Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (29 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
illuminate
U
درخشان ساختن زرنما کردن
illuminates
U
درخشان ساختن زرنما کردن
illuminating
U
درخشان ساختن زرنما کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
miniate
U
زرنما کردن
pinchbeck
U
زرنما
ormolu
U
مفرغ زرنما
irradiating
U
درخشان کردن
lumine
U
درخشان کردن
irradiates
U
درخشان کردن
irradiated
U
درخشان کردن
irradiate
U
درخشان کردن
scareup
U
فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
brighten
U
زرنگ کردن درخشان شدن
brightened
U
زرنگ کردن درخشان شدن
brightening
U
زرنگ کردن درخشان شدن
brightens
U
زرنگ کردن درخشان شدن
beamy
U
درخشان
refulgent
U
درخشان
brilliancy
U
درخشان
gloss
U
درخشان
stellar
U
درخشان
luminous
U
درخشان
glitzy
U
درخشان
lightsome
U
درخشان
luminescent
U
درخشان
glitzier
U
درخشان
luminiferous
U
درخشان
shining
U
درخشان
glittery
U
درخشان
ablaze
درخشان
mirror finish
U
درخشان
glitziest
U
درخشان
eyebright
U
درخشان
bright
U
درخشان
brighter
U
درخشان
florestant
U
درخشان در شب
fulgid
U
درخشان
fulgent
U
درخشان
brightest
U
درخشان
shiner
U
درخشان
prismatic
U
درخشان
glaring
U
درخشان
brilliant
U
الماس درخشان
starry
U
درخشان معروف
lucid
U
واضح درخشان
phosphorescent
U
شب تاب درخشان
sparklers
U
گوهر درخشان
bright
U
درخشان تابان
luciferous
U
شب تاب درخشان
brilliant
U
بسیار درخشان
luminously
U
بطور درخشان
illustrious
U
درخشان ممتاز
glisteningly
U
بطور درخشان
bertha
U
درخشان روشن
meteoric
U
درخشان وزودگذر
adamantine
U
سخت و درخشان
beaming
U
درخشان پرتودار
brightest
U
درخشان تابان
brighter
U
درخشان تابان
shiny
U
افتابی درخشان
sparkler
U
گوهر درخشان
semigloss
U
نیمه درخشان
brilliantly
U
بطور درخشان
dampest
U
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers
U
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp
U
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
radiant
U
شعاع گستر درخشان
giant star
U
ستاره بزرگ و درخشان
brighter
U
درخشان بدون روکش
brilliancy
U
بازی درخشان شطرنج
brightest
U
درخشان بدون روکش
bright
U
درخشان بدون روکش
star sapphire
U
یاقوت کبود درخشان
blazes
U
شعله درخشان یا اتش مشتعل
soiuthern cross
U
چهارستاره درخشان نیمکره جنوبی
blazed
U
شعله درخشان یا اتش مشتعل
blaze
U
شعله درخشان یا اتش مشتعل
high beam
U
نقطه درخشان ونورانی جلووسایل نقلیه
prepares
U
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
engineered
U
اداره کردن طرح کردن و ساختن
makes
U
درست کردن ساختن اماده کردن
preparing
U
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
engineers
U
اداره کردن طرح کردن و ساختن
make
U
درست کردن ساختن اماده کردن
To bear (put up) with somebody.
U
با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
engineer
U
اداره کردن طرح کردن و ساختن
prepare
U
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
getting
U
مجاب کردن ساختن
to manufacture
[into]
U
ساختن
[درست کردن]
[به]
to lay it on thick
U
نصب کردن ساختن
get
U
مجاب کردن ساختن
work up
U
ترکیب کردن ساختن
gets
U
مجاب کردن ساختن
to bear with a person
U
باکسی ساختن یاسازش کردن
indicates
U
نمایان ساختن اشاره کردن بر
assimilated
U
هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilate
U
تلفیق کردن همانند ساختن
indicated
U
نمایان ساختن اشاره کردن بر
retards
U
کند ساختن معوق کردن
assimilated
U
تلفیق کردن همانند ساختن
indicate
U
نمایان ساختن اشاره کردن بر
localising
U
محلی کردن موضعی ساختن
avouch
U
تضمین کردن مستقر ساختن
localize
U
محلی کردن موضعی ساختن
violates
U
بی حرمت ساختن مختل کردن
perpetuating
U
دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuates
U
دائمی کردن جاودانی ساختن
assimilate
U
هم جنس کردن شبیه ساختن
localizing
U
محلی کردن موضعی ساختن
localizes
U
محلی کردن موضعی ساختن
perpetuated
U
دائمی کردن جاودانی ساختن
agonise
U
معذب ساختن متاثر کردن
trump up
<idiom>
U
ساختن ،درمغز اختراع کردن
highlighting
U
روشن ساختن مشخص کردن
emboss
U
مزین کردن پرجلوه ساختن
proscribed
U
ممنوع ساختن تحریم کردن
prepares
U
مهیا ساختن مجهز کردن
serialising
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
assimilates
U
هم جنس کردن شبیه ساختن
admires
U
متحیر کردن متعجب ساختن
obliged
U
وادار کردن مرهون ساختن
reproduce
U
چاپ کردن دوباره ساختن
pleases
U
خشنود ساختن کیف کردن
reproduced
U
چاپ کردن دوباره ساختن
reproduces
U
چاپ کردن دوباره ساختن
proscribes
U
ممنوع ساختن تحریم کردن
violated
U
بی حرمت ساختن مختل کردن
localises
U
محلی کردن موضعی ساختن
please
U
خشنود ساختن کیف کردن
serialized
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
obliges
U
وادار کردن مرهون ساختن
serializing
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialize
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
attracted
U
جذب کردن مجذوب ساختن
preparing
U
مهیا ساختن مجهز کردن
admired
U
متحیر کردن متعجب ساختن
attracting
U
جذب کردن مجذوب ساختن
serializes
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialises
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
inculcating
U
جایگیر ساختن تلقین کردن
retard
U
کند ساختن معوق کردن
assimilating
U
تلفیق کردن همانند ساختن
assimilating
U
هم جنس کردن شبیه ساختن
prey
U
دستخوش ساختن طعمه کردن
tepefy
U
ولرم کردن ملول ساختن
retarding
U
کند ساختن معوق کردن
assimilates
U
تلفیق کردن همانند ساختن
inculcates
U
جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcated
U
جایگیر ساختن تلقین کردن
violate
U
بی حرمت ساختن مختل کردن
surprise
U
متعجب ساختن غافلگیر کردن
reproducing
U
چاپ کردن دوباره ساختن
oblige
U
وادار کردن مرهون ساختن
attracts
U
جذب کردن مجذوب ساختن
proscribing
U
ممنوع ساختن تحریم کردن
serialised
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
inculcate
U
جایگیر ساختن تلقین کردن
attract
U
جذب کردن مجذوب ساختن
to cotton together
U
باهم ساختن یارفاقت کردن
fraternizing
U
برادری کردن متفق ساختن
internalizing
U
باطنی ساختن داخلی کردن
surprize
U
متعجب ساختن غافلگیر کردن
internalizes
U
باطنی ساختن داخلی کردن
spellbind
U
مجذوب کردن مفتون ساختن
internalize
U
باطنی ساختن داخلی کردن
internalising
U
باطنی ساختن داخلی کردن
internalises
U
باطنی ساختن داخلی کردن
internalised
U
باطنی ساختن داخلی کردن
internalized
U
باطنی ساختن داخلی کردن
discompose
U
مضطرب ساختن پریشان کردن
frank
U
باطل کردن مصون ساختن
franked
U
باطل کردن مصون ساختن
entomb
U
دفن کردن مقبره ساختن
destroy
U
ویران کردن نابود ساختن
fraternizes
U
برادری کردن متفق ساختن
fraternized
U
برادری کردن متفق ساختن
surprises
U
متعجب ساختن غافلگیر کردن
detecting
U
کشف کردن نمایان ساختن
to cotton with each other
U
باهم ساختن یارفاقت کردن
detects
U
کشف کردن نمایان ساختن
detected
U
کشف کردن نمایان ساختن
detect
U
کشف کردن نمایان ساختن
fraternised
U
برادری کردن متفق ساختن
fraternises
U
برادری کردن متفق ساختن
improvise
U
انا ساختن تعبیه کردن
improvises
U
انا ساختن تعبیه کردن
redargue
U
متهم ساختن تکذیب کردن
fraternising
U
برادری کردن متفق ساختن
improvising
U
انا ساختن تعبیه کردن
tumify
U
اماس کردن متورم ساختن
fraternize
U
برادری کردن متفق ساختن
prepare
U
مهیا ساختن مجهز کردن
perpetuate
U
دائمی کردن جاودانی ساختن
destroying
U
ویران کردن نابود ساختن
destroys
U
ویران کردن نابود ساختن
entombing
U
دفن کردن مقبره ساختن
to hammer out
U
ساختن بکوشش درست کردن
incapacitates
U
ناتوان ساختن محجور کردن
provides
U
میسر ساختن تامین کردن
entombs
U
دفن کردن مقبره ساختن
pt down
U
هرز اب ساختن منکوب کردن
incapacitate
U
ناتوان ساختن محجور کردن
subduing
U
مقهور ساختن رام کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com