English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (34 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
blench U جمع شدن و عقب نشینی کردن برگشتن
blenched U جمع شدن و عقب نشینی کردن برگشتن
blenches U جمع شدن و عقب نشینی کردن برگشتن
blenching U جمع شدن و عقب نشینی کردن برگشتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
counter recoil U برگشتن لوله پس از عقب نشینی
toppling U برگشتن واژگون کردن
topples U برگشتن واژگون کردن
topple U برگشتن واژگون کردن
toppled U برگشتن واژگون کردن
perseverate U اصراردر برگشتن کردن
remount U برگشتن دوباره سوار کردن
remounted U برگشتن دوباره سوار کردن
remounting U برگشتن دوباره سوار کردن
remounts U برگشتن دوباره سوار کردن
ruralize U ده نشینی کردن
to burn the midnight oil شب نشینی کردن
to burn the midnighoil U شب نشینی کردن
to turn round U برگشتن عقاید دیگری پیدا کردن
pull away U عقب نشینی کردن
To retreat. To withdraw. U عقب نشینی کردن
retreats U عقب نشینی کردن
to give ground U عقب نشینی کردن
to beat a retreat U عقب نشینی کردن
withdraws U عقب نشینی کردن
drop back <idiom> U عقب نشینی کردن
withdraw U عقب نشینی کردن
give ground <idiom> U عقب نشینی کردن
retreat U عقب نشینی کردن
retreated U عقب نشینی کردن
retreating U عقب نشینی کردن
to lose ground U عقب نشینی کردن
to fall back U عقب نشینی کردن
crawfish U ازموضعی عقب نشینی کردن
cloister U صومعه گوشه نشینی کردن
recoiling U عقب نشینی کردن توپ
cloisters U صومعه گوشه نشینی کردن
recoil U عقب نشینی کردن توپ
recoiled U عقب نشینی کردن توپ
to have a knock back U عقب نشینی کردن [در موقعیتی]
recoils U عقب نشینی کردن توپ
hightail U باسرعت عقب نشینی کردن
retires U عقب نشینی کردن به دلخواه بازنشسته شدن
retire U عقب نشینی کردن به دلخواه بازنشسته شدن
withdrawal U عملیات عقب نشینی اختیاری عقب نشینی
backpedal U عقب نشینی در مقابل حریف عقب نشینی
withdrawals U عملیات عقب نشینی اختیاری عقب نشینی
To draw in ones houns . Toback down . To retreat. U ماست ها را کیسه کردن ( عقب نشینی از روی ترس )
variable recoil U سیستم عقب نشینی متغیر دستگاه عقب نشینی متغیر
recoilless U جنگ افزار بدون عقب نشینی بدون عقب نشینی
rifles U توپ بدون عقب نشینی خان تفنگ خان کشی کردن
rifle U توپ بدون عقب نشینی خان تفنگ خان کشی کردن
fall back U تغییر موضع به عقب دادن عقب نشینی کردن
go back U برگشتن
hark back U برگشتن
lapse vi U برگشتن
reverse U برگشتن
regurgitating U برگشتن
to turn turtle U برگشتن
deviates U برگشتن
reverts U برگشتن
reverted U برگشتن
reversed U برگشتن
reversing U برگشتن
abjeure U برگشتن از
sheer U برگشتن
deviate U برگشتن
deviating U برگشتن
regurgitate U برگشتن
reverses U برگشتن
deviated U برگشتن
regurgitated U برگشتن
regurgitates U برگشتن
reverting U برگشتن
to go back U برگشتن
recrudesce U برگشتن
retroflex U برگشتن
returns U برگشتن
return U برگشتن
come back U برگشتن
double back <idiom> U برگشتن
backslide U برگشتن
repullulate U برگشتن
get back <idiom> U برگشتن
on the way back U در برگشتن
to come back U برگشتن
to put back U برگشتن
chare U برگشتن
resile U برگشتن
reoccurrence U برگشتن
returned U برگشتن
returning U برگشتن
revert U برگشتن
reoccurring U برگشتن
regorge U برگشتن
roll around <idiom> U برگشتن
swindles U ورق برگشتن
to bounce [cheque/check] U برگشتن [چکی]
remigrate U از مهاجرت برگشتن
swindled U ورق برگشتن
apostatize U از دین برگشتن
untread U برگشتن بازگشتن
swindle U ورق برگشتن
till his return U تا موقع برگشتن او
capsize U برگشتن قایق
capsized U برگشتن قایق
capsizes U برگشتن قایق
capsizing U برگشتن قایق
to fall away U برگشتن مرتدشدن
introspect U بخود برگشتن
head off <idiom> U به عقب برگشتن
rebounds U پس زدن برگشتن
rebounding U پس زدن برگشتن
go back on <idiom> U به عقب برگشتن
rebounded U پس زدن برگشتن
rebound U پس زدن برگشتن
resile U به عقب برگشتن
recoil U بحال خود برگشتن
recoils U بحال خود برگشتن
come back <idiom> U برگشتن به جایی که حالاهستی
recoil U بحال نخستین برگشتن
recoiling U بحال نخستین برگشتن
recoiled U بحال خود برگشتن
recoils U بحال نخستین برگشتن
come back <idiom> U به فکر شخص برگشتن
recoiled U بحال نخستین برگشتن
recoiling U بحال خود برگشتن
char U جسم زغال برگشتن
to return to the fold [family] U به خانواده خود برگشتن
repatriation U برگشتن یا برگرداندن به میهن
retracting U عقب کشیدن برگشتن
charring U جسم زغال برگشتن
homes U شهر بخانه برگشتن
retracts U عقب کشیدن برگشتن
home U شهر بخانه برگشتن
repatriate U بمیهن خود برگشتن
repatriated U بمیهن خود برگشتن
repatriates U بمیهن خود برگشتن
repatriations U برگشتن یا برگرداندن به میهن
chars U جسم زغال برگشتن
retracted U عقب کشیدن برگشتن
repatriating U بمیهن خود برگشتن
retract U عقب کشیدن برگشتن
to throw back U به تبار خود برگشتن
deposit U ته نشینی
illuviation U ته نشینی
deposits U ته نشینی
recoil U پی نشینی
retrocedence U پس نشینی
sedimentation U ته نشینی
waked U شب نشینی
recoiled U پی نشینی
wakes U شب نشینی
recoiling U پی نشینی
recoils U پی نشینی
wake U شب نشینی
adsorption U رو نشینی
precipitation U ته نشینی
an eveing party U شب نشینی
nightlife U شب نشینی
evening party U شب نشینی
soirees U شب نشینی
soirTes U شب نشینی
subsidence U ته نشینی
sedinentation U ته نشینی
sedimentary U ته نشینی
soiree U شب نشینی
sedimentation U ته نشینی
settling U ته نشینی
overturns U معلق شدن برگشتن وسیله
recovery U برگشتن به عملیات طبیعی پس ازخطا
put about U تغییر جهت دادن برگشتن
backcross U چند پشت بعقب برگشتن
bear up U برگشتن قایق بسمت باد
recoveries U برگشتن به عملیات طبیعی پس ازخطا
overturned U معلق شدن برگشتن وسیله
relapses U مرتد بحال نخستین برگشتن
relapsed U مرتد بحال نخستین برگشتن
overturn U معلق شدن برگشتن وسیله
relapse U مرتد بحال نخستین برگشتن
relapsing U مرتد بحال نخستین برگشتن
silting U رسوب ته نشینی
katabasis U عقب نشینی
retrocession U عقب نشینی
seclusion U گوشه نشینی
fallback U عقب نشینی
eremitic life U گوشه نشینی
settlement U ته نشینی مسکن
settlements U ته نشینی مسکن
electrostatic procipitation U ته نشینی الکترواستاتیک
recess U عقب نشینی
recesses U عقب نشینی
line of retreat U خط عقب نشینی
sanctuaries U حق بست نشینی
reclvsion U گوشه نشینی
break ground U عقب نشینی
retrocedence U عقب نشینی
cotenancy U هم اجاره نشینی
retreating U عقب نشینی
sedimentation pond U حوضچه ته نشینی
retreats U عقب نشینی
retreated U عقب نشینی
nomadism U کوچ نشینی
tenantry U اجاره نشینی
sequestered life U گوشه نشینی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com