U تمرکز نخستین
retain U تمرکز دادن
retained U تمرکز دادن
concentration ratio U نسبت تمرکز
concentration ratio U نرخ تمرکز
electrostatic focusing U تمرکز الکتروستاتیکی
electron focusing U تمرکز الکترون
gas focusing U تمرکز با گاز
line concentrator U تمرکز کننده خط
focalization U تمرکز در کانون
focusing coil U پیچک تمرکز
focusing control U تنظیم تمرکز
magnetic focusing U تمرکز الکترومغناطیسی
electromagnetic focusing U تمرکز الکترومغناطیسی
cost center U تمرکز هزینه
data concentration U تمرکز داده
degree of centralization U درجه تمرکز
concentrate U تمرکز دادن
decentralization U عدم تمرکز
stress concentration U تمرکز تنش
focusing magnet U مغناطیس تمرکز ده
centralists U طرفدار تمرکز
ionic focusing U تمرکز با گاز
centered U تمرکز یافتن
centers U تمرکز یافتن
centre U تمرکز یافتن
centred U تمرکز یافتن
centralist U طرفدار تمرکز
visual focusing U تمرکز دیداری
post deflection focusing U تمرکز پس از انحراف
concentrations U تمرکز عده ها
period of concentration U زمان تمرکز
keynote U نطق اصلی کردن
keynotes U نطق اصلی کردن
concentrating U تمرکز دادن تغلیظ
mass U تمرکز قوای جنگی
masses U تمرکز قوای جنگی
decentralising U عدم تمرکز دادن
critical concentration U میزان تمرکز بحرانی
decentralize U عدم تمرکز دادن
centralized design U طراحی تمرکز یافته
concentrates U تمرکز دادن تغلیظ
massing U تمرکز قوای جنگی
massing of fire U تمرکز دادن اتشها
decentralizes U عدم تمرکز دادن
self focus U تنظیم تمرکز خودکار
decentralizing U عدم تمرکز دادن
concentration area U منطقه تمرکز اتش
concentrate U تمرکز دادن تغلیظ
bourrelet U ورم تمرکز گلوله
decentralises U عدم تمرکز دادن
decentralised U عدم تمرکز دادن
mainstay U مهار اصلی که از نوک شاه دگل تا پای دگل جلو امتداد دارد تکیه گاه اصلی
mainstays U مهار اصلی که از نوک شاه دگل تا پای دگل جلو امتداد دارد تکیه گاه اصلی
anastylosis U [واژه ای برای ساختار دوباره سازی ساختمان با مواد اصلی و بر طبق سیستم ساختار اصلی]
base unit U یکای اصلی واحد اصلی
base camp U پایگاه اصلی کمپ اصلی
fundamental unit U یکای اصلی واحد اصلی
master file U فایل اصلی پرونده اصلی
expansion slots U شکاف ها یا فضاهای خالی درون کامپیوتر اصلی برای اتصال تخته مدارهای کوچک به تخته مدار اصلی بکار می روند
centralism U سیستم تمرکز در اداره مملکت
authoritarianism U فلسفهء تمرکز قدرت یا استبداد
electron beam focusing U تمرکز دهی اشعه الکترونی
to act through primary agents U به وسیله پاسخگویان اصلی عمل کردن
detach U جداکردن جدا کردن از یکان اصلی
detaching U جداکردن جدا کردن از یکان اصلی
detaches U جداکردن جدا کردن از یکان اصلی
decentralism U سیستم عدم تمرکز در اداره مملکت
Zionism U نهضت تمرکز بنی اسرائیل درفلسطین
permanent magnet focusing U تمرکز اشعه بوسیله مغناطیسهای پایدار
I am not in the right frame of mind. I cannot concerntrate. U فکرم حاضرنیست ( تمرکز فکر ندارم )
permanent magnet centering U تمرکز اشعه بوسیله مغناطیسهای پایدار
gather writer U تمرکز اطلاعات در داخل یک رکورد فیزیکی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com