English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (26 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
impropriate U حرام کردن بدست غیر روحانی دادن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
imposition of hands U هنگام دادن ماموریت روحانی بکسی یادعا کردن به وی
spiritualization U جنبه روحانی دادن به
wastes U حرام کردن بیهوده تلف کردن
waste U حرام کردن بیهوده تلف کردن
impropriate U بدست عام دادن
pass on U دست بدست دادن
to put U بدست امین دادن
municipalize U بدست شهرداری دادن
sederunt U جلسه روحانیان کلیسا اعضای جلسه روحانی شورای روحانی
giveaway U دست بدست دادن عروس وداماد
etherealize U روحانی کردن
spiritualize U روحانی کردن
secularized U غیر روحانی کردن
secularizing U غیر روحانی کردن
secularize U غیر روحانی کردن
secularises U غیر روحانی کردن
secularised U غیر روحانی کردن
priest U روحانی کشیشی کردن
secularizes U غیر روحانی کردن
secularising U غیر روحانی کردن
deconsecrate U غیر روحانی کردن
priests U روحانی کشیشی کردن
defrock U خلع کسوت روحانی کردن
despiritualize U فاقد خاصیت یا جنبه روحانی کردن
revest U جامه روحانی پوشیدن روکش کردن
taboo U حرام
unlawful U حرام
tabu U حرام
taboos U حرام
ill gotten U حرام
forbidden U حرام
prohiibited U حرام
drawing U روشی است که در ان فلز گرم از سوراخهایی به شکل مخصوص کشیده میشود تا شکل نیمرخ مطلوب بدست اید . پروفیلهای مختلف را از این طریق بدست می اورند
drawings U روشی است که در ان فلز گرم از سوراخهایی به شکل مخصوص کشیده میشود تا شکل نیمرخ مطلوب بدست اید . پروفیلهای مختلف را از این طریق بدست می اورند
the spinal cord U مغز حرام
pelf U مال حرام
tabu U حرام شمرده
myelencephalon U مغز حرام
unlawful U حرام غیرقانونی
illegally U بطور حرام
illegal U حرام غیرمجاز
taboo U حرام شمرده
spinal marrow U مغز حرام
gombeen U حرام خواری
medulla U مغز حرام
betrayer U نمک به حرام
medulla spinalis U مغز حرام
taboos U حرام شمرده
sleep was lost to me U خواب بمن حرام شد
medullated U مغز حرام دار
to shuffle from hand to hand U دست بدست کردن
to gain time U دست بدست کردن
spinal cords U مغز حرام نخاع شوکی
spinal cord U مغز حرام نخاع شوکی
get U بدست اوردن فراهم کردن
bought U خریداری کردن بدست اوردن
wins U بدست اوردن تحصیل کردن
getting U بدست اوردن فراهم کردن
win U بدست اوردن تحصیل کردن
gets U بدست اوردن فراهم کردن
reoccupy U دنبال کردن دوباره بدست اوردن
nine's complement U که با کم کردن هر رقم عدد از 9 بدست می آید
reap U جمع اوری کردن بدست اوردن
reaping U جمع اوری کردن بدست اوردن
To pick up (to lose) the thread of conversation. U رشته سخن را بدست گرفتن ( گم کردن )
reaps U جمع اوری کردن بدست اوردن
reaped U جمع اوری کردن بدست اوردن
investigating U استفسار کردن اطلاعات مقدماتی بدست اوردن
complements U که با کمک کردن همه اعداد از نه بدست می آید
complementing U که با کمک کردن همه اعداد از نه بدست می آید
investigates U استفسار کردن اطلاعات مقدماتی بدست اوردن
investigated U استفسار کردن اطلاعات مقدماتی بدست اوردن
investigate U استفسار کردن اطلاعات مقدماتی بدست اوردن
complemented U که با کمک کردن همه اعداد از نه بدست می آید
complement U که با کمک کردن همه اعداد از نه بدست می آید
complements U با اضافه کردن یک به مکمل اول عدد بدست می آید
grossed U کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
grosser U کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
complements U با اضافه کردن یک به نهمین مکمل یک عدد بدست می آید
grosses U کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
grossest U کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
complementing U با اضافه کردن یک به مکمل اول عدد بدست می آید
complemented U با اضافه کردن یک به مکمل اول عدد بدست می آید
gross U کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
complemented U با اضافه کردن یک به نهمین مکمل یک عدد بدست می آید
complementing U با اضافه کردن یک به نهمین مکمل یک عدد بدست می آید
complement U با اضافه کردن یک به نهمین مکمل یک عدد بدست می آید
complement U با اضافه کردن یک به مکمل اول عدد بدست می آید
grossing U کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
lion heart U مواد فلزی که درنتیجه قال کردن معدن بدست می ایدوتااندازهای ناپاک است
ethereal U روحانی
clergyman U روحانی
etherean U روحانی
spiritual U روحانی
clergymen U روحانی
unfrocked U روحانی
spiritually U روحانی
spiritualist U روحانی
herdsman U روحانی
sacred U روحانی
spiritualists U روحانی
herdsmen U روحانی
anagogic U روحانی
heavenly U روحانی
marabout U روحانی
marabou U روحانی
unworldly U روحانی
unwordly U روحانی
disciplines U نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
discipline U نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplining U نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
hierarch U رئیس روحانی
charisma U جذبه روحانی
residentiary U روحانی مقیم
copartnership U ردای روحانی
lays U غیر روحانی
pastors U پیشوای روحانی
pastor U پیشوای روحانی
lay U غیر روحانی
pater U پدر روحانی
pastorate U پیشوایی روحانی
laywoman U زن غیر روحانی
spirilual nutriment U غذای روحانی
perdition U مرگ روحانی
hymns U سرود روحانی
hymn U سرود روحانی
heavenliness U روحانی الوهیت
padre U پدر روحانی
spirituality U عالم روحانی
prelacy U حکومت روحانی
padres U پدر روحانی
temporal U غیر روحانی
spiritual U روحانی معنوی
secular songs U سرودهای غیر روحانی
raptures U وجد روحانی ربایش
hiearchic U وابسته به سران روحانی
apostles U عالیترین مرجع روحانی
twice born U تولدتازه روحانی یافته
religious U تارک دنیا روحانی
gnosticism U فلسفه عرفانی یا روحانی
pneumatology U مبحث موجودات روحانی
raptures U شعف وخلسه روحانی
goddaughter U دختر خواندهی روحانی
goddaughters U دختر خواندهی روحانی
subdeacon U معاون گماشته روحانی
laicism U غیر روحانی بودن
apostle U عالیترین مرجع روحانی
heaven U خدا عالم روحانی
inquisitional U وابسته به دادگاه روحانی
spirituous U دارای حالت روحانی
laymen U شخص غیر روحانی
layman U شخص غیر روحانی
rapture U وجد روحانی ربایش
heavens U خدا عالم روحانی
rapture U شعف وخلسه روحانی
to depict somebody or something [as something] U کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
regenerate U زندگی تازه و روحانی یافته
regenerated U زندگی تازه و روحانی یافته
laity U مردم غیر روحانی ناشی
gnostic U دارای اسرار روحانی نهانی
reborn U تغییر حالت روحانی یافته
charism U عطیه الهی جذبه روحانی
minor order U صفوف روحانی پایین درجه
regenerating U زندگی تازه و روحانی یافته
spiritual U غیر مادی بطور روحانی
gnosis U دانش رازهای روحانی عرفان
unfrock U از کسوت روحانی خارج شدن
disfrock U ازکسوت روحانی خارج شدن
regenerates U زندگی تازه و روحانی یافته
laicize U بصورت غیر روحانی یا غیرعلمی در اوردن
major seminary U دانشکده علوم روحانی جماعت کاتولیک
hierarchies U حکومت ودرجه بندی سران روحانی
hierarchy U حکومت ودرجه بندی سران روحانی
officiant U کشیش شاغل و مسئول مجلس روحانی
godmother U نام گذار بچه مادر خوانده روحانی
godmothers U نام گذار بچه مادر خوانده روحانی
lay deacon U شماسی که پیشه غیر روحانی را دنبال میکند
primate of all england U سراسقف که بزرکترین مقام روحانی انگلیس را داراست
conducting U هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducts U هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct U هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducted U هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
hierarchy U گروه فرشتگان نه گانه سلسله سران روحانی وشیوخ
simony U خرید وفروش مناصب روحانی وموقوفات وعواید دینی
hierarchies U گروه فرشتگان نه گانه سلسله سران روحانی وشیوخ
to picture U شرح دادن [نمایش دادن] [وصف کردن]
procuratrix U زنی که در خانقاه راهبات کارهای غیر روحانی رااداره میکند
to take orders U منصب روحانیت را گرفتن بیکی از درجات روحانی گماشته شدن
godchild U طفلی که در موقع تعمید به پسر خواندگی روحانی شخص در میاید
godchildren U طفلی که در موقع تعمید به پسر خواندگی روحانی شخص در میاید
pith U مغز حرام مغز میوه
usury U تنزیل خواری حرام خواری
churchwarden U هر یک از دو نفر اعضای غیر روحانی که به برخی از امور کلیسا رسیدگی میکنند
churchwardens U هر یک از دو نفر اعضای غیر روحانی که به برخی از امور کلیسا رسیدگی میکنند
limitarian U کسیکه معتقد است بخش محدودی از مردم گیتی رستگاری روحانی خواهندداشت
reduces U تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing U تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce U تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com