English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (30 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
prop U حائل کردن یاشدن
propped U حائل کردن یاشدن
propping U حائل کردن یاشدن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
slackens U شل کردن یاشدن
slackening U شل کردن یاشدن
slackened U شل کردن یاشدن
sprains U رگ به رگ کردن یاشدن
spraining U رگ به رگ کردن یاشدن
sprained U رگ به رگ کردن یاشدن
sprain U رگ به رگ کردن یاشدن
slacken U شل کردن یاشدن
ripens U رسیده کردن یاشدن
ripening U رسیده کردن یاشدن
sponging U طفیلی کردن یاشدن
sponged U طفیلی کردن یاشدن
ripened U رسیده کردن یاشدن
solidifies U سفت کردن یاشدن
slowed U اهسته کردن یاشدن
wither U پژمرده کردن یاشدن
sponge U طفیلی کردن یاشدن
ripen U رسیده کردن یاشدن
sacks U اخراج کردن یاشدن
solidified U سفت کردن یاشدن
solidify U سفت کردن یاشدن
sacked U اخراج کردن یاشدن
slowing U اهسته کردن یاشدن
turn-off U خاموش کردن یاشدن
slowest U اهسته کردن یاشدن
turn off U خاموش کردن یاشدن
slower U اهسته کردن یاشدن
slow U اهسته کردن یاشدن
mines U استخراج کردن یاشدن
foreignize U بیگانه کردن یاشدن
mined U استخراج کردن یاشدن
turn-offs U خاموش کردن یاشدن
slows U اهسته کردن یاشدن
to crock up U خراب کردن یاشدن
sack U اخراج کردن یاشدن
solidifying U سفت کردن یاشدن
mine U استخراج کردن یاشدن
changing U دگرگون کردن یاشدن دگرگونی
change U دگرگون کردن یاشدن دگرگونی
changed U دگرگون کردن یاشدن دگرگونی
shelved U شیب دار کردن یاشدن
shelve U شیب دار کردن یاشدن
to wear out U ازپوشیدن زیادکهنه کردن یاشدن
changes U دگرگون کردن یاشدن دگرگونی
solidifying U سفت کردن یا شدن محکم کردن یاشدن
solidified U سفت کردن یا شدن محکم کردن یاشدن
solidify U سفت کردن یا شدن محکم کردن یاشدن
solidifies U سفت کردن یا شدن محکم کردن یاشدن
winds U خسته کردن یاشدن ازنفس افتادن
cark U بار کردن غمگین ساختن یاشدن
substantialize U دارای وجود خارجی کردن یاشدن
wind U خسته کردن یاشدن ازنفس افتادن
intercept U جدا کردن حائل شدن
intercepting U جدا کردن حائل شدن
intercepted U جدا کردن حائل شدن
intercepts U جدا کردن حائل شدن
emplace U جا گذاشتن موضع گرفتن مستقر کردن یاشدن
condenses U منقبض کردن یاشدن غلیظ کردن
condensing U منقبض کردن یاشدن غلیظ کردن
condense U منقبض کردن یاشدن غلیظ کردن
thwart U خنثی کردن حائل کردن
thwarted U خنثی کردن حائل کردن
souse U مست مست کردن یاشدن
chirk U شادکردن یاشدن
trance U مسحورکردن یاشدن
trances U مسحورکردن یاشدن
abuts U متصل بودن یاشدن
superannuate U بازنشسته دانستن یاشدن
abutted U متصل بودن یاشدن
abut U متصل بودن یاشدن
saddle U حائل
prop U حائل
louvre U حائل
louvers U حائل
interceptor U حائل
testudo U حائل
interceptors U حائل
delimiler U حائل
delimiter U حائل
stay U حائل
stayed U حائل
louver U حائل
saddled U حائل
stayer U حائل
fender U حائل
coamings U حائل
coaming U حائل
interceptive U حائل
propping U حائل
propped U حائل
shutter U حائل
saddles U حائل
shutters U حائل
fire guard U حائل اتش
fid U میله حائل
bars U نرده حائل
stanchion U حائل نگهدار
retaining wall U دیوار حائل
pellucid U حائل ماوراء
barrier-free U بدون حائل
bar U نرده حائل
buttressed U حائل نگهدار
skid U تیر حائل
skids U تیر حائل
buttress U حائل نگهدار
skidding U تیر حائل
buttresses U حائل نگهدار
buttressing U حائل نگهدار
false work U حائل موقت
to i. light from anything U حائل نورشدن
interception U حائل شدن
skidded U تیر حائل
semidetached U دارای یک دیوار حائل
buffer U ضربت خور حائل
heels U پاشنه پی دیواره حائل یا سد
heel U پاشنه پی دیواره حائل یا سد
flare wall U دیوار حائل خاکریز پل
traverses U مانع حائل درب تاشو
traversed U مانع حائل درب تاشو
traversing U مانع حائل درب تاشو
traverse U مانع حائل درب تاشو
pall U تابوت محتوی مرده حائل
palling U تابوت محتوی مرده حائل
gantry U زیر بشکهای حائل جراثقال
intervene U فاصله خوردن حائل شدن
gantries U زیر بشکهای حائل جراثقال
palls U تابوت محتوی مرده حائل
intervened U فاصله خوردن حائل شدن
palled U تابوت محتوی مرده حائل
intervenes U فاصله خوردن حائل شدن
toe U ان قسمت از پی دیواره حائل که روی ان خاک ریزی میشود
toes U ان قسمت از پی دیواره حائل که روی ان خاک ریزی میشود
filters U چیزیکه بعضی پرتوها از ان میگذرندولی حائل پرتوهای دیگر است
filter U چیزیکه بعضی پرتوها از ان میگذرندولی حائل پرتوهای دیگر است
light trap U اسبابی که حائل نور بوده ولوازم عکاسی دران حرکت کند
guards U حائل حالت اماده باش در شمشیربازی ومشت زنی وامثال ان نگاه داشتن
guarding U حائل حالت اماده باش در شمشیربازی ومشت زنی وامثال ان نگاه داشتن
guard U حائل حالت اماده باش در شمشیربازی ومشت زنی وامثال ان نگاه داشتن
cluster mill U فرزی که متشکل از دو نوردمتحرک کوچک که هر کدام ازانها به وسیله یک جفت نوردبزرگ حائل و به حرکت درمی اید
guard-rail U ریل نگهدار حائل ریل
guard-rails U ریل نگهدار حائل ریل
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
sterilize U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
wooed U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
woos U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
withstand U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
infringe U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
woo U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
sterilized U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
withstood U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
checked U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
infringes U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringing U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
support U حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
withstands U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com