English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
outbreed U جفت گیری کردن انواع مختلف جانوران
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
unit categories U انواع مختلف یکانها یا انواع طبقات یکانها از نظر استعدادو سازمان و امادگی رزمی
zoophyte U انواع جانوران مهره داری که رشد انها شبیه گیاه میباشد
multifarious U دارای انواع مختلف
walleyed U انواع مختلف اردک ماهی
walleye U انواع مختلف اردک ماهی
transistor U ترانزیستور سه لایهای از انواع مختلف نیمه هادی
transistors U ترانزیستور سه لایهای از انواع مختلف نیمه هادی
zoometry U اندازه گیری اندامهای جانوران
incestuous U وابسته به جفت گیری جانوران از یک جنس
totem poles U تیر یا چوبی که نقوش جانوران محافظ قبایل مختلف سرخ پوستان روی ان منقوش بوده
totem pole U تیر یا چوبی که نقوش جانوران محافظ قبایل مختلف سرخ پوستان روی ان منقوش بوده
department store U فروشگاه بزرگی که انواع مختلف کالا در ان بفروش میرسد و هر کالا در بخش خاص خود عرضه میگردد
department stores U فروشگاه بزرگی که انواع مختلف کالا در ان بفروش میرسد و هر کالا در بخش خاص خود عرضه میگردد
rose motif U نگاره گل رز [در فرش های مختلف ایرانی از انواع گل رز از جمله طرح گل فرنگ، طرح درختی، طرح باغی، طرح گل و بوته استفاده می شود.]
colony U گروهی از جانوران یا گیاهان یا جانوران تک سلولی هم نوع که با هم زندگی یا رشد می کنند [زیست شناسی]
decision U نمایش گرافیکی جدولی تصمیم گیری که مسیرها و اعمال مناسب در شراطی مختلف را نشان میدهد
decisions U نمایش گرافیکی جدولی تصمیم گیری که مسیرها و اعمال مناسب در شراطی مختلف را نشان میدهد
decollate U جدا کردن موضوعات مختلف به ورقههای مجزا. جدا کردن دو یا سه موضوع مختلف به حالت مجزا و برداشتن کاغذ کاربنی
penetrometer U وسیلهای برای اندازه گیری قدرت نفود اشعه ایکس واشعههای نافد دیگر توسط مقایسه عبور و نفوذ انها درموارد مختلف
glue sniffing U بو کردن برخی از انواع چسب
zootechnics U روش تربیت ورام کردن جانوران
zootechnics U فن اهلی کردن جانوران وحیوانات وحشی
zootechny U روش تربیت و رام کردن جانوران
zootechny U فن اهلی کردن جانوران وحیوانات وحشی
verminate U تولید حشرات یا جانوران موذی کردن
Are animals able to think ? آیا جانوران قادربه فکر کردن هستند ؟
zootechnician U کارشناس تربیت حیوانات ویژه گر اهلی کردن جانوران
target discrimination U قدرت رادار برای درگیری باهدفهای مختلف یا تشخیص هدفهای مختلف
charted U شکلی که ترتیب پردازشهای کاری مختلف را در مراحل مختلف نشان میدهد
charts U شکلی که ترتیب پردازشهای کاری مختلف را در مراحل مختلف نشان میدهد
charting U شکلی که ترتیب پردازشهای کاری مختلف را در مراحل مختلف نشان میدهد
chart U شکلی که ترتیب پردازشهای کاری مختلف را در مراحل مختلف نشان میدهد
fractional U اختصاص بخشهای مختلف پهنای باند به سیگنالها یا مشتریان مختلف
systems analysis U ترکیب محصولات مختلف از تولید کننده مختلف برای یک سیستم
selectable U مدار یا وسیلهای که انتخابهای مختلف آن با قرار دادن اتصالات سیم مختلف انتخاب می شوند
blocage U [بنایی با مواد مختلف و در اندازه های مختلف که در ساخت دیوارهای رومی بکار می رفت.]
symbiosis U همزیستی وتجانس دوموجود مختلف یا دوگروه مختلف باهم
heterogeneous network U سیستم ارتباطی تقسیم شده که با کانالهای با نرخ ارسال مختلف و پروتکلهای مختلف کار میکند
vortex separation U جداکردن ذرات مختلف از یک سیال توسط نیروهای گریز ازمرکزی مختلف در حرکت حلقوی یا گردابی
fdm U انتساب عددی با سیگنال مختلف به فرکانسهای مختلف تا سیگنالهای زیادی روی کانال فرستاده شوند
paint program U نرم افزاری که به کاربر امکان رسم تصاویر روی صفحه نمایش با رنگهای مختلف با روشهای مختلف و جلوههای ویژه را میدهد
allocating U به روشهای مختلف و اختصاص آن به کاربرهای مختلف
allocates U به روشهای مختلف و اختصاص آن به کاربرهای مختلف
allocate U به روشهای مختلف و اختصاص آن به کاربرهای مختلف
function U سیستم برنامه نویسی که در آن توابع مختلف نام یکسان دارند ولی متفاوتند چون روی نوع دادههای مختلف اجرا می شوند
functioned U سیستم برنامه نویسی که در آن توابع مختلف نام یکسان دارند ولی متفاوتند چون روی نوع دادههای مختلف اجرا می شوند
functions U سیستم برنامه نویسی که در آن توابع مختلف نام یکسان دارند ولی متفاوتند چون روی نوع دادههای مختلف اجرا می شوند
adopted types U انواع تجهیزات مورد قبول انواع تجهیزات قبول شده
estate in common U درCL حالتی را گویند که دو یاچند نفر در زمینی با عناوین مختلف و یا با عنوان واحدولی در ازمنه مختلف اشتراک منافع داشته باشند ملک مشاع
bus U خط وط ارتباطی که از چندین سیم برای اتصال بخشهای سخت افزاری مختلف بهم استفاده میکند و داده توسط مدارهای مختلف در درون سیستم منتقل میشود
bused U خط وط ارتباطی که از چندین سیم برای اتصال بخشهای سخت افزاری مختلف بهم استفاده میکند و داده توسط مدارهای مختلف در درون سیستم منتقل میشود
buses U خط وط ارتباطی که از چندین سیم برای اتصال بخشهای سخت افزاری مختلف بهم استفاده میکند و داده توسط مدارهای مختلف در درون سیستم منتقل میشود
bussing U خط وط ارتباطی که از چندین سیم برای اتصال بخشهای سخت افزاری مختلف بهم استفاده میکند و داده توسط مدارهای مختلف در درون سیستم منتقل میشود
busses U خط وط ارتباطی که از چندین سیم برای اتصال بخشهای سخت افزاری مختلف بهم استفاده میکند و داده توسط مدارهای مختلف در درون سیستم منتقل میشود
busing U خط وط ارتباطی که از چندین سیم برای اتصال بخشهای سخت افزاری مختلف بهم استفاده میکند و داده توسط مدارهای مختلف در درون سیستم منتقل میشود
bussed U خط وط ارتباطی که از چندین سیم برای اتصال بخشهای سخت افزاری مختلف بهم استفاده میکند و داده توسط مدارهای مختلف در درون سیستم منتقل میشود
frequency U انتساب یک عدد از سیگنالهای مختلف به فرکانسهای مختلف یا سیگنالهای زیادی روی یک کانال ارسال شوند
frequencies U انتساب یک عدد از سیگنالهای مختلف به فرکانسهای مختلف یا سیگنالهای زیادی روی یک کانال ارسال شوند
allogamous U مختلف الجنس و مختلف النوع
profiling U امکانی در ویندوز برای ذخیره سازی تنظیمهای مختلف برای کاربران مختلف PC
profiles U امکانی در ویندوز برای ذخیره سازی تنظیمهای مختلف برای کاربران مختلف PC
profile U امکانی در ویندوز برای ذخیره سازی تنظیمهای مختلف برای کاربران مختلف PC
profiled U امکانی در ویندوز برای ذخیره سازی تنظیمهای مختلف برای کاربران مختلف PC
tree of life U درخت زندگی [این نگاره بگونه های مختلف در فرش های مناطق مختلف بکار رفته و جلوه ای از حیات انسان را تداعی می کند.]
variate U مختلف کردن
interbreed U نژادهای مختلف را با هم پیوند کردن
outcross U امیزش کردن دو جنس مختلف با هم
highways U خط ارتباطی تشکیل شده از چندین سیم که بخشهای مختلف سیستم سخت افزاری کامپیوتر را بهم وصل میکند و روی آن ارسال و دریافت داده با مدارهای مختلف درون سیستم انجام میشود
highway U خط ارتباطی تشکیل شده از چندین سیم که بخشهای مختلف سیستم سخت افزاری کامپیوتر را بهم وصل میکند و روی آن ارسال و دریافت داده با مدارهای مختلف درون سیستم انجام میشود
eurybathic U قادر به زندگی کردن در اعماق مختلف اب
hunting design U طرح شکارگاهی [این طرح از زمان صفویه رواج یافته و در آن صحنه های مختلف شکار توسط انسان و یا نزاع حیوانات مختلف نشان داده می شود. منشاء اولیه آن کاشان ذکر شده است.]
intermarried U ازدواج کردن با افراد ملل یانژادهای مختلف
collect transfer U بار کردن یک ثبات با بیتها ازمحلهای مختلف
scatter load U بار کردن داده ترتیبی در محلهای مختلف
intermarries U ازدواج کردن با افراد ملل یانژادهای مختلف
intermarrying U ازدواج کردن با افراد ملل یانژادهای مختلف
intermarry U ازدواج کردن با افراد ملل یانژادهای مختلف
He's a wet blanket. U او [مرد] آدم روح گیری [نا امید کننده ای یا ذوق گیری] است.
permutation U تعداد روشهای مختلف برای مرتب کردن چیزی
hue U [نقطه جدا کردن رنگ های مختلف از یکدیگر]
permutations U تعداد روشهای مختلف برای مرتب کردن چیزی
correct U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
corrects U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correcting U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
logs U وارد کردن داده مشخصات مختلف مثل کلمه رمز
compacts U کاهش فضای ذخیره سازی داده با کد کردن آن به روشهای مختلف
log U وارد کردن داده مشخصات مختلف مثل کلمه رمز
paints U پر کردن شکل گرافیکی با رنگ . با روشهای مختلف و جلوههای ویژه
paint U پر کردن شکل گرافیکی با رنگ . با روشهای مختلف و جلوههای ویژه
graph U اشکال مختلف یک حرف با گرافیک و طرح خطی ثبت کردن
compacted U کاهش فضای ذخیره سازی داده با کد کردن آن به روشهای مختلف
compact U کاهش فضای ذخیره سازی داده با کد کردن آن به روشهای مختلف
compacting U کاهش فضای ذخیره سازی داده با کد کردن آن به روشهای مختلف
graphs U اشکال مختلف یک حرف با گرافیک و طرح خطی ثبت کردن
multiple U حاوی قط عات زیاد بودن یا عمل کردن به روشهای مختلف
shoot U زدن با تیر پرتاب کردن اندازه گیری کردن ارتفاع خورشید
shoots U زدن با تیر پرتاب کردن اندازه گیری کردن ارتفاع خورشید
utility U برنامه مفید که همراه با توابعی از قبیل جستجوی فایل , کپی کردن , دایرکتوری فایل , مرتب کردن و رفع اشکال و توابع ریاضی مختلف میباشد
filling out U [پر کردن زمینه فرش با گل ها و یا اشکال مختلف جهت تزئین بیشتر متن]
adaptations U توانایی یک وسیله برای تنظیم کردن محدوده حساسیت خود در موقعیتهای مختلف
networking U در یک شهر یا شهرهای مختلف که به آنها امکان ردو بدل کردن اطلاعات میدهد
adaptation U توانایی یک وسیله برای تنظیم کردن محدوده حساسیت خود در موقعیتهای مختلف
color code U روشی برای مشخص کردن یک جسم یا خواص ان با استفاده از ترکیبات مختلف رنگها
species U انواع
ensue U پی گیری کردن
ensues U پی گیری کردن
ensued U پی گیری کردن
decoppering U مس گیری کردن
follow up U پی گیری کردن
faunology U جانوران
categories U انواع اماد
forms of currency U انواع پول
rear waistlock and forward inside leg tr U انواع درو
mountain ash U انواع تیس
fishes U انواع ماهیان
betony U انواع بتونقیه
fished U انواع ماهیان
truss types U انواع خرپا
cannabis U انواع شاهدانه
sparrow U انواع گنجشگ
categories of maintenance U انواع نگهداری
sparrows U انواع گنجشگ
fish U انواع ماهیان
skink U انواع سوسمارهای شن زی
Adelie Penguin U از انواع پنگوئن
inside sarma U انواع کنده رو
kernel U تعداد دستورات ابتدایی لازم برای روشن کردن پیکسهای صفحه به رنگهای مختلف و با سایه .
baud rate U وسیلهای که سیگنالهای زمانی متفاوت برای یکسان کردن دادههای با نرخ مختلف را تولید میکند
baud U وسیلهای که سیگنالهای زمانی متفاوت برای یکسان کردن دادههای با نرخ مختلف را تولید میکند
opalite U ترکیبی که دارای رنگهای مختلف بوده و برای براق کردن نمای اجری بکار میرود
kernels U تعداد دستورات ابتدایی لازم برای روشن کردن پیکسهای صفحه به رنگهای مختلف و با سایه .
star design U طرح ستاره ای شکل [این طرح به گونه های مختلف در فرش های مناطق مختلف مورد استفاده قرار می گیرد. گاه بصورت ترنج و گاه بصورت تزئین در متن.]
preclude U پیش گیری کردن
fuels U سوخت گیری کردن
caulk U بتونه گیری کردن
to give wide berth to U کناره گیری کردن از
to take measures U اندازه گیری کردن
refuel U سوخت گیری کردن
precluded U پیش گیری کردن
precludes U پیش گیری کردن
precluding U پیش گیری کردن
to seclude oneself U کناره گیری کردن
to keep one's distance U کناره گیری کردن
to split hairs U نکته گیری کردن
measure U اندازه گیری کردن
point U هدف گیری کردن
retires U کناره گیری کردن
retire U کناره گیری کردن
deburr U پلیسه گیری کردن
decarbonate U کاربن گیری کردن
decarbonize U کاربن گیری کردن
petrol U بنزین گیری کردن
over refine U زیادنکته گیری کردن
targetting U هدف گیری کردن
targetted U هدف گیری کردن
desalt U نمک گیری کردن از
targets U هدف گیری کردن
targeting U هدف گیری کردن
targeted U هدف گیری کردن
target U هدف گیری کردن
ranging U قلق گیری کردن
tup U جفت گیری کردن
fuelling U سوخت گیری کردن
secedes U کناره گیری کردن
intercept U جلو گیری کردن
emend U غلط گیری کردن
cavils U خرده گیری کردن
cavilled U خرده گیری کردن
caviling U خرده گیری کردن
intercepted U جلو گیری کردن
caviled U خرده گیری کردن
cavil U خرده گیری کردن
To remove the stains . U لکه گیری کردن
intercepting U جلو گیری کردن
intercepts U جلو گیری کردن
dry-cleans U لکه گیری کردن
factorize U فاکتور گیری کردن
emendate U غلط گیری کردن
seceded U کناره گیری کردن
secede U کناره گیری کردن
refuelling U سوخت گیری کردن
fussiness U ایراد گیری کردن
seceding U کناره گیری کردن
refuelled U سوخت گیری کردن
refueling U سوخت گیری کردن
shells U سبوس گیری کردن
shelling U سبوس گیری کردن
shell U سبوس گیری کردن
refueled U سوخت گیری کردن
dry-cleaning U لکه گیری کردن
crack down on <idiom> U سخت گیری کردن
emends U غلط گیری کردن
emending U غلط گیری کردن
fuel U سوخت گیری کردن
preventing U پیش گیری کردن
emended U غلط گیری کردن
refuels U سوخت گیری کردن
prevented U پیش گیری کردن
prevent U پیش گیری کردن
fueled U سوخت گیری کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com