English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
analyse U جزئیات را مطالعه کردن
analysed U جزئیات را مطالعه کردن
analyses U جزئیات را مطالعه کردن
analysing U جزئیات را مطالعه کردن
analyzed U جزئیات را مطالعه کردن
analyzes U جزئیات را مطالعه کردن
analyzing U جزئیات را مطالعه کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
feasability study U مطالعه امکان اجرای چیزی مطالعه اقتصادی بودن امری
analyze U جزئیات رامطالعه کردن
karyosystematice U بخشی از رده بندی موجودات که روابط طبیعی انهارابوسیله مطالعه خصوصیات سلولی موجودات مورد مطالعه قرارمیدهد
examine U مطالعه کردن
explore U مطالعه کردن
inspect U مطالعه کردن
scrutinize U مطالعه کردن
investigate U مطالعه کردن
enquire into U مطالعه کردن
determine U مطالعه کردن
dissect [analyse] U مطالعه کردن
assay U مطالعه کردن
analyze [American] U مطالعه کردن
evaluate U مطالعه کردن
analyse [British] U مطالعه کردن
survey U مطالعه کردن
bolt [examine] U مطالعه کردن
check U مطالعه کردن
study U مطالعه کردن
look into U مطالعه کردن
premeditate U قبلا فکر چیزی را کردن مطالعه قبلی کردن
extemporized U بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporizes U بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporising U بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporises U بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporizing U بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
to make a study of something U چیزی را بررسی یا مطالعه کردن
extemporised U بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporize U بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
reconsider U مجددا درامری مطالعه کردن
reconsidered U مجددا درامری مطالعه کردن
reconsidering U مجددا درامری مطالعه کردن
reconsiders U مجددا درامری مطالعه کردن
geologize U مطالعه علم زمین شناسی کردن
to poreone's eyes out U چشم را از بسیاری مطالعه خسته کردن
conciliated U ارام کردن مطالعه کردن
studying U تحصیل کردن مطالعه کردن
conciliates U ارام کردن مطالعه کردن
studies U تحصیل کردن مطالعه کردن
conciliating U ارام کردن مطالعه کردن
study U تحصیل کردن مطالعه کردن
conciliate U ارام کردن مطالعه کردن
particular redemption U جزئیات
circumstantiality U جزئیات
paticular U جزئیات
detail U جزئیات
particularity U جزئیات
detailed U : پر جزئیات
details U جزئیات
detailing U جزئیات
minuitae U جزئیات
minutie U جزئیات
elaboration U جزئیات
analyzes U بررسی با جزئیات
analysed U بررسی با جزئیات
detail drawing U رسم جزئیات
minutiae U جزئیات کم اهمیت
detailing U جزئیات تفاصیل
finical U متوجه جزئیات
analyzing U بررسی با جزئیات
image detail U جزئیات تصویرتلویزیون
detail diagram U نمودار جزئیات
detail U جزئیات تفاصیل
detail file U پرونده جزئیات
analyzed U بررسی با جزئیات
ins and outs <idiom> U باتمام جزئیات
analysing U بررسی با جزئیات
detail file U فایل جزئیات
data element U جزئیات اطلاعات
analyse U بررسی با جزئیات
analyze U بررسی با جزئیات
in great detail U با جزئیات مفصل
detail printing U چاپ جزئیات
detail drawing U نقشه جزئیات
a priori U از کلیات به جزئیات
analyses U بررسی با جزئیات
data item U جزئیات اطلاعات
fill (someone) in <idiom> U جزئیات را به شخصی گفتن
detail drawing U نقشه کشی جزئیات
roughly speaking U قطع نظراز جزئیات
To go into detailes. U وارد جزئیات شدن
detailing U مشروح شرح جزئیات
particulars U جزئیات خصوصیات مشخصات
circumstantiate U وارد جزئیات شدن
he related the particulars U جزئیات را شرح داد
detail U مشروح شرح جزئیات
echaustive U شامل همهء جزئیات
elaborates U به زحمت ساختن دارای جزئیات
particularizing U باذکر جزئیات شرح دادن
elaborate U به زحمت ساختن دارای جزئیات
elaborated U به زحمت ساختن دارای جزئیات
elaborating U به زحمت ساختن دارای جزئیات
particularizes U باذکر جزئیات شرح دادن
particularized U باذکر جزئیات شرح دادن
particularises U باذکر جزئیات شرح دادن
particularised U باذکر جزئیات شرح دادن
detail flowchart U نمودار جزئیات گردش برنامه
particularize U باذکر جزئیات شرح دادن
particularising U باذکر جزئیات شرح دادن
punctuality U توجه به جزئیات وقت شناسی
appropriation language U شرح جزئیات بودجه و منظوراز تخصیص ان
basket purchase U خرید کلی بدون محاسبه جزئیات
exhaustively U چنانکه درهمه جزئیات واردشودیابحث کند
per U طبق جزئیات که در مشخصات گفته شده
offhanded U بی مطالعه
reading U مطالعه
extemporal U بی مطالعه
off hand U بی مطالعه
offhandedly U بی مطالعه
perusal U مطالعه
studies U مطالعه
extemporarily U بی مطالعه
study U مطالعه
etude U مطالعه
studying U مطالعه
readings U مطالعه
impromptu U بی مطالعه تصنیف
system study U مطالعه سیستم
studied U از روی مطالعه
studio U اطاق مطالعه
lucubration U مطالعه سخت
at sight U بی مطالعه قبلی
unstudied U مطالعه نشده
surveyed U مطالعه مجمل
praxeology U مطالعه رفتارانسان
feasibility study U مطالعه امکانپذیری
survey U مطالعه مجمل
surveys U مطالعه مجمل
portable standard U چراغ مطالعه
motion study U مطالعه ی حرکت
study habits U عادتهای مطالعه
studios U اطاق مطالعه
myrmecologyt U مطالعه علمی مورچگان
criminology U مطالعه علمی جرم
well read U اهل مطالعه و تحقیق
metallography U مطالعه الیاژهای فلزی
self study U مطالعه پیش خود
feasibility study U مطالعه امکان سنجی
well-read U اهل مطالعه و تحقیق
teleology U مطالعه حکمت غایی
psychognosy U مطالعه عمیق روانی
to pore [over; on] U به مطالعه دقیق پرداختن
cella U [اتاق مطالعه ی راهبها]
psychognosis U مطالعه عمیق روانی
to study out U با بر رسی یا مطالعه پیداکردن
geologic survey U مطالعه زمین شناسی
subject U مبحث موضوع مطالعه
subjected U مبحث موضوع مطالعه
subjects U مبحث موضوع مطالعه
subjecting U مبحث موضوع مطالعه
demography U مطالعه مهاجرت جمعیت
teppetology U مطالعه ریشه ای فرش
ethnography U مطالعه علمی نژادها
thought out U سنجیده مطالعه شده
thought-out U سنجیده مطالعه شده
sub judice U مورد مطالعه دادگاه
sight-reads U بدون مطالعه قبلی خواندن
flexible arm lamp U چراغ مطالعه قابل انعطاف
faunist U کسیکه مطالعه درجانوران یک کشورمیکند
sight read U بدون مطالعه قبلی خواندن
methods of economic study U روشهای مطالعه علم اقتصاد
humanist U مطالعه کننده طبیعت یا امورانسانی
capability study U مطالعه امکان انجام کار
toponymy U مطالعه وجه تسمیه شهرهاونقاط
rheological <adj.> U علم مطالعه تغییر شکل و جریان ماده
angiology U مطالعه عروق خونی و لنفی
sight-reading U بدون مطالعه قبلی خواندن
sight-read U بدون مطالعه قبلی خواندن
geopolitics U مطالعه نفوذ عوامل فیزیکی
studying U موضوع تحصیلی اتاق مطالعه
gastroenterology U مطالعه معده و روزده وبیماریهای ان
adjustable lamp چراغ مطالعه قابل تنظیم
sinology U مطالعه ادبیات ورسوم چین
integrate circuit technology U مطالعه فن مدار مجتمع تکنولوژی ای سی
consumer research U مطالعه وضعیت مصرف کنندگان
income and expenditure approach U مطالعه جریان پول و اثاراقتصادی ان
articulated machine lamp U چراغ مطالعه با گردن تاشو
ethnology U علم مطالعه نژادها و اقوام
studies U موضوع تحصیلی اتاق مطالعه
optics U علم مطالعه در خواص نور
geophysical survey U مطالعه خواص فیزیکی زمین
study U موضوع تحصیلی اتاق مطالعه
skimmer U الت سرشیرگیری مطالعه کننده سطحی
protohistory U مطالعه اوضاع ماقبل تاریخی انسان
endocrinology U علم شناسایی و مطالعه غددمترشحه داخلی
Ekistics U [دانش مطالعه زیستگاه های انسانی]
theogony U مطالعه وشناسایی اجداد واعقاب خدایان
symbology U مبحث مطالعه علائم ونشانههای رمزی
semitics U مطالعه زبان وادبیات وتاریخ سامی
commodity approach U بررسی بازار با مطالعه مسیرتولید تا مصرف
bookworms U کسیکه علاقه مفرطی به مطالعه کتب دارد
theogonic U وابسته به مطالعه وشناسایی اجداد واعقاب خدایان
She laid the book aside . U کتاب را کنار گذاشت ( مطالعه اش را متوقف کرد)
helminthology U مطالعه دراطراف کرم های بیماری زاوانگلی
speleology U مطالعه غارها ازلحاظ زمین شناسی وتاریخی
glottochronology U مبحث مطالعه سیر تکامل زبانهای مختلف
bookworm U کسیکه علاقه مفرطی به مطالعه کتب دارد
dysgenics U مبحث مطالعه فساد نسل وتباهی نژادی
group dynamics U مطالعه عوامل و نیروهای موثر در یک گروه بشری
booklore U علم کتابی معلومات ناشی از مطالعه کتاب
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com