English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (28 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
vacillate U دل دل کردن تردید داشتن
vacillated U دل دل کردن تردید داشتن
vacillates U دل دل کردن تردید داشتن
vacillating U دل دل کردن تردید داشتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
scruple U تردید داشتن
dubitation U تردید داشتن
To be hesitating. To vacI'llate between. U تردید داشتن
yea and nay U تردید رای داشتن
questioned U تردید کردن در
totter U تردید کردن
question U تردید کردن در
queried U تردید کردن
queries U تردید کردن
query U تردید کردن
doubting U تردید کردن
querying U تردید کردن
doubt U تردید کردن
tottered U تردید کردن
doubted U تردید کردن
totters U تردید کردن
doubts U تردید کردن
questions U تردید کردن در
call in question U تردید کردن در
long U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long- U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
wavers U تردید پیدا کردن تبصره قانون
waver U تردید پیدا کردن تبصره قانون
wavering U تردید پیدا کردن تبصره قانون
wavered U تردید پیدا کردن تبصره قانون
impeached U عیب جویی کردن تردید کردن در
impeaching U عیب جویی کردن تردید کردن در
impeaches U عیب جویی کردن تردید کردن در
impeach U عیب جویی کردن تردید کردن در
impeached U هدی به علت شهود معارض تردید کردن
impeaches U هدی به علت شهود معارض تردید کردن
impeaching U هدی به علت شهود معارض تردید کردن
impeach U هدی به علت شهود معارض تردید کردن
vibration U تردید
doubts U تردید
incertiude U شک تردید
doubting U تردید
scruple U تردید
shilly shally U تردید
vibratility U تردید
queried U تردید
dubiosity U تردید
acatalepsy U تردید
swither U تردید
stickle U تردید
questionless U بی تردید
skepticism U تردید
waveringly U با تردید
dubitate U تردید
dubitation U تردید
vibrational U تردید
unassailable U بی تردید
dubiety U تردید
doubted U تردید
query U تردید
qualm U تردید
indecision U تردید
uncertainties U تردید
uncertainty U تردید
irresolution U تردید
queries U تردید
qualms U تردید
doubtless U بی تردید
hertzprung russel diagram U تردید
indecisiveness U تردید
hesitation U تردید
querying U تردید
doubt U تردید
unerring U بی تردید
irresolutely U دودلانه با تردید
dubitable U قابل تردید
doubtfulness U حالت تردید
hesitancy U دودلی تردید
irresolution U تردید رای
no doubt U بدون تردید
suspicion [about somebody] U تردید [به کسی]
hesitater U تردید کننده
questionable U قابل تردید
undoubted U بدون تردید
hesitantly U از روی تردید
indubious U تردید ناپذیر
indecision U تردید رای
hesitance U دودلی تردید
indubitable U بدون تردید
doubtfully U از روی تردید
hesitatively U از روی تردید
diffidently U با ترس یا تردید
hang U تردید تمایل
impeachable U قاب تردید
question U تردید پرسش
hangs U تردید تمایل
fishy U مورد تردید
demur U تردید رای
demurring U تردید رای
questioned U تردید پرسش
questions U تردید پرسش
demurred U تردید رای
demurs U تردید رای
money to burn <idiom> U بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
to keep up U از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
to keep down U زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
unquestionable U غیر قابل تردید
suspicion U تردید مظنون بودن
suspicions U تردید مظنون بودن
with a grain of salt U بقیداحتیاط بااندک تردید
There is no room for doubt. U جای تردید نیست
indubitably U بطور غیرقابل تردید
questionably U بطور قابل تردید
indubious U غیر قابل تردید بی شبهه
contests U مورد تردید یا اعتراض قراردادن
To give way to doubt. To waver. U بخود تردید راه دادن
contesting U مورد تردید یا اعتراض قراردادن
there is no place for doubt U جای هیچگونه تردید نیست
contested U مورد تردید یا اعتراض قراردادن
doubtful U ترکش مشکوک مورد تردید
to exclude doubt U جای تردید باقی نگذاشتن
contest U مورد تردید یا اعتراض قراردادن
without question U بی شک بدون شک بی تردید محققا بی چون وچرا
unmistakably U خالی از اشتباه و سوء تفاهم بی تردید
unmistakable U خالی از اشتباه و سوء تفاهم بی تردید
He accepted the job, albeit with some hesitation. U هرچند که با تردید، او [مرد ] این کار را پذیرفت.
persuading U بران داشتن ترغیب کردن
diverts U متوجه کردن معطوف داشتن
shoots U درد کردن سوزش داشتن
diverted U متوجه کردن معطوف داشتن
impounds U ضبط کردن نگه داشتن
informs U مستحضر داشتن اگاه کردن
divert U متوجه کردن معطوف داشتن
import U دخل داشتن به تاثیر کردن در
trut U اطمینان داشتن توکل کردن
rage U غضب کردن شدت داشتن
snifter U خرخر کردن زکام داشتن
persuades U بران داشتن ترغیب کردن
persuade U بران داشتن ترغیب کردن
importing U دخل داشتن به تاثیر کردن در
shoot U درد کردن سوزش داشتن
inform U مستحضر داشتن اگاه کردن
impounding U ضبط کردن نگه داشتن
imported U دخل داشتن به تاثیر کردن در
impounded U ضبط کردن نگه داشتن
impound U ضبط کردن نگه داشتن
informing U مستحضر داشتن اگاه کردن
raged U غضب کردن شدت داشتن
treats U بحث کردن سروکار داشتن با
inhibits U باز داشتن و نهی کردن
inhibit U باز داشتن و نهی کردن
to keep off U دورنگاه داشتن دفع کردن
withhold U مضایقه داشتن خودداری کردن
To wish (long) for something. U آرزوی چیزی را کردن (داشتن )
withholding U مضایقه داشتن خودداری کردن
withholds U مضایقه داشتن خودداری کردن
aspired U ارزو کردن اشتیاق داشتن
aspires U ارزو کردن اشتیاق داشتن
partook U بهره داشتن طرفداری کردن
aspire U ارزو کردن اشتیاق داشتن
entertain U سرگرم کردن گرامی داشتن
withheld U مضایقه داشتن خودداری کردن
retaining U ابقاء کردن نگاه داشتن
treated U بحث کردن سروکار داشتن با
retained U ابقاء کردن نگاه داشتن
treat U بحث کردن سروکار داشتن با
embosom U بغل کردن عزیز داشتن
head U ریاست داشتن بر رهبری کردن
retain U ابقاء کردن نگاه داشتن
entertains U سرگرم کردن گرامی داشتن
entertained U سرگرم کردن گرامی داشتن
retains U ابقاء کردن نگاه داشتن
aspiring U ارزو کردن اشتیاق داشتن
celebrating U نگاه داشتن تقدیس کردن
to feel fear U احساس ترس کردن [داشتن]
evince U معلوم کردن ابراز داشتن
awarded U مقرر داشتن اعطا کردن
awarding U مقرر داشتن اعطا کردن
awards U مقرر داشتن اعطا کردن
celebrates U نگاه داشتن تقدیس کردن
evinced U معلوم کردن ابراز داشتن
evinces U معلوم کردن ابراز داشتن
rages U غضب کردن شدت داشتن
kithe U اعلام داشتن اعتراف کردن
evincing U معلوم کردن ابراز داشتن
celebrate U نگاه داشتن تقدیس کردن
hold forth U پیشنهاد کردن انتظار داشتن
award U مقرر داشتن اعطا کردن
From your lips to God's ears! <idiom> U امیدوارم که حق با شما باشد، اما من کمی شک و تردید دارم.
filed U در بایگانی نگاه داشتن ضبط کردن
tingling U سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
avouch U مقرر داشتن تصدیق و تایید کردن
tingle U سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
simulating U شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
stereotypy U یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
tingled U سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
tingles U سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
playing U بازی کردن حرکت ازاد داشتن
played U بازی کردن حرکت ازاد داشتن
simulates U شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
envisage U انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com