Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 264 (38 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
embank
U
خاک ریزی کردن
to fill up an excavation
U
خاک ریزی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
outline
U
طرح ریزی کردن
outlined
U
طرح ریزی کردن
outlines
U
طرح ریزی کردن
outlining
U
طرح ریزی کردن
molded
U
قالب ریزی کردن
molds
U
قالب ریزی کردن
mould
U
قالب ریزی کردن
moulded
U
قالب ریزی کردن
moulds
U
قالب ریزی کردن
program
U
برنامه ریزی کردن
programs
U
برنامه ریزی کردن
project
U
طرح ریزی کردن
projected
U
طرح ریزی کردن
projects
U
طرح ریزی کردن
facsimile
U
روش نمایش حروف روی صفحه کامپیوتر با کپی کردن تصاویر برنامه ریزی شده از حافظه
facsimiles
U
روش نمایش حروف روی صفحه کامپیوتر با کپی کردن تصاویر برنامه ریزی شده از حافظه
construct
U
طرح ریزی کردن
constructed
U
طرح ریزی کردن
constructing
U
طرح ریزی کردن
constructs
U
طرح ریزی کردن
structure
U
پی ریزی کردن ساختار
structures
U
پی ریزی کردن ساختار
structuring
U
پی ریزی کردن ساختار
metal
U
: سنگ ریزی کردن
metals
U
: سنگ ریزی کردن
plan
U
طرح ریزی کردن
plan
U
برنامه ریزی کردن
plan
U
طرح ریزی کردن در نظر داشتن نقشه
plans
U
طرح ریزی کردن
plans
U
برنامه ریزی کردن
plans
U
طرح ریزی کردن در نظر داشتن نقشه
design
U
طرح ریزی کردن
designs
U
طرح ریزی کردن
plot
U
طرح ریزی کردن
plots
U
طرح ریزی کردن
plotted
U
طرح ریزی کردن
schedule
U
برنامه ریزی کردن
schedule
U
برنامه ریزی کردن پیش بینی کردن
scheduled
U
برنامه ریزی کردن
scheduled
U
برنامه ریزی کردن پیش بینی کردن
schedules
U
برنامه ریزی کردن
schedules
U
برنامه ریزی کردن پیش بینی کردن
found
U
قالب ریزی کردن
founds
U
قالب ریزی کردن
contrive
U
طرح ریزی کردن
contrived
U
طرح ریزی کردن
contrives
U
طرح ریزی کردن
contriving
U
طرح ریزی کردن
spawn
U
جرم تخم ریزی کردن
spawned
U
جرم تخم ریزی کردن
spawning
U
جرم تخم ریزی کردن
spawns
U
جرم تخم ریزی کردن
fire planning
U
طرح ریزی کردن اتش
mold
U
قالب ریزی کردن
pl/m
U
زبان برنامه نویسی که برای برنامه ریزی کردن ریزکامپیوترها بکار می رود
swage
U
قالب ریزی کردن
to plan a building
U
عمارتی راطرح ریزی کردن
To lay the foundation.
U
پی نهادن ( پی ریزی کردن )
knock about
<idiom>
بدون برنامه ریزی سفر کردن
square away
<idiom>
U
برنامه ریزی کردن
work out
<idiom>
U
برنامه ریزی کردن
to reprogram
U
دوباره برنامه ریزی
[جدید]
کردن
[رایانه شناسی]
Other Matches
linear programming
U
برنامه ریزی خطی طرح ریزی عملیات صنعتی ونظامی برحسب خطوط مشخص ومعین
moulting
U
پر ریزی موی ریزی
planning factor
U
معیارهای طرح ریزی عوامل طرح ریزی
planning directive
U
دستورالعمل طرح ریزی راهنمای طرح ریزی
planning comission
U
هیات برنامه ریزی کمیسیون برنامه ریزی
simplex method
U
روش سیمپلکس در برنامه ریزی خطی روش سیستماتیک و منظم برای حل مسائل برنامه ریزی خطی
planning guidance
U
راهنمای طرح ریزی راهنمای طرح ریزی فرمانده
tininess
U
ریزی
foundation
U
پی ریزی
gravelling
U
شن ریزی
inpouring
U
تو ریزی
deplumation
U
پر ریزی
molt
U
پر ریزی
shrouding
U
شن ریزی
modelling
U
طرح ریزی
foundry
U
چدن ریزی
sweats
U
عرق ریزی
placing concrete
U
بتن ریزی
evacuation
U
برون ریزی
casting
U
چدن ریزی
foundries
U
چدن ریزی
filling
U
خاک ریزی
foundation soil
U
پی ریزی ساختمان
chumming
U
طعمه ریزی
planning
U
طرح ریزی
planning
<adj.>
برنامه ریزی
circumfusion
U
دور ریزی
projection
U
طرح ریزی
projections
U
طرح ریزی
actification
U
سرکه ریزی
effusion
U
برون ریزی
effusions
U
برون ریزی
managements
U
برنامه ریزی
management
U
برنامه ریزی
iron foundry
U
اهن ریزی
fillings
U
خاک ریزی
concrete work
U
بتن ریزی
landslips
U
فرو ریزی
libations
U
ساغر ریزی
landslip
U
فرو ریزی
libation
U
ساغر ریزی
egestion
U
بیرون ریزی
modeller
U
طرح ریزی
minuteness
U
ریزی ناچیزی
acting out
U
برون ریزی
earthwork
U
خاک ریزی
fineness modulus
U
مدول ریزی
fineness
U
ریزی دانه ها
foundation
U
پی ریزی اساس
sweating
U
عرق ریزی
discharge
U
برون ریزی
bloodbaths
U
خون ریزی
discharges
U
برون ریزی
bloodbath
U
خون ریزی
sweat
U
عرق ریزی
grouting
U
دوغاب ریزی
bellfounding
U
زنگ ریزی
cast iron
U
چدن ریزی
rip rap
U
سنگ ریزی
purge
U
برون ریزی
programming
U
برنامه ریزی
purges
U
برون ریزی
designment
U
طراح ریزی
retropulsion
U
درون ریزی
green sand molding
U
قالب ریزی تر
scheming
U
طرح ریزی
schematization
U
طرح ریزی
perspiration
U
عرق ریزی
outflows
U
بیرون ریزی
outflow
U
بیرون ریزی
schematization
U
برنامه ریزی
suffusion
U
زیر ریزی
gravelling
U
سنگ ریزی
budgeting
U
بودجه ریزی
projecting
U
طرح ریزی
purged
U
برون ریزی
regional planning
U
برنامه ریزی منطقهای
explosion
U
بیرون ریزی سروصدا
jettison
U
به دریا ریزی محموله
fineness of lime
U
نرمی و ریزی اهک
projected
U
کاربرنامه ریزی شده
educational planning
U
برنامه ریزی اموزشی
fineness modulus
U
مدول نرمی و ریزی
ballast
U
شن ریزی مصالح شکسته
development planning
U
برنامه ریزی توسعه
quantitative programming
U
برنامه ریزی کمی
national planning
U
برنامه ریزی ملی
projects
U
کاربرنامه ریزی شده
jettisoning
U
به دریا ریزی محموله
corporate planning
U
برنامه ریزی شرکت
fire planning
U
طرح ریزی اتش
bottom pouring plate
U
صفحه سری ریزی
explosions
U
بیرون ریزی سروصدا
comprehensive planning
U
برنامه ریزی جامع
curriculum development
U
برنامه ریزی درسی
fineness modulus
U
مدول ریزی و نرمی
sow
U
مجرای شمش ریزی
macroplanning
U
برنامه ریزی کلان
rip par in dam slope
U
سنگ ریزی در شیب سد
adhoc planning
U
برنامه ریزی روزمره
linear programming
U
برنامه ریزی خطی
bloodguiltiness
U
خون ریزی ناحق
sectoral planning
U
برنامه ریزی بخشی
seedbed
U
جای تخم ریزی
goal programming
U
برنامه ریزی ارمانی
ex ante
U
برنامه ریزی شده
sows
U
مجرای شمش ریزی
agricultural planning
U
برنامه ریزی کشاورزی
timing
U
برنامه ریزی زمانی
jettisons
U
به دریا ریزی محموله
financial planning
U
برنامه ریزی مالی
transfer molding
U
قالب ریزی انتقالی
career planning
U
طرح ریزی مشاغل
road embankment
U
خاک ریزی جاده
gun metal
U
فلز توپ ریزی
rural planning
U
برنامه ریزی روستائی
jettisoned
U
به دریا ریزی محموله
gun bronz
U
برنز توپ ریزی
salamander
U
مجرای شمش ریزی
system planning
U
طرح ریزی سیستم
sowed
U
مجرای شمش ریزی
economic planning
U
برنامه ریزی اقتصادی
personnel development
U
برنامه ریزی استخدامی
planning horizon
U
افق برنامه ریزی
stokehold
U
محل سوخت ریزی
planning horizon
U
مدت برنامه ریزی
social planning
U
برنامه ریزی اجتماعی
planning model
U
الگوی برنامه ریزی
discharge of affect
U
برون ریزی هیجانی
family planning
U
برنامه ریزی خانواده
overall planning
U
برنامه ریزی کلی
develop
U
برنامه ریزی و تولید
centeralized planning
U
برنامه ریزی متمرکز
state planning
U
برنامه ریزی دولتی
programmed
U
برنامه ریزی شده
consolidated planning
U
برنامه ریزی تلفیقی
product planning
U
برنامه ریزی محصولات
programming methods
U
روشهای برنامه ریزی
planning cycle
U
دوره برنامه ریزی
project
U
کاربرنامه ریزی شده
projectable
U
قابل طرح ریزی
central planning
U
برنامه ریزی مرکزی
type metal
U
فلز حروف ریزی
optimal planning
U
برنامه ریزی مطلوب
optimal planning
U
برنامه ریزی بهینه
dynamic programming
U
برنامه ریزی پویا
preplanned
U
طرح ریزی شده
imperative planning
U
برنامه ریزی اجباری
contract scheduling
U
برنامه ریزی قرارداد
planning system
U
نظام برنامه ریزی
centralized planning
U
برنامه ریزی متمرکز
population planning
U
برنامه ریزی جمعیت
planning principles
U
اصول برنامه ریزی
develops
U
برنامه ریزی و تولید
dietetics
U
برنامه ریزی غذایی
quadratic programming
U
برنامه ریزی غیرخطی
production planning
U
برنامه ریزی تولید
programmable terminal
U
ترمینال قابل برنامه ریزی
impulse buying
U
خرید بدون برنامه ریزی
basic planning guide
U
راهنمای اولیه طرح ریزی
sylvopastoral
U
طرح ریزی جنگل و مرتع
planned target
U
هدف طرح ریزی شده
programmed check
U
مقابله برنامه ریزی شده
planned demand
U
تقاضای برنامه ریزی شده
canned routine
U
روال قالب ریزی شده
decentralized planning
U
برنامه ریزی غیر متمرکز
hatcheries
U
محل تخم ریزی ماهی
furnace cinder
U
تفاله کوره چدن ریزی
long run planning
U
برنامه ریزی بلند مدت
devises
U
برنامه ریزی یا ساخت یک سیستم
devised
U
برنامه ریزی یا ساخت یک سیستم
planning staff
U
ستاد طرح ریزی کننده
devising
U
برنامه ریزی یا ساخت یک سیستم
generalized planning
U
برنامه ریزی تعمیم یافته
hatchery
U
محل تخم ریزی ماهی
gosplan
U
سازمان برنامه ریزی شوروی
devise
U
برنامه ریزی یا ساخت یک سیستم
strategically
<adv.>
U
طرح ریزی
[محاسبه]
شده
production resource planning
U
برنامه ریزی منابع تولید
planned saving
U
پس انداز برنامه ریزی شده
programmed check
U
بررسی برنامه ریزی شده
integer programming
U
برنامه ریزی عدد صحیح
milter
U
ماهی نر هنگام تخم ریزی
jettisons
U
بدریا ریزی کالای کشتی
directive planning
U
برنامه ریزی هدایت شده
programmable check
U
مقابله برنامه ریزی شده
scheduling
U
برنامه ریزی کارهای اجرائی
jettison
U
بدریا ریزی کالای کشتی
multi level planning
U
برنامه ریزی چند سطحی
guidance
U
راهنمای طرح ریزی راهنمایی
nonlinear programming
U
برنامه ریزی غیر خطی
downpour
U
فرو ریزی بارش متوالی
jettisoned
U
بدریا ریزی کالای کشتی
nonprogrammed halt
U
توقف برنامه ریزی نشده
inter sectoral planning
U
برنامه ریزی بین بخشی
military planning process
U
مراحل طرح ریزی نظامی
non numeric programming
U
برنامه ریزی غیر عددی
short run planning
U
برنامه ریزی کوتاه مدت
downpours
U
فرو ریزی بارش متوالی
programmed instruction
U
دستورالعمل برنامه ریزی شده
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com