Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (32 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
newspaper
U
روزنامه نگاری کردن
newspapers
U
روزنامه نگاری کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
journalism
U
روزنامه نگاری
pictography
U
تصویر نگاری رمز نگاری
fingerprinting
U
انگشت نگاری انگشت نگاری کردن
fingerprints
U
انگشت نگاری انگشت نگاری کردن
fingerprint
U
انگشت نگاری انگشت نگاری کردن
fingerprinted
U
انگشت نگاری انگشت نگاری کردن
staffers
U
مخبر روزنامه سردبیر روزنامه
staffer
U
مخبر روزنامه سردبیر روزنامه
To take fingerprints.
U
انگشت نگاری کردن
journalize
U
در دفتر روزنامه وارد کردن در دفتر ثبت کردن
angiography
U
رگ نگاری
hydrographic
U
اب نگاری
monograph
U
تک نگاری
monographs
U
تک نگاری
reticulum
U
نگاری
hydrography
U
اب نگاری
arteriography
U
رگ نگاری
oscillography
U
نوسان نگاری
survey
U
اب نگاری دریایی
demography
U
مردم نگاری
cardiography
U
قلب نگاری
soleprint
U
انگشت نگاری از پا
demography
U
امار نگاری
crystallography
U
بلور نگاری
hydrographic
U
مربوط به اب نگاری
cranioscopy
U
جمجمه نگاری
eco mapping
U
بوم نگاری
hydrographic
U
نقشه اب نگاری
sciagraphy
U
سایه نگاری
hydrography
U
علم اب نگاری
stylistics
U
سلیس نگاری
demography
U
جمعیت نگاری
dactylagraphy
U
انگشت نگاری
tachygraphy
U
تند نگاری
leetter writing
U
نامه نگاری
arteriography
U
نبض نگاری
letter writer
U
نامه نگاری
logging
U
واقعه نگاری
letter writing
U
نامه نگاری
seismography
U
زلزله نگاری
myography
U
عضله نگاری
dermatographia
U
پوست نگاری
macrography
U
بزرگ نگاری
surveys
U
اب نگاری دریایی
dactyloscopy
U
انگشت نگاری
surveyed
U
اب نگاری دریایی
chronology
U
وقایع نگاری
chronology
U
رخداد نگاری
oceanography
U
اقیانوس نگاری
oceanpgraphy
U
اقیانوس نگاری
cartography
U
نقشه نگاری
pornography
U
هرزه نگاری
ethnography
U
قوم نگاری
ski graphŠetc
U
سایه نگاری
chromatography
U
رنگ نگاری
data recording
U
داده نگاری
pictorial art
U
پیکر نگاری
psychography
U
روان نگاری
petrography
U
سنگ نگاری
phallography
U
نعوظ نگاری
picture writing
U
تصویر نگاری
electrotype
U
برق نگاری
cerography
U
موم نگاری
pictography
U
صورت نگاری
ethnographic
<adj.>
U
قوم نگاری
spectrography
U
طیف نگاری
spectrography
U
بیناب نگاری
topography
U
برجسته نگاری
topography
U
مکان نگاری
phonography
U
صدا نگاری
planography
U
نقشه نگاری طراحی
topography
U
مکان نگاری مساحی
anecdotal method
U
روش واقعه نگاری
uranographic
U
وابسته به اسمان نگاری
uranographical
U
وابسته به اسمان نگاری
portraiture
U
پیکر نگاری تعریف
telegraphic
U
از راه دور نگاری
finger print department
U
اداره انگشت نگاری
diary method
U
روش خاطره نگاری
computed tomography scanning
U
مغز نگاری کامپیوتری
electrocardiography
U
قلب نگاری برقی
notepaper
U
کاغذ نامه نگاری
ideographs
U
حروف اندیشه نگاری
electroencephalography
U
برق نگاری مغز
hydrographic datum
U
سطح مبنای اب نگاری
hydrographic chart
U
نقشه اب نگاری دریایی
electromyography
U
برق نگاری ماهیچه
seismic method
U
روش زلزله نگاری
mental topography
U
مکان نگاری ذهن
electroretinography
U
برق نگاری شبکیه
chromatographic
U
وابسته برنگ نگاری
emg
U
برق نگاری ماهیچه
uranography
U
عالم شناسی اسمان نگاری
lexicography
U
فرهنگ نویسی واژه نگاری
to correspond with
U
رابطه
[نامه نگاری]
داشتن با
automatics
U
فرم های نامه نگاری
automatic
U
فرم های نامه نگاری
nautical chart
U
نقشه دریایی اب نگاری شده
papering
U
روزنامه
papered
U
روزنامه
journal
U
روزنامه
newspapers
U
روزنامه
journals
U
روزنامه
paper
U
روزنامه
papers
U
روزنامه
the daily paper
U
روزنامه
newspaper
U
روزنامه
topographic
U
وابسته بنقشه برداری یا مکان نگاری
logbook
U
روزنامه دریاپیمایی
newspaperman
U
روزنامه نگار
book of account
U
دفتر روزنامه
journals
U
دفتر روزنامه
editor
U
سردبیر روزنامه
publicist
U
روزنامه نگار
publicists
U
روزنامه نگار
journalist
U
روزنامه نگار
journalists
U
روزنامه نگار
column
U
ستون روزنامه
columns
U
ستون روزنامه
day book
U
دفتر روزنامه
journal
U
دفتر روزنامه
newsmen
U
روزنامه فروش
newsman
U
روزنامه فروش
daily news paper
U
روزنامه یومیه
sportswriter
U
خبرنگارورزشی روزنامه
daily
U
روزنامه یومیه
dailies
U
روزنامه یومیه
local paper
U
روزنامه محلی
daybook
U
دفتر روزنامه
news vendor
U
روزنامه فروش
news agent
U
روزنامه فروش
official gazette
U
روزنامه رسمی
paper boys
U
روزنامه رسان
newsprint
U
طبع روزنامه
official jurnal
U
روزنامه رسمی
paper boy
U
روزنامه رسان
paper boys
U
روزنامه فروش
newspaper columns
U
ستونهای روزنامه
gazetteer
U
روزنامه نویس
cutting
U
برش روزنامه
newspaperman
U
روزنامه فروش
paper boy
U
روزنامه فروش
newspapermen
U
روزنامه نگار
newsstand
U
روزنامه فروشی
floating lines
U
خطوط مواج برجسته نگاری وبرجسته بینی
journalese
U
بزرگ جلوه دادن مطالب درروزنامه نگاری
pastellist
U
پیکر نگاری که با مداد رنگی کار میکند
editoress
U
مدیره روزنامه یامجله
sales d.
U
دفتر فروش روزنامه
newsboy
U
پسر روزنامه فروش
headliner
U
نویسنده سرمقاله روزنامه
head line
U
عنوان سرصفحه روزنامه
news room
U
اطاق روزنامه خوانی
newsstand
U
دکه روزنامه فروشی
intelligence journal
U
دفتر روزنامه اطلاعات
commonly read paper
U
روزنامه کثیر الانتشار
a newspaper's political affiliation
U
وابستگی سیاسی روزنامه ها
name plates
U
نام و آرم روزنامه
semi monthly
U
روزنامه یامجله دوهفتگی
news stand
U
جایگاه فروش روزنامه
news-stand
U
جایگاه فروش روزنامه
purchase journal
U
دفتر روزنامه خرید
newspaperman
U
صاحب وگرداننده روزنامه
journal
U
دفتر روزنامه یکان
journalistic
U
وابسته به روزنامه و روزنامهنگاری
newspapermen
U
صاحب وگرداننده روزنامه
gazette
U
مجله رسمی روزنامه
journals
U
دفتر روزنامه یکان
newsprint
U
ماشین چاپ روزنامه
trade journal
U
روزنامه یا مجله بازرگانی
news-stands
U
جایگاه فروش روزنامه
unit journal
U
دفتر روزنامه یکان
back copy
U
نسخه قدیمی مجله یا روزنامه
editorial board
U
هئیت مدیره یا کارکنان روزنامه
he writes for the papers
U
برای روزنامه هامقاله مینویسد
feuilleton
U
پاورقی قسمت پایین روزنامه
newsstand
U
دکه یا کیوسک روزنامه فروشی
tabloid
U
روزنامه نیم قطع و مصور
back issue
U
نسخه قدیمی مجله یا روزنامه
tabloids
U
روزنامه نیم قطع و مصور
city article
U
گزارش مختصرمالی یاتجاری در روزنامه
moulage
U
انگشت نگاری یا نگارش اثر چیزی برای کشف جرم
offprint
U
مقاله نقل شده از روزنامه یامجله
press campaingn or stunt
U
مبارزه سیاسی بوسیله مقاله نویسی در روزنامه ها
scrapped
U
عکس یا قسمتی از کتاب یا روزنامه که بریده شده
balaam
U
موادکوتاه برای پرکردن جاهای خالی در روزنامه
tear sheet
U
قطعه یا مقاله پاره شده ازمجله یا روزنامه
scrapping
U
عکس یا قسمتی از کتاب یا روزنامه که بریده شده
scraps
U
عکس یا قسمتی از کتاب یا روزنامه که بریده شده
shirt-tails
U
اطلاعاتی که در آخر مقالهی روزنامه افزوده میشو
shirt-tail
U
اطلاعاتی که در آخر مقالهی روزنامه افزوده میشو
scrap
U
عکس یا قسمتی از کتاب یا روزنامه که بریده شده
an open letter
U
نامهای که بوسیله روزنامه به کسی عنوان شود
there is a rush for the papers
U
مردم را برای خرید روزنامه هجوم میکنند
feuilleton
U
کتاب یامقالهای که بصورت پاورقی در روزنامه چاپ شود
paragraphist
U
کسیکه مطلب کوتاه برای روزنامه تهیه میکند
itemizer
U
کسیکه مقالات کوچک برای روزنامه تهیه میکند
personals
U
بندهایی از روزنامه که درباره اشخاص خصوصی نوشته میشود
advertorial
U
تبلیغ در مجله یا روزنامه که به شکل مقاله معمولی به نظر می رسد
paper
U
ماده باریک برای ساخت کتاب یا روزنامه یا صفحات کاغذ کار روزمره
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com