English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 312 (22 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
extraction U خارج کردن
discharge U خارج کردن
discharges U خارج کردن
eject U خارج کردن
ejected U خارج کردن
ejecting U خارج کردن
ejects U خارج کردن
bring out U خارج کردن
expulse U خارج کردن
phase out U خارج کردن
to rule out U خارج کردن
unship U خارج کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
importation U عمل وارد کردن چیزی به سیستم از خارج
service U شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
serviced U شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
deviation U از شروط و مقررات قراردادتجاوز کردن و خارج شدن
deviations U از شروط و مقررات قراردادتجاوز کردن و خارج شدن
discard U خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
discarded U خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
discarding U خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
discards U خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
unplug U خارج کردن دو شاخه از سوکت
unplugged U خارج کردن دو شاخه از سوکت
unplugging U خارج کردن دو شاخه از سوکت
unplugs U خارج کردن دو شاخه از سوکت
release U خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
released U خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
releases U خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
reversion U هبه کردن مال غیر منقول بخ کسی به شرط حدوث امری در خارج یا گذشتن مدت معین هبه مشروط
external U مشخص کردن انبار کاغذ در خارج از وسیله یا میز
externals U مشخص کردن انبار کاغذ در خارج از وسیله یا میز
withdrawal U خارج کردن عقب کشیدن
withdrawals U خارج کردن عقب کشیدن
break U از حالت رمز خارج کردن یک کد مشکل
breaks U از حالت رمز خارج کردن یک کد مشکل
defecate U خارج کردن مدفوع
defecated U خارج کردن مدفوع
defecates U خارج کردن مدفوع
defecating U خارج کردن مدفوع
text U پردازش کلمات یا استفاده از صفحه کلید کامپیوتر , ویدایش و خارج کردن متن به صورت حروف , برچسب ها و..
texts U پردازش کلمات یا استفاده از صفحه کلید کامپیوتر , ویدایش و خارج کردن متن به صورت حروف , برچسب ها و..
label U مشخص کردن قطعه کاغذ که خارج وسیله یا دیسک نصب شده است
labeling U مشخص کردن قطعه کاغذ که خارج وسیله یا دیسک نصب شده است
labelled U مشخص کردن قطعه کاغذ که خارج وسیله یا دیسک نصب شده است
labels U مشخص کردن قطعه کاغذ که خارج وسیله یا دیسک نصب شده است
spew U با فشار خارج کردن
spewed U با فشار خارج کردن
spewing U با فشار خارج کردن
spews U با فشار خارج کردن
write off U از دفتر خارج کردن
write-off U از دفتر خارج کردن
write-offs U از دفتر خارج کردن
derail U از خط خارج کردن
derailed U از خط خارج کردن
derailing U از خط خارج کردن
derails U از خط خارج کردن
eviction U چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
evictions U چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
denationalised U از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalises U از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalising U از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalize U از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalized U از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizes U از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizing U از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
expel U منفصل کردن بزور خارج کردن
expelled U منفصل کردن بزور خارج کردن
expelling U منفصل کردن بزور خارج کردن
expels U منفصل کردن بزور خارج کردن
emancipate U از زیر سلطه خارج کردن
emancipated U از زیر سلطه خارج کردن
emancipates U از زیر سلطه خارج کردن
emancipating U از زیر سلطه خارج کردن
evict U خارج کردن خلع ید کردن
evicted U خارج کردن خلع ید کردن
evicting U خارج کردن خلع ید کردن
evicts U خارج کردن خلع ید کردن
evacuate U اخراج خارج کردن یا شدن
evacuated U اخراج خارج کردن یا شدن
evacuates U اخراج خارج کردن یا شدن
evacuating U اخراج خارج کردن یا شدن
deforest U درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforested U درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforesting U درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforests U درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
emit U بیرون دادن خارج کردن
emit U بیرون دادن از خود خارج کردن
emits U بیرون دادن خارج کردن
emits U بیرون دادن از خود خارج کردن
emitted U بیرون دادن خارج کردن
emitted U بیرون دادن از خود خارج کردن
emitting U بیرون دادن خارج کردن
emitting U بیرون دادن از خود خارج کردن
reek U بخار ازدهان خارج کردن
reeked U بخار ازدهان خارج کردن
reeking U بخار ازدهان خارج کردن
reeks U بخار ازدهان خارج کردن
disarm U از ضامن خارج کردن
disarmed U از ضامن خارج کردن
disarms U از ضامن خارج کردن
table U از دستور خارج کردن
tabled U از دستور خارج کردن
tables U از دستور خارج کردن
tabling U از دستور خارج کردن
port U مدار یا اتصالی که به کامپیوتر امکان خارج کردن یا ارسال داده به ماشین دیگر یا وسیله دگر میدهد
sideline U ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
sidelined U ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
sidelines U ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
sidelining U ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
bail U عمل خارج کردن اب قایق
smut U تصاویروداستانهای خارج از اخلاق سیاه ولکه دار کردن
smuts U تصاویروداستانهای خارج از اخلاق سیاه ولکه دار کردن
Other Matches
ejection U خارج کردن وسیله یا نیروها بخارج پرتاب کردن یا کشیدن
inactivate U غیر فعال کردن ناو از رده خارج کردن یکان
out of bounds U خارج از خط کناری یا پایان یا خط دروازه توپ خارج از میدان واترپولو توپ مرده
swap out U مبادله کردن به خارج
decivilize U از تمدن خارج کردن
exfiltration U خارج کردن از میدان
ablate U بریدن و خارج کردن
to put out of court U از دستور خارج کردن
lay on the table U از دستور خارج کردن
expectorate U ازشش خارج کردن
to expel [from] U بزور خارج کردن [از]
disseise U ازتصرف خارج کردن
phase out U به ترتیب خارج کردن
to phase out something U به ترتیب خارج کردن چیزی
deconcentrate U از حالت تغلیظ خارج کردن
To import goods [from abroad] کالا از خارج وارد کردن
strike off the rolls U از صورت وکلا خارج کردن
uncouple U از حالت زوجی خارج کردن
snake out U خارج کردن کالا از انبار ناو
bowdlerize U قسمتهای خارج از اخلاق را حذف کردن از
to play in or out U با نواختن ارغنون یا سازدیگرواردیا خارج کردن
safing U از حالت مسلح بودن خارج کردن
to move one's operation offshore U شرکت خود را به خارج [از کشور] منتقل کردن
stripping crane U جرثقیل برای خارج کردن شمش از کوکیله
hooked medallion U ترنج قلاب شکل [در این ترنج سر قلاب ها می تواند به سمت خارج و یا ترکیبی از داخل و خارج طراحی شود.]
exfiltration U خارج کردن عده ها از مناطق تحت کنترل دشمن
break out U نوعی حمله برای خارج کردن گوی از منطقه دفاعی
demonetization U سکه خارج از گردش جایگزین کردن مسکوکات جدیدبه جای سکههای رایج
demonetization U خارج کردن پول از گردش از اعتبار انداختن پول درگردش
tilting mixer U نوعی بتن ساز دوار که با کج کردن مخزن ان تمام بتن خارج میشود
osteotomy U برش استخوان و جداکردن و خارج کردن قسمتی از استخوان
cryptographic U تعداد کدهایی که در الگوریتم رمز برای مشخص کردن داده رمز دار و خارج از رمز به کارمی روند
declassification U از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
forth of U خارج از
outsides U خارج
externals U خارج
out of U خارج از
out of tune U خارج
externally U از خارج
out-of- U خارج از
aroint U خارج شو
abroad U خارج
off side U خارج از خط
external U خارج
off U خارج از
per U خارج از
outed U خارج
outside U خارج
out- U خارج
out U خارج
outsides U در خارج
non-combatants U خارج از صف
non-combatant U خارج از صف
non combatant U خارج از صف
outside [of] <adv.> U خارج [از]
outside U در خارج
out [of] <adv.> U خارج [از]
outwith [Scotish E] <adv.> U خارج [از]
cross country U خارج از جاده
out of question U خارج از موضوع
not to the point U خارج از موضوع
outed U خارج از حدود
beside the question U خارج از موضوع
double out U 081 خارج
out of proportion U خارج از اندازه
out of phase U خارج از فاز
out of line U خارج از خط جبهه
out of door U خارج ازمنزل
out- U خارج بیرون
out- U خارج از حدود
quotients U خارج قسمت
irrelevant U خارج از موضوع
outed U خارج بیرون
off center U خارج از مرکز
neither here nor there U خارج ازموضوع
outbound U مربوط به خارج
away U دوراز خارج
outsides U به سمت خارج
outdoors U خارج از منزل
off duty U خارج از نگهبانی
off duty U خارج از خدمت
void U خارج شدن
submultiple U خارج قسمت
standaway U خارج از بدن
nonsense U خارج از منطق
soto uke U دفاع از خارج
egress U خارج شدن
to pass off U خارج شدن
without U بطرف خارج
outbound U خارج ازمحدوده
inaccessible <adj.> U خارج از دسترس
emissive U خارج شونده
emigration U مهاجرت به خارج
off key خارج از مایه
overseas U خارج ازکشور
endarch U متشکل در خارج
outside U به سمت خارج
off season U خارج از فصل
out of action U خارج ازنبرد
from out of town U از خارج [از شهر]
blow out U به خارج دمیدن
out U خارج بیرون
beside the mark U خارج ازموضوع
popping U خارج شدن
to fall out U خارج شدن
extra-marital U خارج از زناشویی
issue U خارج شدن
ungracious U خارج از نزاکت
issued U خارج شدن
extravascular U خارج رگی
derail U از خط خارج شدن
from outside U از خارج [از شهر]
from the outside U از خارج [از جایی]
derails U از خط خارج شدن
derailing U از خط خارج شدن
derailed U از خط خارج شدن
begone U خارج شو عزیمت کن
issues U خارج شدن
abroad خارج از کشور
alfresco U خارج از منزل
extraneous U خارج از قلمروچیزی
oversea U خارج از کشور
over the side U خارج از ناو
ouyby U خارج از دور از
out of doors U خارج ازمنزل
outbye U خارج از دور از
outboard bearing U یاتاقان خارج
out of U در خارج بواسطه
out U خارج از حدود
exits U خارج شدن
exit U خارج شدن
out-of- U در خارج بواسطه
quotient U خارج قسمت
anieoro U از داخل به خارج
abaxile U خارج از مرکز
acentric U خارج از مرکز
out of turn U خارج از نوبت
extramarital U خارج ازدواجی
extrauterine U خارج رحمی
foreign market U بازار خارج
extramarital U خارج از زناشویی
inaccessible U خارج از دسترس
extramundane U خارج دنیایی
extragalactic U خارج کهکشانی
extracellular U خارج سلولی
extra spectral U خارج طیفی
exterritorial U خارج الملکتی
extra regular U خارج ازقاعده
extra cosmical U خارج ازعالم
extra professional U خارج حرفهای
eccentric U خارج از مرکز
tort U خارج از قرارداد
The train ran off the rails. U قطار از خط خارج شد
To fall out. U از صف خارج شدن
torts U خارج از قرارداد
fescennine U خارج ازاخلاق
extraterritorial U خارج الارضی
eccentrics U خارج از مرکز
improper U بیجا خارج از نزاکت
greshams law U را از جریان خارج میکند
inbound traffic U مسیر خارج از کشور
country club U باشگاه خارج از شهر
expat [colloquial] U شهروند مقیم خارج
transfinite U خارج ازاعداد محدود
face U [نمای خارج ساختمان]
indent U سفارش رسیده از خارج
citizen abroad U شهروند مقیم خارج
lay U خارج از سلک روحانیت
extrajudicial U خارج ازصلاحیت قضایی
extrajudicial confession U اقرار در خارج دادگاه
obsolescent U از رده خارج شده
internally or abroad U در داخل و خارج [از کشور]
at home and abroad U در داخل و خارج [از کشور]
indents U سفارش رسیده از خارج
obsolete U ازرده خارج شده
country clubs U باشگاه خارج از شهر
expatriate U شهروند مقیم خارج
to go abroad U به خارج [از کشور] رفتن
stick to the point U از موضوع خارج نشوید
voice-overs U صدای خارج از تصویر
voice-over U صدای خارج از تصویر
out of range U که خارج از حد سیستم باشد
out U خارج از افشا شده
immusical U خارج ازقواعد موسیقی
endarchy U امتداد از مرکز به خارج
rations U خارج قسمت سهمیه
out of action U از نبرد خارج شده
dead ball U توپ خارج ازبازی
on side U در داخل خط خارج نشده
rationed U خارج قسمت سهمیه
ration U خارج قسمت سهمیه
off centre load U بار خارج از مرکز
out- U خارج از افشا شده
I am not up to it . It is beyond my control. I cannot cope . U از عهده من خارج است
unbeknown U خارج از معلومات شخصی
outcaste U شخص خارج ازمذهب
unbeknownst U خارج از معلومات شخصی
secedes U از عضویت خارج شدن
thrower in U پرتابگر خارج از زمین
outworker U کارگر خارج ازخانه
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com