Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (34 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
bid
U
خداحافظی کردن قیمت خریدرا معلوم کردن مزایده
bids
U
خداحافظی کردن قیمت خریدرا معلوم کردن مزایده
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
reserve price
U
قیمت پنهانی
[در حراجی های فرش و در بازارهای خارج استفاده می شود یعنی صاحب فرش، یک قیمت حداقل در نظر می گیرد و اگر در مزایده قیمت پیشنهادی از آن پایین تر باشد، از فروش امتناع می کند.]
to bid a
U
خداحافظی کردن
to take ones farewell of
U
خداحافظی کردن از
to bid farewell
U
خداحافظی کردن
to bid
U
خداحافظی کردن از
to say so long to somebody
U
با کسی خداحافظی کردن
to say goodbye to somebody
U
با کسی خداحافظی کردن
to say so long to the end of the year
U
با سال پیش خداحافظی کردن
ascertian
U
محقق کردن تحقیق کردن معلوم کردن
specify
U
مشخص کردن ذکر کردن معلوم کردن
specifying
U
مشخص کردن ذکر کردن معلوم کردن
specifies
U
مشخص کردن ذکر کردن معلوم کردن
verify
U
رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
verifying
U
رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
verified
U
رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
verifies
U
رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
quantifies
U
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantify
U
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantifying
U
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantified
U
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
bidding
U
پیشنهاد مزایده کردن
invite to tender
U
دعوت به مناقصه یا مزایده کردن
uncovers
U
معلوم کردن فاهر کردن
revealed
U
فاش کردن معلوم کردن
manifested
U
معلوم کردن فاش کردن
uncovering
U
معلوم کردن فاهر کردن
reveal
U
فاش کردن معلوم کردن
uncover
U
معلوم کردن فاهر کردن
reveals
U
فاش کردن معلوم کردن
specifying
U
معین کردن معلوم کردن
manifest
U
معلوم کردن فاش کردن
manifesting
U
معلوم کردن فاش کردن
specifies
U
معین کردن معلوم کردن
locate
U
تعیین کردن معلوم کردن
located
U
تعیین کردن معلوم کردن
manifests
U
معلوم کردن فاش کردن
locates
U
تعیین کردن معلوم کردن
locating
U
تعیین کردن معلوم کردن
specify
U
معین کردن معلوم کردن
familiarizing
U
معلوم کردن
known
U
معلوم کردن
familiarized
U
معلوم کردن
familiarize
U
معلوم کردن
familiarising
U
معلوم کردن
familiarises
U
معلوم کردن
To make known . To signify .
U
معلوم کردن
ascertains
U
معلوم کردن
ascertain
U
معلوم کردن
familiarised
U
معلوم کردن
ascertained
U
معلوم کردن
familiarizes
U
معلوم کردن
to make known
U
معلوم کردن
ascertaining
U
معلوم کردن
to bring tl light
U
معلوم کردن
bulls
U
گران کردن قیمت سهام به وسیله پیش خرید کردن انها
bull
U
گران کردن قیمت سهام به وسیله پیش خرید کردن انها
deflated
U
خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflating
U
خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflates
U
خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflate
U
خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
types
U
نوع خون را معلوم کردن
type
U
نوع خون را معلوم کردن
typed
U
نوع خون را معلوم کردن
evinces
U
معلوم کردن ابراز داشتن
evinced
U
معلوم کردن ابراز داشتن
evincing
U
معلوم کردن ابراز داشتن
evince
U
معلوم کردن ابراز داشتن
seal one's fate
U
سرنوشت کسی را به بدی معلوم کردن
lay hands upon something
U
جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
count one's chickens before they're hatched
<idiom>
U
روی چیزی قبل از معلوم شدن آن حساب کردن
certifying
U
صحت وسقم چیزی را معلوم کردن شهادت کتبی دادن
certifies
U
صحت وسقم چیزی را معلوم کردن شهادت کتبی دادن
certify
U
صحت وسقم چیزی را معلوم کردن شهادت کتبی دادن
evaluate
U
تقویم کردن قیمت کردن
evaluated
U
تقویم کردن قیمت کردن
evaluates
U
تقویم کردن قیمت کردن
evaluating
U
تقویم کردن قیمت کردن
apprise
U
قیمت کردن
valuing
U
قیمت کردن
apprises
U
قیمت کردن
apprising
U
قیمت کردن
values
U
قیمت کردن
value
U
قیمت کردن
kinked demand curve
U
و اگر فروشنده قیمت کالا راکاهش دهد فروش وی بیشترنخواهد شد زیرا سایرفروشندگان قیمت خود راپائین اورده و از کاهش قیمت تبعیت میکنند .
appraisal
U
تعیین قیمت کردن
cost
U
قیمت گذاری کردن
overcharges
U
در قیمت اجحاف کردن
overcharge
U
در قیمت اجحاف کردن
overcharging
U
در قیمت اجحاف کردن
overcharged
U
در قیمت اجحاف کردن
appraisals
U
تعیین قیمت کردن
overcharged
U
قیمت اضافی غلو کردن
overcharging
U
قیمت اضافی غلو کردن
overcharge
U
قیمت اضافی غلو کردن
price setter
U
قیمت وضع کردن در انحصار
price market
U
وضع کردن قیمت در انحصار
overcharges
U
قیمت اضافی غلو کردن
price taker
U
قیمت را داده شده فرض کردن
appraises
U
تقویم کردن تعیین قیمت از طرق علمی
appraised
U
تقویم کردن تعیین قیمت از طرق علمی
appraise
U
تقویم کردن تعیین قیمت از طرق علمی
appraising
U
تقویم کردن تعیین قیمت از طرق علمی
his parentage isunknown
U
اصل و نسبتش معلوم نیست پدرو مادرش معلوم نیست کی هستند
To sell at coast price .
U
مایه کاری حساب کردن ( به قیمت تمام شده )
rig the market
U
با احتکار کالا افزایش وکاهش مصنوعی در قیمت هاایجاد کردن
valedictions
U
خداحافظی
leave taking
U
خداحافظی
valediction
U
خداحافظی
cost plus pricing
U
تعیین قیمت فروش با افزودن ضریب مخصوص منفعت به قیمت تمام شده
current standard cost
U
مقیاس سنجش قیمت کالای تولیدی یا مواد اولیه با قیمت پایه است
unbundled software
U
نرم افزاری که قیمت آن همراه با قیمت قطعه نیست
to take french
U
بی خداحافظی رفتن
to take french leave
U
بی خداحافظی رفتن
valedictory
U
مربوط به خداحافظی
without a by your leave
U
بی اجازه بی خداحافظی
skimming
U
محصولی را با قیمت بالاعرضه کردن برای اطمینان ازمقاومت ان و متعاقبا" تخفیف تدریجی دادن برای توسعه فروش
underprice
U
قیمت پایین تراز قیمت بازار
token
U
یادگاری
[وقتی که کسی خداحافظی می کند]
We should be leaving now.
U
باید زحمت راکم کنیم (خداحافظی )
cost center
U
قسمت هزینه در یک موسسه واحدی در یک موسسه که وفیفه اش تعیین قیمت کالا ازطریق توزیع و سرشکن کردن هزینه هاست
value added
U
قیمت یا ارزش افزوده شده قیمت یک محصول در بازاربدون توجه به ارزش مواداولیه یی که در تولید ان به کار رفته است
stock watering
U
سهام تاسیسات گرانقیمتی رابا قیمت اختیاری در بورس فروختن که مالا" به تقلیل قیمت سایر سهام منتهی شود
list price
U
فهرست قیمت اجناس فهرستی که در ان قیمت اجناس یا اگهی ویاکالاهای تجارتی رانوشته اند
paasche price index
U
یعنی حاصلضرب قیمت و مقدار پایه بخش برحاصلضرب قیمت و مقدار درسال جاری
normal price
U
قیمت عادی قیمت معمولی
shadow price
U
شبه قیمت قیمت ضمنی
last price
U
اخرین قیمت حداقل قیمت
quantum valebat
U
در مواقعی که جنسی بدون تعیین قیمت دقیق فروخته و شرط شود که قیمت بر مبنای قاعده فوق بعدا" پرداخت شود
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
auctioned
U
مزایده
auction
U
مزایده
public sale
U
مزایده
high bids
U
مزایده
high tender
U
مزایده
tender
U
مزایده
tendered
U
مزایده
tenderest
U
مزایده
tendering
U
مزایده
auctioning
U
مزایده
auctions
U
مزایده
bidding
U
مزایده
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
tendered
U
مناقصه مزایده
biddability
U
مزایده شدنی
sell by auction
U
به مزایده فروختن
tenderest
U
مناقصه مزایده
auction sale
U
مزایده فروش
appeal for tenders
U
درخواست مزایده
bids
U
پیشنهاد مزایده
bid
U
مناقصه مزایده
high tender
U
به مزایده گذاشتن
highest bidder
U
برنده مزایده
auctioneer
U
متصدی مزایده
outcry
U
حراج مزایده
bid
U
پیشنهاد مزایده
auctioneers
U
متصدی مزایده
invitation to tender
U
دعوت به مزایده
bids
U
مناقصه مزایده
tender
U
مناقصه مزایده
put up to auction
U
به مزایده گذاشتن
outcries
U
حراج مزایده
tendering
U
مناقصه مزایده
licit
U
فروش ازطریق مزایده
tendering
U
پیشنهاد در مزایده یا مناقصه
bids
U
به مناقصه یا مزایده گذاشتن
tenderest
U
پیشنهاد در مزایده یا مناقصه
bid
U
به مناقصه یا مزایده گذاشتن
to invite tenders for something
U
چیزی را به مزایده گذاشتن
to advertise for bids
U
چیزی را به مزایده گذاشتن
by tender
U
از طریق مزایده یا مناقصه
auction of rug
U
حراج و مزایده فرش
tendered
U
پیشنهاد در مزایده یا مناقصه
tender
U
پیشنهاد در مزایده یا مناقصه
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
bid bond
U
ضمانت شرکت در مناقصه یا مزایده
bid bond
U
ضمانتنامه شرکت در مناقصه یا مزایده
call for tender
U
برای مزایده یا مناقصه فراخواندن
tenderer
U
شرکت کننده در مزایده یامناقصه
tenderer
U
پیشنهاد دهنده در مزایده یامناقصه
tender guarantee
U
ضمانت شرکت در مزایده یامناقصه
tender bond
U
ضمانتنامه شرکت در مناقصه یا مزایده
spiral of wages and prices
U
حرکت تسلسلی مزدها و قیمت ها مارپیچ مزدها و قیمت ها
loom time
U
مدت زمان بافت
[از زمان چله کشی تا جدا کردن فرش بافته شده از دار و مبنای تعیین ساعات کار مفید، وقت حقیقی لازم جهت اتمام فرش و قیمت نسبی فرش می باشد.]
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
to wave farewell
U
باجنباندن دست بدرودگفتن دست خداحافظی تکان دادن
tacit collusion
U
حالتی که قیمت کالاهای دو کمپانی رقیب دران واحد بالا رود حتی درحالتی که چنین تبانی یی عملا" صورت نگرفته باشددادگاه ممکن است با توجه به قرینه بالا رفتن قیمت اقدامات بازدارنده را با قائل شدن به وجود ان معمول دارد
overt
U
معلوم
intelligible
U
معلوم
known
U
معلوم
definite
U
معلوم
given
U
معلوم
invisible
U
نا معلوم
It was revealed that … It transpired that . . .
U
معلوم شد که ...
illiquid
U
نا معلوم
inevidence
U
معلوم
the active voice
U
معلوم
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com