Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (37 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
adsorb
U
جذب سطحی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
skim
U
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skimmed
U
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skims
U
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
hard face
U
سخت کردن سطحی
hard surface
U
سخت کردن سطحی
skim sweeping
U
پاک کردن سطحی مینها
to skim ones the news
U
به اخبارنگاهی سطحی کردن
Other Matches
surficial swellings
U
بادکردگی سطحی زمین در اثریخ زدن اب زیر سطحی خاک
topsoil
U
خاک سطحی خاک سطحی را برداشتن
sketchy
U
سطحی
sketchiest
U
سطحی
acrotic
U
سطحی
shallow foundation
U
پی سطحی
surface
U
سطحی
sketchily
U
سطحی
skin-deep
<idiom>
U
سطحی
sketchier
U
سطحی
skin deep
U
سطحی
surfaced
U
سطحی
surfaces
U
سطحی
low level
U
سطحی
superficiality
U
سطحی
planar
U
سطحی
shallowest
U
کم اب سطحی
shallow
U
کم اب سطحی
shallows
U
کم اب سطحی
surface water
U
اب سطحی
decahedral
U
ده سطحی
superficial
U
سطحی
shallower
U
کم اب سطحی
surface burning
U
احتراق سطحی
suface wind
U
باد سطحی
surface burst
U
ترکش سطحی
piers
U
پایه و سطحی
one level memory
U
حافظه یک سطحی
statical moment
U
لنگر سطحی
multilevel
U
چند سطحی
surface targets
U
هدفهای سطحی
formal logic
U
قضاوت سطحی
adsorption
U
کشش سطحی
smattering
U
دانش سطحی
adhesion
U
جاذبه سطحی
area load
U
بار سطحی
n level logic
U
منطق N سطحی
pier
U
پایه و سطحی
multi level
U
چند سطحی
surface charge
U
بار سطحی
surface reverbration
U
برگشتهای سطحی
singed
U
سوختگی سطحی
singe
U
سوختگی سطحی
surface width
U
عرض سطحی
interfacial force
U
کشش سطحی
interfacial tension
U
کشش سطحی
surface tensity
U
کشش سطحی
surface treatment
U
عملیات سطحی
free moisture
U
رطوبت سطحی
surface treatment
U
روکش سطحی
surface treatment
U
اسفالت سطحی
top soil
U
خاک سطحی
surface treatment
U
اندود سطحی
surface soil
U
خاک سطحی
singeing
U
سوختگی سطحی
surface outflow
U
اب سطحی خروجی
surface contact rectifier
U
یکسوکننده سطحی
flesh wound
U
زخم سطحی
surface corrosion
U
خوردگی سطحی
surface creep
U
خزیدن سطحی
floating mine
U
مین سطحی
surface detection
U
اکتشاف سطحی
surface detection
U
راداراکتشافی سطحی
surface drains
U
زهکشهای سطحی
surface dressing
U
پوشش سطحی
surface erosion
U
فرسایش سطحی
surface evaporation
U
تبخیر سطحی
surface inflow
U
اب سطحی ورودی
surface irrigation
U
ابیاری سطحی
surface leakage
U
نشت سطحی
singes
U
سوختگی سطحی
surface moisture
U
رطوبت سطحی
surface ornament
U
تزیینات سطحی
surface tension
U
کشش سطحی
dodecahedral
U
دوازده سطحی
trihedral
U
سه روی سه سطحی
superficially
U
بطور سطحی
surfaced
U
سطحی جلادادن
split-level
U
چند سطحی
skin effect
U
اثر سطحی
epilimnion
U
اب لایه سطحی
surface
U
سطحی جلادادن
low level winds
U
بادهای سطحی
bounding mine
U
مین سطحی
surfaces
U
سطحی جلادادن
ground swell
U
موج سطحی
sorption
U
جذب سطحی
evaporation
U
تبخیر سطحی
adsorbent
U
جاذب سطحی
adsorption
U
جذب سطحی
dodecahedron
U
دوازده سطحی
two level store
U
انباره دو سطحی
horizontal curve
U
پیچ سطحی
impact burst
U
ترکش سطحی
sheet washing
U
فرسایش سطحی
extensive cultivation
U
زراعت سطحی
extensive agriculture
U
کشاورزی سطحی
pentahedral
U
پنج سطحی
heptahedral
U
هفت سطحی
hexahedral
U
مکعب شش سطحی
polyhedral
U
چند سطحی
hexahedron
U
جسم شش سطحی
blanket grouting
U
تزریق سطحی
topdress
U
سطحی ریختن
hydrology
U
بررسی ابهای سطحی
surface decarburization
U
کربن گیری سطحی
antisurface
U
ضد عناصر سطحی شناوردشمن
adhesion force
U
نیروی کشش سطحی
Band-Aids
U
چارهی سطحی و موقتی
topdress
U
بطور سطحی پاشیدن
magnetic surface charge
U
بار سطحی مغناطیسی
puppy love
U
عشق سطحی و زودرس
hokum
U
نمایش سطحی وبد
singed
U
بطور سطحی سوختن
surface fusion welding
U
جوشکاری ذوبی سطحی
singe
U
بطور سطحی سوختن
heptahedron
U
جسم هفت سطحی
singeing
U
بطور سطحی سوختن
Band-Aid
U
چارهی سطحی و موقتی
surface integral
U
انتگرال سطحی
[ریاضی]
singes
U
بطور سطحی سوختن
scorch
U
بطور سطحی سوختن
scorches
U
بطور سطحی سوختن
multilevel sort
U
ترتیب چند سطحی
superficiality
U
دانش سطحی بیمایگی
case hardening
U
سخت گردانی سطحی
sciolistic
U
دارای اطلاعات سطحی
adhesion
U
کشش سطحی دوسیدگی
carburize
U
سخت گرداندن سطحی
case harden
U
سخت گردانی سطحی
skims
U
بطور سطحی خواندن
hard surfacing
U
سخت گردانی سطحی
adhesion
U
کشش سطحی پیوستگی
skimmed
U
بطور سطحی خواندن
runoff coefficient
U
ضریب جریان سطحی
skim
U
بطور سطحی خواندن
crazing
U
ترک برداری سطحی
subsurface navigation
U
ناوبری زیر سطحی
octahedron
U
جسم هشت سطحی
density of surface charge
U
چگالی بار سطحی
in a perfunctory manner
U
بطور سرسری یا سطحی
capital widening
U
افزایش سطحی سرمایه
street inlet
U
دریچه ورود فاضلاب سطحی
subaerial
U
واقع در قسمت سطحی خاک
carboard architecture
U
[مدل طراحی با سطحی صاف]
maximum surface temperature
U
درجه حرارت سطحی حداکثر
multi level planning
U
برنامه ریزی چند سطحی
surface reverbration
U
امواج برگشتی سطحی رادار
once-over
<idiom>
U
یک نگاه سطحی به کسی انداختن
hard facing alloy
U
الیاژ سخت گردانی سطحی
kitsch
U
پر نمایش و پر لاف و گزاف ولی سطحی
skimmer
U
الت سرشیرگیری مطالعه کننده سطحی
salt bath case hardening
U
سخت گردانی سطحی حمام نمک
sciolist
U
دانشمندنما دارای اطلاعات سطحی شارلاتان
sciolism
U
اطلاعات ومعلومات سطحی شارلاتان بازی
base surge
U
ابر غلطان اتمی در ترکش سطحی
chireugi
U
ضربه زدن با دست تماسی-سطحی
kopfring
U
حلقه مخصوص ترکش سطحی بمب
weisenheimer
U
کسیکه معلومات سطحی در همه چیز دارد
wisenheimer
U
کسیکه معلومات سطحی درهمه چیز دارد
ground waves
U
امواج سطحی رسیده به رادار یادستگاههای مخابراتی
bedrock
U
سنگی که در زیر طبقه سطحی زمین واقع است
generatrix
U
نقطه یا خط یا سطحی که سبب احداث خط یا سطح یاجسمی میشود
ground glass
U
نوعی شیشه نورافشان که دارای سطحی تراشیده است
geodetical
U
کوتاه ترین خطی که دونقطه رادر روی سطحی بهم میپوند د
geodeticline
U
کوتاه ترین خطی که دونقطه رادر روی سطحی بهم میپوند د
greenwash
U
نمایش سطحی یا ریاکارانه توسط یک سازمان که نگران محیط زیست است
paraboloid
U
سطحی که در اثر گردش جسم شلجمی بدور خود تشکیل میگردد
break even point
U
نقطه سربسر سطحی از تولیدکه در ان سطح کل درامدبنگاه با کل هزینه ان برابربوده و سود بنگاه صفر است
rood
U
مقیاس سطحی معادل یک چهارم جریب مقیاس طولی که درانگلستان 7 الی 8 یارد است
storm water
U
فاضلاب ناشی از بارندگی فاضلاب سطحی
tetrahedron
U
جسم چهار سطحی چهار ضلعی
physical inspection
U
بازدید سطحی از بدنه جنگ افزار یا وسیله بازدید بدنی بازدید تاسیسات
edp
U
پردازش داده در سطحی گسترده توسط کامپیوترهای دیجیتالی الکترونیکی پردازش داده به صورت الکتریکی
polyhedric
U
چند وجهی چند سطحی
tack coat
U
چسب اندود اندود سطحی
gull
U
هدف شناور فریبنده سطحی هدف دروغین شناور
gulls
U
هدف شناور فریبنده سطحی هدف دروغین شناور
iron law of wage
U
قانون مفرغ دستمزدها براساس این نظریه که بوسیله مالتوس ارائه شده نرخ بالای زاد و ولد عرضه نیروی کار را در سطحی بالاتر از تقاضا و فرفیت تولیدی جامعه قرار داده و لذادستمزدها بسطح کاهش معیشت تقلیل میابد
surface missile
U
موشک زمین به زمین موشک سطح به سطح موشک سطحی
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
U
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
survey
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com