English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (38 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
head down U دور کردن قسمت جلوی قایق از باد
head off U دور کردن قسمت جلوی قایق از باد
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
bow U قسمت جلوی قایق
bows U قسمت جلوی قایق
bowing U قسمت جلوی قایق
bowed U قسمت جلوی قایق
head up U بردن قسمت جلوی قایق بسمت باد
lubber's line U علامت روی قطبنمای قایق نشاندهنده قسمت جلو و عقب قایق
fore U جلوی قایق
foresheets U فضای جلوی قایق
afterleech U بادبان جلوی قایق
wash U حرکت غیرمجاز جلوی قایق دیگر
washes U حرکت غیرمجاز جلوی قایق دیگر
washed U حرکت غیرمجاز جلوی قایق دیگر
metopon U قسمت جلوی زائده جلومغز
forebody U بدنه قسمت جلوی ناو
panel U قسمت جلوی پیشخوان اتومبیل وهواپیماوغیره
panels U قسمت جلوی پیشخوان اتومبیل وهواپیماوغیره
balanced control surfaces U سطوح فرامین اصلی دارای قسمت دیگری در جلوی خط لولا
nose gear U قسمت جلوی ارابه فرود ازنوع تری سیکل صرفنظر ازفاصله ان تا دماغه
antistatic mat U پوششی در قسمت جلوی یک دستگاه مانند یک واحد دیسک که به حالت سکون حساس است لایی ناایستا
amidship U قسمت میانی قایق
beam U عریضترین قسمت قایق
beams U عریضترین قسمت قایق
underbody U قسمت بدنه قایق در زیر اب
heels U قسمت عقبی بدنه قایق
heel U قسمت عقبی بدنه قایق
skeg U قسمت عقب تیر اصلی کف قایق
topsides U قسمت فوقانی بدنه قایق بالای اب
sternman U پاروزن قسمت عقب قایق باریک
skag U قسمت عقب تیر اصلی کف قایق
quarter U یک چهارم زمان مسابقه قسمت عقبی کناره قایق
heel U کج شدن قایق از یک طرف قسمت بالایی بدنه تفنگ درحال هدفگیری
heels U کج شدن قایق از یک طرف قسمت بالایی بدنه تفنگ درحال هدفگیری
quartersaw U الوار رابچهار قسمت بریدن چوپ را بچهار قسمت اره کردن
canopies U روکش قایق کروکی قایق سرپوش قایق
canopy U روکش قایق کروکی قایق سرپوش قایق
sections U قسمت قسمت کردن برش دادن
section U قسمت قسمت کردن برش دادن
shuttle U قسمت قسمت حرکت کردن
shuttle U حمل کردن قسمت به قسمت
shuttled U حمل کردن قسمت به قسمت
shuttled U قسمت قسمت حرکت کردن
shuttles U حمل کردن قسمت به قسمت
shuttles U قسمت قسمت حرکت کردن
cross refer U از یک قسمت کتاب به قسمت دیگر ان مراجعه کردن مراجعه متقابل کردن
to bolt somebody out U [با قفل کردن] جلوی راه کسی را گرفتن
backwind U حرکت قایق در وضعی که باداثر نامساعد نسبت به بادبان قایق بعدی داشته باشد
butted U ضربه با سر به حریف سرشاخ انتهای چوب هاکی قسمت انتهایی چوب گلف قسمت انتهای راکت تنیس قسمت انتهای چوب بیلیارد تپه یا برامدگی پشت زمین هدف
butt U ضربه با سر به حریف سرشاخ انتهای چوب هاکی قسمت انتهایی چوب گلف قسمت انتهای راکت تنیس قسمت انتهای چوب بیلیارد تپه یا برامدگی پشت زمین هدف
butts U ضربه با سر به حریف سرشاخ انتهای چوب هاکی قسمت انتهایی چوب گلف قسمت انتهای راکت تنیس قسمت انتهای چوب بیلیارد تپه یا برامدگی پشت زمین هدف
arrested U جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrest U جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrests U جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
ecphora U پیش آمدگی [طرحی که یک قسمت روی قسمت دیگر قرار بگیرد.]
terneplate U ورق الیاژی مرکب از چهار قسمت سرب ویک قسمت قلع
terne U ورق الیاژی مرکب از چهار قسمت سرب ویک قسمت قلع
plank U قسمت مهم مرام سیاسی قسمت اصلی یک روش فکری
shuttling U حمل قسمت به قسمت یکانها ووسایل با استفاده از تعدادمعینی خودرو
long bone U که شامل یک قسمت استوانهای و دو قسمت برجسته در انتها میباشند
tacks U سمت حرکت قایق نسبت به باد پیشروی قایق در سمت معین
tacking U سمت حرکت قایق نسبت به باد پیشروی قایق در سمت معین
tacked U سمت حرکت قایق نسبت به باد پیشروی قایق در سمت معین
tack U سمت حرکت قایق نسبت به باد پیشروی قایق در سمت معین
cross disbursing U انتقال اعتباراز یک قسمت به قسمت دیگرتبدیل اعتبارات
base section U رسد مبنا قسمت پایه قسمت تحتانی
swamping U غرق کردن قایق
swamped U غرق کردن قایق
swamps U غرق کردن قایق
broached U سوراخ کردن قایق
swamp U غرق کردن قایق
broaches U سوراخ کردن قایق
broach U سوراخ کردن قایق
broaching U سوراخ کردن قایق
capsized U واژگون کردن قایق
barge U با قایق حمل کردن
boat U قایق رانی کردن
capsizes U واژگون کردن قایق
barged U با قایق حمل کردن
barges U با قایق حمل کردن
boats U قایق رانی کردن
capsize U واژگون کردن قایق
capsizing U واژگون کردن قایق
scow U با قایق چهارگوش حمل کردن
cast off U باز کردن طناب قایق
ship water U نفوذ کردن اب بداخل قایق
bail U عمل خارج کردن اب قایق
ground tackle U وسیله مهار کردن قایق
fractions U بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
fraction U بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
mooring U نقطه مهار کردن قایق به ساحل
steamboat U قایق بخاری باکشتی بخارسفر کردن
lighters U با قایق باری کالا حمل کردن
lighter U با قایق باری کالا حمل کردن
port U بزرگ کردن لوله اگزاست سمت چپ قایق
foldboat U قایق قابل جدا کردن قطعات وبستن ان
mooring line U طناب برای مهار کردن قایق به ساحل
boat space U فضای بار موجود در قایق محوطه بار قایق
partition U قسمت کردن
partitions U قسمت کردن
divide U قسمت کردن
sects U قسمت کردن
divides U قسمت کردن
whack up U قسمت کردن
sect U قسمت کردن
pouf U قسمت پف کردن
fanfold U یک قسمت به یک جهت قسمت دیگر در جهت مخالف تا کاغذ به طور مناسب در چاپگر قرار گیرد
cabled U طناب یا زنجیر کلفت برای مهار کردن یا کشیدن قایق
spill wind U سست کردن بادبان برای جلوگیری از تمایل قایق به یک سمت
cable U طناب یا زنجیر کلفت برای مهار کردن یا کشیدن قایق
executing agency U قسمت اجراکننده قسمت اجرایی
subdevice U قسمت کردن مجدد
partitioning U قسمت بندی کردن
tierce U به سه قسمت تقسیم کردن
departmentalize U بچند قسمت کردن
traveler U میله فلزی عقب قایق با حلقه برای وصل کردن طناب بادبان
quarter U به چهار قسمت مساوی تقسیم کردن
former U جلوی
feont U جلوی
frontward U جلوی
showboat U قایق دارای صحنه نمایش نمایش در قایق
public relations officer U رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
public relations officers U رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
trimmest U هدایت کردن تخته موج به قسمت هموار
trim U هدایت کردن تخته موج به قسمت هموار
trims U هدایت کردن تخته موج به قسمت هموار
at the fore U در جلوی کشتی
in the way U جلوی راه
prior U پیشین جلوی
before my very eyes U جلوی چشمهایم
sincipital U واقع در جلوی سر
fore U جلوی درجلو
forwarded U جلوی گستاخ
forward U جلوی گستاخ
detachments U یکان جزء یک قسمت یکان کوچک دسته یا قسمت جدا شده از یکان بزرگترقسمت قرارگاه
detachment U یکان جزء یک قسمت یکان کوچک دسته یا قسمت جدا شده از یکان بزرگترقسمت قرارگاه
outside U خم کردن بدن به قسمت خارجی منحنی پیچ اسکی
outsides U خم کردن بدن به قسمت خارجی منحنی پیچ اسکی
head sail U بادبان جلوی دکل
Get out of my face! <idiom> U از جلوی چشمم دور شو!
to stop the bus U جلوی اتوبوس را گرفتن
front wing U گلگیر جلوی اتومبیل
front mud guard U گلگیر جلوی اتومبیل
under one's nose <adv.> U جلوی چشم کسی
camber U انحنای جلوی اسکی
wind screen U شیشه جلوی اتومبیل
ackermanaxle U محور جلوی اتومبیل
deck U سکوی جلوی تانک
decked U سکوی جلوی تانک
windshield U شیشه جلوی اتومبیل
decks U سکوی جلوی تانک
windshields U شیشه جلوی اتومبیل
googol U عدد یک با صد صفر در جلوی ان
I walked past the shop ( store ) . U از جلوی فروشگاه گذشتم
forward echelon U رده جلوی نبرد
forward area U منطقه جلوی رزم
cambers U انحنای جلوی اسکی
anticum U جرز جلوی معبد
prowords U کلمات جلوی جملات
Get out of my sight! <idiom> U از جلوی چشمم دور شو!
bowling crease U خط موازی جلوی پایه ها
to get in the way U جلوی راه را گرفتن
nose spray U بسکهای جلوی گلوله
poops U قسمت بلند عقب کشتی صدای بوق ایجاد کردن
poop U قسمت بلند عقب کشتی صدای بوق ایجاد کردن
forward bow spring U فنر جلوی سینه کشتی
jibbing U بادبان سه گوشه جلوی دکل
jib U بادبان سه گوشه جلوی دکل
To teach grandma to suck eggs. U جلوی لوطی معلق زدن
front wheel suspension U اویزش چرخهای جلوی اتومبیل
jibbed U بادبان سه گوشه جلوی دکل
jibs U بادبان سه گوشه جلوی دکل
to nip something in the bud U از ابتدا جلوی چیزی را گرفتن
To keep prices down. U جلوی افزایش قیمتها را گرفتن
hold one's fire <idiom> U جلوی زبان خود را گرفتن
to block [hold up] (the) traffic U جلوی رفت و آمد را گرفتن
forwards U سه بازیگر جلوی تور والیبال
to bridle one's own tongue U جلوی زبان خودرا گرفتن
Accidents wI'll happen . U جلوی اتفاق رانتوان گرفت
nip in the bud <idiom> U از ابتدا جلوی چیزی را گرفتن
foreshore U لبه جلوی ساحل دریا
foreshores U لبه جلوی ساحل دریا
foresail U بادبان سه گوش در جلوی دکل
army nurse corps U قسمت پرستاری ارتش قسمت پرستاری نیروی زمینی
enlisted section U قسمت مربوط به افراد یاسربازان قسمت اقدام افراد
war head U قسمت قابل انفجار اژدر که هنگام مشق کردن برداشته میشود
Drop me by the phone booth. U مرا جلوی کیوسک تلفن پیاده کن
fore and aft U واقع درطول کشتی جلوی و عقبی
anti dazzle vizor U سایه بان شیشه جلوی اتومبیل
foreland U زمین جلوی موضع دماغه سنگر
to block [to block up] [to clog] [to clog up] something U جلوی جریان [ریزش] چیزی را گرفتن
There is nothing to prevent me. U هیچی نمیتونه جلوی منو بگیره.
Come and get warm by the fire . U بیا جلوی آتش که گرم بشوی
He doesnt smok in front of (in the presence of)his father. U جلوی پدرش سیگار نمی کشد
to get in somebody's way U جلوی راه کسی [چیزی] را گرفتن
It took place under my very eyes. U درست جلوی چشمم اتفاق افتاد
shuttled U راهپیمائی قسمت به قسمت
throttling U عبور قسمت به قسمت
shuttled U بمباران قسمت به قسمت
shuttles U بمباران قسمت به قسمت
shuttle U بمباران قسمت به قسمت
shuttle U راهپیمائی قسمت به قسمت
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com