English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (5357 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
shipmaster U رئیس کشتی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
barrator U قاضی رشوه گیر رئیس یامتصدی کشتی که رشوه بگیرد
figure head مجسمه ای که بر دماغه کشتی نصب میکنند [رئیس پوشالی]
mat chairman U رئیس تشک کشتی
Other Matches
lord high stew of england U رئیس تشریفات تاجگذاری رئیس دادگاه دادرسی
paymaster general U رئیس سررشته داری رئیس کارپردازی
letter of recall U نامهای است که رئیس یک کشور به رئیس کشور دیگرنوشته و از او تقاضای مرخص کردن سفیری را که کارش در مملکت مرسل الیه پایان یافته میکند
topgallant U سکوب بالای دکل کشتی بالاترین شکوب دکل کشتی وسایل بی مصرف کشتی
public relations officers U رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
emcees U بعنوان رئیس تشریفات عمل کردن رئیس تشریفات شدن
emcee U بعنوان رئیس تشریفات عمل کردن رئیس تشریفات شدن
public relations officer U رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
republic U حکومتی که در ان سمت رئیس کشور بالوراثه منتقل نمیشود و مدت ریاست کشور نیز غالب اوقات محدود است و انتخاب رئیس کشور از طریق مراجعه به اراء عمومی صورت می گیرد
republics U حکومتی که در ان سمت رئیس کشور بالوراثه منتقل نمیشود و مدت ریاست کشور نیز غالب اوقات محدود است و انتخاب رئیس کشور از طریق مراجعه به اراء عمومی صورت می گیرد
scuppering U سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppers U سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppered U سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scupper U سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
load line U خطی در اطراف کشتی که نمودار حداکثر فرفیت کشتی میباشد
respondentia U وامی که به صاحب کشتی داده و کشتی او به رهن گرفته میشود
ship's manifest U صورت محمولههای کشتی فهرست کالاهای در حال حمل در کشتی
hawse U سوراخهای دماغه کشتی که مخصوص عبورطناب است طنابهای نگاه دارنده کشتی درحوضچه
carry ship U کشتی حامل زندانیان جنگی کشتی غیر مسلحی که تضمین عبور داشته باشد
waterline U خط بار گیری کشتی خط میزان و تراز کشتی باسطح اب
keel U حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
dan runner U کشتی رهاکننده علایم شناور در اب کشتی تعیین مسیر
embarkation U بارگیری کشتی یا خودرو سوار شدن در کشتی یاخودرو
keels U حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
supercargo U نماینده مالک محمولات کشتی که با کشتی به سفر می رود
gunroom U مخزن مهمات کشتی سفره خانه افسران کشتی
lazar housek U عمارت یا کشتی برای قرنطینه 8 انبار عقب کشتی
bill of health U گواهی نامهای که هنگام حرکت کشتی پس ازمعاینه کشتی از لحاظ بیماریهای مسری به ناخداداده میشود
usura maritima U دادن وام با بهره سنگین به مالک کشتی که در صورت سالم برگشتن کشتی قابل وصول است
the vessel was put a bout U جهت کشتی را تغییر دادند کشتی را برگردانند
windjammer U یکی از کارکنان کشتی کشتی بادبانی
recredential U نامهای است که بعضی اوقات رئیس دولتی که سفیر نزد ان ماموریت دارد در جواب احضار نامه سفیر به رئیس دولت فرستنده سفیر می نویسد و در واقع این نامه پاسخی است به استوار نامهای که سفیر در شروع ماموریتش تقدیم داشته است
quarterdecks U عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
quarterdeck U عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
yawed U انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
yaw U انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
sailboat U کشتی بادبانی کشتی بادی
overboard U از کشتی بدریا روی کشتی
sailboats U کشتی بادبانی کشتی بادی
piracy U هرعملی که کارگران یا سرنشینان کشتی علیه کشتی خود انجام دهند استفاده غیر قانونی از تالیف دیگری برای تالیف کتاب یارساله و غیره
cartel ship U کشتی مخصوص مبادله اسیران جنگی کشتی محل مذاکرات جنگی
free on boand U تحویل روی کشتی قیمت کالای تحویلی روی کشتی
orthodromy U کشتی رانی در دایره بزرگ درست کشتی رانی
semi naufragium U نیمه غرق شده گی کشتی نیمه کشتی شکستگی
orthodromics U کشتی رانی در دایره بزرگ درست کشتی رانی
prow U کشتی عرشه کشتی
prows U کشتی عرشه کشتی
keelage U حق ورود کشتی به بندر ورودیه کشتی به بندر
syndic U رئیس
warden U رئیس
superintendent U رئیس
mugwump U رئیس
higher up U رئیس
headsman U رئیس
superintendents U رئیس
head master U رئیس
presidents U رئیس
warden U رئیس
wardens U رئیس
commandants U رئیس
commandant U رئیس
sheiks U رئیس
sheikhs U رئیس
sheikh U رئیس
headmen U رئیس
Deans U رئیس
ruler U رئیس سر
rulers U رئیس سر
president U رئیس
leader U رئیس
superiors U رئیس
superior U رئیس
leaders U رئیس
head U رئیس
Dean U رئیس
headman U رئیس
chiefs U رئیس
administered U رئیس
directors general U رئیس کل
administers U رئیس
administering U رئیس
administer U رئیس
director U رئیس
sheik U رئیس
chairman U رئیس
directors U رئیس
masters U رئیس
chief U رئیس
headers U رئیس
header U رئیس
administrator U رئیس
administrators U رئیس
provost U رئیس
master U رئیس
director general U رئیس کل
director generals U رئیس کل
mastered U رئیس
provosts U رئیس
chairmen U رئیس
president U رئیس دانشگاه
Chief of protocol. Master of ceremonies. U رئیس تشریفات
ring master U رئیس سیرک
president U رئیس جمهور
podesta U رئیس شهربانی
warden U رئیس زندان
premier U مهمتر رئیس
president of the court U رئیس دادگاه
president of the republic U رئیس جمهور
sheikh U رئیس قبیله
presidentess U زن رئیس جمهور
abbot U رئیس راهبان
sheikh U رئیس خانواده
abbots U رئیس راهبان
sheikhs U رئیس قبیله
sheikhs U رئیس خانواده
sheiks U رئیس قبیله
sheiks U رئیس خانواده
post general U رئیس کل پست
schoolmistress U خانم رئیس
schoolmistresses U خانم رئیس
wardens U رئیس زندان
sachem U رئیس ایل
presidents U رئیس جمهور
the pro tem chief U رئیس موقت
heguman U رئیس دیر
chamberlain U رئیس خلوت
chamberlains U رئیس خلوت
heresiarch U رئیس رافضیون
hierarch U رئیس روحانی
leadden limbs U رئیس اسپ
lady principal U خانم رئیس
kapell meister U رئیس ارکستر
staff manager U رئیس کارگزینی
speaker of parliament U رئیس پارلمان
speaker of parliament U رئیس مجلس
social secretary U رئیس دفتر
principal U رئیس مدیر
site manager U رئیس کارگاه
head of the state U رئیس دولت
Prime Minister U رئیس الوزرا
lord chancellor U رئیس کل داوران
sagamore U رئیس ایل
presidents U رئیس دانشگاه
phylarch U رئیس قبیله
subprincipal U نایب رئیس
office manager U رئیس دفتر
office manager U رئیس اداره
section chief U رئیس قبضه
sheik U رئیس قبیله
head mistress U خانم رئیس
head of business firm U رئیس تجارتخانه
Prime Ministers U رئیس الوزرا
sheik U رئیس خانواده
premiers U مهمتر رئیس
mint master U رئیس ضرابخانه
mess president U رئیس باشگاه
jurat U رئیس شهرداری
bossing U رئیس کارفرما
station master U رئیس ایستگاه
postmasters U رئیس پست
stationmaster U رئیس ایستگاه
stationmasters U رئیس ایستگاه
vice chancellor U نایب رئیس
chief of police U رئیس شهربانی
vice-chancellor U نایب رئیس
principals U رئیس مدیر
bosses U رئیس کارفرما
postmaster U رئیس پست
Chief of Staff U رئیس ستاد
boss U رئیس کارفرما
communication chief U رئیس ارتباطات
chief of state U رئیس دولت
chief of protocol U رئیس تشریفات
surgeons U رئیس بهداری
surgeon U رئیس بهداری
bossed U رئیس کارفرما
chieftain U رئیس قبیله
chieftains U رئیس قبیله
patriarch U رئیس خانواده
vice-chancellors U نایب رئیس
beach master U رئیس بارانداز
figurehead U رئیس پوشالی
vice president U معاون [رئیس]
figurehead U رئیس بی نفوذ
figureheads U رئیس پوشالی
figureheads U رئیس بی نفوذ
vice chairman U نایب رئیس
Chancellor U رئیس دانشگاه
Chancellors U رئیس دانشگاه
chairmen U رئیس جلسه
emcee U رئیس تشریفات
ringmasters U رئیس گود
ringmasters U رئیس سیرک
ringmaster U رئیس گود
ringmaster U رئیس سیرک
prior U رئیس صومعه
masters of ceremonies U رئیس تشریفات
master of ceremonies U رئیس تشریفات
patriarchs U رئیس خانواده
chairman U رئیس جلسه
Recent search history Forum search
1رئیس ارگان
1اوباما چندمین رئیس جمهور آمریکا است؟
1روحانی چندمین رئیس جمهور است
0اسکله مخصوص تمیز کردن ویا تعمیر نمودن کشتی
0the rudder is put over
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com