English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (4830 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
We shall be reasoning on the grounds that. . U روی این زمینه استدلال خواهیم کرد که ...
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
inversion U تاثیر تلویزیونی ناشی از جابجایی رنگ نمایش متن پیش زمینه و پس زمینه
inversions U تاثیر تلویزیونی ناشی از جابجایی رنگ نمایش متن پیش زمینه و پس زمینه
middle distance U فاصلهی میان زمینه و پیش زمینه
we are going to U ما می خواهیم
we will go U خواهیم رفت
What time do we arrive? U کی خواهیم رسید؟
we shall go U خواهیم رفت
tone-on-tone U [بکار گیری یک رنگ با پس زمینه متفاوت در زمینه فرش بطور مثال دو نوع رنگ قرمز یکی تیره و دیگری روشن]
we demand p in our contract U ما صراحت ودقت در قراردادمی خواهیم
Well discuss it at dinner. U سر شام صحبت خواهیم کرد
partitions U بخشی از حافظه کامپیوتر به عنوان حافظه پیش زمینه یا پس زمینه
partition U بخشی از حافظه کامپیوتر به عنوان حافظه پیش زمینه یا پس زمینه
foreground U سیستم کامپیوتری که در حالت اجرای برنامه ممکن است : حالت پیش زمینه برای برنامههای کاربردی محاورهای . حالت پس زمینه : برای برنامههای سیستمهای ضروری
argumentation U استدلال
arguments U استدلال
argumentum U استدلال
inferring one thing from another U استدلال
ratiocination U استدلال
argument U استدلال
logic U استدلال
reasoning U استدلال
argues U استدلال کردن
arguing U استدلال کردن
argued U استدلال کردن
argue U استدلال کردن
inductive reasoning U استدلال استقرایی
proponent U استدلال کننده
circular reasoning U استدلال دوری
proponents U استدلال کننده
reason U استدلال کردن
reasons U استدلال کردن
discursively U ازروی استدلال
idoliom U استدلال غلط
syllogistic reasoning U استدلال قیاسی
thoughts U استدلال تفکر
ratiocinator U استدلال کننده
reasoner U استدلال کننده
reasoning ability U توانایی استدلال
reasoning test U ازمون استدلال
acatalepsia U استدلال پریشی
analogical reasoning U استدلال سنجشی
analogical reasoning U استدلال قیاسی
affective reasoning U استدلال عاطفی
adducible U قابل استدلال
paralogia U استدلال پریشی
ratiocinate U استدلال کردن
logical reasoning U استدلال منطقی
idolism U استدلال غلط
paralogism U استدلال غلط
deductive reasoning U استدلال قیاسی
thought U استدلال تفکر
theorised U استدلال نظری کردن
theorises U استدلال نظری کردن
theorizes U استدلال نظری کردن
analogist U قیاس و استدلال کننده
theorising U استدلال نظری کردن
theorize U استدلال نظری کردن
theorizing U استدلال نظری کردن
devil's advocate <idiom> U [ارائه استدلال مخالف]
theorists U طرفدار استدلال نظری
objection U مخالفت استدلال مخالف
theorist U طرفدار استدلال نظری
notionalist U هواخواه استدلال نظری
objections U مخالفت استدلال مخالف
parity of reasoning U قیاس یا شباهت استدلال
theorized U استدلال نظری کردن
a priori U استدلال پیش سوی
dunce U استدلال کننده موشکاف
dunces U استدلال کننده موشکاف
proves U استدلال کردن به اثبات رسانیدن
argue U دلیل اوردن استدلال کردن
argued U دلیل اوردن استدلال کردن
argues U دلیل اوردن استدلال کردن
arguing U دلیل اوردن استدلال کردن
casuistry U استدلال غلط وغیر منطقی
prove U استدلال کردن به اثبات رسانیدن
proved U استدلال کردن به اثبات رسانیدن
to theorise [about something] [British E] U استدلال نظری کردن [در باره چیزی]
fallacy U دلیل سفسطه امیز استدلال غلط
fallacies U دلیل سفسطه امیز استدلال غلط
refutation U اثبات اشتباه کسی ازراه استدلال
to argue for [against] something U بطرفداری از [برضد ] موضوعی استدلال کردن
to argue the case for [against] something U بطرفداری از [برضد ] موضوعی استدلال کردن
to theorize [about something] U استدلال نظری کردن [در باره چیزی]
out argue U در استدلال عقب گذاشتن یاشکست دادن
boomerange U دلیلی که به ضرر استدلال کننده تمام میشود
sound [arguments, data, figures] <adj.> U درست [بی عیب ] [سالم ] [استدلال . داده ها . اعداد]
flat paint U زمینه
ground note U نت زمینه
ichnograph U زمینه
conspectus U زمینه
flash color U زمینه
predispositions U زمینه
background U پس زمینه
tendency U زمینه
settings U زمینه
setting U زمینه
design U زمینه
designs U زمینه
backgrounds U زمینه
outlines U زمینه
outlined U زمینه
outlining U زمینه
tendencies U زمینه
basis U زمینه
backgrounds U پس زمینه
background U زمینه
ground U زمینه
outline U زمینه
sketches U زمینه
terrain U زمینه
predisposition U زمینه
sketch U زمینه
sketched U زمینه
context U زمینه
contexts U زمینه
free thinkers U افرادی که ازطریق استدلال منطقی به نتایج دینی می رسند
deictic U بطور مستقیم نشان دهنده مستقیما استدلال کننده
background music U موسیقی پس زمینه
groundwork U زمینه اساس
planning U زمینه سازی
surveyed U زمینه یابی
contrast U رنگ زمینه
main color U رنگ زمینه
ground color U رنگ زمینه
intriguing U زمینه سازی
survey U زمینه یابی
contrasts U رنگ زمینه
surveys U زمینه یابی
blue print U زمینه ابی
background sound U موسیقی پس زمینه
ambient music U موسیقی پس زمینه
predispose U زمینه را مهیاساختن
wherein U درچه زمینه
protective ground U زمینه حفافتی
contrasted U رنگ زمینه
ambient U پس زمینه معمولی
contrasting U رنگ زمینه
in this connextion U دراین زمینه
intrigues U زمینه سازی
intrigue U زمینه سازی
background noise U اختلال پس زمینه
themes U ریشه زمینه
background level U تراز زمینه
foreground U پیش زمینه
predisposes U زمینه را مهیاساختن
background noise U صدای پس زمینه
predisposed U زمینه را مهیاساختن
dominant design U زمینه اصلی
background radiation U تابش زمینه
background process U فرایندهای پس زمینه
theme U ریشه زمینه
display background U زمینه نمایش
ichnography U زمینه سازی
matrixes U زمینه ملاط
matrix U زمینه ملاط
host crystal U بلور زمینه
ground colour U رنگ زمینه
roots U سرچشمه زمینه
root U سرچشمه زمینه
predisposing U زمینه را مهیاساختن
background communication U ارتباط پس زمینه
figure ground U شکل و زمینه
background current U جریان زمینه
background printing U چاپ پس زمینه
reductive ad absurdum U روش اثبات بطلان استدلال ازطریق محال بودن نتیجه ان
survey tests U ازمونهای زمینه یابی
contrasted U زمینه طرح و سایه
background recalculation U محاسبه مجدد پس زمینه
fields U زمینه رزمی صحرایی
contrasting U زمینه طرح و سایه
contrasts U زمینه طرح و سایه
undertone U ته صدا موجود در زمینه
field U زمینه رزمی صحرایی
attitude survey U زمینه یابی نگرش
It is in short supply. U زمینه اش دربازار کم است
survey research U پژوهش زمینه یاب
fielded U زمینه رزمی صحرایی
spectrum of war U جنگ در تمام زمینه ها
spectrum of war U زمینه ها یا طیف جنگ
predisposing factor U عامل زمینه ساز
contrast U زمینه طرح و سایه
field lens adjustment زمینه تنظیم لنز
undertones U ته صدا موجود در زمینه
intuitionalism U عقیده به اینکه برخی حقایق را میتوان مستقیما وبدون استدلال دریافت
intuitionism U عقیده به اینکه برخی حقایق رامیتوان مستقیما وبدون استدلال دریافت
foreground task U کار یا وفیفه پیش زمینه
basic ground U زمینه و متن اصلی فرش
color contrast U تضاد رنگی در زمینه فرش
plat U نقشه کشی زمینه سازی
To pave the way . To prepare the ground. U زمینه رافراهم ( هموار) کردن
He talked in this connection (vein). U دراین زمینه صحبت کرد
ich nographic U وابسته به طراحی و زمینه سازی
fallacy of composition U استدلال نادرست به اینکه هرگاه بعض مطلبی درست باشد کل ان صحیح است
intuitivist U کسیکه مبادی اخلاقی را حسی میداندو عقیده داردکه درک ....استدلال نیست
grillage U زمینه و طرح مشبک توری و غیره
This painting has a green background. U زمینه این تابلو سبز است
scenario U زمینه یاطرح راهنمای فیلم صامت
cosmic microwave radiation background U زمینه تشعشعی میکرو موجی کیهانی
scenarios U زمینه یاطرح راهنمای فیلم صامت
Recent search history Forum search
1Evolution
1ترجمه ی stirling numberبه انگلیسی؟
1سلام. می خواستم معنی این جمله رو بدونم :above threshold bias currents
2make the case? به فارسی چی میشه
1ترجمه لغت شینه در رشته برق به انگلیسی
1معنی lead lag compensator
2In order to be interesting you have to be mean
2In order to be interesting you have to be mean
1playing the game در مورد انجام ورزش چه معنی میدهد
1in this context
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com